جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن فائزین

برای بهره مندی از تمامی امکانات در انجمن ثبت نام کنید

Ask question

Ask Questions and Get Answers from Our Community

Answer

Answer Questions and Become an Expert on Your Topic

Contact Staff

Our Experts are Ready to Answer your Questions

شيوه هاي بحث و گفتگو

ئه ستیره

ناظر
1/1/70
950
18
18
زیر آسمان خدا
شيوه هاي بحث و گفتگو

تأليف: شيخ الاسلام -رحمه الله-
مترجم:عبدالسلام


تا كنون شيوه مناظره و بحث با اهل كتاب را بيان داشتم ولي در صورتي كه طرف مقابل ما به نبوت هيچيك از انبياء اقرار و اعتراف ننمايد، براي گفتگو با چنين فردي چندين راه وجود دارد:
از جمله آنها اين است كه با او مانند مباحثات فيمابين مسلمانان و اهل كتاب. اما اين بار در شكل يك پيرو دين با فردي كه خارج از دين انبياء چون مشركين، صابئين و فلاسفه و براهمه و ديگران است روبه رو مي شويم، لذا مي گوييم:
براي هر انديشمندي كه كمترين فهم و درايت داشته باشد معلوم و واضح است در علوم سودمند و اعمال صالح اهل اديان كاملتر از كساني هستند كه اهل دين نيستند چنانكه هيچ خيري پيش غير مسلمانان از اهل اديان وجود ندارد مگر اينكه مسلمانان كاملترش را دارا هستند و به همين صورت اهل ملل و اديان خيرات و نيكيهايي دارند كه صاحبان غير ملل و اديان از آن بي بهره اند و سبب آن نيز اين است كه دانستنيها و اعمال دو نوع مي باشند:
نوعي از آن چون
علم حساب و پزشكي و اعمالي چون كشاورزي و خياطي و تجارت و امثالهم به وسيله عقل و انديشه حاصل مي گردند و اين قبيل معلومات و اعمال را همگي مي توانند كسب نمايند هرچند اهل اديان در آن كاملتر هم هستند چنانكه علوم فلسفي چون منطق و طبيعيات و هيئت از فلسفه هند و يونان و علوم فارس و روم هنگامي كه به دست مسلمانان رسيد آن را به خاطر كمال عقلي و حسن بيان و كلام آلايش كرده و پاك نموده چنانكه سخنانشان در آن زمينه جامعتر و روشنگرانه تر مي باشدطوري كه هر عاقلي و فاضلي در مي يابد ولي آن چيزهايي كه به عقل تنها دانسته نمي شود چون علوم الهيات و مسائل ديني تنها اختصاص به اهل ملل و اديان دارد و اين مسائل در مورد بعضي از آنها امكان دارد دلايل عقلي ارائه داد كه اينها نيز از رسالت استنباط شده هستند و رسولان در اين زمينه مردم را هدايت كرده و به سوي دلالت عقلي بر آنها ارشاد نموده اند. بنابراين چنين مسائلي امورات عقلي و شرعي مي باشند.
مخالفان پيامبران نمي توانند بگويند كه اينها به واسطه اخبار آنها دانسته شده است چون لازمه اثبات خبر آنها دور است كه آن نيز باطل است بلكه به واسطه عدالت و راهنمايي پيامبران و تبيين نمودن معقولات اين مسائل براي عقلها معلوم گشته اند چنانچه بصورت نمونه بيان گشته و به وسيله عقل قياس شده اند و به وسيله همين علوم نيز درستي آنچه را انبياء آورده اند و باطل بودن سخن مخالفان دانسته مي شود.

نوع دوم مسائلي هستند كه تنها به وسيله انبياء دانسته مي شوند.
از آن جمله مسائلي هستند كه همه پيامبران بدون هيچگونه توافق و اتفاقي در مورد آن مثل همديگر از آن خبر داده اند و خبر دهنده يا در خبرش صادق است و مطابق واقع خبر داده يا خبرش بر خلاف واقع است و در چنين حالتي يا عمداً دروغ گفته يا دچار خطا شده است و در صورتي كه عدم خطا و قصد عمد در آن منتفي باشد خبرش لزوماً صادق خواهد بود. با اين وصف هرگاه نفري از علوم بسياري كه داراي تفاصيل زيادي مي باشند خبر دهد و بر اساس عادت اشتباه هم نشده باشد، و قبل از او نيز نفر ديگري از آن خبر داده و به يقين هم دانسته شده كه آن دو با هم توافق نكرده اند تا چنين مطالبي را بيان دارند در چنين مواردي ممكن نيست فرد را متهم به كذب نمود در نتيجه خبرشان موجب علم مي باشد هر چند حال و وضعشان را هم ندانيم.
پس اگر دو نفري در حضور جماعتي با يكي از حاضران مخفيانه به طور مفصل در مورد اسراري كه متعلق به اوست مسائلي را به اطلاع رساند ناگاه نفري وارد شود در حاليكه به طور يقين عدم توافق اورا با خبر دهند اولي مي دانيم با اين حال او نيز چون اولي آن سخنان مخفيانه را كه دو نفر با همديگر داشته اند بازگو مي كند در چنين حالي ما راستي سخنان آنها را باور مي كنيم.
واضح و آشكار است كه موسي نسبت به مسائل قبل از بعثت محمد - صلي الله عليه و سلم – و قبل از بعثت عيسي - عليهم السلام- خبر داده است و از جمله مسائل بديهي و آشكار براي تمام كساني كه نسبت به احوال محمد - صلي الله عليه و سلم – آگاهند اين است كه ايشان در ميان قومي درس نخوانده و امي كه كتاب نمي خوانند و علوم پيامبران را نيز نمي دانستند نشو و نما كرده است و كساني كه علم به تورات و انجيل و نبوت پيامبران باشد پيش آنها نبود و با اين حال محمد - صلي الله عليه و سلم – از توحيد خداوند متعال و صفات و نامها و ملائكه و عرش و كرسي و پيامبران و رسولانش خبر داده، و هم اخبار آنها و هم اخبار تكذيب كنندگانشان را به شيوه اي كه در كتابهاي پيامبران پيش چه در تورات و چه در كتابهاي پيشين نظيري براي آن نيست.
هركس در قرآن و تورات انديشه كند مي داند كه همه آنها از سرچشمه واحدي ظهور يافته اند همانگونه كه نجاشي پادشاه حبشه آن را يادآور شد و به همان صورت كه ورقه بن نوفل اعلام نمود[
هذا هو الناموس الذي كان يأتي موسى‏] (اين همان ناموسي است كه پيش موسي مي آمد.)

و به همين سبب خداوند متعال قرآن و تورات را مقارن هم بيان داشته آنجا كه مي فرمايد:
{
لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ‏ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ (48) قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}[1] «چرا به مانند آنچه به موسي داده شد به اين پيامبر داده نشد آيا به آنچه قبلاً به موسي داده شد كافر نشدند؟ گفتند: دو سحر هستند كه موافق همديگرند(قرآن و تورات) پس اعلام كردند ما به هر دو كافريم و حال بگو از جانب خدا كتابي را كه از اين دو راهنماتر باشد بياوريد اگر راست مي گوييد.»

از قول جن مي فرمايد:{
إِنَّا سَمِعْنَا كِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ}‏[2] «ما بعد از موسي كتابي را شنيديم كه آنچه پيش از او آمده بود را تصديق مي كرد.»
و باز مي فرمايد:{
أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً}[3] «آيا كسي كه دليل آشكاري از جانب خداوند دارد كه قرآن مي باشد سپس به دنبال آن شاهدي ديگر بر آن گواهي دهد(عقل و فطرت سليم) و قبل از آن كتاب موسي كه خداوند آن را امام مردم و رحمت برايشان قرار داده به آن گواهي مي دهد.»

و مي فرمايد:{
وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آَبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91) وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ}[4] «آنگونه كه شايسته پروردگار است او را توصيف ننمودند آن هنگام كه گفتند: خداوند هيچ چيز را بر بشر فرو نفرستاده است بگو پس چه كسي كتابي را كه موسي آورد كه نور و هدايت براي مردم بود را نازل كرد در حاليكه شما آن را به ورقه هايي تقسيم و بعضي از آنها را آشكار و بيشتر آن را پنهان مي داشتيد و آنچه نه شما و نه پدرانتان مي دانست فرا گرفتيد، بگو خداوند سپس آنها را در همان سرگرميهايي كه در آن غرق شده اند به حال خويش واگذار و اين قرآن كتابي است مبارك و آنچه پيش او بوده را تصديق نمي نمايد.»
تمام كساني كه نسبت به آنچه موسي و پيامبران قبل و بعدش آورده اند آگاهي دارد و نسبت به آنچه محمد آورده مطلع هستند برايشان معلوم است كه همه آنها خبر دهندگاني از جانب خداوند هستند و در خبرشان صادقند و خلاف صدق چه خطا باشد و چه دروغ- به خدا پناه مي بريم- از آنها روي نداده و بر آنها ممتنع است.
روش ديگر براي اطمينان كه تا روز قيامت به صورت يك راه كوبنده و روشنگر و به طور متواتر ثابت است احوال پيروان پيامبران و كساني كه آنها را تكذيب و يا به آنها كفر ورزيده اند از نوح ، هود، صالح، ابراهيم، موسي و محمد - صلي الله عليه و سلم – با اقوامشان مي باشد.
اين شيوه را پروردگار متعال در جاهاي متعدد قرآن بيان داشته است:
{
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ‏ ‏وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ}[5] «پيش از آنها قوم نوح و جماعتهاي بعد از آنها تكذيب و هر جماعت پيامبر خود را قصد كرد و او را گرفت تا بدان وسيله با ديگران به ناحق مجادله كنند و سخن درست و حق را به وسيله شهادت بيهوده از بين بردارند پس ما آنها را گرفتيم، حال عقاب ما چگونه بود؟» و مي فرمايد:
{
وَإِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ (42) وَقَوْمُ إِبْرَاهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ (43) وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ (44) فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ (45) أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آَذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا}[6] «اگر تو را تكذيب مي كنند پيش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود و ابراهيم و لوط و اصحاب مدين پيامبر خويش را تكذيب كرده بودند و موسي را نيز تكذيب كردند آنگاه به كافران مهلت دادم سپس آنها را به قهر خويش گرفتم عقوبت چگونه است؟ چه بسا يك آبادي كه اهل آن ظالم بودندرا هلاك كرديم و بر روي سقفهاي آن ويران گشته است چه بسيار چاههايي كه بيكار مانده و قصرهاي كه ويران شده اند آيا در زمين سير نكردند تا صاحب دلهاي انديشمند شوند و گوشهايي كه با آن حق را بشنوند.»

و مي فرمايد:{
وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‏؟}[7] «هر آينه و در هر صبح و شام شما بر مساكن آن قوم گذر مي كنيد آيا انديشه نمي كنيد؟»
و مي فرمايد:{ ‏
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ}[8] «در اين قصه نشانه هايي براي عبرت گيرندگان وجود دارد.» خداوند متعال بيان مي دارد كه آثار قوم عذاب شده را باقي گذاشته است تا مشاهده شود و به اين امر براي اثبات عذاب و عقاب پروردگار بر آنها استدلال مي نمايد.

و مي فرمايد: ‏{
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا (17) مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا}‏[9] «چه بسا كساني را از طبقات مردم بعد از نوح هلاك نموديم و براي پروردگار همين كافي است كه نسبت به گناه بندگانش دانا و بيناست. هركس دنيا را بخواهد در آنجا با شتاب به او بدهيم آنگاه جهنم را برايش مقرر مي داريم تا با حالت نكوهيده و رانده شده در آن وارد شود.»

پس دو شيوه بيان گرديد و به وسيله آنها مسئله مورد نظر دانسته مي شود.
اول اينكه: آنچه ديده مي شود و با دل فهم و تعقل مي گردد.
دوم اينكه: آنچه شنيده مي شود كه به طور مطلق هر فردي حال انبياء و تصديق كننده و تكذيب كننده آنها را به تواتر دريافته است و از آثارشان مشهود و عيان است كه خداوند متعال تكذيب كننده آنها را عقاب و از آنها انتقام گرفته است و پيامبران بر همان حقي بوده اند كه خداوند آن را مي پسندد و دوست مي دارد و تكذيب كنندگانشان بر همان باطلي بوده اند كه خداوند متعال صاحبانشان را مورد غضب و خشم خويش قرار مي دهد و اينكه اطاعت پيامبران اطاعت خداست و نافرماني كردن آنها معصيت و نافرماني پروردگار است.
و از جمله طرق و شيوه هاي اثبات همچنين معجزات آشكار پيامبران است كه به تواتر دانسته شده اند چون ممتنع و محال است بر دست فردي كه مدعي نبوت است و دروغگو و كذاب است معجزه ظاهر گردد.
و همچنين از جمله شيوه ها و طرق اين است كه رسولان آورنده علوم سودمند و اعمال صالح بودند كه هر عاقل هوشمندي آن را مي داند و جز جاهل بي شعور آن را انكار نمي نمايد.
در اين جوابيه مختصر امكان شرح و بسط مسئله نيست پس هرگاه راستي و صداقت انبياء معلوم گرديد واجب است در هر آنچه نسبت به آن خبر داده اند تصديق شوند و همچنين واجب است حكم به كفر كسي بنماييم كه به بعضي از پيامبران ايمان مي آورد و به بعضي از آنها كفر مي ورزد. و الله سبحانه و تعالي اعلم.

و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله و صحبه اجمعين





[1] قصص 48- 49
[2] احقاف 30
[3] هود 17
[4] انعام 91- 92
[5] غافر 5
[6] حج 42- 46
[7] صافات 137- 138
[8] حجر 75
[9] اسراء 17- 18
 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا