جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن فائزین

برای بهره مندی از تمامی امکانات در انجمن ثبت نام کنید

Ask question

Ask Questions and Get Answers from Our Community

Answer

Answer Questions and Become an Expert on Your Topic

Contact Staff

Our Experts are Ready to Answer your Questions

معناى حديث صحيح

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0

حدیث مُدرَج:

مُدرَج اسم مفعول از«ادرَجتُ» الشیء في الشیء است؛ یعنی داخل کردم چیزی را در چیز دیگر.و در اصطلاح علم حدیث به حدیثی گویند که در سند یا متن آن چیزی داخل یا درج شده باشد که در اصل جزو حدیث نیست و علاوه بر این، بیان نشده که در سند یا متن حدیث ادراج یا زیادتی وارد شده تا مخاطب متوجه آن شود.بعنوان مثال: قصه ی ثابت بن موسی الزاهد در روایتی که نقل شده:«من کثرت صلاته باللیل حسن وجهه بالنهار» (ابن ماجه 1333)اصل ماجرا اینگونه بوده که روزی شریک بن عبدالله قاضی در مجلس طلاب خود مشغول روایت حدیث بود و نقل می کرد: «حدثنا الاعمش عن ابی سفیان عن جابر قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ...» در این لحظه شریک ساکت می شود تا این قسمت روایت وی را بنویسند که ناگهان ثابت بن موسی وارد مجلس شریک می شود و هنگامیکه چشمان شریک به ثابت می افتند می گوید: «من کثرت صلاته باللیل حسن وجهه بالنهار»، در حالیکه او این عبارت را در حق ثابت می گوید دیگران گمان می کنند که این عبارت ادامه ی روایتی است که شریک برای آنها می گفت لذا آنها این عبارت را اشتباها داخل در روایت شریک می کنند در حالیکه منظور شریک از این عبارت ثابت بن موسی بود زیرا او فرد زاهد و پرهیزکاری بود و او آن عبارت را در مورد او گفت.بنابراین گاهی ادراج عمدی نیست و بر اثر خطا صورت می گیرد ولی چنانچه عمدی باشد، پس بدون شک این عمل جز از سوی افراد سست ایمان و دارای عقیده ی متزلزل رخ نمی دهد.امام سمعانی می گوید: «کسی که عمدا ادراج کند، از عدالت ساقط می شود و هرکس حرفی را بجای حرف دیگری قرار دهد در شمار دروغگویان است» (تدریب الراوی ص 98)
معمولا راویان حدیث صحیح یا حسن اگر چنانچه زیادتی داخل متن یا سند حدیث شده باشد بدان تصریح می کنند زیرا می ترسند که کسی عبارت ادراج شده را از زبان آنان نقل کند.حدیث مدرج دو قسم است:الف) ادراج در سند حدیث.ب) ادراج در متن حدیث.ادراج در سند یعنی اینکه عبارتی وارد روایت شده است که در اصل، آن عبارت مربوط به سیاق سند نیست همانند مثال فوق که در آن شریک عبارتی را در حق ثابت بن موسی بکار برد درحالیکه آن عبارت مربوط به سند حدیثی که از ابتدا نقل می کرد نبود.اما ادراج در متن خود به سه قسم تقسیم می شود:1- ادراج در اول حدیث. که این نوع از احادیث مدرج قلیل و اندک هستند.2- ادراج در وسط حدیث. که تعداد این نوع از احادیث نوع اول نیز کمتر هستند.3- ادراج در آخر حدیث. که بیشتر احادیث مدرج از این نوع هستند.مثال نوع اول: ابتدا باید گفت که علت این نوع از ادراج اینست که مثلا راوی حدیث در ابتدا مشغول گفتن کلامی برای مخاطبین خود است بعد می خواهد تا کلام خویش را با استناد به حدیثی محکم کند ولی او یکدفعه و بلافصل اقدام به نقل حدیث می کند و لذا مخاطب گمان می کند که تمامی گفته های او داخل در حدیث است.مثال: حدیثی که خطیب بغدادی آنرا از طریق ابوقطن و شبابه از شعبه از محمد بن زیاد از ابوهریره روایت می کند که او (یعنی ابوهریره) گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:«اسبغوا الوضوء، ویل للاعقاب من النار» حال در این حدیث عبارت«اسبغوا الوضوء» که در اول حدیث آمده در حقیقت جزو فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم نیست بلکه اصل فرموده ایشان عبارت «ویل للاعقاب من النار» است و عبارت اولی در حقیقت کلام ابوهریره است که راویان حدیث یعنی ابوقطن و شبابه اشتباها کلام وی را بعنوان فرموده ی پیامبر قلمداد نموده اند. و این امر در روایت مشابهی در صحیح بخاری درک می شود چنانکه بخاری از آدم از شعبه از محمد بن زیاد از ابوهریره آورده که گفت: اسبغوا الوضوء فان ابا القاسم صلی الله علیه وسلم قال:«ویل للاعقاب من النار»مثال نوع دوم: حدیث عایشه ام المومنین رضی الله عنها در مورد آغاز وحی است که گفت:«کان النبی صلی الله علیه وسلم یتحنث فی غار حراء – و هو التعبد – اللیالی ذوات العدد.»(بخاری باب آغاز وحی)حال در این حدیث عبارت (و هو التعبد) جزو کلام عایشه رضی الله عنها نیست بلکه توضیحی بر حدیث از جانب زهری است که در اثناء حدیث داده است و سپس مخاطبان اشتباها گمان کرده اند که آن عبارت زهری نیز کلام عایشه رضی الله عنهاست.مثال نوع سوم: حدیثی است که در صحیح بخاری از ابوهریره نقل شده است: «للعبد المملوک اجران والذی نفسی بیده لولا الجهاد والحج و بر امی لاحببت ان اموت و انا مملوک»در این حدیث عبارت « للعبد المملوک اجران » مربوط به فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم است و عبارت " والذی نفسی بیده لولا الجهاد والحج و بر امی لاحببت ان اموت و انا مملوک " در حقیقت کلام ابوهریره رضی الله عنه است و او خواسته تا حدیث را توضیح و به اصطلاح آن دو اجر که به مملوک می رسد را روشن نماید. زیرا ممکن نیست که پیامبر صلی الله علیه وسلم آرزوی بردگی نماید (حدیث اشاره دارد به آرزوی بردگی توسط پیامبر!) زیرا تعالیم اسلامی کلادر تلاش بر ریشه کن کردن برده داری بوده حال چگونه کسی که رسول خداست آرزو می کند که برده ی یکی دیگر باشد. از طرفی پیامبر صلی الله علیه وسلم خود در زمان کودکی مادرشان را از دست داده اند لذا امکان نداشت که به مادر خود نیکی کنند! پس قطعا ممکن نیست که عبارت اخیر از جانب رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد.سوال: چگونه می توان پی به ادراج حدیث برد؟به چند طریق علمای متبحر این مسئله را تشخیص می دهند:1- با توجه به روایتهای مشابه دیگر(مقایسه می کنند)2-برخی از ائمه ی سرشناس و مطلع بر ادراج حدیث خبر می دهند.3-راوی خود به درج در حدیث اعتراف می کند.4-با توجه به کلام حدیث پی می برند که ممکن نیست چنین گفته ای از جانب گوینده باشد (مانند مثال سوم)حکم حدیث مدرج:ادراج در متن یا سند حدیث به اجماع علمای محدث و فقیه حرام است مگر اینکه به قصد تفسیر حدیث صورت گیرد (مانند مثال دوم).

 
آخرین ویرایش:

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
حدیث حسن

حديث "حسن" جزو احاديث صحيح بشمار ميرود، ولى صحتش از حديث صحيح كمتر است، در هر صورت نزد علماء هر وقت گفته شود فلان حديث صحيح است يعنى مقبول است و بر آن اساس استفاده ميشود و مسائل فقهى استخراج و استنباط ميشود.

امام أبو سلمان خطابي رحمه الله تعالى در تعريفش ن"گفت:

" حديث حسن آنست كه مخرجش معروف است و راويانش مشهور هستند، و اكثر احاديث حسن هستند، و نزد اكثر علماء مقبول است و عموم فقهاء از آن استفاده ميكنند"

و إمام ترمذي رحمه الله در تعريف حديث حسن گفت:

" حديث حسن آنست كه در اسنادش شخص متهم وجود نداشته باشد و حديث شاذ نباشد و شبيه آن حديث در روايات ديگر ذكر شده باشد.

و ابن الجوزي رحمه الله گفت:

" حديث حسن حديثى است كه احتمال ضعيف بودنش هست ولى براى عمل كردن به آن مناسب است "

إمام نووي رحمه الله گفت:

" حديث حسن هر چند پايينتر از حديث صحيح است، ولى حكم حديث صحيح را در بر دارد و براى استدلال مقبول است، لذا برخى از علماء حديث آنرا از حديث صحيح جدا نميدانند، بلكه آنرا زير حديث صحيح درج ميكنند، و در سخنان و تصرفات حاكم ابي عبدالله چنين مسئله اى آشكار است، و در نامگذارى كتاب ترمذى به "الجامع الصحيح" نيز واضح است، و خطيب أبو بكر حافظ بغدادي نام "صحيح" را روى كتاب ترمذى و نسائى گذاشته است.

پس بطور خلاصه هر وقت گفته شود فلان حديث "حسن" است يعنى درجه اش از درجه حديث صحيح پايينتر است، ولى در هر صورت حديث نزد علماء مقبول و قابل استدلال است.
تعريف حديث ضعيف
حديث ضعيف حديثى است كه شرايط حديث صحيح و يا حديث حسن را در بر نداشته باشد، و شرايط حديث صحيح و حديث حسن در دو ماهنامه سابق ذكر شدند، و درجه ضعف حديث بستگى دارد كه تا چه اندازه از شرايط حديث صحيح و يا حديث حسن دور باشد، و حديث ضعيف ممكن است بر اساس ضعف سند و يا متنش به نامهاى ديگرى ملقب شود، از قبيل موضوع، مقلوب، شاذ، معلل، مضطرب، مرسل، منقطع، معضل، و غيره، كه ان شاء الله در شماره*هاي آينده ماهنامه هر كدام جداگانه توضيح داده خواهند شد.
بطور خلاصه، حديث ضعيف مقبول نيست و نميتوان از آن بعنوان حجت و استدلال استفاده كرد، ولى برخى از علماء ميگويند میتوان از احاديث ضعيف استشهاد كرد ولى با شرايط زير:
1- باید حديث صحيحى در همان موضوع روايت شده باشد.
2- ضعف حديث نبايد شديد باشد.
3- در فضائل اعمال باشد نه مسائل عقيده و فقه و غيره.
4- نبايد معتقد شد كه آن حديث حتما از قول پيامبر صلى الله عليه و سلم است، زيرا حديث ضعيف است، لذا بايد به همراه روايات ضعيف، ضعفش را نيز براى مردم بيان كرد.

 
آخرین ویرایش:

mahan-geo

کاربر خیلی فعال
1/1/70
812
0
0
سلام

خاهر تسنیم ممنون از زحمات شما

اگر مثلا مطالب که مینویسید و احادیث مختلف رو بیان میکنید مثلا جایی که به عنوان مثال تعریف حدیث مدرج یا مرفوع را کردید قسمتی از متن که اشاره به قابل قبول بودن و یا غیر قابل قبول بودن اون نوع حدیث دارد را قرمز کنید ممنون میشم
مثلا در حدیث حسن گفته اید که : حديث "حسن" جزو احاديث صحيح بشمار ميرود
خب اگر شما در این تایپک این قسمتش را قرمز کنید خوب میشه و سایر تایپک ها هم به همین شکل مثلا اگر نوعی از حدیث رو مثلا حدیث منکر رو گفتید جعلی و غیر قابل قبول هست این نکته اش رو قرمز کنید ممنون میشم . اگر این زمت رو برای تایپک های قبل و بعد که میخایید بزارید بکشد خیلی خوب میشه

موفق باشید
 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
معنای حدیث متفق علیه در علم حدیث

متفق عليه به روايتى گفته ميشود كه هم امام بخارى و هم امام مسلم آنرا روايت كرده باشند ولى بشرطى كه "معناى" متن حديث يكى باشد و حداقل يك روايت كننده مشترك در سند حديث وجود داشته باشد، و معناى متفق عليه اين نيست كه راويان حديث حتما بايد در لفظ و معناى حديث متفق باشند، فقط كافيست كه يكى از راويان حديث مشترك باشد و "معناى" متن حديث يكى باشد هر چند اگر "الفاظ" حديث مختلف هستند. بنابراين اگر امام بخارى حديثى را مثلا از ابوهريره روايت كرده باشد در صورتيكه امام مسلم آن حديث را از انس روايت كرده باشد در اين صورت "متفق عليه" گفته نمي*شود، بلكه گفته ميشود: اخرجه الشيخان، يعنى امام بخارى و امام مسلم آنرا روايت كرده اند.

 

عبدالمجید

کاربر فعال و مفید
1/1/70
231
0
0
ولي احاديث مدلس بخاري و مسلم چون از کساني تدليس شده اند که ثقه بوده اند، قابل قبول هستند زيرا امت بر مقبوليت آنها تاکيد داشته است (ابن عثيمين)

ببخشید یعنی تدلیس ، روات حدیث را از وثاقت خارج نمی کند؟

و مگر درروایات صحیحین بخاری ومسلم هم تدلیس شده است؟
 

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18

ببخشید یعنی تدلیس ، روات حدیث را از وثاقت خارج نمی کند؟

و مگر درروایات صحیحین بخاری ومسلم هم تدلیس شده است؟

بله در احادیث صحیحین بعضاً مواردی یافت می شود که برخی از رجالش تدلیس کردند ، برای تدلیس مراتبی علما ذکر کردند مثلاً در طبقات المدلسین حافظ ابن حجر 5 مرتبه اهل تدلیس ذکر شده که بهترین آن اولی و بدترین آن آخری ، برخی از آن روایات که در صحیحین است از نوع مرتبه ی اوله و این نوع ایرادی ندارند حتی نوع دوم هم ایرادی نداره اما نوع سوم به بعد باید کنکاش بشه و اینکه تصریح به سماع کرده باشه ممکنه همون راوی مدلس همون حدیثیو با نقلی که از او شده تدلیس شده اما از نقلی دیگرش تصریح به سماع کرده باشه ولذا ایرادی نداره و امام نووی در شرحش به این نکته اشاره کرده و تدلیس رجال صحیحین رو بر تصریح سماعشون در احادیث دیگه قائل دانسته و بر این قول علما هم رأی هستند. الله اعلم
 

Anarchy

New member
2/11/13
18
0
0
این پست توسط صدیق ویرایش شد ...

جناب Anarchy شما تا اطلاع بعدی حق پست گذاشتن در این تایپیک را ندارید و حق مطرح کردن هیچ موضوع و یا نظر دادن و نوشتن مطالب ندارید و در صورت پاسخ به هر پستی بلافاصله
حذف خواهید شد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
تفاوت بین دو اصطلاح «متفق علیه» و «رواه الشیخان» در چیست؟


بر طبق تعریف اکثر محدثین و علما؛ حدیث متفق عليه به روايتى گفته ميشود كه هم امام بخارى و هم امام مسلم آنرا روايت كرده باشند، ولى بشرطى كه اولاً: معناى متن حديث يكى باشد، و دوماً: هر دوی آنها آن حدیث را از یک صحابی روایت کرده باشند. اما اگر معنای دو حدیث مشترک باشند ولی هر کدام از آنها حدیث را از صحابی متفاوتی روایت کرده باشند، در اینحالت به آن حدیث متفق علیه گفته نمی شود و بلکه می گویند: «بخاری و مسلم آنرا روایت کرده اند» یا «رواه الشیخان».
بنابراين اگر مثلاً امام بخارى حديثى را از ابوهريره رضی الله عنه روايت كرده باشد در صورتی كه امام مسلم همان حديث را (با لفظ مشترک یا معنای مشترک) از انس رضی الله عنه روايت كرده باشد در اين صورت به آن «متفق عليه» گفته نمي*شود، بلكه گفته مي شود: «أخرجه الشيخان» یا «رواه الشیخان»، يعنى امام بخارى و امام مسلم آنرا روايت كرده اند. ولی اگر هر دو، حدیث را از ابوهریره رضی الله عنه یا انس رضی الله عنه روایت کرده باشند، در آنصورت به آن حدیث متفق علیه گویند.
و معناى متفق عليه اين نيست كه راويان حديث حتما بايد در لفظ و معناى حديث متفق باشند، فقط كافيست كه معناى متن حديث مشترک باشد، و نکته ی مهم تر اینست که هر دوی آنها حدیث را از یک صحابی واحد روایت کرده باشند.
نکته: بعضی از علما معنای دیگری را برای «متفق علیه» و «رواه الشیخان» درنظر گرفته اند.
مثلا امام بغوی گاهی در کتابش «شرح السنة» به حدیثی که حتی صحابی آنها متفاوت باشد نیز متفق علیه گفته است، یعنی او اتحاد صحابی را شرط نمی داند، و مثلاً می گوید: «هذا حديث متفق عليه، أخرجه محمد من حديث أبي هريرة، ومسلم من حديث ابن عمر». یعنی این حدیث متفق علیه است که بخاری از طریق ابوهریره و مسلم از طریق عبدالله ابن عمر روایت کرده اند. و این اصطلاح را تنها امام بغوی بکار برده است.
همچنین امام مجد الدين أبی البركات عبد السلام ابن تيميه (جد شيخ الإسلام) در کتابش «منتقى الأخبار في أحاديث سيد الأخبار» که امام شوکانی آنرا در کتابش «نيل الأوطار» شرح داده است گفته: حدیث متفق علیه روایتی است که امام احمد و امام بخاری و مسلم هر سه آنرا روایت کرده باشند، بدون درنظر گرفتن صحابی آن، ولی اگر تنها بخاری و مسلم آنرا روایت کرده باشند نزد او بعنوان متفق علیه شناخته نمی شود بلکه به آن می گوید «رواه الشیخان».
 

mahan-geo

کاربر خیلی فعال
1/1/70
812
0
0
من چیزای که خاهر تسنیم در باره حدیث میزرن تو ورد ذخیره میکنم yuyuyu
 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
روایت و کتابت حدیث در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم



تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان


روایت حدیث در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم
با توجه به کمال اهمیت حدیث در بنا و بیان احکام دین اسلام، پیامبر صلی الله علیه و سلم در زمان حیات خویش، در عین اینکه مسلمانان را به حفظ احادیث کاملاً ترغیب می*کرد و می*فرمود: «نضّر الله عبداً سمع مقالتی فوعاها»[1] یعنی: خدا شاد و شادمان کند بنده*ای را که سخن مرا شنیده و آن را حفظ کرده است ـ همچنین مسلمانان را به نشر و تبلیغ آن با عین لفظ و عبارت حدیث تشوق می*نمود و می*فرمود: «نضّر الله امرءأ سمع حدیثا فادّی کما سمعه فربّ مبلّغٍ اوعی من سامع»[2] یعنی: خدا شاد و شادمان کند بنده*ای را که حدیثی را شیند و همان*گونه که خود شنیده است ـ بدون تغییر لفظ و عبارت آن را به سمع دیگری رسانیده است که بسا تبلیغ*کننده حافظه*اش از حافظة شنونده قوی*تر باشد، و اکیداً و شدیداً مردم را از جعل احادیث و روایت مطالب نادرست بنام احادیث برحذر می*داشت و می*فرمود: «من کذب علیّ متعمّداً فلیتبوّء مقعده من النّار»[3]. یعنی: کسی که به طور عمد و با حالت آگاهی دروغ بر من ببندد پس نشیمنی را برای خود در آتش دوزخ آماده کند (جعل*کنندة حدیث قطعاً به دوزخ می*رود).

کتابت حدیث در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم
پیامبر صلی الله علیه و سلم در سال*های اوایل وحی به علت احتیاط و جلوگیری از آمیختن قرآن و حدیث، و پیدا شدن کتابی در برابر «کتاب الله» ـ به طور کلی نوشتن احادیث را ـ چه به طور صحیفه و جزوة شخصی و چه به صورت کتاب و برای عموم ـ ممنوع اعلام کرد و فرمود: «لاتکتبو عنّی و من کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه، و حدّثوا عنّی و لاحرج»[4] یعنی: از زبان من چیزی ننویسید، و هر کس غیر از قرآن چیز دیگری را از زبان من نوشته آن را پاک کند و از زبان من حدیث را روایت کنید که هیچ مانعی ندارد.
و ابوسعید خدری صحابی نیز می*گوید: «استأذنت النّبیّ ان اکتب احدیث فابی یأذن لی»[5] یعنی: از پیامبر صلی الله علیه و سلم اجازه خواستم که حدیث را بنویسم و پیامبر صلی الله علیه و سلم این اجازه را به من نداد. و همچنین ابوهریرة صحابی می*گوید: «خرج الینا رسول*الله صلی الله علیه و سلم و نحن نکتب الاحادیث فقال ما هذا الّذی تکتبون؟ قلنا احادیث سمعناها منک. قال أکتاباً غیر کتاب الله تریدون؟ ما اضلّ الامم من قبلکم الاّ ما اکتتبوا من الکتب مع کتاب الله»[6]. یعنی: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود این چیست که می*نویسید؟ عرض کردیم حدیث*هایی هستند که از تو شنیده*ایم. فرمود: مگر کتابی غیر از کتاب خدا را می*خواهید؟ هیچ چیزی ملت*های قبل از شما را گمراه نکرد جز اینکه، کتاب*هایی را با کتاب خدا نوشته*اند.
از این حدیث ـ که راوی آن ابوهریره است ـ به خوبی استنباط می*گردد، که کتاب* احادیث در آن زمان تنها به صورت کتاب و برای استفادة عموم ممنوع گشته است، زیرا تنها در این صورت است که کتابی غیر از کتاب خدا در دسترس مردم خواهد بود، اما نوشتن آنها به صورت جزوه و صحیفه برای استفادة شخصی و کمک به حافظه*های ضعیف نه تنها پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را ممنوع نکرده بلکه طبق احادیث زیر آن را جایز اعلان فرموده است.


[1]- سنن ابن ماجه، مقدمه و سنن ترمذی، ج 2، کتاب العلم.
[2]- الکفایة، خطیب، ص 173، به نقل علوم الحدیث، صبحی صالح، ص 77.
[3]- حدیثی است به اتفاق متواتر و ابن حجر عسقلانی در نزهة النظر، ص 161. آن را نقل کرده و در ذیل آن نوشته شده است که یک صد صحابی و از جمله عشره مبشره این حدیث را از پیامبرr روایت کرده*اند، به صحیح بخاری در ارشاد الساری، ج 1، ص 202، و به صحیح مسلم 8/229 به نقل علوم الحدیث، ص 8 مراجعه شود.
[4]- صحیح مسلم، 8/229 و علوم الحدیث ابن الصلاح شهرزوری، ص 170 و تقیید العلم، خطیب بغدادی، ص 29 تا 32 به نقل علوم القرآن، صبحی صالح، ص 8.
[5]- تدوین السنه الشریفه، ص 297، به نقل از تقیید العلم، خطیب بغدادی، به نقل از تاریخ حدیث، ص 52.
[6]- همان.

به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان
 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0

اجازه نوشتن جزوه احادیث

تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان

ترمذی محدّث از ابوهریره نقل کرده که مردی از انصار در محضر پیامبر صلی الله علیه و سلم حاضر میگردید و بیانات او را استماع میکرد، اما به علت ضعف حافظه نمی توانست بیانات پیامبر را به خاطر بسپارد، روزی در محضر پیامبر صلی الله علیه و سلم از ضعف حافظة خود شکوه کرد و چاره جویی نمود. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «استعن بیمینک»[1] یعنی: از دست راستت کمک بگیر (احادیث را بنویس و چند مرتبه آنها را بخوان تا در حافظه ات ضبط شود).
همچنین ترمذی محدث در سنن خود از ابوهریره نقل کرده که بعد از فتح مکه رسول الله صلی الله علیه و سلم خطبه ای را ایراد فرمود و در پایان آن یکی از مسلمانان به نام (ابوشاه یمنی) به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: اگر ممکن است دستور بفرمایید این خطبه را برای من بنویسند. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «اکتبوا لابی شاه»[2] یعنی این خطبه را برای ابوشاه بنویسید.
همچنین در روایتی آمده است که عبدالله بن عمروعاص از پیامبر صلی الله علیه و سلم پرسید: «اکتب کلّ ما اسمع» آیا هر چه از تو می شنوم اجازه دارم آن را عبدالله گفت: چه در حال رضایت و چه در حال عصبانیت هر چه از تو می شنوم اجازه هست آن را بنویسم؟ «قال نعم، فانی لااقول فی ذلک الاّ حقّاً»[3]. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: بلی چه در رضایت و چه در عصبانیت هر چه از من شنیدی بنویس زیرا در همه این حالات من جز حق چیزی را نمی گویم.
همچنین از عبدالله بن عمر روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «قیّدوا العلم»[4] یعنی: دانش را به بند بکشید عبدالله می گوید: پرسیدم ای رسول الله صلی الله علیه و سلم به بند کشیدن علم به چه صورتی است؟ فرمود: با نوشتن آن حاصل می شود.

-------------------------------------------------
[1]- تقیید العلم، خطیب بغدادی، ص 67 و سنن ترمذی، ج 2، ص 111، و معالم السنن، خطابی، ج 4، ص 184 به نقل از علوم الحدیث، صبحی، ص 10.
[2]- سنن ترمذی، ج 5، ص 38 و تدریب الراوی، جلال الدین سیوطی، ج 2، ص 62 و اضواء علی السنة المحمدیه، ابوریه، ص 48 به نقل از مجله المنار.
[3]- جامع بیان العلم، ابن عبدالبر، ج 1، ص 71، مسند امام احمد، ج 2، ص 207، تأویل مختلف الحدی ابن قتیبه، ص 365 و مستدرک حاکم، ج 1، ص 105 و الماع، قاضی عیاض، ص 26 و المحدث الفاضل، ج 4، ص 2، به نقل علم الحدیث، صبحی صالح، ص 17 و جامع بیان العلم و فضله، ج 1، ص 73 و علوم الحدیث، ص 9 و تاریخ عمومی حدیث، ص 49.
[4]- همان.


 

mahan-geo

کاربر خیلی فعال
1/1/70
812
0
0

پیامبر صلی الله علیه و سلم در سال*های اوایل وحی به علت احتیاط و جلوگیری از آمیختن قرآن و حدیث، و پیدا شدن کتابی در برابر «کتاب الله» ـ به طور کلی نوشتن احادیث را ـ چه به طور صحیفه و جزوة شخصی و چه به صورت کتاب و برای عموم ـ ممنوع اعلام کرد و فرمود: «لاتکتبو عنّی و من کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه، و حدّثوا عنّی و لاحرج»[4] یعنی: از زبان من چیزی ننویسید، و هر کس غیر از قرآن چیز دیگری را از زبان من نوشته آن را پاک کند و از زبان من حدیث را روایت کنید که هیچ مانعی ندارد.

میگم تطابق اون نکته با این پست اخری چجور در میاد ؟؟؟
 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0

حدیث در دوره خلفای راشدین

تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان

در عصر خلفای راشدین که بر اصالت و خالص بودن عقاید و اخلاق و احکام دین اسلام بسیار تأکید می*گردید، و از بدعت*ها و نفوذ عقاید ادیان دیگر در دین اسلام به شدت جلوگیری به عمل می*آمد، برای قبول روایت*های پراکنده نهایت احتیاط را رعایت می*کردند و طبق توضیحات آتی چهار اصل مهم علم الحدیث یعنی «شاهد و متابع[1] تضاد، و روایت به عین لفظ» را در پذیرفتن هر حدیثی منظور می*داشتند، و انجمن محدثین در مدینه[2] تشکیل گردید، و افراد متخصص در روایت حدیث را به بصره و شام[3] و کوفه اعزام نمودند ولی نوشتن احادیث به صورت کتاب و برای استفادة عموم و تدوین کتاب*های حدیث در زمان خلفای راشدین همانند زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم ممنوع بود و اینک تفصیل این مطالب که تحت دو عنوان «شیخین = ابوبکر صدیق و عمر فاروق» و «صهرین = عثمان ذی*النوری و علی مرتضی» بیان می*گردد.

حدیث در عصر شیخین «ابوبکر صدیق و عمر فاروق رضی الله عنهما
الف- در عصر خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه نیز مانند عصر حیات پیامبر صلی الله علیه و سلم نخستین و آخرین وسیله نقل و نشر احادیث، روایت آنها به وسیلة زبان و ضبط آنها در سینه*ها و در حافظه*ها بود، و برخی از صحیفه*هایی که قبلاً از آن بحث کردیم در دست صاحبان آنها باقی مانده و بعد از وفات آنها به دست وارثین می*رسید و در این عصر خبری از جمع کردن احادیث و نوشتن آنها به صورت یک کتاب در بین نبود، و چون ابوبکر صدیق نخستین کسی بود که بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم بر جامعة آن روز و بر تمام مسلمانان آن زمان امارت داشت، و در رد و قبول روایت*هایی که به عنوان احادیث (منبع دوم دین اسلام) نقل می*شدند، مسئولیت کلاً بر ذمه او بود. و پیامبر صلی الله علیه و سلم هم در حال حیات نبود که دربارة صحت یک حدیث به او مراجعه نمایند. به همین علت ابوبکر صدیق در قبول کردن حدیثی که به تازگی روایت می*شد یا از نوع «مدبّج»[4] می*بود یعنی صحابی از صحابی روایت کرده بود (نه مستقیماً از پیامبر صلی الله علیه و سلم ) نهایت احتیاط را به عمل می*آورد، و در رابطه با همین احتیاط به کارهای زیر اقدام نمود:
1- صحیفه*ای که مشتمل بر پانصد[5] حدیث بود، که آنها را نه مستقیماً از پیامبر صلی الله علیه و سلم بلکه از اصحاب شنیده بود «و از نوع مدبج» بودند، آن صحیفه را سوزاند، مبادا در میان آنها مطلبی بر خلاف حق و واقع بوده و پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را نفرموده باشد، و راوی از روی اشتباه یا ضعف حافظه آن را روایت کرده باشد و اینک عین عبارت ابوبکر صدیق:
«قال خشیت[6] ان اموت و هی عندی فتکون فیها احادیث عن رجل، قد ائئمنته و وثقت و لم*یکن کما حدثنی فاکون[7] قد نقلت ذاک» یعنی: ابوبکر صدیق در پاسخ دخترش ام*المؤمنین عایشه رضی الله عنه که به او گفت[8] پدر چرا این صحیفه را سوزاندی ـ گفت خیلی نگران بودم و می*ترسیدم بمیرم در حالی که این صحیفه در نزد من باشد و مردم احادیث مندرج در آن صحیفه را از من روایت کنند، و ممکن بود احادیث در آن وجود داشته باشند که من از مردی مورد اطمینان و وثوق خود نقل کرده*ام، و واقعیت غیر از آن باشد که آن مرد برای من نقل کرده و من همان خلاف واقع را نقل کرده باشم».[9]
2- هر گاه[10] یک نفر در رابطه با دعاوی حدیثی را نقل می*کرد، ابوبکر صدیق تنها وقتی آن را قبول می*کرد که شخص دیگری نیز آن را از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده بود و روایت[11] می*کرد، همان*گونه که روزی «جده» مادربزرگی برای دریافت سهم*الارث به ابوبکر مراجعت کرد ابوبکر گفت: «در کتاب الله سهمی برای تو نمی*بینم و از این هم خبر ندارم که پیامبر صلی الله علیه و سلم سهمی برای تو تعیین کرده باشد» مغیره گفت: «من در خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم بودم که یک ششم از ترکه را به[12] جده داد» ابوبکر گفت: «آیا شخص دیگری شاهد این واقعه بوده و این مطلب را گواهی می*نماید؟» محمدبن سلمه این مطلب را گواهی نمود و ابوبکر به این روایت[13] عمل کرد وبا وجود نهایت آزاد بودن اصحاب در اظهار نظر و رد و قبول عمکرد اُمرا، کسی بر این اقدام ابوبکر صدیق یعنی درخواست متابع و شاهد، ایراد نگرفت و زمینه نیز برای این اقدام و قبول آن قبلاً فراهم شده بود و آن اینکه در دین اسلام طبق نص صریح یکی از آیه*های قرآن برای صحت یک سند مالی و جلوگیری از خطر فراموشکاری پس از نوشتن آن سند نیز دو شاهد لازم است، دو مرد یا یک مرد و دو زن:
{ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ...}(بقره / 282)
«و دو نفر از(مردان خود) را شاهد بگيرد»
بنابراین برای ثبوت روایت حدیثی، که سند جاودانه سندها و مصدر و منبع یک حکم دینی است چگونه وجود دو شاهد لازم نمی*باشد.
3- بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و سلم ابوبکر صدیق رضی الله عنه مردم[14] را جمع کرد و به آنها گفت گاهی یکی از شما حدیثی را نقل می*کند که دیگری ضد آن را روایت می*کند، شما از روایت این نوع مطالب به کلی خودداری کنید و هرگز مطلب ضد و نقیض را بنام حدیث نقل نکنید. تا در حال و آینده سبب تفرق و اختلاف مسلمانان[15] نشوید، و دربارة اینگونه مطالب ضد و نقیض هر کس از شما سؤال کرد، بگویید قرآن در بین ما و شما است حلال آن را حلال و حرام آن را حرام[16] بدانید، و زمینة قبول این دستور هم قبلاً فراهم شده بود، زیرا از دو مطلب ضد و نقیض نسبت یکی از آنها به پیامبر صلی الله علیه و سلم قطعاً مجعول یا اشتباه بوده، و چون برای قبول یکی از آنها مرجّحی وجود نداشت پس طبق اصل معروف : «دو دلیل متعارض هر دو ساقط می*شوند» هر دو روایت ساقط می*گردند و جز متسک به قرآن چارة دیگری باقی نخواهند ماند.
ب- حدیث در عصر خلافت عمر فاروق : فاروق در راه احتیاط نسبت به روایت حدیث از ابوبکر صدیق هم چند قدم جلوتر رفت، و در جهت حفظ و حراست احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم از جعل و اشتباه و همچنین در جهت نشر بخش اصلی و صحیح احادیث در جهان وسیع اسلام به اقدامات زیر مبادرت ورزید:
1- فاروق برای قبول حدیث یک نفر مربوط به دعاوی نه تنها شاهد و متابع را می*خواست، بلکه اگر راوی مردی می*بود، و شاهد و متابعی را پیدا نمی*کرد، او را مجازات[17] می*کرد، از جمله ابوموسی در بیان علت برگشتن خود از منزل فاروق گفت از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده*ام که فرمود: «اذا استأذن احدکم ثلاثا فلم یوذن[18] فلیرجع» یعنی: هر گاه یکی از شما سه مرتبه اجازة ورود خواست و اجازه نیافت باید برگردد. فاروق گفت اگر کسی را پیدا نکنی که او هم این مطلب را از پیامبیر صلی الله علیه و سلم شنیده باشد تو را مجازات می*کنم، و ابوموسی به مجلس انصار شتافت و جوانی را بنام ابوسعید با خود آورد که بر صحت روایت او شهادت داد.[19]
و همچنین در مورد احکام سقط جنینی که آثار حیات در او مشاهده شده باشد، فاروق با اصحاب مشورت کرد، و مغیره در این مورد حدیثی را نقل کرد، فاروق گفت باید بر صحت روایت خود شاهدی را بیاوری و محمدبن مسلمه صحت روایت این[20] حدیث را تأیید کرد و از جمله فاطمة بنت قیس زن صحابیه را روایت کرد هنگامی که شوهرم مرا طلاق[21] باینه داد، خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم رفتم و عرض کردم آیا استحقاق نفقه را در ایام عده دارم یا خیر؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: استحقاق نفقه نداری، فاروق این روایت یک نفری را قبول نکرد، و گفت خدا می*فرماید:
{ أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُم‏ } ( طلاق/ 6)
«زنان طلاق داده را [تا پايان عدّه‏] به اندازه توانگرى خود آنجا سكونت دهيد كه خود سكونت داريد»
و چون لازمة اسکان نفقه است پس به حکم این آیه نفقة زنان مطلقه واجب است، و ما به روایت یک زن که ممکن است قضیه را فراموش کرده باشد، کتاب خدا را کنار نمی*گذاریم، «لانترک کتاب الله بقول امراةٍ لاندری لعلّها حفظت او نسیّت».
و همچنین دربارة خانه ملکی عباس[22] و فروختن آن برای اینکه به مسجد پیامبر صلی الله علیه و سلم اضافه شود، حدیثی که در این مورد روایت گردید فاروق آن را وقتی قبول کرد که به سبب شهادت دیگری صحت روایت راوی اول ثابت گردید.
2- فاروق احادیثی را قبول می*کرد و منبع صدور احکام شرعی قرار می*داد که با عین عبارت پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت شده باشند، نه با لفظ و تعبیرات[23] راوی، و برای عمل به این اصل خودش پیشقدم بود، همچنان که بلاذری در انساب الاشراف با یک سند متصل ـ که امام ابوحنیفه و محمدبن سعد و عبدالحمید بن عبدالرحمن نیز جزو این سند هستند ـ نقل می*کند که یک نفر مطلبی را از فاروق سؤال کرد، و فاروق او را جواب داد و سپس گفت: «لولا ان اکره ان أزید فی الحدیث او انقص لحدّثتکم» یعنی: اگر من عمل بدی نمی*دانستم که از حدیث چیزی را زیاد یا کم کنم، در این مورد حدیثی را برای شما روایت[24] می*کردم، و شرط دیگری برای قبول حدیث این بود که راوی یا راویان احادیث، علاوه بر عدالت و تقوی، اهل حافظه و درک و توجه کافی نیز باشند. و آخرین شرط قبول یک حدیث این بود که راوی توضیح دهد این حدیث را قبل از مسلمان شدن یا بعد از مسلمان شدن، قبل از هجرت یا بعد از هجرت در چه زمانی و در چه شرایطی از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده است، زیرا یادآوری این مطلب*ها در موضوع* تخصیص و تقیید و نسخ غیره کاملاً مؤثر بود، و راوی نیز در صورت داشتن حافظة کامل به آسانی به مطلب*ها را توضیح می*داد.
3- فاروق برای اولین بار، تعلیم و تعلم احادیث و نشر آنها را در جهان وسیع اسلام معمول نمود و برای همین منظور شخصیت*های صحابی و محدث و معروفی را مانند ابودرداء و ابوذر غفاری، عقبه*بن عامر، و عبدالله*بن مسعود و غیره را، از اطراف به مرکز «مدینه» فراخواند[25]، و با همکاری آنها و بقیه محدثین اصحاب جمعیتی را ـ شبیه انجمن* محدثین ـ تشکیل داد، و این جمعیت که محل ثابت آن مدینه بود، علاوه بر کارهای تحقیقی و تلاش در راه جدا کردن احادیث صحیح از روایات جعلی یا اشتباهی یکی از وظایف مهمش این بود که یکی از اعضای اصلی خود را در رأس جمعی از محدثین برای تعلیم و تبلیغ و نشر احادیث صحیح به استان*های دور و نزدیک می*فرستاد از جمله:
الف- ابن مسعود (عبدالله بن مسعود) به دستور فاروق در رأس جمعی به کوفه اعزام گردید.[26]
ب- فاروق، عبدالله بن مغفل را همراه عمران*بن حصین به بصره[27] فرستاد.
ج- فاروق، عباده*بن صامت و ابودرداء را در رأس جمعی به شام فرستاد[28]، و به معاویه ابن ابی*سفیان ـ استاندار شام ـ اخطار کرد که از احادیث آنها تجاوز[29] ننمایند.
4- فاروق نخستین کسی بود که در دوران خلافت خود به فکر نوشتن تمام احادیث و مکتوب کردن آنها افتاد[30]، و بعد از چند بار مشاوره با اصحاب مهاجر و انصار و یک ماه تردید و ادای نماز استخاره به دلیل اینکه اگر تمام احادیث نوشته شوند و به صورت کتابی درآیند در مقابل کتاب خدا، کتاب دیگری قرار داده می*شود، و توجه و علاقة مردم به کتاب خدا کمتر دیده می*شود، از این کار صرفنظر کرد و فاروق در توضیح این دلیل چنین گفت: «عده*ا*ی از اهل کتاب پیش از شما با بودن کتاب خدا، کتاب*های دیگری را تدوین کردند، و به آنها اشتیاق پیدا[31] نمودند، و در نتیجة این عمل، کتاب خدا را کنار گذاشتند بنابراین ما نمی*توانیم مطالب دیگری را با کتاب خدا درآمیزیم.
5- اعزام هیئت*های محدثین اصحاب از مرکز مدینه به استان*های دور و نزدیک و گسترش تعلیم و تعلم حدیث در جهان وسیع اسلام در عصر فاروق، موجب گردید که مسلمانان بیش از حد لازم به روایت احادیث و بحث از احادیث سرگرم شوند، دیگر مانند زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم و زمان ابوبکر بیشتر اوقات آنان در تلاوت آیه*های قرآن و بحث و گفتگو از آنها مصروف نمی*گردید و همین تغییر و تحول در روش مسلمانان و سنگین*تر شدن کفه*ی احادیث در مقابل قرآن موجب نگرانی فاروق گردید، و زمزمة ممتد روایات احادیث در محافل مسلمانان به جای ترنم دایمی آیه*های قرآن، در حکم زنگ خطری بود، که فاروق از شنیدن صدای آن و عواقب وخیم آن به کلی هراسناک شد و تمام سعی خود را به کار انداخت که به موازات اهتمام لازم به روایت احادیث، مسلمانان را وادارد که به عبادت سابق خویش در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم برگردند، و بیشتر اوقات خود را به تلاوت آیه*ها و بحث و گفتگو از معانی و پیام آنها بگذرانند، و تنها در حال مشاوره و نشان دادن دلیلی برای حکمی از احکام شرعی، یا به هنگام اعزام هیئت*های محدثین به استان*ها و تشکیل جلسات تعلیم و تعلم از احادیث و روایت آنها بحث شود و در همین مورد است که قرظة بن کعب[32] می*گوید: «هنگامی که عمر ما را به سوی عراق روانه می*کرد خودش تا محل (صراه) با ما آمد و در بین راه از ما پرسید: می*دانید چرا شما را همراهی می*کنم؟ گفتیم: بلی به خاطر احترام و تکریم، گفت: آری ولی در ضمن احترام موضوع دیگری هم هست و آن اینکه شما به شهری می*روید که مردم آن سرزمین با تلاوت آیه*های قرآن فضای مسجد و شهر خود را رونق بخشیده*اند و مانند زنبور عسل در کندو، زمزمة تلاوت آنها در فضا طنین*انداز است، مراقب باشید که آنها را با روایت احادی از این کار باز ندارید، و قرآن را با چیز دیگری آمیخته نکنید و به روایت احادیث از پیامبر صلی الله علیه و سلم خود را سرگرم نکنید، و در این کار، من هم با شما شریک هستم».[33]
بزرگان اصحاب که شدت اخلاص و حکمت و ژرف*بینی*های فاروق را بارها آزموده بودند، و همیشه به هشدارهای او توجه خاصی می*نمودند، این بار نیز به ندای مخلصانة او جواب مثبت دادند، و برخی نیز از ترس[34] درة رعب*آور او از سرگرم کردن مردم به روایت احادیث دست برداشتند و در نتیجه عموم مسلمانان مانند زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم بیشتر اوقات خود را به تلاوت آیه*ها و بحث از معانی و پیام آنها مصروف می*نمودند. به عنوان مثال همان قرظة بن کعب وقتی از مدینه «دارالسنّه» به کوفه رسید و مردم به دور او حلقه زدند، که بحث*ها را از احادیث شروع کند و آنها را به روایت*ها سرگرم نماید قرظه گفت: «نهانا عمرُ!»[35] عمر ما را از این سرگرمی منع کرده است و همچنین سباب بن زید (م ـ 80) یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم می*گوید: من با سعد بن مالک از مدینه تا مکه همسفر بودم و سعد در طول این سفر حتی یک حدیث را هم روایت نکرد، و شعبی نیز می*گوید: یکسال با عبدالله بن عمر هم مجلس شدم و در طول آن سال حتی حدیثی را روایت نکرد.[36]
از این توضیحات به خوبی معلوم می*شود که در عصر فاروق، تعلیم و تعلم احادیث در جهان اسلام به طور منظم گسترش یافته، اما به جز احادیث صحیح همراه شاهد و متابع و شرایط دیگر اثبات صحت، روایت نشده، و مسلمانان به جای کثرت روایت احادیث و بحث از آنها بیشتر سرگرم تلاوت آیه*های قرآن و بحث از معانی و پیام آنها بودند.

حدیث در عصر صهرین دو داماد پیامبر صلی الله علیه و سلم عثمان و علی رضی الله عنهما

الف- حدیث در عصر عثمان ذی النورین رضی الله عنه : در عصر عثمان ذی النورین نیز تدوین کتب احادیث مجاز نگردید، و قواعد و اصول جدیدی هم اضافه بر قواعد و اصول و شرایط و اثبات و قبول صحت احادیث وضع نگردید، و بلکه بر رعایت همان اصول و قواعد تأکید به عمل آمد، و جریان نقل و روایت احادیث کاملاً عادی و طبق قواعد بود، اما در سال*های آخر خلافت عثمان رضی الله عنه که از یک طرف جهان اسلام از عصر فاروق گسترده*تر و کثیرالملّه، شده بود، و از طرف دیگر عثمان آن نفوذ و قدرت و صلابت و مدیریت و توان کنترل فاروق را نداشت تدریجاً برخی انحرافات از قبیل دیوانسالاری و بروکراسی و فئودالیزم و تجمل*گرایی ظاهر گردیدند، و در کنار آنها هجوم روایت*های نادرست و بروز فرهنگ*های وارداتی بر خلاف میل عثمان به صحنه ریختند و این تغییر و تحول ناخواسته از دو جهت معلوم گردید یکی از فریاد عاجزانه عثمان بر بالای منبر (مدینه دارالسنه) که بر حسب روایت ابن عساکر و ابن سعد از محمودبن لبید، روزی عثمان بر بالای منبر فریاد برآورد که: «لایحلّ لاحدٍ ان یروی حدیثا عن[37] رسول*الله صلی الله علیه و سلم لم أسمع به فی عهد ابی*بکرٍ و عمر» یعنی: هیچ کسی مجاز نیست حدیثی را از رسول*الله صلی الله علیه و سلم روایت کند که من آن حدیث را در عصر ابوبکر و عمر نشنیده باشم، و از این فریاد دو مطلب به خوبی استنباط می*گردد یکی اینکه احادیث عصر ابوبکر و عمر باید مجموعه*ی مشخصی بوده باشند و مسلمانان عموماً از آنها آگاهی داشته*اند و الاّ کسی از ندای عثمان چیزی نمی*فهمید و نمی*دانست چه چیزی را مجاز و چه چیزی را ممنوع اعلان نموده است و دیگر اینکه عثمان و هم عصران او هم احادیث زمان ابوبکر و عمر را با همان شروط اثبات صحت آنها، کاملاً قبول داشته*اند.
جهت دیگر که چنین تحولی را در روایت احادیث نشان داد این بود که روایت کردن احادیث صحیح و واجد شرایط و خودداری از سرگرم کردن مردم به روایت*ها در عصر عثمان و مخصوصاً در سال*های آخر خلافتش تنها در حد یک توصیه یا صدور حکمی بدون مجازات[38] تخلف از آن بود، به همین جهت سرگرم کردن مردم به روایت*ها چون بدون ترس از تازیانه* خوردن صورت می*گرفت برخی از روی علاقه*ای که به این کار داشتند آن را پیشه*ی خود می*کردند، همان*گونه که ابومسلمه به ابوهریره گفت: آیا در زمان عمر نیز مانند امروز در سرگرم کردن مردم به روایت احادیث آزاد بودی؟ ابوهریره[39] در جواب گفت: اگر در زمان عمر مردم را به روایت احادیث سرگرم می*کردم حتماً تازیانه می*خوردم.
ب- حدیث در عصر خلافت علی مرتضی رضی الله عنه : در عصر خلافت علی مرتضی رضی الله عنه نیز تدوین کتب احادیث مجاز نگردید، و در رابطه با روایت*ها اقدام*های بسیار مفید به عمل آمد.
1- برخی شایع کرده بودند که علی مرتضی رضی الله عنه کتاب مخصوصی از احادیث را در نزد خود نگهداری می*کند که فقط او و خانوادة او به این کتاب دسترسی دارند و علی مرتضی در پاسخ ابن جحیفه[40] که در این باره با او بحث کرد، این شایعه را به شدت رد کرد[41] و گفت: «غیر از این صحیفه (یک برگ نوشته شده) چیزی در دسترس ندارم»[42]. و ما در بحث صحایف در همین کتاب به تفصیل این مطلب را از صحیح بخاری نقل نموده*ایم.
2- علی مرتضی با فرهنگ وارداتی از طریق روایت*های اهل کتاب به شدت مبارزه کرد و تازیانه**ای که در عصر عثمان به زمین گذاشته شده بود بار دیگر در دست علی مرتضی به کار افتاد و قصّاصان و قصه*گویانی که روایت*های نادرست و بی*سند را بازگو می*کردند به ضربت تازیانه*ها تهدید نمود، همان*گونه که سعید بن مسیب نقل کرده که علی[43] مرتضی فرمود هر کس به استناد روایت*های اهل کتاب قصه نادرست داود و اوریا را نقل کند او را یکصد و شصت تازیانه می*زنم، و در فروع کافی[44] نقل شده که امیرالمؤمنین علی مرتضی رضی الله عنه قصه*گویی را تازیانه زد و از مسجد بیرونش کرد.

زیرنویسها:

[1]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 2 و 3 و صحیح بخاری در ارشاد الساری، ج 9، ص 142 و الفاروق، شبلی نعمانی، بخش دوم، ص 279 و 289 و 187.
[2]- همان.
[3]- همان.
[4]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 5 و علوم الحدیث، صبحی صالح، به نقل از طبقات الحفاظ، ص 21.
[5]- همان.
[6]- همان.
[7]- همان.
[8]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 2 و اضواء علی السنة المحمدیه، ابوریه، ص 75 بعد از نقل مطلبی گفته است : ابوبکر با این عمل خود اولین شرط حدیث را که صحیح الاسناد بودن است وضع نمود.
[9]- همان.
[10]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 2.
[11]- همان.
[12]- همان.
[13]- همان.
[14]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 2 و 3.
[15]- همان.
[16]- همان.
[17]- صحیح بخاری در ارشاد الساری، ج 9، ص 142 و تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 6، مبحث عمربن خطاب و صحیح مسلم، ج 6، ص 177 و صبحی صالح، ص 31.
[18]- همان.
[19]- صحیح بخاری در ارشاد الساری، ج 9، ص 142 و تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 6، و صحیح مسلم، ج 6، ص 177.
[20]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 7.
[21]- الفاروق، شبلی نعمانی، بخش دوم، ص 283.
[22]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 8.
[23]- الفاروق، شبلی نعمانی، بخش دوم، ص 187.
[24]- همان.
[25]- همین فراخوانی به منظور تشکیل جمعیت محدثین در مرکز در یکی از روایت*ها با حبس در مدینه تعبیر شده است اما چنین نبود. چون فاروق خود آنها را برای تعلیم حدیث به استان*های دور فرستاده است.
[26]- الفاروق، شبلی نعمانی، بخش دوم، ص 279.
[27]- همان کتاب و ازالة الخفاء، ص 6.
[28]- همان.
[29]- الفاروق، شبلی نعمانی، بخش دوم، ص 279 و ازالة الخفاء، ص 6.
[30]- همان.
[31]- تقیید العلم، ص 50 و جامع بیان العلم، ج 1، ص 64 و طبقات ابن سعد، ج 3، ص 206 و کنز العمال، ج 5، ص 239 به نقل صبحی صالح ذیل، ص 31.
[32]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 7، عمربن خطاب و طبقات ابن سعد، ج 3، ص 206 و تاریخ عمومی حدیث در ص 77 از تاریخ طبری، ج 4، ص 204 نقل کرده: «کان عمر اذا استعمل العمال خرج معهم یشیعهم فیقول ... جردوا القرآن واقلّوا الرّاویة عن محمد صلی الله علیه و سلم و انا شریککم» یعنی: هر گاه عمر رضی الله عنه حاکمی را برای شهری انتخاب می*کرد وی را بدرقه کرده و در ضمن توصیه*های خود می*گفت: قرآن را (از هر مطلب غیر قرآنی) تجرید کنید و جدا نمایید، روایت حدیث از محمد صلی الله علیه و سلم کم نمایید و من در این کار با شما شریک هستم.
[33]- همان.
[34]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 7، شرح حال عمربن خطاب رضی الله عنه .
[35]- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 12 و طبقات ابن سعد، ج 4، ص 106 و سنن ابن ماجه، ج 1، ص 3 و صحیح بخاری، ج 9، باب خیر المراة الواحدة.
[36]- همان.
[37]- مسند امام احمد، ج 1، ص 363، السنة قبل التدوین، ص 97 و قبول الاخبار، ص 29 و طبقات ابن سعد، ج 2، ص 100.
[38]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 7.
[39]- همان.
[40]- ارشاد الساری، شرح صحیح بخاری، ج 1، ص 203 و 204.
[41]- بنا به منابع شیعه حضرت علی رضی الله عنه دارای صحیفه بوده است.
[42]- همان.
[43]- تفسیر کبیر، امام رازی، ج 26، ص 192.
[44]- فروع کافی، ج 7، ص 263 به نقل تاریخ عمومی حدیث، ص 106.


 
آخرین ویرایش:

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0

حدیث در دوران حکومت بنی*امیه

در زمان نخستین حاکم بنی*امیه «معاویه بن ابی*سفیان» نیز مجموعة معینی از احادیث که واجد شرایط عصر فاروق بودند، به وسیله محدثین اصحاب روایت می*شدند، و مسلمانان از آنها آگاهی داشتند، ولی در کنار این مجموعه از احادیث، سیل روایت*های اهل کتاب همه*جا را فراگرفته بود، و معاویه که همان اخلاق و راه و روش و ژرف*بینی عمر فاروق و علی مرتضی را نداشت از روایت*های اهل کتاب جلوگیری به عمل نیاورد[45]، اما از روایت هر مطلبی بنام حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم به جز احادیثی که در عصر فاروق صحت آنها تأیید شده بود، و محدثین معروف آنها را روایت می*کردند به شدت ممانعت نمود، و در این مورد از روش صریح عثمان و از روش صمنی علی مرتضی مبنی بر تأیید احادیث عصر فاروق[46] پیروی نمود، و طی فرمان شدیداللّحنی به مردم چنین اخطار کرد: «ایّاکم والاحادیث الاّ حدیثاً کان فی عهد عمر، فان عمر کان یخیف الناس فی اللهu»[47] یعنی: من به شما اخطار می*کنم که هیچ مطلبی را به عنوان حدیث نقل نکنید، مگر مطلبی که در زمان عمر به عنوان حدیث نقل شده است، زیرا عمر دربارة خدایu مردم را می*ترساند و این فرمان تهدید آمیز همان*گونه که به طور صریح بر تأیید احادیث عصر عمر دلالت دارد، همچنین به طور ضمنی از آغاز شدن مرحلة خطرناکی از جعل احادیث خبر می*دهد و نظر تاریخ*نویسان[48] احادیث را تأیید می*نماید که گفته*اند از سال*های چهل و یک به بعد به سبب ایجاد گروه*ها و پدیدة تشکلات گروهی، و نیاز به تبلیغات به وسیلة احادیث، برخی از افراد گروه*ها به جعل احادیث پرداختند، و این امر در حکومت بنی*امیه شدت پیدا کرد و موجب سر دادن این فغان* و فریادها گردید و در دورة عباسیان شدیدتر شد و موجب اعدام چند نفر از جاعلان احادیث[49] گردید، و در آغاز حکومت بنی*امیه، رعب و هراس مردم از جعل احادیث به آنجاها رسیده بود که گاهی نسبت به صحت یک حدیث صحیح و واجد شرایط نیز دچار شک و تردید می*شدند، هر چند محدثین بزرگوار اصحاب هر حدیثی را صحیح و واجد شرایط صحت می*دانستند، رو در روی مقتدرترین حکمران روزگار و علیه منافع و آراء او «یعنی معاویه» نقل و روایت می*کردند و به مخالفت او هیچ*گونه اهمیتی نمی*دادند، به مثال زیر توجه نمایید که ابواشعث[50] می*گوید: «در یکی از جنگ*ها که معاویه شخصاً فرمانده سپاه بود، و به غنایم زیادی دست یافتیم، و جامی از طلای خالص نیز در میان غنایم بود، معاویه دستور داد که برای پرداخت سهمیة سپاهیان فروخته شود، و وقتی این خبر به عباده*بن صامت رسید با نقل و روایت حدیث: «الذّهب بالذّهب ...» این معامله را یک عمل حرام و خلاف دین اسلام اعلان نمود، و سپاهیان نیز به محض شنیدن حدیث از عباده*بن صامت هر یک آنچه را که از فروش این جام طلا به آنها رسیده بود به صاحبش پس دادند، و وقتی این خبر به معاویه رسید با حالتی از خشم و خروش، بر منبر رفت، و در حالی که تلویحاً عباده را تهدید می*کرد، بر مردم فریاد کشید که این چه وضعی است کسانی حدیثی را از پیامبر صلی الله علیه و سلم نقل می*کنند که ما با وجود اینکه مدت*ها در خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم و از یاران او بودیم این حدیث را نشنیده*ایم، عباده از جای خود برخاست، و با صراحت و قاطعیت بار دیگر حدیث نامبرده را روایت کرد، و بر معاویه[51] فریاد کشید که ما محدثین هر مطلبی را از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده باشیم با کمال بی*باکی آن را روایت خواهیم کرد، معاویه می*خواهد[52] ناراحت باشد و می*خواهد غبار نگرانی و اندوه بر چهره*اش بنشیند، و به این مطلب توجه نمی*کنیم که حتی تنها یک شب تاریک در سپاه رسول*الله صلی الله علیه و سلم حضور پیدا کرده باشیم».


[45]- شرح نووی بر مسلم هامش ارشاد الساری، ج 4، ص 426.
[46]- همان.
[47]- همان.
[48]- علوم الحدیث، صبحی صالح، ص .
[49]- الباعث الحثیث، شرح علوم*الحدیث ابن کثیر، ص 84.
[50]- شرح نووی بر مسلم ارشاد الساری، ج 7، ص 81.
[51]- همان.
[52]- شرح نووی بر مسلم هامش ارشاد الساری، ج 7، ص 81.


به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان


 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
آغاز زمزمه کتابت احادیث

تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان

تا اواخر حکومت بنی امیه و تا عصر خلافت عمربن عبدالعزیز، نه تنها احادیث، بلکه اصول قبول روایت آنها و قوانین جرح و تعدیل و علم الرجال نیز به صورت کتاب و نوشته وجود نداشت، و تنها از راه نقل، از سینه ای به سینة دیگر منتقل می شدند، و در آن زمان، نه تنها دربارة امور مربوط به احادیث، درباره هیچ یک از معارف دینی جز قرآن هیچ کتاب دیگری وجود نداشت و مقارن آن روزگار، کم کم زمزمة یادداشت احادیث به گوش می رسید و کفّه مجوزین کتابت احادیث و همچنین معارف دیگر اسلامی سنگین تر می گردید از جمله سعیدبن جبیر[1] (م ـ 95) شدت علاقه خود را به یادداشت احادیث با این عبارت ابراز می داشت که می گفت:
«من در آن در حالی که در بین عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس (هر سه سوار بر شتر) راه می رفتم حدیثی را که از آنان استماع می کردم، بر تخته چوب جهاز شترم می نوشتم و هنگامی که پیاده می*شدم آن را در برگ از کاغذ[2] می نوشتم، و همچنین سعیدبن مسیب[3] (م ـ 105) به شاگردش ابن حرمله اجازة یادداشت حدیث داد وقتی که از بدی حافظة خود به نزد او شکوی کرد[4]، و شعبی (م ـ 104) عبارت[5] معروف «الکتاب قید العلم» را که بخشی از حدیث مرفوع پیامبر صلی الله علیه و سلم است، و صحابی ها و تابعین آن را روایت کرده اند، او هم آن را چند بار تکرار می کرد، و مردم را از فایدة نوشتن احادیث آگاه می نمود، و می گفت: هر گاه چیزی از من شنیدی آن را یادداشت کن حتی اگر بر دیوار[6] باشد و در میان ترکة او کتابی دیده شد که دربارة فرایض[7] و جراحات نوشته شده بود و دو امر کلی موجب ایجاد چنین زمزمه ای شده بود، یکی کم شدن حافظه های پر قدرت و اصیل عربی با تغییر محیط ها و اختلاط با اقوام گوناگون و ایجاد پارازیت های ناموزون در فضای زندگی، و دیگری توسعة شگفت انگیز جهان اسلام در آن روزگار به حدی که از طرف جنوب تا کرانه های اقیانوس هند و از طرف شمال تا آن سوی دریای خزر و از طرف شرق تا کاشمر در مرز چین و از مغرب تا اندلس (اسپانیا) و اعماق اروپا پیش رفته بود و «سمح*بن مالک» فرماندة نظامی نیروهای مسلح در شمال اسپانیا در دوره خلافت «عمربن عبدالعزیز» طی دو مرتبه حمله به کشور فرانسه تا «تولوز» پیشروی کرده بود و بسیار بدیهی به نظر می*رسید که گسترش معارف اسلامی به ویژه انتشار احادیث که خواستة پیامبر صلی الله علیه و سلم در حدیث: «نضّر الله إمرأً سمیع حدیثاً فادّاها کما سمعها» بود در جهانی با آن همه وسعت و عرض و طول، هرگز تنها کار ضبط حافظه*ها و بیان زبان*ها و سیر و سفر با وسایل ابتدایی آن روزی نبود، بلکه فعالیت مستمر کاتبان و زبان قلم*ها و ثبت کتاب*ها و پرواز اوراق و برگ*ها از مرکز «دارالسنه» و سایر مراکز، به دورترین نقاط جهان وسیع اسلام را می*طلبید، و در همان شرایط که زبان در حال جامعة بزرگ اسلامی چنین نقاطی را در وسایل انتشار معارف اسلامی می*خواست، یکی از بزرگان تابعین «عمربن عبدالعزیز» به اقتضای حکمت الهی گویی برای پاسخ به خواست زبان حال جامعة بزرگ اسلامی زمام امور مسلمین را در دست گرفت، چون علاوه بر اینکه یک تابعی پرهیزگار و یک حاکم بسیار عادل بود و از حیث نبوغ و مهارت در علوم، نخستین[8] متکلم در کلام اهل سنت و از تئوریسین*های برجستة مکتب اهل تسنن به شمار می آمد، صدور فرمان او مبنی بر تدوین و نگارش کتب احادیث، با اینکه بی*سابقه بود، و در عصر خلفای راشدین نیز با وجود اقدام به آن همه «اولیات» و نوآوری های لازمة گسترش دایره اسلام به آن اقدام نشده بود بدون مانع اجرا گردید و قبل از هر جا این فرمان را به مدینه که به «دارالسنه»[9] معروف و خودش دوازده سال امارت آنجا را داشته بود، و به عامل خود در مدینه «ابوبکر محمدبن عمربن انصاری» که علاوه بر سمت امارت سمت قضاوت را هم داشت و به گفته مالک* ن انس از وی داناتر[10] در امر قضاوت کسی وجود نداشت به عبارت زیر صادر نمود: «اُنظر ما کان من حدیث رسول*الله صلی الله علیه و سلم او سنّته فاکتبه، فانی قد خفت دروس العلم و ذهاب العلماء و لایقبل الاّ حدیث[11] النّبی صلی الله علیه و سلم و لیفشوا العلم و لیجلسوا حتّی یعلم من لایعلم فان العلم لایهلک حتی یکون[12] سرّاً» یعنی: «توجه کن آنچه از احادیث پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم در آنجا موجود است، به قید کتابت درآور، زیرا من نگرانم که علم محو شود و علما از بین بروند، و جز حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم چیز دیگری مورد قبول نمی*باشد و علم را آشگار کنید، و برای گسترش آن جلساتی را تشکیل دهید، تا در نتیجه آن کسانی که بی*علم هستند تعلیم بیابند، زیرا علم محو و نابود نمی*شود مگر هنگامی که از مردم پوشیده می*گردد و به صورت رازهای سرّی درمی*آید».
عمربن عبدالعزیز در اثنای آن فرمان بر دو نکته تأکید کرده بود: «اول اینکه تنها آنچه از حدیث رسول*الله صلی الله علیه و سلم برای تو ثابت[13] شد آن را به قید نگارش درآور (نه حدیث غیر ثابت و نه سخن دیگران) دوم روایت احادیثی که نزد دو تن یکی عمره[14] دختر عبدالرحمن انصاری و دیگری قاسم بن محمدبن[15] ابی بکر است، حتماً به قید نگارش درآورید» زیرا این دو تن از شاگردان[16] ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) و از آگاه ترین مردم[17] به احادیث روایت شده عایشه ام المؤمنین بوده اند.
عمربن عبدالعزیز نظیر همان فرمانی را که برای ابن حزم فرستاد به تمام عاملان خود در همة استان*ها و شهرهای[18] بزرگ فرستاد و نخستین کسی که در زمان حیات عمربن عبدالعزیز به اطاعت از این فرمان موفق شد دانشمند معروف حجاز و شام محمدبن مسلم بن شهاب زهری مدنی (م ـ 124) بود که کتاب حدیثی را[19] به نگارش درآورد، و عمربن عبدالعزیز دفاتر بسیاری[20] را از رونویسی آن کتاب تهیه کرد و به همة جاهای دور و نزدیک جهان اسلام فرستاد، و زهری از این راه حق داشت که به اقدام خود افتخار کند و بگوید: «لم یدوّن هذا العلم أحدٌ قبل تدوینی» یعنی: در تدوین این علم و نگارش کتاب حدیث کسی بر من[21] سبقت نگرفته است، و همین زهری گفته است: «ما محدثان از نگارش امتناع می*داشتیم[22]، اما این اُمرا بودند که ما را به کتابت وادار نمودند، پس صلاح دیدیم که احدی از مسلمانان را از نوشتن باز نداریم».[23]
صدور فرمان های عمربن عبدالعزیز در زمینة نگارش کتب حدیث برای تمام اُمرا و خلفای بعدی سرمشق گردید، و در یک زمان از تمام شهرهای بزرگ و کوچک نگارش کتب احادیث آغاز گردید، و چون تاریخ شروع یکایک کاتبان و مصنفان دقیقاً با ماه و سال معلوم نبوده است، دربارة نخستین کسی که به نگارش کتاب حدیث پرداخته نظرهای زیر اظهار گردیده است:
1- ذهبی[24] در شرح حال خالدبن معدان نوشته است که وی هفتاد تن از صحابی را دیده، و دانش وی نیز در مُصحفی جمع شده است آنگاه از قول سفیان بن عیینه افزوده است «احدی بر خالدبن معدان (در این زمینه) تقدّم ندارد، وی متوفی (م ـ 103 یا 104) بوده است.
2- برخی همان ابن حزم را ـ که نخستین کسی بود عمربن عبدالعزیز فرمان نگارش کتاب حدیث را برای او فرستاد ـ آغاز*کنندة نگارش کتاب حدیث[25] می*دانند، ولی کسی از نوشته*های او خبری نداده است و مالک*بن انس می*گوید من از پسر ابن حزم دربارة کتبی که پدرش تدوین کرده است پرسش کردم، او در پاسخ گفت این کتاب*ها از بین رفته*اند.
3- ابن حجر عسقلانی[26] ربیع*بن صبیح و سعیدبن عروبه را که هر دو بصری بوده*اند آغاز*کنندگان نگارش کتاب حدیث شمرده و برخی ابن جریج که مکی و سعیدبن عروبه که بصری بوده آغاز*کنندگان تدوین کتب حدیث به شمار آورده*اند، و در کتاب «علل احمدبن حنبل»[27] از قول فرزندش آمده است که: «به پدرم گفتم اولین کسی که به تصنیف اقدام نمود چه کسی بود؟ پدرم گفت: ابن جریج و سعیدبن عروبه و سپس از قول ابن جریج نقل کرد که: «احدی قبل از من به تصنیف دانش چنان که من انجام داده بودم نپرداخت».[28]


زیرنویس:
[1]- تقیید العلم، خطیب بغدادی، ص 103 و جامع بیان العلم، ابن عبدالله اندلسی، ص 72 از ج 1.
[2]- همان.
[3]- جامع بیان العلم، ج 1، ص 73 و تقیید العلم، ص 99 و 100.
[4]- همان.
[5]- همان.
[6]- همان.
[7]- تاریخ بغداد، خطیب، ج 11، ص 232، به نقل علوم الحدیث، صبحی صالح، ص 35 و 36.
[8]- فرقه*های اسلامی، دکتر حسین عطوان، ص 333 به نقل از الفرق بین الفرق، ص 14.
[9]- علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح به نقل از تاریخ طبری، ص 1820.
[10]- تهذیب التهذیب، ج 12، ص 41.
[11]- همان.
[12]- همان.
[13]- همان.
[14]- تهذیب التهذیب، ج 12، ص 300، صبحی صالح، ص 37.
[15]- همان.
[16]- همان.
[17]- همان.
[18]- الرسالة المستطرفة،ص 4، به نقل از صبحی، ص 37.
[19]- همان.
[20]- جامع بیان العلم، ج 1، ص 76.
[21]- الرسالة المستطرفة، کتانی، ص 4 به نقل از صبحی، ص 38.
[22]- الاضواء، ابوریه، ص 262، به نقل از تقیید العلم و جامع بیان العلم و فضله، ج 1، ص 77 و طبقات ابن سعد، ج 2، ص 135 به نقل از صبحی، ص 38.
[23]- همان.
[24]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 93.
[25]- تهذیب التهذیب، ج 12، ص 40.
[26]- قواعد التحدیث، جمال*الدین قاسمی، ص 70، به نقل از فتح*الباری.
[27]- علل ابن حنبل، ج 1، ص 248.
[28]- همان.


به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان
 
آخرین ویرایش:

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
سیر تکاملی نگارش کتاب*های حدیث


همان*گونه که بیان گردید، در اواخر قرن اول هجری به فرمان عمربن عبدالعزیز نگارش کتب احادیث آغاز گردید، و با پیمودن مراحل ششگانة ذیل ضبط و ثبت احادیث سیر تکاملی خود را طی نموده است و این مراحل از سال (99) تا عصر حاضر امتداد یافته است. مرحلة اول (از 99 تا 148)، که محدثان به ثبت محفوظات خویش بدون رعایت ترتیب (موضوعی یا راوی و غیره) اقدام کرده، و در کنار احادیث مطالب دیگری را نیز (از قبیل نکات فقهی و لغوی و ادبی) یادداشت می*کردد. ولی از آثار این مرحله چیزی در دست نیست. مرحلة دوم (از 148 تا 204) محدثان نوشته*های خود را به طور موضوعی مرتب کرده، و در کنار احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم اقوال اصحاب و فتاوای تابعین را هم یادداشت نموده*اند، که بعد از وضع مصطلحات حدیث در دوران بعدی اقوال اصحاب و تابعین را به ترتیب «موقوف و مقطوع» نامیده*اند، اما در این مرحله مانند مرحلة اول، نکات ادبی و فقهی و لغوی یادداشت نشده است، و از آثار این مرحله نیز کتاب تبویب شده*ای غیر از موطای امام مالک (م ـ 179) چیزی باقی نمانده است.
مرحلة سوم (از 204 تا 240) محدثان اقوال اصحاب و تابعین را از احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم جدا کرده، و همان*گونه که احادیث خالص را در تألیفات جداگانه*ای تنظیم می*نمودند اقوال اصحاب و تابعین را نیز در تألیفات جداگانه*ای می*نوشتند، در این مرحله که دورة تألیف مسندها است مؤلفین روایات هر یک از اصحاب را جدا و برحسب موضوع در باب*ها تنظیم می*نمودند و روایات هر یک بر حسب تقدم و تأخر نخستین حرف نام آنها و گاهی نام قبیلة آنها، در الفبا، طبقه*بندی می*گردید و تألیفاتی که به همین صورت تألیف می*شدند «مُسنَد»، نامیده می*شدند، که در آنها غیر از عبارت حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم چیز دیگری نوشته نمی*شد، اما در کنار احادیث صحیح احادیث ضعیفی نیز دیده می*شدند که مؤلفین مساند نه صحت احادیث صحیح را و نه ضعف احادیث ضعیف را (هر چند که برای آنان و برای دیگران هم معلوم بود)، در آن کتاب*ها بیان نمی*کردند، مانند مسند امام احمد (م ـ 241) که در دسترس می*باشد.
مرحلة چهارم از (240 تا 300) محدثین علاوه بر اینکه فقط احادیث را در تألیفات خویش می*نوشتند، از نوشتن احادیث ضعیف نیز در کنار احادیث صحیح خودداری می*کردند و این مرحله به مرحلة تألیف «صحاح» معروف است و آثار بسیاری مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم و غیره از آن مرحله باقی مانده است.
مرحله پنجم که دنباله مرحله چهارم و از سال (260) آغاز گردید و تا اواخر سدة پنجم ادامه یافته است، مرحله تألیف کتب (سنن که سنن دارمی و سنن نسائی و ابن ماجه و ابوداود و ترمذی) و این چهار سنن مکمل «صحاح سته» هستند و سنن دارقطنی و بیهقی آثار آن مرحله هستند.
مرحله ششم که از سال (300) آغاز و تا عصر حاضر ادامه یافته محدثین اولاً با استفاده از کتب اصلی (موطا و مسندها و صحاح و سنن*ها) و جمع کردن احادیث آنها کتاب*هایی را تألیف نموده*اند که برخی تنها به جمع کردن احادیث مسلم و بخاری (صحیحین) اکتفا کرده*اند مانند جوزقی نیشابوری (م ـ 388) و فرّاء بغوی (م ـ 516) و صاغاتی (م ـ 650) و برخی از تمام صحاح سته و گاهی از موطا هم استفاده کرد*ه*اند، مانند مصابیح السنه فرّاء بغوی مذکور و مانند جامع الاصول تألیف ابن اثیر جزری (م ـ 606) و جامع کبیر سیوطی (م ـ 911) و مانند کتاب التاج الجامع الأصول فی أحادیث الرسول تألیف شیخ منصور علی ناصف از علمای ازهر. ثانیاً تألیف کتب مستخرج که مؤلف روایات یکی از کتاب*های حدیث را نه به اسناد صاحب کتاب بلکه با سندی که خود از شیوخ و اساتید خود در دست دارد نقل کرده است مانند مستخرج ابوبکر اسماعیل جرجانی (م ـ 371) نسبت به صحیح بخاری و همچنین تألیف اجزا به معنی مجموعه*ای از احادیث که تنها از یک تن نقل شده باشد چه آن کس از طبقه صحابه باشد مانند «جزء حدیث ام*المؤمنین عایشه (رضی*الله عنها)» یا غیر صحابه مانند « جزء حدیث مالک» و به معنی کتابی که در آن احادیث متعلق به موضوع واحدی جمع*آوری شده باشد مانند فضایل القرآن امام شافعی (م ـ 204) و همچنین تألیف کتب «اطراف» که در آن تألیف برجسته*ترین بخش از متن یکایک احادیث یک کتاب را به صورت فهرست تمام احادیث آن کتاب جمع*آوری کرده*اند مانند کتاب «اطراف صحیحین» محمدبن عبید دمشقی (م ـ 400) و «اطراف المساند العشره» احمد بوصیری ( م ـ 840) و همچنین تألیف کتب (معاجم) که در آنها احادیث به ترتیب صحابه یا اسانید یا شهرها آورده شده، معجم*ها غالباً به ترتیب حروف الفبا نوشته شده*اند مانند معجم*های صغیر و متوسط و کبیر طبرانی (م ـ 360) و مانند تألیف کتب «تخریج» که در آنها سند و منبع برای احادیثی بیان می*گردد که آن احادیث در کتاب*های بدون ذکر سند و منبع ذکر شده*اند و صحت و ضعف آنها مجهول مانده است مانند کتاب «تخریج ما فی الاحیاء» تألیف زین*الدین عراقی و همچنین تألیف کتب «موضوعات» که در آنها انگیزه*ها و علل جعل احادیث و راویان کذاب بیان گردیده و احادیث جعلی و موضوع هم یکی یکی مشخص شده*اند مانند: «الموضوعات» تألیف ابوسعید حنبلی (م ـ 414) که نخستین اثری است که در این باب نگاشته شده است و مانند کتاب «اللألی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه» تألیف جلال*الدین سیوطی (م ـ 911) و غیره.
و اینک توضیح لازم دربارة هر یک از آن مراحل ششگانه:
1- همان*گونه که گفتیم از مرحلة اول (واقع در اواخر حکومت بنی*امیه و اوایل حکومت عباسیان) هیچ اثری باقی نمانده است، و تنها نام مؤلفان و بحث از ویژگی*های آنان در تاریخ حدیث دیده می*شود، که از جمله نوشته*اند: «محمدبن مسلم بن شهاب زهری مدنی (م ـ 124) به فرمان عمربن عبدالعزیز کتابی را در[1] احادیث نوشت و عمربن عبدالعزیز نسخه*هایی از این کتاب را به همة[2] مناطق فرستاد، و زهری همواره به این عمل مباهات می*کرد و می*گفت «لم یدون هذا العلم أحدٌ قبل تدوینی»[3] و دربارة قدرت حافظه و نهایت دقت زهری در تألیف این کتاب حدیث آورده*اند که هشام*بن عبدالملک[4] در دورة خود از زهری خواست تا مجموعه احادیثی را به فرزندش ـ که تحت تعلیم و تربیت او بود ـ بیاموزد و او آنها را یادداشت کند، زهری چهارصد حدیث را از حفظ به وی گفت و او نیز یادداشت نمود[5]، و پس از یک ماه که زهری را ملاقات کرد به وی گفت: «آن احادیثی را که یادداشت کرده بودم از بین رفته*اند». زهری این چهارصد[6] حدیث را از روی کتابش برای او خواند و او یادداشت کرد و پس از مدتی اتفاقاً نوشته اولی پیدا شد و با کمال تعجب مشاهده گردید که آنچه در مرتبة اول از حفظ به او گفته است، با آنچه در این مرتبه از روی کتاب به او گفته است یک کلمه تفاوت[7] ندارد.
2- در مرحلة دوم از (148 تا 204) واقع در دوران منصور و مهدی و هادی و هارون*الرشید و امین و مأمون خلفای عباسی که محدثان نوشته*های خود را به طور موضوعی مرتب می*کردند، جمع کثیری از محدثان، در نقاط مختلف جهان اسلام به تدوین کتاب*های حدیث پرداخته*اند که تعینات زمانی آنها تدوین*ها دقیقاً به طور ماه و سال مشخص نگشته و معلوم نیست کدام یک از آنان قبل از همه یا بعد از همه به این عمل اقدام نموده*اند ولی تعینات مکانی آنان کاملاً معلوم است و به اتفاق مورخین امام مالک در مدینه[8] و ابن جریج در مکه، و ربیع*بن صبیح در بصره و سفیان* ثوری در کوفه، و اوزاعی در شام، و هیثم در واسط و معمر در یمن و جریرین عبدالحمید در ری و ابن مبارک[9] در خراسان نخستین بار به تدوین کتاب حدیث به طور موضوعی و مرتب[10] پرداخته*اند اما از آثار آن مرحله (مرحلة دوم) هیچ کتاب و نوشته*ای باقی نمانده جز کتاب «موطاء»* تدوین امام مالک که تا حال باقی مانده است و به طور وفور در کتابخانه*ها موجود و در دسترس مطالعه*کنندگان قرار می*گیرد، و اینک عصاره*ای از شرح حال امام مالک و کتاب موطا که تنها یادگار باقی ماندة آن مرحل است:

امام مالک، صاحب تنها کتابی که تا حال باقی مانده است
مالک*بن انس، از تبار شاهان[11] حمیری در یمن که جدش (مالک*بن ابی*عامر) در روزگار اصحاب از یمن به حجاز کوچ کرده، و احادیثی را از اصحاب روایت نموده است، و از کسانی بوده که در دورة خلافت عثمان*بن عفان رضی الله عنه مصحف*ها[12] را نوشته*اند و پدرش انس به کار تیرسازی[13] برای کمانداران اشتغال داشته و به عنوان عالمی، معروف نبوده است.
مالک*بن انس در سال (93)[14] در شهر مدینه متولد شده و در دوران خردسالی و نوجوانی تحصیلاتش را در محضر فضلا و علمای شهر مدینه آغاز نمود، و شاید استادی که بیش از هر استاد دیگر در تکوین تفکر علمی او مؤثر گشته، ابن هرمز (م ـ 148) بوده است، زیرا مالک خود گفته است: «از ابتدای روز به محضر ابن هرمز می*شتافتم، و تا فرارسیدن شب[15] در آنجا می*ماندم، و این تلمیذ که مدت هفت[16] سال ادامه داشته است، این دانشجوی هوشمند و پرفراست در سال*های آخر برای استادش همنشینی شده بود که او را محل اسرار و رازهای خود دانسته و دردمندی*های خود را از آشفتگی روزگار برای او بیان می*کرده است که بعدها مالک در اشاره به چنین امری می*گفت: «روزهایی به محضر ابن هرمز می*شتافتم و او دستور می*داد پرده*ها را بکشند، آنگاه از دوران نخستین این دین بحث*هایی را می*کرد و گریه را آغاز می*نمود تا جایی که محاسنش خیس می*گردید»[17]. از این مطلب و از مطالب دیگر استنباط می*شود که ابن هرمز یک عالم عادی نبوده و بلکه یک شخصیت انقلابی و بنیادگرای آن روزگار بوده، و از حکومت*های بنی*امیه و بنی*عباس راضی نبوده است همان*گونه که ابن جریر طبری در تاریخش می*گوید:
«ابن هرمز[18] و محمدبن عجلان به جنبشی پیوستند که به رهبری محمدبن عبدالله معروف به (النفس الزکیه) علیه ابوجعفر منصور عباسی[19] برپا شده بود، و همین روحیه انقلابی و بنیادگرایی ابن هرمز در مالک*بن انس مؤثر گشته هر چند او به هیچ جنبشی[20] نپیوسته و هیچ جنبشی را علیه نظام حاکم رهبر نکرده است اما هیچ کدام از آن حکومت*ها را تأیید نکرده و احیای نظام حکومت[21] (عمربن خطاب و عمربن عبدالعزیز) از آرزوهای بسیار[22] مهم او بوده است و شیوة تدوین کتاب موطا که علاوه بر احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم اقوال و افعال اصحاب و تابعین را نیز روایت نموده است نشانة این است که مؤلف می*خواسته تصویری از عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم و روزگار اصحاب و تابعین را ارائه نماید.
یکی دیگر از اساتید مالک*بن انس ابن شهاب[23] زهری است (م ـ 124) که در زمان خود از بزرگترین علمای مدینه به شمار می*آمد و همچنین نخستین عالمی بود که برای اولین بار معارف اسلامی را به قید کتابت درآورده است و در موطا (132) حدیث، که (72) مسند و بقیه منقطع و مرسل[24]، از او روایت شده است.
استاد دیگر مالک*بن انس، نافع مولی و آزاد شدة عبدالله*بن عمر (م ـ 120) همان شخصیتی که به فقیه مدینه ملقب و همان شخصیتی بود که عمربن عبدالعزیز او را به مصر اعزام داشت تا قرآن و احادیث[25] را به مردم آن سامان بیاموزد و اهل حدیث می*گویند: «روایت مالک*بن انس از نافع از عبدالله بن عمر سلسلة ذهبیه و زنجیره*ای است طلایی زیرا[26] هر یک از این حلقه*ها دارای امتیاز بس والایی[27] هستند.
مالک *بن انس در محضر این اساتید دیگر تحصیلاتش را در معارف اسلامی به اوج خود رساند، و در نهایت ورع[28] و احتیاط، روایت احادیث و استنباط احکام و تدری معارف اسلامی را آغاز نمود و با تألیف و تدوین کتاب «موطا» در حدیث (که بعداً از آن بحث خواهد شد) جمع بی*شماری را از اقطار دور و نزدیک بلاد اسلامی، برای استماع مندرجات آن و تعلم احادیث از زبان مؤلفش به شهر مدینه جذب نمود، و مهدی[29] و هادی و هرون الرشید و امین و مأمون[30] نیز جزو کسانی بودند که موطا را در محضر امام مالک خوانده*اند، و به عنوان امام و رهبر مکتب حدیث توانست، کفة این مکتب را با کفة مکتب اهل رای و قیاس، که سال*ها بود به رهبری امام ابوحنیفه در عراق سنگین*تر دیده می*شد، برابر و بلکه سنگین*تر نشان دهد.
در دوران جوانی امام مالک، برای انتقال حکومت از امویان به عباسیان، جنبش*هایی آغاز شده بود، و حوادث ناگواری روی می*داد که امام مالک، در کنار این حوادث، با یک حالتی از تأثر، تحصیلات و تعلیماتش را ادامه می*داد، و از بقا و فنای حکومت بنی*امیه و پیشرفت و شکست آن جنبش*ها چندان دل خوشی نداشت زیرا ویژگی*های هیچ کدام از آنها با شعار امام مالک «نظام* عمرین» و شیوة حکومت عمربن خطاب و عمربن عبدالعزیز تطبیق نمی*کرد، و در سال (132) که امام مالک سی و هشت سال داشت، و با یک کودتای نظامی به رهبری ابومسلم خراسانی حکومت بنی*امیه سرنگون و حکومت عباسیان برپا گردید، و به اقتضای طبیعت[31] هر انقلابی، برخی سکوت و تقیه را اختیار و برخی به عنوان یک واقعیت خود را تسلیم حکومت جدید کردند، و بعضی به خاطر احراز مقامی، نهایت همکاری را با حکومت جدید به عمل آوردند، و بعضی جنبش*هایی را تقویت می*کردند[32] که برای برگرداندن حکومت سابق فعالیت می*کردند، امام مالک هوادار هیچ کدام از آن دسته*ها و گروه*ها نبود، زیرا هیچ کدام با حکومتی که او می*خاست «حکومت عمرین»[33] مطابق نبودند، و قدرت مبارزه با همة گروه*ها را نداشت، به همین جهت در یک حالتی از بی*طرفی به سر می*برد، ولی در پاسخ به سؤال*ها، آنچه را حق می*دانست با نهایت شهامت آن را بیان می*نمود مانند روایت حدیث[34] «عدم وقوع طلاق مُکرَه» که این حدیث بیعت*های اجباری را بی*ارزش قلمداد می*کرد[35]، و ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسیان (م ـ 158) همین حالت بی*طرفی و حق*گویی او را، حمل بر ضدیت و مبارزة فرهنگی با حکومت جدید نمود، و به شدت او را[36] شکنجه کرد، اما منصور بعداً از کردة خود پشیمان شد، و در اثنای سفر حج که به مدینه[37] آمده بود امام مالک را به منزل خود دعوت کرد، و ضمن ابراز اخلاص و ارادت، به او پیشنهاد نمود، که اگر موافقت کند، با نسخه*برداری*های بی*شمار از موطا و انتشار آنها در جهان[38] اسلام، موطا را کتاب تمام جهان اسلام معرفی می*کند، و تمام محافل علمی جهان اسلام به تعلیم و تعلم و عمل به آن مؤظف[39] شوند، اما امام مالک این پیشنهاد منصور را به هیچ*وجه قبول نکرد[40]، و به او توصیه کرد بگذار مردم در انتخاب خویش آزاد باشند، و چیزی را قبول کنند که علمای شهرشان پسندیده*اند. منصور به همراهانش گفت: «لعمری لوطاوعنی علی ذلک لأمرت به» اگر پیشنهادم را قبول می*کرد، فوراً به اجرای آن دستور می*دادم.
با اینکه امام مالک حکومت عباسیان را تأیید نمی*کرد ولی عباسیان به خاطر موقعیت علمی و نفوذ روزافزون امام مالک در جوامع اسلامی، او را به غایت مورد احترام قرار می*دهند و قدرتی را در اختیار او قرار داده بودند که شبیه فرماندار[41] مدینه، هر کسی را می*خاست دستور می*داد او را زندانی کنند یا او را بزنند.
امام مالک در صدور فتواها بسیار محتاط بود، و ابن قاسم[42] گفته است: امام مالک گفته است گاهی در پاسخ به جواب مسئله*ای، نزدیک به ده سال[43] اندیشیده*ام و هنوز پاسخ قانع*کننده*ای برای آن پیدا نکرده*ام، و خیلی وقت*ها برای پیدا کردن پاسخ سؤالی که به من مراجعت کرده بودند، تمام شب را بیدار می*ماندم که پاسخ درست آن سؤال را پیدا می*کردم.[44]
در حکومتی*های بنی*امیه تهاجم فرهنگ*های بیگانه به حوزة تفکرات اسلامی آغاز شده و در دوران عباسیان به اوج خود رسیده بود، و علاوه بر گروه*های خوارج و قدریه و مرجئه و معتزله گروه*های راوندیه و وراقیه و حدیثه و غیره نیز ظاهر شده بودند، و سر و صدای جدال و کشمکش*ها و قیل و قال*ها و بگومگوها فضای بیشتر شهرها و آبادی*ها را فراگرفته بود اما مدینه الرسول و شهر پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم در سکون و آرامشی کامل به سر می*برد و در فضای آن شهر جز نغمة تلاوت آیه*های کلام الله و نوای روایت احادیث رسول*الله صلی الله علیه و سلم چیز دیگری طنین*انداز نبود، و هر گاه جسته و گریخته سخنی در رابطه با اعتقاد یکی از این گروه*ها به میان[45] می*آمد، امام مالک می*گفت: «عمربن عبدالعزیز رضی الله عنه [46] گفته است: «رسول*الله صلی الله علیه و سلم در عصر خود، و فرمانروایانی بعد از او راه و روشی را متداول نموده*اند که اتخاذ آن راه و روش، پیروی از کتاب خدا و تکمیل اطاعت خدا و تقویت دین خداست، برای هیچ کسی جایز نیست که بعد از آنها آن راه و روش را تبدیل کند یا در مخالف آنها برای پذیرفتن[47] بیندیشد، و هر کس از آن راه و روش*ها هدایت جوید اوست که هدایت یافته است و هر کس آنها را کنار گذارد، راهی را پیش گرفته که راه مؤمنان نیست و خدا آن کس را به جایی می*برد که آن کس دوست دارد، و او را به دوزخ می*اندازد و جایگاه بسیار ابدی است.

«موطا»ی امام مالک
امام مالک در جهت تصویر آن شیوه از اصالت*گرایی اسلامی، که عمربن عبدالعزیز هنگامی که حکمران مدینه الرسول بود کلیاتش را به شرح فوق بیان کرده بود، کتاب «موطا» را تألیف و تدوین نمود، به همین جهت کتاب موطا هر چند به عنوان یک کتاب حدیث از آن نام می*برند، با این حال از مجموع روایت*هایی که در آن کتاب آمده یعنی (1725)[48] روایت، تنها تعداد (828) روایت آن حدیث که (600) مسند و (228) مرسل می*باشند و بقیه که (897)[49] روایت است حدیث نیستند بلکه (612) روایت آن موقوف و از سخنان اصحاب و (285) روایت آن از سخنان تابعین[50] است، و نشان می*دهد که هدف امام مالک از تألیف کتاب موطا تنها یادداشت احادیث نبوده است، بلکه تصویر یک نظام اصالت*گرای اسلامی بود که او از صمیم قلب به آن معتقد بود، و برپا شدن چنان نظامی را بنام «نظام عمرین»[51] همواره آرزو می*کرده است.
توجه به جنبه*های کمی و کیفی تدوین این کتاب و استماع و دریافت آن از طرف دانشمندان حجاز و مصر و عراق و اندلس و قیروان و شام و غیره و تأیید آن از جانب مشاهیر کارشناسان حدیث، ارزش واقعی این کتاب را به خوبی نشان می*دهد:
1- احادیث کتاب موطا در مدت چهل سال جمع*آوری شده است، زیرا اوزاعی گفته: «ما در مدت چهل روز کتاب موطا را بر امام مالک خواندیم و او گفت: «کتابی را که من آن را در مدت چهل[52] سال تألیف نموده*ام، شما آن را در مدت فقط چهل روز استماع و دریافت نمودید، پس آنچه شما از آن کتاب فهمیدید نسبت به مفاهیم واقعی آن بسیار[53] کم است».
2- برای روایت و دریافت هر حدیثی از احادیث آن کتاب، نهایت دقت و احتیاط رعایت شده است و امام مالک همواره این گفتة خود را[54] مدنظر داشته که می*گفت: «توجه داشته باشید که دین را از چه کسی دریافت می*کنید، من خودم[55] هفتاد نفر را دیده*ام که در کنار این ستون*ها (اشاره به ستون*های مسجد پیامبر صلی الله علیه و سلم ) می*گفتند: (قال رسو*ل*الله صلی الله علیه و سلم [56] ـ پیامبر فرموده است) و من یک حدیث را از آنان نقل نکرد*ه*ام، با اینکه هر کدام از آنان را اگر امین بیت*المال قرار می*دادند نهایت[57] امانتداری از آنان مشاهده می*شد (شاید از حافظة آنان نگران بوده باشد).
و همین دقت و احتیاط موجب گردید، که با اینکه پیش*نویس موطا در آغاز امر شامل ده هزار[58] حدیث بود اما از آنجایی که به کرّات و مرّات در کیفیت روایت*ها و روایت شده*ها و راویان آنها تحقیق و تفحص بیشتری به عمل می*آورد و مقداری از آن را حذف می*کرد بالاخره آن مجموعه به یک دهم آن تقلیل[59] یافت، ولی همین پایین آمدن کمیت آن مجموعه کیفیتش را آنقدر بالا برد، که احادیث غیر «مُسنَد» آن نیز بر حسب روایات دیگر «مُسنَد» از آب درآمد، و وقتی امام مالک آن کتاب را بر علما و محدثین مدینه، عرضه نمود عموماً بر صحت احادیث آن تواطؤ[60] و اتفاق نمودند، و امام مالک خود گفته است: «به علت همین تواطؤ و اتفاق محدثین مدینه بر صحت احادیث کتابم آن را «موطا» نامیده*ام.[61]
امام شافعی دربارة موطا گفته است: «بعد از کلام[62] الله هیچ کتابی صحیح*تر از کتاب مالک (موطا) بر روی زمین وجود ندارد.
اهمیت این کتاب موجب گردید که سیل عالمان بزرگوار از تمام نقاط جهان اسلام برای استماع احادیث آن از زبان امام مالک و روایت آن، به شهر مدینه «دارالسنه»[63] سرازیر شوند از جمله:
1- از شهر مکه امام شافعی، یحیی*بن قرعه.
2- از شهر مدینه هفده شخصیت[64] علمی از جمله یحیی (پسر امام مالک) و فاطمه (دختر امام مالک) و معن*بن عیسی و ابومصعب، و بکاربن عبدالله و مصعب*بن عبدالله و ایوب بن صالح و عبدالله بن نافع و ... .
3- از کشور مصر ده شخصیت علمی[65] از جمله عبدالله بن وهب، عبدالله بن عبدالحکم و عبدالرحیم بن خالد و عبدالله بن یوسف و ... .
4- از کشور عراق بیست و هفت[66] شخصیت علمی از جمله عبدالرحمن بن مهدی و قبته بن سعید و محمدبن حسن شیبانی (یار ابوحنیفه) و اسحاق بن موسی موصلی و ... .
5- از اسپانیا (اندلس) سیزده شخصیت[67] علمی از جمله یحیی*بن یحیی، و سعدبن عبدالحکم و شبطون بن عبدالله و ... .
6- از قیروان دو شخصیت علمی[68]، اسدبن فرات و خلف*بن جریر.
7- از تونس دو شخصیت علمی[69] علی*بن زیاد و عیسی بن شجره.
8- و از اهالی شام هفت[70] شخصیت علمی از جمله عبدالاعلی و عبدبن حبان و عتبه بن حماد (امام جامع) مروان محمد و یحیی*بن صالح و ... .
و همان*گونه که قبلاً گفتیم از خلفا، هادی و مهدی و هرون الرشید و امین و مأمون نیز کتاب موطا را در محضر امام مالک تعلم دیده*اند.[71]
غالب شخصیت*هایی که موطا را در محضر امام مالک تعلم دیده*اند، از آن کتاب نسخه*ای برای خود یادداشت نموده*اند که نام چهارده نسخه از آنها به نام یادداشت کنندگانشان[72] در تاریخ حدیث ثبت شده است در نسخة «یحیی*بن یحیی*مصمودی[73] از معروفترین آنها است و در زمان ما هر گاه گفتند «موطا» مقصود همان نسخة یحیی*بن یحیی* مصمودی[74] است و آن چهارده نسخه ظاهراً در تعداد روایت*ها و متن آنها تفاوت چندانی با هم ندارند، و شاید در مقدار کمی از تعبیرات یا تقدیم و تأخیر روایت*ها با هم تفاوت*هایی داشته باشند.

مبارزه با جعل احادیث
در اواسط مرحلة دوم در دوران خلفای عباسی با توطئة جعل احادیث به شدت مبارزه گردید، و بعد از آنکه محدثین آگاه و اهل تخصص، با استفاده از قوانین علم الحدیث آثار جعلی بودن یک مجموعه از روایت*ها را فاش می*ساختند، و سازندگان آن روایت*ها در حال بازجویی اعتراف صریح می*کردند که این احادیث را عمداً جعل کرده*اند از طرف حکومت حکم اعدام آنان صادر و اجرا می*گردید، همچنان که ابوجعفر منصور[75] عباسی در سال 145 محمدبن سعیدبن حسان اسدی را به جرم زندیق بودن و جعلی بودن احادیثش، به دار آویخت، و همچنین در سال 160 در زمان خلافت مهدی خلیفة عباسی به وسیلة استاندار بصره عبدالکریم بن عوجاء بن کیفر جعل احادیث اعدام گردید و جالب این بود که این جنایتکار، هنگامی که لبة تیز شمشیر را در برابر گردن خود دید، و مطمئن شد که به قتل می*رسد با صدای بلند فریاد برآورد که من چهار هزار حدیث برای شما جعل کرده*ام و عموماً دربارة حرام و حلال می*باشند.[76]
در این سال*ها در بین راوی و پیامبر صلی الله علیه و سلم واسطه*ها از صحابی و تابعی بیشتر و تدریجاً سلسلة راویان طولانی*تر شد و ظاهراً بخش دیگر از مصطلحات علم الحدیث مانند: «مشهور و عزیز و غریب و شاذّ و معلّل و متصل و منقطع وضع گردیده و بر بقیه مصطلحات اضافه شده بودند و محدثین در محاورات خود آنها را به کار می*بردند ولی هنوز کتابی در مصطلحات حدیث و علم الحدیث درایتی نوشته نشده بود.


[1]- الرسالة المستطرفة، کتانی، ص 4، و جامع بیان العلم، ابن عبدالبر، ج 1، ص 76 به نقل صبحی صالح، ص 38.
[2]- همان.
[3]- همان.
[4]- الاضواء علی السنة المحمدیه، ص 26 و المنادی العامه، ص 125 و 126.
[5]- همان.
[6]- همان.
[7]- همان.
[8]- مقدمه موطا امام مالک، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4.
[9]- همان.
[10]- همان.
[11]- علوم الحدیث، محمد علی قطب، ص 97.
[12]- مقدمه موطا، دکتر محمد کامل حسین، ص 19 به نقل از التهذیب، خزرجی.
[13]- همان.
[14]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 212.
[15]- الدیباج، ص 20، به نقل از مقدمه موطا.
[16]- همان.
[17]- تاریخ طبری، ج 9، ص 339.
[18]- تاریخ طبری، ج 9، ص 229 و 230.
[19]- همان.
[20]- الکامل، ابن اثیر، ج 5، ص 194.
[21]- مقدمه موطا، دکتر محمد کامل حسین، ص 14.
[22]- همان.
[23]- تجرید التمهید، ابن عبدالبر، ص 116.
[24]- همان.
[25]- تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 94.
[26]- ابن خلکان، ج 2، ص 151.
[27]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 1، ص 100، نافع.
[28]- الکفایه فی معرفة الروایة، خطیب بغدادی، ص 191 و الدیباج المذهب فی معرفة اعیان المذهب، ابن فرحون مالکی، ص 21.
[29]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 7.
[30]- همان.
[31]- مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 22.
[32]- همان.
[33]- مقدمه موطا، دکتر محمدکامل حسین، ص 14.
[34]- تاریخ طبری، ج 9، ص 194 و به آنان می*گفت : «بایعتُم مکرهین و لیس علی المکره یمین».
[35]- همان.
[36]- امام مالک، شعبه، ص 47 و 49 74 و شرباصی، ص 88.
[37]- الباعث الحثیث، شرح اختصار علوم الحدیث، ابن کثیر، ص 31 و مقدمه موطا، ص 23.
[38]- همان.
[39]- همان.
[40]- همان.
[41]- مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 24.
[42]- الدیباج المذهب فی معرفة العیان المذهب، ابن فرحون مالکی، ص 23، به نقل از مقدمه موطا، ص 26.
[43]- همان.
[44]- همان.
[45]- مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 25، به نقل از الدیباج، ص 62.
[46]- همان.
[47]- همان.
[48]- الحدیث والمحدثون، محمد ابوزهر محمد، ص 249 به نقل تاریخ، حدیث 125 و شرح اختصار علوم الحدیث، ابن کثیر، ص 30 و 31 و صبحی صالح، ص 304 و مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4.
[49]- همان.
[50]- همان.
[51]- مقدمه،
[52]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4، به نقل از عبدالبر اندلسی.
[53]- همان.
[54]- الدیباج المذهب فی معرفة اعیان المذهب، ابن فرحون مالکی، ص 21، به نقل از مقدمه موطا، محمد کامل حسین، ص 26، التمهید، عبدالبر اندلسی.
[55]- همان.
[56]- همان.
[57]- همان.
[58]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 4.
[59]- همان.
[60]- همان.
[61]- همان.
[62]- الباعث الحثیث، ابن کثیر، ص 31 و 32، مختصر علوم الحدیث، محمد علی قطب، ص 98 و مقدمه مواطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 1.
[63]- صبحی صالح، ص 42، به نقل از تاریخ طبری، ص 1820.
[64]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 6 و 7، به نقل از امام زرقانی و قاضی عیاض.
[65]- همان.
[66]- همان.
[67]- همان.
[68]- همان.
[69]- همان.
[70]- همان.
[71]- مقدمه موطا، ص 7.
[72]- مقدمه موطا، محمد فؤاد عبدالباقی، ص 10.
[73]- همان.
[74]- همان.
[75]- الباعث الحثیث شرح علوم الحدیث، ابن کثیر، ص 84.
[76]- همان.

به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان

 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
دوره مُسندنویسی

مرحلة سوم (از 204 تا 240) دوران مُسندنویسی است که جمع آن (مساند) است و امام نووی در معرفی تفصیلی مساند نوشته است: «یکی از روش*های[1] تصنیف حدیث گرد آوردن آن به شیوة (مساند) است که در این روش محدثان در پی نام هر صحابی روایت*های او را اعم از صحیح و ضعیف می*آورند، و مساند صحابه را گاه بر اساس الفبای نام آنان و گاه بر حسب نام قبیلة ایشان ترتیب می*دهند، و در حالت اخیر از بنی*هاشم شروع کرده، و سپس از قبایل دیگر به ترتیب نزدیک بودن از رسول*الله صلی الله علیه و سلم از حیث نسب، یاد می*کنند، گاه سوابق مسلمانی صحابه را در نظر گرفته، و در نتیجه از روایات عشرة مبشره آغاز کرده و سپس احادیث اهل بدر، و حدیبیه را می*آورند، پس از این عده، احادیث اصحابی که در فاصلة صلح حدیبیه و فتح مکه هجرت کرده*اند، و در آخرین مرحله، مسند اصحابی را که کم*سن و سال بوده*اند، ذکر می*کنند، سپس نوبت به مسندهای زنان صحابه می*رسد که از مسندهای همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم آغاز[2] می*گردد».
مسندنویسی قریب به صد سال ادامه داشته، و بیش از یکصد نفر از محدثین به مسندنویسی اقدام نموده*اند، و معمولاً مسندها را با نام نویسندگان آنها ذکر می*کردند، مانند مسند طیالسی و مسند امام احمد و غیره، به اعتقاد برخی از محققان اولین مسندنویس[3] ابوداود طیالسی (م ـ 204) بوده است، و برخی نخستین مسندنویس را بر حسب مکان*ها تعیین کرده*اند و گفته*اند: «نخستین مسندنویس در کوفه یحیی* (حماتی) و در بصره مسدد، و در مصر اسدبن موسی بوده است و دارقطنی نخستین مسندنویس را نعیم بن حماد اعلام کرده است و جمعی از مسندنویسان قرن سوم هجری عبارت بوده*اند از : سلیمان*بن جارود طیالسی (م ـ 204) و عبیدالله بن موسی (م ـ 213) و حمیدی (م ـ 219) و مسدد بن سرهد (م ـ 228) و اسحاق راهویه (م ـ 237) و عثمان*بن ابی*شیبه (م ـ 239) و احمدبن حنبل (م ـ 241) و عبدبن حمید (م ـ 249) و یعقوب*بن شیبه (م ـ 276) و همین مسندنویس اخیر یعنی[4] ابن مخلد در مسند خود ابتدا روایات را بر حسب نام صحابه طبقه*بندی کرد و سپس احادیث هر یک از صحابه را بر حسب ابواب فقهی مرتب ساخت[5] و این شیوه استقبالی بود از روش محدثانی که در نیمة قرن سوم زندگی کرده و به طبقه*بندی موضوعی روایات اهتمام ورزیده*اند.

امام احمد بن حنبل و مسند امام احمد
و از آنجایی که مسند امام احمد از تمام مسندها مهمتر و معروف*تر و در حال حاضر در اکثر جوامع اسلامی مورد استفاده است، به بحث آن اکتفا می*نماییم و قبل از بحث از آن* به گونة بسیار مجمل و فشرده از تصنیف*کننده*اش یعنی امام احمد هم بحث می*کنیم.
این امام نامش احمد و نام پدرش محمد و نام جدش حنبل بوده است، و در ربیع الاول سال 264 محمد که یک نفر سپاهی[6] بود خانواده*اش را از مرو به بغداد منتقل نمود، مادر احمد به احمد حامله بود و احمد در همان سال در بغداد[7] متولد گردید، و در حالی که تنها سه سال[8] داشت پدرش متوفی شد، و مادرش او را پرورش داد.
احمد در نوجوانی برای کسب[9] علم به مجلس قاضی ابویوسف می*رفت سپس به سماع حدیث ـ که نخستین هدف او از تحصیل بود ـ سرگرم گردید، و بعد از مدتی تحصیل در بغداد، جهت تکمیل معلومات خود به مناطق دیگر از جمله حجاز و بصره و کوفه و یمن و ... مسافرت نمود، او ضمن دیدار با مشایخ و اساتید فقه و حدیث از جمله سفیان*بن عیینه[10]، اسماعیل*بن عنیّه، ابوداود طیالسی، امام شافعی و عبدالرزاق صنعائی، موفق گردید[11] تا روایات بسیاری از آنان اخذ و استماع نماید و به کثرت حفظ و وسعت اطلاع در زمینة فقه و حدیث معروف گردد همان*گونه که ابوزرعه[12] رازی در مورد او گفته است: «احمد یک ملیون[13] حدیث در خاطر داشت، ابن حنبل پس از چندی خود در سلک مشایخ و اساتید معروف درآمد و شاگردان زیادی را تربیت نمود، و از جملة آنان : بخاری[14] و مسلم و ابوداود سجستانی و ابن مهدی و وکیع بن جراح و یحیی**بن سعید و علی*بن مدینی[15] و ... بوده*اند، و در عصر خود شیخ*الاسلام و سید المسلمین[16] بود.
امام احمد در اوایل جوانی و در اواسط تحصیلاتش یعنی در سال 187 برای نخستین بار به انجام دادن مراسم حج توفیق[17] یافت و در سال*های 191 و 196 و 197 نیز به انجام دادن مراسم حج موفق گردید و در سال 197 بعد از آنکه مراسم حج را انجام داد به عنوان (مجاور) و هم*جواری با بیت الله یکسال در مکه باقی ماند تا زمان انجام دادن مراسم حج سال 198 فرارسید و بعد از انجام دادن مراسم حج همان سال به منزل خود در بغداد بازگشت، امام احمد خود در بیان یکی از خاطره*هایش گفته است: «پنج بار مراسم حج را انجام داده*ام سه بار با پای پیاده* و در یکی از سفرهای حج سی درهم هزینه کردم».[18]
امام احمد زندگی بسیار ساده*ای[19] داشت، و در نهایت ورع و پرهیزگاری به سر می*برد، سوزش آتش فقر را تحمل می*کرد و گرسنه و تشنه می*زیست اما حاضر نبود[20] عطیة سلاطین و حاکمان حکومت وقت را قبول کند پشت سر عمش[21] اسحاق*بن حنبل و پشت سر پسرانش نماز نمی*خواند، و با آنان میانة خوشی نداشت چون آنان جوایز و عطیة سلاطین را می*گرفتند[22] و جوایز متوکل[23] علی الله را قبول می*کردند.
امام احمد از حیث ثبات اعتقاد و قدرت[24] ایمان، یکی از نوابغ و نوادر روزگار بود، و در برابر هیچ*گونه تهدید و رعب و هراس و شکنجه*های سخت حاضر نمی*شد بر خلاف اعتقاد خود کلمه*ای را بر زبان بیاورد[25]، همان*گونه که در راه «حادث نشمردن کلام الله» در دوران مأمون آن همه مورد اذیت و آزار واقع گردید و در دوران متعصم به زندان افتاد و با تازیانه*ها مورد ضرب قرار گرفت، با این حال کلمه*ای بر خلاف اعتقادی که داشت بر زبان نیاورد.[26]
ابن الندیم در کتاب «فهرست»[27] به سیزده کتاب از آثار ابن حنبل (امام احمد) اشاره کرده است که از مهمترین آنها کتاب*های «المسند» و «العلل» است که در اینجا ما به عنوان نمونه*ای از آثار این امام بزرگوار از «مُسند» به گونة مجمل و فشرده بحث می*کنیم.

مُسند امام احمدبن حنبل
این کتاب حدیث از مهمترین تألیفات امام احمدبن حنبل است که تعداد روایاتش با مکررات چهل هزار[28] و به شمارش ابن خلدون پنجاه هزار حدیث و با حذف مکررات طبق تحقیقی برخی از دانشمندان معاصر تعداد روایات آن بیست و شش هزار و سیصد حدیث است و این مجموعه از هفتصد و پنجاه هزار حدیث[29] انتخاب و از تعدادی نزدیک به هشتصد صحابی[30] نقل گردیده*اند و طبق قاعدة مسندنویسی[31]، احادیث مسند صحابی*ها را به ترتیب اینگونه ارائه داده است: مسند ابوبکر صدیق (دارای 78) حدیث و مسند عمر فاروق (دارای 30 حدیث) و ... .
امام احمد به همکاری فرزندانش، حنبل و صالح و عبدالله این کتاب را تدوین کرده است، همان*گونه که حنبل یکی از[32] فرزندانش گفته است: «احمدبن حنبل پدرم من و برادرانم صالح و عبدالله را جمع کرد و غیر از ما کس دیگری نبود که روایت*های «مسند» را برای او[33] بخواند پدرم می*گفت: «من روایات[34] این کتاب را از بین هفتصد و پنجاه هزار حدیث انتخاب کرده*ام، اگر دیدید مسلمانان در حدیثی از احادیث رسول*الله صلی الله علیه و سلم اختلاف دارند، شما به «مسند» مراجعه کنید، اگر حدیث را در آن یافتید که بهتر و اگر نیافتید بدانید که آن حدیث حجت نیست»[35] و به فرزند دیگرش عبدالله سفارش کرد که: «احتفظ بهذا المُسند فانّه سیکون للناس اماماً»[36] یعنی: این مسند را نگهداری کن که به زودی راهنمای مردم قرار می*گیرد.
این کتاب مهم و بسیار ارزشمند، امروز هم در اکثر کتابخانه*های جوامع اسلامی موجود است و در سال 1313 در شش جلد چاپ و منتشر گردید و اخیراً «افست» آن هم انتشار یافته است، و چندی پیش دانشمند بزرگ مصر[37] احمد محمد شاکر کتاب «مسند» را به شکل بسیار مطلوب و مرغوبی تصحیح کرد و تحقیقات سودمندی را به ذیل روایات آن اضافه نمود، اما با کمال تأسف آن دانشمند بزرگوار پس از تصحیح و تعلیق در حدود یک سوم آن کتاب از جهان فانی چشم فروبست[38] و به جهان جاوید شتافت.
تحقیق دیگری که در زمینة مفیدتر کردن مسند امام احمد تحقق یافته است، اثر شیخ احمدبن عبدالرحمن مشهور به ساعاتی است. وی روایات کتاب مسند را بر حسب موضوع طبقه*بندی کرده و در ذیل برخی از روایات به شرح توضیحاتی نیز مبادرت ورزیده است، این کتاب با عنوان «الفتح الربانی ...» تألیف شده و روایات آن در هفت موضوع کلی طبقه*بندی گردیده، بنابراین به وسیلة کتاب (الفتح الربانی) طالب حدیث می*تواند همانند کتاب*های صحیحین و یا سنن، هر حدیثی را در موضوع و یا باب مربوط به آن جستجو کند.

زیرنویسها:
[1]- تدریب الراوی، سیوطی، ج 2، ص 140 و 141، به نقل از تاریخ حدیث، ص 127، و صبحی صالح، ص 305.
[2]- همان.
[3]- تدریب الراوی، سیوطی، ص 140، صبحی صالح، ص 305.
[4]- نفخ الطیب، ج 1، ص 581، ج 2، ص 31 (به نقل از صبحی صالح، ص 305).
[5]- الحدیث و المحدثون، ص 365، به نقل از تاریخ حدیث، ص 129.
[6]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 431.
[7]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج
[8]- همان.
[9]- البدایه و النهایه، ج 10، ص 340.
[10]- مختصر علوم الحدیث، محمدعلی قطب، ص 104 و البدایه و النهایه، ج 10، ص 340.
[11]- همان.
[12]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 431.
[13]- همان.
[14]- مختصر علوم الحدیث، ص 104.
[15]- همان.
[16]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 431.
[17]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 10، ص 34.
[18]- همان.
[19]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 10، ص 342.
[20]- همان.
[21]- همان.
[22]- همان.
[23]- همان.
[24]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 10، ص 137 و الکامل، ابن اثیر، ج 6، ص 445 و ضحی الاسلام، ج 3، ص 180.
[25]- همان.
[26]- همان.
[27]- فهرست، ابن الندیم، امام احمد و الائمه الاربعه، بخش امام احمد.
[28]- صبحی صالح، ص 246.
[29]- همان.
[30]- اصول الحدیث علومه و مصطلحه، محمد عجاج خطیب، ص 328.
[31]- تدریب الراوی، سیوطی، ج 2، ص 141 و بررسی مسند احمدبن حنبل، ص 78.
[32]- الحدیث و المحدثون، محمد محمد ابوزهو، ص 371.
[33]- همان.
[34]- مقدمه، ابن خلدون، ج 2، ص 908، علوم الحدیث، صبحی صالح، ص 306 و مقدمه مسند، ص 21.
[35]- مقدمه.
[36]- همان.
[37]- اصول الحدیث علومه و مصطلحه، محمد عجاج خطیب، ص 329.
[38]- همان.

به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان
 

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0
صحیح*نویسی


مسندنویسی با تمام محسّناتی که داشت دو نقص نیز در آن مشاهده می*گردید، اول اینکه ترکیبی از اکثریتی از احادیث صحیح و اقلیتی از احادیث غیر صحیح و ضعیف[1] که محض رعایت امانت در روایت نقل شده بودند ولی فاقد شرایط احادیث صحیح بودند و غیر محدثین و اهل فن نمی*دانستند صحیح و غیر صحیح را از هم جدا کنند و تنها به احادیث صحیح استدلال نمایند دوم اینکه در مسندها احادیث بر مبنای موضوع ترتیب داده نشده بودند بلکه همان*گونه که قبلاً گفتیم بر مبنای مراتب اصحاب[2] و قبایل ترتیب داده شده بودند، بنابراین برای احادیثی که مراجعه*کنندگان آنها را می*خواستند مانند احادیث مربوط به غسل و وضو یا حج و زکات فصل خاصی نبود که در آنجا آنها را مطالعه کنند بلکه می*بایستی صفحات زیادی از آن کتاب را مطالعه و اوقات زیادی را صرف پیدا کردن آن احادیث نمایند. به همین جهت زمزمة ترتیب احادیث بر مبنای موضوع در اواخر دورة مسندنویسی طنین*انداز گردید و بقی مخلد که مسندی را تصنیف کرد در عین رعایت مقررات مسندنویسی و روایت احادیث بر مبنای نام و مراتب اصحاب احادیث هر یک از صحابه را بر حسب ابواب فقهی ترتیب داد، و از شیوة محدثانی که در نیمه قرن سوم به طبقه*بندی موضوعی روایات اهتمام ورزیدند، استقبال نمود و برای حل مشکل اول (اختلاط احادیث صحیح و غیر صحیح) روزی اسحاق *بن راهویه[3] استاد بخاری در جمع شاگردانش گفت: «لو جمعتم کتاباً مختصراً لصحیح سنّة رسول*الله صلی الله علیه و سلم » یعنی: «ای کاش کتاب مختصری از احادیث صحیح رسول*الله صلی الله علیه و سلم را جمع*آوری کنید». بخاری گوید این سخن همراه آرزوی استاد در دل من تأثیر کرد، و از این لحظه تمام تلاش و کوشش خود را برای جمع*آوری احادیث صحیح و درست به کار[4] انداختم.
حالا برای اینکه از این مصنف اولین صحیح و از چگونگی این اولین تصنیف صحیح اطلاعات کافی داشته باشیم بسیار فشرده اما عمیق و مستدل از آنها بحث می*کنم:
1- بخاری محدث: نامش محمد پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر مُغیره[5] پسر (بَردِزبَه) جعفی و کنیه*اش ابوعبدالله و لقبش بخاری است. محمد پسر اسماعیل شب جمعه سیزدة شوال سال[6] 199 در شهر بخارا متولد شد، و پدرش ـ همان*گونه که ذهبی در تاریخ اسلام آورده است ـ از عالمان وارع و پرهیزگار بود و ثروت[7] سرشاری را نیز داشته است و هنگامی که محمد کودکی بود پدرش متوفی گردید، و ثروت سرشاری را برای او به ارث گذاشت لذا محمد بعد از پرورش در دامن مادر و خواندن مقدمات و کسب معارف آن دوره در بخارا، با استفاده از این ثروت توانست به اکثر شهرهای دور و نزدیک جهان وسیع اسلام برای استماع حدیث و تکمیل معلومات خود، مسافرت نماید، و در شانزده سالگی کتاب*های معروفی را خوانده و احادیث بی*شماری را استماع کرده بود. خود گفته است که در نوجوانی[8] هفتاد هزار حدیث در حفظ داشته*ام و ذهبی دربارة این برهه از عمر او می*گوید: «و صنّف و حدّث و مافی وجهه من شعر»[9] یعنی: محمد پسر اسماعیل محدث احادیث و مصنف کتب احادیث بود در حالی که هنوز مویی در چهرة او مشاهده نمی*گردید.
محمد بخاری از حیث قدرت ضبط و ثبت حافظه از نوابغ روزگاران به شمار می*آمد، هر گاه کتابی را یک بار مطالعه می* کرد، آن کتاب در حافظة او می*ماند، مدتی همدرسانش[10] که هنوز از قدرت حافظة او آگاهی نیافته بودند هنگامی که احادیثی را استماع می*کردند و آنها را یادداشت می*نمودند و می*دیدند که محمد بخاری آنها را یادداشت نمی*کند او را به تنبلی متهم کرده و ملامت می*نمودند که چرا عمر خود را بیهوده[11] صرف می*نمایی. روزی بخاری به آنان گفت شما جمع احادیثی را که یادداشت کرده*اید پیش روی خود بگذارید که جمعاً یازده هزار[12] حدیث هستند و من آنها را از حفظ برایتان می*خوانم، محمد بخاری تمام آن احادیث را در حفظ داشت و همان*گونه که آنان یادداشت کرده بودند آنها را بیان نمود و تمام همدرسانش را در شگفتی و تعجب غرق کرد.
بخاری در هجده[13] سالگی به ادای مراسم حج و عمره موفق گردید و بعد از ادای مراسم مدت زیادی نیز در مدینه ماند و خود گفته است: در هجده سالگی[14] در کنار مزار رسول*الله صلی الله علیه و سلم روضة مطهره در شب*های مهتابی تاریخ کبیر را (تاریخ اصحاب و تابعین را) تألیف[15] می*کردم «خوشا به حال محمد بخاری که در چنان فضای ملکوتی و مملو از معنویت در جوار مزار رسول*الله صلی الله علیه و سلم و در پرتو انوار شب*های مهتابی مدینه الرسول خاطرة زندگی پر از جهاد و جانفشانی اصحاب رسول*الله صلی الله علیه و سلم و تابعین آنان در راه اعتلای اسلام و گسترش آن در قاره*های جهان را بر صفحات کتابش ضبط و ثبت می*نماید و گواهی*نامة اوج فداکاری و جان*نثاری یکایک آنها را در کنار مزار رسول*الله صلی الله علیه و سلم و در آن فضای الهام* بخش رقم می*زند، تا آیندگان مطالعة این تاریخ روح ایمان واقعی و خداپرستی راستین در آنها دمیده شود».
بخاری چه در حضر و چه در سفر از اساتید بی*شماری استماع احادیث نموده است و خودش آنان را بیشتر از یک هزار نفر[16] به شمار آورده است و به عنوان نمونه از بعضی از استادان او نام می*بریم:
1- در بخارا[17] : محمدبن سلام، و مسندی و محمدبن یوسف، و محمدبن عروه.
2- در بلخ : علی*بن ابراهیم، قتیبه، یحیی*بن بشر.
3- در بغداد: عفان، محمدبن عیسی، و شریح*بن نعمان.
4- در مکه: مقریء.
5- در بصره: ابن عاصم و انصاری و بدل*بن محبر.
6- در کوفه: عبیدالله بن موسی، و ابونعیم.
7- در شام: مغیره و فریانی.[18]
8- در عسقلان[19] : آدم.
9- در حمص : ابوالیمان.
10- در دمشق : ابومهر.
و شاگردان بی*شماری را هم تربیت کرد، که به عنوان نمونه تعدادی از آنها را نام می*بریم مسلم محدث و ترمذی[20] و محمدبن نصر مروزی و صالح*بن محمد و مطین و ابن خزیمه و ابوقریش و ابن صاعد و ابن ابی*داود و ابوعبدالله فریری و ابوحامد ابن الشرقی و منصور بن محمد و ابوعبدالله محاملی و نسائی و ابوزرعه و ابوحاتم و ابراهیم بن اسحاق و محمدبن احمد و محمدبن یوسف و منصور بن محمد و حماد بن شاکر و غیره و خطیب بغدادی از (خربری) نقل کرده که گفته افراد حلقه*های استماع احادیث صحیح بخاری که همدرس من بودند[21] هفتاد هزار نفر بودند که به جز من احدی از آنان در حال حیات نیست.
آنچه محدثان را روزگاری در حیرت غرق کرده بود اوج قدرت حافظه و ضبط و ثبت بخاری ـ نه تنها در متن احادیث ـ بلکه در اسناد متعدد تمام احادیث و حتی تقدم و تأخر نام راویان آن اسناد بود، و هنگامی که قدرت ضبط و ثبت حافظه بخاری در آن درجة نبوغ در شهرها و کشورهای جهان وسیع اسلام انتشار یافت غالباً احساس سرافرازی می*کردند و به این محدث نابغه مباهات می*نمودند و بعضی از راه حسادت چنین قدرتی را برای حافظه بخاری یک مبالغة اغراق*آمیز و غیر قابل قبول می*دانستند و برای تحقیق این مطلب دو بار او را امتحان کردند یک بار در بغداد[22] و یک بار در شهر سمرقند[23]، اول در سمرقند که چهار صد نفر اساتید و طلاب حدیث بعد از شنیدن خبر ورود بخاری به آن شهر یک هفته دور هم جمع شدند و برای اینکه بخاری ار از حیث روایت در اشتباه بیندازند مشورت*هایی کرد و توطئه*ای چیدند به این صورت که در مجموعه*ای از احادیث، سلسله سندهای شام را در سلسلة سندهای عراق و سلسله سندهای عراق را در سلسله اسناد شام وارد[24] کردند و همچنین اسناد حرم را در اسناد یمن داخل نمودند و وقتی صحت آن احادیث را از بخاری سؤال کردند، بخاری بعد از آنکه تمام اسناد تبدیل شده را به صورت اصلی و واقعی خود برگرداند، صحت آنها را تأیید کرد و آن چهارصد نفر نتوانستند در تصحیح اسناد تبدیل شدة این مجموعه از احادیث اشتباهی از او مشاهده نمایند.
دوم در بغداد[25]، بخاری بعد از انتشار آوازة قدرت حافظه*اش به بغداد رفت محدثین بغداد محض امتحان حافظة بخاری دور هم جمع شدند و یکصد حدیث را آوردند و تمام متون و اسناد آنها را عوضی و مبدل نمودند به گونه*ای که هر حدیثی به سند حدیث دیگر و هر سندی را برای حدیث دیگر ارائه داد و آن یکصد حدیث را به ده نفر محدث دادند که صحت آن احادیث را از بخاری جویا شوند، محدث اول که ده حدیث خود را برای بخاری خواند بخاری گفت: «لااعرافه»[26] این حدیث*ها را نمی*شناسم و محدث دوم و سوم و تا دهم بعد از خواندن احادیث همین پاسخ «لااعرافه» را از بخاری می*شنیدند، و در این محفل بسیار بزرگ محدثین که به جز بغدادیان محدثان شهرهای دیگر نیز در آنجا حضور داشتند، کسانی که در حدیث*شناسی اهل تخصص بودند با خود می*گفتند عجب فهم و هوش و حافظه*ای دارد و کسانی که در حق حدیث و ویژگی*های آن عامی و بی*اطلاع بودند با خود می*گفتند: بی*خود لقب محدث را بر خود نهاده از یکصد حدیث که از او سؤال شد در برابر همة آنها گفت: «لااعرافه» آنگاه بخاری در میان همین زیر و بم تحسین*ها و توبیخ*ها رو به محدث اولی کرد و گفت اما حدیث اولی که اینگونه روایت کردی غلط بود و صحیحش اینگونه است و حدیث دوم نیز که اینگونه روایت کردی غلط بود و صحیحش چنین است و به ترتیب حدیث سوم و چهارم تا دهم بعد از آنکه می*گفت آنچه تو روایت کرده*ای غلط است، صحیحش را برای او بیان می*کرد و نسبت به حدیث*های محدث دوم و سوم و چهارم تا محدث دهم همین کار را کرد و بعد از آنکه نشان می*داد آنچه آنها روایت کرده*اند غلط است صورت*های صحیح یکایک آن حدیث*ها را با متن و سند خاص خود برای آنها بیان می*کرد و توانست آن محفل بسیار بزرگ محدثین را غرق در تعجب و تحسین خود کند.
بخاری آن اندازه که در حفظ متون و اسناد آنها از حافظة خود مطمئن بود، نسبت به استنباط و برداشتی که از احادیث داشت، از حافظه*اش چندان مطمئن نبود و برای ثبت و ضبط آن به قلم دست می*برد، به همین جهت شب*ها[27] ناگاه لحاف را کنار می*زد و چراغ را روشن می*کرد مطلبی را که به ذهنش رسیده بود یادداشت می*نمود و چراغ را خاموش می*کرد، و بار دیگر و بار دیگر این کنار زدن لحافظ و روشن کردن چراغ و یادداشت کردن مطلب و خاموش کردن چراغ تکرار می*گردید و گاهی بیست مرتبه تکرار می*شد و این را می*رساند که هوش و حواس بخاری همواره متوجه استنباط احکام از احادیث و فهمیدن معنی واقعی آنها[28] است.
بخاری علاوه بر آن همه تبحر در حدیث و فقه و تفسیر به فضایل اخلاق اسلامی هم آراسته بود و بی*نهایت اهل آزرم[29] و حیا و دارای شجاعت و سخاوت و ورع و پرهیزگاری و زهد[30] و تقوا بود هر سحرگاهی سیزده رکعت نماز می*خواند، و در ماه رمضان هر شب ختمی را تلاوت می*کرد، و از آن ثروت سرشاری که از راه ارث پدری به او رسیده بود، در نهان و آشکار به مستمندان و نیازمندان انفاق می*کرد و به غایت اهل عزت*نفس بود و هرگز در مقابل زر و زور[31] و تزویر سر فرود نمی*آورد، و همین عزت[32] نفس و سر فرود نیاوردن برای زمامداران، مشکلاتی را برای او به وجود می*آورد، از جمله خالدبن[33] احمد ذهلی فرماندار شهر بخارا و نمایندة تام*الاختیار خلیفه عباسی بخاری را دعوت کرد تا در قصر او درس حدیث را به فرزندانش بگوید، بخاری این دعوت را قبول نکرد و در جواب دعوت فرماندار گفت: «فی بیته العلم و الحلمُ یؤتی»[34] در خانه*اش علم است و کسانی که حال و حل و حوصلة تعلم حدیث را دارند باید به خانة علم بیایند، و چون آن حکمران حقیر توان تحمل سنگینی عزت*نفس آن محدث کبیر را نداشت همین جواب او را به دل گرفت، و بعد به بهانه*های واهی و از جمله گزارش محمدبن یحیی[35] ذهلی که بخاری گفته است: «تلفظ کردن آیه*های قرآن مخلوق است، آن محدث کبیر را از شهر بخارا اخراج نمود، و بخاری ناچار به خرتنگ ـ در دو فرسنجی سمرقند ـ نزد اقوام و خویشان خود سکونت گزید، و این هم یکی از شدیدترین درد هر روزگاری است که حکمران شهری که خدمتگزار اهالی آن شهر است و با بهرة زحمات زحمتکشان آن شهر تغذیه می*گردد و موظف است که نور و روشنایی را وارد آن شهر کند، اما او که غرق در خصلت بروکراسی و دیوانسالاری است به جای وارد کردن نور و روشنایی به آن شهر آن مرکز بسیار بزرگ تشعشع و نور و روشنایی (یعنی بخاری) را از آن شهر اخراج می*کند، اما دیری هم نپایید که تازیانه انتقام بر سر و کلة آن حکمران هواپرست فرود آمد و یک ماه از اخراج بخاری گذشته بود که آن حکمران مورد قهر و غضب خلیفة عباسی واقع گردید و به حکم خلیفه به زندان افتاد و در زندان[36] جان عاریتی را به جان آفرین تسلیم نمود.
و بخاری بعد از اخراج از بخارا[37] و سکونت در خرتنگ[38] طولی نکشید که بیمار گردید و در شب شنبه مصادف عید رمضان سال 256 متوفی گردید[39] و لبیک*گویان راه رجوع الی الله را پیش گرفت.
بخاری کتاب*های بسیار مفیدی را تألیف نموده و از او باقی مانده*اند از جمله تاریخ اصغر و اکبر و اوسط، و الادب المفرد و کتاب الاسماء و الکنی[40] و مهمترین تألیفش همان کتاب صحیح بخاری است که در اینجا به گونة فشرده و مجمل اما مستند از آن بحث می*کنیم:
2- صحیح بخاری: این کتاب از مهمترین تألیفات بخاری و همچنین از معتبرترین کتاب*های حدیث در محافل اهل سنت به شمار می*اید و برای آگاهی از نهایت اهتمام بخاری به تألیف این کتاب، سرنخ بحث را به دست خودش می*دهیم که می*فرماید: «تألیف این کتاب را در مسجدالحرام[41] و در کنار بیت الله آغاز نمودم، و احادیث صحیح این کتاب از ششصد[42] هزار حدیث انتخاب کرده*ام، و جز حدیث صحیح در آن ننوشته*ام[43]، و قبل از نوشتن هر حدیثی غسل[44] کرده*ام و دو رکعت نماز خوانده*ام و بعد از نماز و استخاره از خدا و حصول یقین به صحت حدیثی آن را در کتاب نوشته*ام[45]، و در مدت شانزده سال[46] تألیف این کتاب را به اتمام رسانیدم، و آن را در بین خودم و خدای خودم حجت قرار داد».
تعداد احادیث این کتاب بر حسب توضیحات ابن الصلاح شهرزوری با مکررات (7275)[47] و به شمارش ابن خلدون (7200)[48] که سه هزار آن مکرر و به شمارش حافظ ابوالفضل ابن حجر با مکررات (7397) که یکصد و بیست و دو حدیث از شمارش ابن الصلاح بیشتر است و بدون مکررات (2602)[49] حدیث و اگر متون معلقه مرفوعه را که در جای دیگر آن وصل نکرده که جمعاً (159)[50] مورد هستند، به آن اضافه شود مجموع احادیث بدون تکرار به (2761)[51] بالغ می*گردد و مجموع* تعلیق*های موجود در آن بالغ بر (1341)[52] که اکثر آنها مکرر و متن آنها در جمع احادیث کتاب آمده است و تنها (160)[53] متن در میان احادیث کتاب نیامده*اند، و مجموع احادیث متابع و تنبیه به اختلافات روایات بالغ بر (344)[54] حدیث است، بنابراین تمام آنچه در آن کتاب وجود دارد با مکررات بالغ بر (9082)[55] حدیث می*باشد جدا از احادیث موقوف بر اصحاب و احادیث مقطوع بر تابعین و مابعد آنان.
تعداد کتاب*های مندرج در این کتاب مانند «کتاب الایمان» یکصد و اندی[56] و مجموع ابواب این کتاب مانند «باب الدّین یسرٌ» و «باب من کره ان یعود الی الکفر» بالغ بر (3450)[57] سه هزار و چهارصد و پنجاه و مجموع مشایخ حدیث که در حال روایت حدیث از آنان نام برده است (289)[58] استاد و مجموع اساتیدی که تنها بخاری از آنها روایت کرده نه مسلم بالغ بر (134)[59] استاد می*باشد (23)[60] حدیث (ثلاثاثی) یعنی سه سندی در آن وجود دارد.
و دربارة اهمیت این کتاب ابن خلدون در مقدمه گفته است بخاری در تألیف این کتاب تنها بر احادیثی اعتماد نموده که محدثین بر صحت آنها اجماع[61] نموده*اند و کسی مخالف صحت آنها نبوده است و همچنین ابن کثیر در البدایه و النهایه گفته تمام علما بر صحت و قبول احادیث بخاری اتفاق نظر دارند و ارشاد ساری تألیف قسطلانی در مقدمه از ذهبی در تاریخ اسلام نقل کرده است که صحیح بخاری اجل کتب اسلامی و برترین آنها بعد از کلام الله است، و نووی[62] در مقدمة شرحش بر مسلم از امام الحرمین[63] نقل کرده است که گفته است اگر کسی طلاق واقع نماید که آنچه بخاری و مسلم در کتابشان حدیث صحیح شمرده*اند، بدون تردید حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم است، طلاقش واقع نمی*شود و راست گفته است چون علمای اسلام بر صحت احادیث آنها اجماع کرده*اند.

زیرنویسها:
[1]- الحدیث و المحدثون، محمد ابوزهو، ص 365.
[2]- الجامع لاخلاق الراوی، خطیب، ج 10، ص 190، به نقل از صبحی صالح، ص 305.
[3]- قواعد التحدیث، جمال*الدین قاسمی، ص 71 و علم الحدیث، ابن حجر، ص 49.
[4]- همان.
[5]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 31 و 32، و البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 27 و 28.
[6]- همان.
[7]- همان.
[8]- همان.
[9]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 555.
[10]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 33 و 28، تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 556.
[11]- همان.
[12]- همان.
[13]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 28 در ارشاد الساری، ج 1، ص 32 استنباط می*شود که در شانزده سالگی مراسم حج را انجام داده است.
[14]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 32 و تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 555.
[15]- همان.
[16]- تذکرة الحفاظ، ج 2، ص 555.
[17]- ارشاد الساری، ص 33، تذکرة الحفاظ، ص 555.
[18]- همان.
[19]- تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 555 و 556 و البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 28 و ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 32 و 33.
[20]- همان.
[21]- همان.
[22]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 28 و ارشاد الساری، عسقلانی، ج 1، ص 34.
[23]- همان.
[24]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 34 و 35 و البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 28 و تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 2، ص 556 از ابن خزعه نقل کرده که گفته است : «ما تحت ادیم السماء اعلم بالحدیث من البخاری».
[25]- همان.
[26]- همان.
[27]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 28.
[28]- همان.
[29]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 37.
[30]- همان.
[31]- البدایه و النهایه، ج 11، ص 30.
[32]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 38 و البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 30.
[33]- همان.
[34]- همان.
[35]- همان.
[36]- همان.
[37]- البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 11، ص 30 و ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 38 و 39.
[38]- همان.
[39]- همان.
[40]- در هدیة العارفین، اسماعیل باشا، ج ، ص 16 نام نوزده کتاب بخاری را یادآور شده است مراجعه شود.
[41]- ارشاد الساری، ج 1، ص 29.
[42]- همان.
[43]- همان.
[44]- همان.
[45]- همان.
[46]- همان.
[47]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 28 و مقدمه ابن خلدون، ترجمه، ج 2، ص 899.
[48]- همان.
[49]- همان.
[50]- ارشاد الساری، قسطلانی، ج 1، ص 28.
[51]- همان.
[52]- همان.
[53]- همان.
[54]- همان.
[55]- همان.
[56]- همان.
[57]- همان.
[58]- همان.
[59]- همان.
[60]- همان.
[61]- مقدمه ابن خلدون، ج 2، ص 898 و 899.
[62]- ارشاد الساری، هامش، ج 1، ص 28 و 29.
[63]- همان.

به نقل از: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث، تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان

 
آخرین ویرایش:

تسنیم

کاربر فعال و مفید
1/1/70
361
3
0

اینک توضیح مناسبی دربارة مصنف دومین صحیح و کتابش :
1- مسلم محدث: نامش مسلم[64] نام پدرش حجاج، شهرتش قشیری و کنیه*اش ابوالحسین. در سال 204 در شهر نیشابور دیده به جهان گشود، او فراگیری حدیث را از کودکی شروع کرد سپس جهت تکمیل اطلاعات خود و استفاده از اساتید بزرگ احادیث در آن زمان به عراق و حجاز و شام و مصر و ... سفر کرد، و اساتید او عبارت بودند از یحیی*بن یحیی و تعبی و احمدبن یونس و اسماعیل بن ابی*ویس و سعید بن منصور و عون* بن سلام و احمدبن حنبل و بخاری[65] و جمع دیگر و رابطة او با بخاری بسیار گرم و محکم بود و همان*گونه که به موقع ملاقات بین دو چشمش را می*بوسید و او را بسیار گرامی می*داشت عملاً هم نشان داد که به شدت نسبت به او ارادتمند و وفادار است و به عنوان مثال وقتی محمدبن یحیی[66] هذلی از محدثان بزرگ نیشابور در محفلی که مسلم نیز آنجا بود گفت: «من قال لفظی بالقرآن مخلوق فلایحضر مجلسنا» یعنی: «کسی که بگوید تلفظ کردن من به آیه*های قرآن مخلوق است و قدیم نیست از محفل ما خارج شود» و این عبارت تعریفی بود به مذمت بخاری که او چنین اعتقادی داشت و همچنین تهدید مسلم از ملازمت بخاری دوری جوید، اما مسلم بر اثر رابطة محکمی که با استادش بخاری داشت به عنوان اعتراض از این تعرض و تهدید از آن محفل برخاست[67] و آن را ترک کرد.
مسلم در روزگار خود محدث نام*آور و پرکار و فعالی بود، و در مجلس درس حدیث خود محدثین بزرگی را پرورده کرد از جمله ترمذی[68] و ابراهیم*بن ابیطالب و ابن خزیمه و سراج و ابن صاعد و ابوعوانه و ابوحامد و ابن الشرقی و ابوحامدبن احمد اعمشی و ابراهیم بن محمد و مکی*بن عبدان و عبدالرحمن بن ابی*حاتم و محمدبن مخلد و ابوحاتم و ابوزرعه[69] و اسحاق ابن راهویه و شخصیت*های دیگر و همچنین کتاب*های بسیار مفید و مهمی را تألیف نمود از جمله: المسند الکبیر[70] و کتاب الجامع علی الابواب، و کتاب الاسماء و الکنی، و کتاب التمییز، و کتاب العلل، و کتاب الوحدان، و کتاب الافراد، و کتاب الاقران و کتاب سؤالات احمدبن حنبل و کتاب حدیث عمروبن شعیب، و کتاب الانتفاع باهل السماع، و کتاب مشایخ مالک و کتاب مشایخ الثوری، و کتاب مشایخ شعبه، و کتاب من لیس له الاّ رواو واحد، و کتاب المخضرمین، و کتاب اولاد الصحابه و کتاب اوهام المحدثین، و کتاب الطبقات و کتاب افراد[71] الشامین مسلم در سال (261) در سن (55)[72] سالگی متوفی گردید و در نیشابور به خاک سپرده شد.
2- صحیح مسلم: مشتمل بر چهار[73] هزار حدیث است بدون مکررات، در آغاز امر مسلم از سیصد هزار حدیثی[74] که در حافظه داشته، دوازده هزار حدیث[75] بدون مکررات انتخاب کرده و در کتابش درج نموده است، و صریحاً به جوامع اسلامی اطمینان داده است که بدون حجت و دلیل قطعی نه حدیثی را در این کتاب نوشته نه حدیثی را از آن حذف کرده است، و در یکایک احادیث آن کتاب شرایط صحت حدیث ـ که عبارتست از سند متصل بر حسب نقل افراد مورد وثوق، از ابتدا تا انتها و سلامتی از شذوذ و علت ـ تحقق یافته است، و هر چه در این کتاب به عنوان حدیث صحیح آمده است، صحت آن در جوامع اسلامی قطعی است، و به اتفاق تمام علما بعد از قرآن کریم هیچ کتابی از «صحیحین» مسلم و بخاری صحیح*تر[76] وجود ندارد (و البته بخاری از لحاظ صحت بر مسلم برتری دارد) زیرا مسلم احادیث واجد شرایط صحت را به شرط اینکه معاصر بودن راویان برای او محقق بوده باشد آن را قبول کرده است اما بخاری علاوه بر تحقق معاصر بودن راویان باید ملاقات هر یک با کسی که حدیث را از او روایت کرده معلوم شده باشد که شرط مسلم «معاصره» و شرط بخاری «ملاقات و معاصره» است.

 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا