پویشی در زمینه های بی حجابی
انسان در ذات خود موجودی دو بعدی : «الهی، شیطانی» یا «انسانی، حیوانی» است. در صورت تلاش و تحقیق و برنامه ریزی صحیح، در جهت انسانیت و فطرت و سرشت الهی و گرنه در مسیر حیوانیت و خواسته های نفسانی و شیطانی حرکت خواهد کرد.
آفرینش آدمی به گونه ای است که همچون تمامی سیستم های مجهز و پیچیده ، بدون پیروی از برنامه ها و دستورالعمل های مندرج در کاتالوگ های مربوط نمی تواند به طور سالم و هدفمند به حیات و بقای خود ادامه دهد.
استفاده ی مطلوب و مفید از یک دستگاه ساخته ی دست بشر که به مراتب ساده تر از سیستم پیچیده ی روح و جسم آدمی است، محتاج بهره گیری از دفترچه های ویژه ای است که سازندگان آن دستگاه در اختیار استفاده کنندگان قرار می دهند.
براساس این اصل علمی و تجربی که مورد تأیید و تأکید منابع وحیانی و قرآنی نیز می باشد، آفریننده و خالق انسان نیز به منظور قرار گرفتن او در فرآیند تعالی و تکامل دستورالعمل ها و احکام جامع و کاملی را توسط حاملان وحی بر بشر نازل فرموده تا ضمن پیشگیری از به هدر رفتن انرژی و توانایی های جسمی و روحی انسان ابزار و شیوه های دست یابی به مراتب والا و بالای انسانی، الهی را به وی یادآور شود.
به رغم گرایش های فطری و الهی و نیز انزال کتب و ارسال رسل برای هدایت و سعادت بشر، لیکن بنا به دلایل و عللی که در این نوشتار به عمده ترین آن ها اشاره خواهد شد انسان در بسیاری موارد در دام و دامن شیطان گرفتار شده و دچار بیماری ها و آسیب های روحی، روانی و اخلاقی می شود.
پرداختن به انحرافات و آسیب های مذکور همواره توجه پژوهشگران و محققان دینی و غیر دینی را به خود جلب نموده و کتاب ها و مقالات و آثار متعددی تدوین، تنظیم و به مخاطبان ارایه گردیده است.
دراین جا به دور از کلی گویی های رایج و تجزیه و تحلیل های خاصه مقالات و آثار تحقیقات و پژوهش های مفصل، سعی شده است، تنها ریشه یابی و ارایه راه کارهای عملی در مورد یکی از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی و فرهنگی که مدت هاست مردم مسلمان و دلسوز و متفکران فرهنگی و اجتماعی کشورمان را رنج می دهد (یعنی بدحجابی) را مورد بحث قرار داده و متنی آموزشی مبتنی بر رویکرد جامعه شناختی و آموزه های وحیانی، به علاقه مندان ارایه شود.
www.zibaweb.com
این نوشتار در دو بخش کلی تنظیم و ارائه می گردد:
1. بخش اول: به ریشه ها و علل عمده ی گسترش بدحجابی و شکسته شدن قبح آن در بین لایه هایی از افراد جامعه می پردازد.
2. بخش دوم: پس از بازشناسی ریشه ها، راه های برون رفت از معضل مذکوررا مورد بحث قرار می گیرد.
ذیلاً به منظور تسهیل در تفهیم و انتقال مطالب، عوامل عمده ی گسترش بدحجابی را در دو بخش عوامل داخلی و بیرونی تنظیم و تبیین می کنیم.
امّا بجاست قبل از ورود به بحث اصلی مفاهیم و واژه های مورد تأکید، تعریف و تبیین شوند.
تعریف بدحجابی
باتوجه به تعریف حجاب به عنوان یکی از اصول و ارزش های اسلامی و انسانی و تعیین حدود و چارچوب آن در منابع قرآنی و اسلامی مفهوم بدحجابی نیز به روشنی مشخص خواهد شد.
منظور از حجاب، همان پوشش اسلامی به معنای پوشانیدن تمامی بدن و برجستگی های آن به جز گردی صورت و دست ها از مچ به پایین، توأم با رفتار و گفتاری است که منجر به خودنمایی و جلب نظر نامحرم نگردد.
بنابراین پوشش اسلامی می بایست دو مشخصه ی بارز داشته باشد:
1. حدود شرعی مذکور (در رساله های علمیه) لحاظ شود.
2. باخودنمایی و جلب نظر و نگاه نامحرم همراه نباشد.
براساس این تعریف از حجاب، مفهوم بدحجابی و مصادیق آن روشن تر می شود. به عبارتی دقیق تر استفاده از لباس ها و تن پوش های تنگ و کوتاه، با رنگ ها، نوشته ها و نقش های محرّک و آرایش های غلیظ و افراطی که اغلب با گفتار و رفتار تحریک آمیز همراه می باشد و نیز بعضاً استفاده از چادرهای نازک و بدن نما در برابر نامحرم از مصادیق بدحجابی به شمار می آیند.
واژه ی بدحجاب، در سال های بعد از پیروزی انقلاب طرح و تکرار شده است. تا قبل از پیروزی انقلاب در برابر واژه ی با حجاب از عبارت بی حجاب استفاده می شد. کسانی بی حجاب تلقّی می شدند که از روسری و یا چادر برای پوشاندن حتی بخشی از موهای سر استفاده نمی کردند و نیز از لباس های کوتاه و بدن نما به عنوان پوشش استفاده می کردند.
.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اکثریت بانوان به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی روی آوردند و اقلیتی نیز ضمن استفاده از روسری و تن پوش ها و حتی چادر، حدود شرعی پوشش و رفتار و گفتار با نامحرم را رعایت نمی کردند. این معضل و ناهنجاری (در پوشش) در سال های اخیر بنا به دلایلی رو به گسترش بیشتری نهاده و به عنوان یک تهدید برای تحکیم خانواده ها و امنیت فرهنگی و اخلاقی جامعه مورد توجه و تأکید مراجع ذی ربط قرار گرفته است.
تعریف فرهنگ (
culture)
در این جا بجاست برای قرار گرفتن بحث حجاب و بدحجابی در ذیل مباحث مربوط به حوزه فرهنگ و تکرار این عبارت در متن مطالب، تعریفی اجمالی از این واژه را به جهت روشن تر شدن فرآیند بحث مرور و مورد توجه قرار دهیم:
فرهنگ، برگردان واژه ی کولتور فرانسوی و کالچر انگلیسی است. این عبارت در اصل به معنی کشت و کار، آباد کردن، کاشتن زمین و بارور ساختن بود که به تدریج در ادبیات و علوم انسانی راه یافت و در قرن هجدهم میلادی نویسندگان آن را به معنی پرورش روانی و معنوی به کار بردند. به مرور از طریق تمثیل برای تشخیص پیشرفت فکری و اجتماعی به طور عام مورد استفاده قرار گرفت.
بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی، فرهنگ را شامل دو بخش می دانند:
1. فرهنگ مادی.
2. فرهنگ غیر مادی.
فرهنگ مادی عبارت از آن قسمت از فرهنگ است که قابل لمس و ارزیابی و مقایسه می باشد. یعنی آن بخش از عناصر فرهنگی را در بر می گیرد که جنبه ی کمّی دارد، مانند اشیای مادی، ابزار کار و وسایل صنعتی، کشاورزی، عکاسی، *موسیقی، آموزشی، لوازم خانه، لباس، کیف، مسکن و ... گاهی این بعد از فرهنگ را معادل با واژه ی تمدن دانسته اند.
فرهنگ غیر مادی یا معنوی نیز شامل موضوعات کیفی و غیر کمی و غیر قابل لمس می باشد مثل آداب و رسوم، باورها، اخلاقیات، آموزش و پرورش، آثار ادبی و هنری؛ بنابراین در مجموع داشته های افراد یک سرزمین اعم از داشته های فکری، علمی و عملی و عینی را فرهنگ مردم آن سرزمین می خوانند.
هر جامعه و ملتی با توجه به پیشینه ی تاریخی و ملی و مذهبی خود از فرهنگ خاصی برخوردار است. طرز رفتار، گفتار، پوشش، آداب معاشرت، عبارات و واژه های مورد استفاده ی نوشتار از مبانی و مواضع فرهنگ آن ملت سرچشمه می گیرد.
کارکردهای فرهنگ
1. فرهنگ، وجه تمایز انسان و حیوان می باشد به طوری که اگر انسان فاقد فرهنگ بود با حیوان هیچ تفاوتی نداشت.
2. فرهنگ عامل انسجام و یگانگی جامعه است.
3. فرهنگ عاملی جهت تمایز یک جامعه از جوامع دیگر است.
4. فرهنگ عامل نظم و کنترل اجتماعی (بدون نیاز به دستگاه ها و اهرم های قهری) در جامعه است.
5. فرهنگ عامل همکاری و ایجاد ارتباط هدفمند در بین مردم است. لذا به هر میزان فرهنگ مورد احترام و التزام عملی مردم قرار گیرد به همان میزان نظم، همکاری، ثبات و امنیت و تعالی و تکامل مردم بیش تر خواهد شد.
هنجارها (
Norms)
زندگی و رفتار اجتماعی افراد و گروه ها بر اساس قواعد نوشته ها یا نانوشته ای انجام می گیرد. این قواعد تعیین کنندی بایدها و نبایدهای رفتار اجتماعی افراد و گروه ها و ترسیم کننده الگوهای پذیرفته
شده ی فرهنگی آنان (اعم از آداب و رسوم و نحوی معاشرت و تعامل های اجتماعی، نگرش ها و باورها می باشد).
بی توجهی به هنجارها در هر جامعه ای با عکس العمل و برخورد توام با تنبیه افراد یک گروه یا یک جامعه همراه می گردد. بنا به میزان اهمیت و نفوذ و گستری هنجارها، عکس العمل ها نیز با شدّت و ضعف همراه خواهد شد. در بسیاری موارد هنجارها به قدری از نفوذ، قدرت و سیطره برخوردارند که بعضاً دین و منطق و عقلانیت را نیز تحت الشعاع خود قرار می دهند.
ارزش ها (
Values)
بسیاری معتقدند ارزش ها همان هنجارها هستند که در علوم اجتماعی از آن ها یاد می شود. در حالی که وجوه تمایزی بین آن ها وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار گیرد.
هنجارها پیامدگرا هستند، یعنی پذیرش آن ها به خاطر مطلوبیت خود هنجارها نیست بلکه به خاطر پیامدهایی است که در زندگی فردی و اجتماعی به دنبال دارد.
در حالی که پذیرش ارزش ها به جهت مطلوبیت خود آن هاست، ارزش ها را ضرورت های قطعی و مطلوب دانسته اند، اما هنجارها را قواعد و یا رفتار (مطلوب یا نامطلوب) پذیرفته شده و رایج در گروه های انسانی تلقی نموده اند.
ارزش ها مانند عدالت، راستگویی، ظلم ستیزی، *پاکدامنی، همیشه و همه جا مطلوب، ضروری و قابل احترام می باشند. در حالی که هنجارها به دلیل مورد پذیرش بودن در بین گروه های انسانی لازم الاجرا و مورد احترام شده اند.
اگر پذیرش یا عمل به یک موضوع توسط کنشگران به صورت غیر مشروط و غیر پیامدگرا باشد، ارزش است، اگر چه جنبه هنجاری نیز داشته باشد. هر چه دامنه ی* ارزش ها بر دایره هنجارها منطبق شوند، جامعه، فرآیند سامان یافته تر و سالم تری خواهد داشت و هر چه تباین و تعارض بین ارزش ها و هنجارها بیش تر باشد، کجروی ها و نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی و ... در جامعه بیش تر خواهد شد.
بازشناسی و بازیابی مفاهیم ارزش ها و هنجارها در شناخت موارد تعارض و تفاهم آن ها و از تباین آن در موارد مختلف بسیار مفید و لازم می باشد.
زمانی می توان حصول جامعه ی سالم را تضمین کرد که هنجارها بر ارزش ها منطبق گردند. به طور مثال پوشش و طرز رفتار و گفتار مورد پذیرش مردم (هنجارها) بر اساس معیارها و موازین پذیرفته شده و در مبانی اعتقادی و آرمانی (ارزش ها) برگزیده شوند
.
بحث در مورد بدحجابی به طور مجرد و انتزاعی به عنوان یکی از مصادیق بارز ناهنجاری های فرهنگی، اجتماعی نه ممکن است و نه مفید. چرا که مقولات و پدیده های اجتماعی و فرهنگی، سیاسی، اقتصادی با یکدیگر پیوندی وثیق داشته و تأثیرات متقابل آن ها همواره مورد تأکید و توجه جامعه شناسان و روان شناسان و پژوهشگران اجتماعی بوده است.
نمی توان در جامعه شاهد تحکیم پایه های اقتصادی لیبرالیستی بود ولی از پیدایی و گسترش فرهنگ لیبرالیستی پیشگیری کرد.
بنابراین در بازکاوی عوامل عمده ی بدحجابی نمی توان از نهادها، پدیده ها و عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری، علمی و آموزشی غفلت ورزید و به چند مقوله ی مرتبط اکتفا نمود.