جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن فائزین

برای بهره مندی از تمامی امکانات در انجمن ثبت نام کنید

Ask question

Ask Questions and Get Answers from Our Community

Answer

Answer Questions and Become an Expert on Your Topic

Contact Staff

Our Experts are Ready to Answer your Questions

سلسله سخنرانی های استاد محمد آشنا الطالبانی پیرامون توبه

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و افضل الصلاة و اتم التسلیم علی سیدنا محمد و علی آله و أصحابه أجمعین ، اللهم أکرمنا و لا تهنا،أعطنا و لا تحرمنا،آثرنا و لا تؤثر علینا، تولنا و المسلمین بعین عنایتک و باتم رعایتک یا رب العالمین.أما بعد:


السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


یکی از وسایل اتصال، توبه می باشد، ما چگونه راه رسیدن به خدا را بپیماییم؟ از هر کدام از شما پرسیده شود که ما چگونه می توانیم با خدا تماس داشته باشیم، جواب می دهید که از راه توبه می توانیم با خداوند تبارک و تعالی در تماس باشیم.​
حال بنگریم که توبه به چه معنا است؟ از توبه به معنای بازگشت تعبیر می شود،( تابَ و أنابَ به معنی رَجَعَ ) آری بازگشت به سوی خداوند را توبه گویند،کسی که بسوی خداوند مهربان بازگردد یعنی که همه چیز از تعلقات را پشت سر گذاشته است،آن هنگامه نیز که تو آنچه که در کنار دلت و آنچه که در پشت سرت اندوخته ای را به جا بگذاری و توجه ات را بسوی خداوند سبحان معطوف نمایی این کارت را از لحاظ لغوی توبه می نامند،در لغت عربی توبه ( التَوبة:مَن تابَ و أنابَ بِمَعنی رَجَعَ ) به معنای بازگشت است.​
بازگشت از صفات مذمومه بسوی صفات ممدوحه در اینجا مورد نظر می باشد،شخص باید از اوصاف بد و ناهنجار دست بردارد، تفاوتی ندارد که این صفات و اوصاف در درون یا ظاهر شخص باشد بلکه مهم در این است که باید از آن ناهنجاری دست بردارد. ناهنجاری ها و بیماری های درونی فراوانند؛ ریا ، شرک ، نفاق ، حقد ، حسد و . . . این ها صفات درونی هستند که کسی از وجود آن ها جز مبتلای این بیماری ها و خداوند تبارک و تعالی باخبر نیست.​
و نیز از بیماری های ظاهری می توانیم به آفت زبان اشاره کنیم ؛ زبان یکی از جوارح انسان است. همین حالا که مشغول خواندن این بحث هستید شما می توانید با زبانتان اطرافیانتان را آزرده خاطر کنید. دست یکی دیگر از جوارح شما می باشد که در صورتی که بخواهید می توانید با آن به مردم آسیب برسانید. در نتیجه انسان باید از تعاملات ناهنجار ظواهرش نیز توبه نماید؛توبه ی دست ، توبه ی زبان و توبه ی دل .​
این را خوب بدانید که یکی از تعبیرهای عملی توبه، ندم1( پشیمانی ) می باشد. پشیمانی از گناهان، آن گناهانی که مرتکب شده ای؛ وقتی تو از گناهی که مرتکبش شده ای پشیمان باشی معنای این حس همان توبه است و از اصول توبه عذر تقصیر آوردن است آنگونه که شیخ اجل سعدی شیرین سخن می فرماید:

چه برخيزد از دست تدبير ما؟ *** همين نکته بس عذر تقصير ما


آن هنگامه که در نسمات سحر در حضور خداوند بر روی زانوانت نشستی و به گناهانت اقرار کردی و زبان اعتراف گشودی که ای خداوند مهربان من مرتکب گناهانی شده ام که از آنها پشیمانم و میدانم که انجام آن عصیان نزد تو ناخشنود بوده است بارالها مرا ببخشای.وقتی اینگونه بسوی خداوند سبحان بازگشتی در حقیقت تو از خداوند معذرت خواهی نموده ای.​

*****
1. عن عبد الله بن معقل قال دخلت أنا و أبي على ابن مسعود رضي الله عنه فقال له أبي سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول الندم توبة قال نعم. رواه احمد و ابی یعلی فی المسند و ابن حبان فی الصحیح و الحاكم فی المستدرک وقال صحيح الإسناد و وافقه الذهبی .
از عبدالله بن معقل روایت شده است که فرمود: همراه ابی بن کعب بر عبدالله ابن مسعود وارد شدیم؛ ابی از او پرسید که آیا از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده ای که بفرمایند: پشیمانی توبه است ؟ جواب داد: بله.


آیات فراوانی در کتاب خداوند پیرامون توبه وجود دارد که بحث و تفسیر هر کدام از آن آیه ها صفحات فراوانی از تفاسیر و کتب اخلاق معتبر را به خود اختصاص داده اند و ما اینجا روی آن آیات به شیوه ی مفصل تمرکز نخواهیم کرد بلکه دوست داریم لُب توبه را به صورت مختصر و اجمال آنگونه که شما مفاهیم ضروری توبه را دریابید برایتان بیان کنیم إن شاء الله.​
دلیل توبه چیست؟
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم مشاهد فراوانی از توبه را پیش چشمان ما به نمایش می گذارد از آن مشاهد؛ { لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و . . . } 1 در آیه ی دیگری می فرماید: { ثم تاب علیهم لیتوبوا . . . } 2، { فتاب علیکم و عفا عنکم . . .} 3. این ها همه نمونه هایی از آیات توبه در قرآن کریم می باشد که ما این سه آیه را انتخاب کردیم تا بدانید که بحث از توبه در قرآن فراوان است و بدانید که خداوند به موضوع توبه اهمیت بسیاری داده است.​
حال بنگریم که از معنای توبه در اصطلاح شرعی چگونه تعبیر شده است؛ بدانید و هوشیار باشید که توبه بدایت و نهایت سیر و سلوک و بازگشت واقعی بنده به سوی خداوند تبارک و تعالی می باشد به این معنا که نباید بنده چنین تصور کند که در سرآغاز سیر و سلوک چون توبه کرد دیگر در اثنای سیر و سلوکش و یا در سرانجام بازگشتش بسوی خداوند به توبه نیاز ندارد؛ اگر چنین تصوری دارد بر اوست که بداند اینچنین تصوری هرگز او را به مقصد نمی رساند و باید از این ایده اش صرف نظر کند.بلکه انسان مسلمان باید همیشه در مقام توبه باشد؛ چه او در سیر و سلوکش مرید ، سالک ، عارف و یا واصل باشد اگر او تمام مراحل سیر و سلوک و عبودیت را به سرانجام برساند و نفسش را پاک و بی آلایش نموده باشد و تا رسیدن اجلش و تا آن دقیقه ای که روح از کالبدش بیرون می آید باید که توبه را بدست فراموشی نسپارد، این مهم بر او بدیهی است که مقام توبه را بر قامت دلش استوار دارد ، و بر اوست که اهل توبه باشد. 4
پس به این اعتبار توبه سرآغاز و سرانجام سیر و سلوک بنده بسوی خدای تبارک و تعالی می باشد؛ فراموش نکنیم که توبه در ردیف اولین منزل از منازل عبودیت بعد از توحید قرار گرفته است و به یاد بسپاریم که آخرین منزل از منازل عبودیت باز توحید است؛ آری اولین منزلگه عبودیت ما برای خداوند رحمان توحید توأمان با توبه است و آخرین منزلگه ما توحید اوست؛

اَیُها المُوَحِدُون بِقَلبٍ سَلیم وَحِدُوا الوَاحِد لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر.



*****

1. [ التوبة : 117]​
2. [ التوبة : 118 ]​
3. [ البقرة : 187 ]​
[FONT=&quot]4. رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول : والله إني لأستغفر الله وأتوب إليه في اليوم أكثر من سبعين مرة . رواه البخاری[/FONT]​
[FONT=&quot]رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: سوگند به خداوند که من در روز بیشتر از هفتاد بار استغفار و توبه می کنم.[/FONT]​
 
آخرین ویرایش:

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
ائمه ی بزرگوار اسلام به وفور از توبه تعریفاتی بدست ما داده اند ؛ از این بزرگواران می توان به امام قرطبی، امام غزالی ، امام عبدالقادر گیلانی ، شیخ الاسلام ابن تیمیه ، امام ابن قیم و . . . اشاره کرد و همچنین از ائمه ی اهل طریق فراوانند که موضوع توبه را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند، آن را تعریف و شروطش را برایمان بیان فرموده اند. سعی ما نیز بر این خواهد بود که تعریف مختصری از توبه را برایتان بازگو نماییم تا مفهوم آن نزد شما به خوبی روشن شود.​
صاحب تفسیر الجامع لاحکام القرآن امام قرطبی 1 که مفسر مشهور و عالم بسیار بزرگیست اینگونه شروط صحت توبه را برایمان تعریف می کند: از دل و جان پشیمان باشی و در حال از گناه و معصیت دست برداری و اراده نمایی که دیگر به سراغ آن گناه نروی.ایشان این سه شرط را برای این قرار داده اند2 تا هر کس که عزم توبه نمود توبه اش درست و صحیح باشد و خداوند نیز توبه اش را قبول بفرماید.​
شرط اول عبارت بود از پشیمانی دل به این معنا که بنده نباید با زبان توبه کند اما در عمق دلش از آن گناه خوشش بیاید؛ برای مثال وقتی جوانی در خیابان مرتکب نظر حرامی می شود و بلافاصله با زبان توبه کند و بعد از گذشتن از آن منظر در دلش آن را به خاطر بیاورد و از آن لذت ببرد این توبه به تفسیر و رأی امام قرطبی صحیح نمی باشد؛ پس مسلمان باید در دل پشیمان باشد از ارتکاب معصیت و در حال از معصیت دست بکشد و اراده نماید به سراغ آن معصیت برنگردد.​
امام ابن قیم ــ از شاگردان شیخ الاسلام ابن تیمیه ــ خداوند از او راضی باد می فرماید: توبه کردن به این معنا نیست که تو ای ( انسان ـ مرید ـ سالک ) از گناه دست برداری ، نه بلکه باید در مقابل آن گناه بایستی و اراده نمایی که به سراغش نروی و در ادامه در برابر آن گناه به انجام اعمال نیکو و خداپسندانه مبادرت ورزی ؛ پس فهمیدیم که به ایده ی امام ابن قیم صحت توبه یعنی اینکه انسان از گناهان دست بردارد و در مقابل آن گناهان به انجام امور خیر و معروف مشغول شود 3.​
و اما تعریف توبه در نزد حجت الاسلام ابو حامد غزالی که خداوند از او راضی باد سه امر را در بر میگیرد: علم ،حال و عمل 4. اینجا سؤالی ایجاد میشود و آن اینکه چرا توبه علم به شمار می آید؟ توبه از علوم به شمار می آید؛ به اين دلیل که مسلمان اگر علم و آگاهی داشته باشد می فهمد که عملش نیکوست و یا ناپسند و یا آن گناهی که مرتکب شده است به چه اندازه برای او خطر آفرین و مضر می باشد و بداند که گناه حجابی در بین او و خداوند تبارک و تعالی خواهد بود و داشتن علم به اینکه او از آن گناهی که مرتکب شده است باید دور گردد، گام اولی است که او را به خداوند می رساند.

*****
1.أنه يقبل التوبة إذا كانت بشروطها المصححة لها، وهي أربعة: الندم بالقلب، وترك المعصية في الحال، والعزم على ألا يعود إلى مثلها، وأن يكون ذلك حياء من الله تعالى لا من غيره​
ترجمه: خداوند سبحانه و تعالی توبه را از بندگانش می پذیرد آن زمان که با شروط صحیحش انجام پذیرد و آن چهار شرط می باشد: پشیمانی با دل، ترک گناه در حال، عزم نمودن به ترک گناه و اینکه گناه را به خاطر شرم از خداوند ترک کند و نه شرم از مخلوقات.​
الجامع لاحكام القرآن للقرطبی 5 / 91 ؛الناشر:دار احياء التراث العربي بيروت - لبنان 1405 - 1985 م​
2. اینکه در متن سخنان جناب استاد محمد آشنا شرط چهارم ذکر نگردیده است به این علت است که این شرط نزد سایر علماء عمومیت ندارد. والله اعلم​
[FONT=&quot]3[/FONT][FONT=&quot]. فالتوبة رجوع مما يكره الى ما يحب و ليست مجرد الترك فان من ترك الذنب تركا مجردا و لم يرجع منه الى ما يحبه الرب تعالى لم يكن تائبا. [/FONT][FONT=&quot]ترجمه: پس توبه بازگشت از امر ناپسند ( نزد خداوند ) بسوی آنچه که مورد پسند است می باشد و توبه فقط به مجرد ترک گناه حاصل نمی شود ؛پس اگر کسی گناه را مجرداً ترک نمود و از آن گناه بسوی آنچه که خدا دوست می دارد بازنگشت او تائب ( توبه گذار) نخواهد بود.[/FONT]
[FONT=&quot]الفوائد لابن قیم ص 127:[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت الطبعة الثانية ، 1393 – 1973م[/FONT]​
[FONT=&quot]4[/FONT][FONT=&quot]. إحیاء علوم دین ، ربع المنجیات ، کتاب التوبه ؛ که در آن امام غزالی به تفصیل تمامی معانی مربوط به توبه و شروط و نواقص و نواقض توبه را بیان کردند.[/FONT]​
 
آخرین ویرایش:

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
[FONT=&quot]هر آینه که ندانی اسباب وقوعت در گناه و دلیل ارتکاب به گناهت چه بوده است و اینکه گناه تو را از خالق مهربانت فرسخ ها دور می کند ما حصل این ندانستن ها عدم دستیابی به پشیمانی و ندامت دل است؛ آن هنگام که تو ندانی کاری که انجام می دهی برای تو ضرر دارد پس به انجامش مبادرت می ورزی. اینجاست که درستی کلام امام غزالی ـــ خدایش از او راضی باد ــ برای تو واضح و مبرهن می شود.[/FONT]​
[FONT=&quot]و توبه حال است ( علم و حال و عمل ) : کسی که علم و آگاهی داشت بر حال و احوال خویش وقوف پیدا می کند ؛ می فهمد در چه جایگاهی ایستاده است و چگونه گام بر می دارد تا به این مهم برسد که بیش از این از خداوند کریم دور نشود.پس برای رسیدن به رکن دوم توبه دست یافتن به رکن اول توبه الزامی است زیرا آن زمان بنده با داشتن علم به این موضوع پی خواهد برد که او در چه حال و احوالی قرار دارد ؛ چه کار می کند و به کجا رسیده است.[/FONT]​
[FONT=&quot]و آخـرین رکـن تـوبـه عـمل اسـت بـه ایـن مـعنا کـه بـنده بـایـد بـدانـد کـه چـه عـملـی او را بـه خـداونـد تـبارک و تـعالـی نـزدیـک مـی کـنـد ؛ در حـال بـه انـجام دادن آن مـبادرت ورزد و چـه عــمل و فـعلی او را از خـداوند دور و دورتـر مـی سـازد از آن دوری کـند. این بندهای مهم که به آن اشاره کردیم مفهوم توبه نزد امام محمد غزالی رضی الله عنه بود؛ امیدوارم که خوب متوجه شده باشید.[/FONT]​
[FONT=&quot]نشانه های توبه صحیح:[/FONT]
[FONT=&quot]این موضوع برای کسانی که می خواهند به زودی به مدینه ی توبه وارد شوند بسیار مهم خواهد بود. قبلا توبه را تعریف نمودیم و به شیوه ی مختصر از شروط آن بحث هایی به میان آوردیم که برای یادآوری چکیده ای از آن شروط را پیش چشمانتان می گذاریم:[/FONT]​
[FONT=&quot]أ: پشیمانی و ندامت دل [/FONT]​
[FONT=&quot]ب: دست برداشتن از گناه[/FONT]​
[FONT=&quot]ج: عزم و اراده در عدم بازگشت به گناه بدانید که به راستی این سه شرط از شروط اصلی برای توبه صحیح می باشند.[/FONT]​
[FONT=&quot]حال می خواهیم که از دیدگاه بنده ( دید نگارنده ) به مفهوم توبه بنگریم ؛ از دید بنده حقیقت توبه بیداری ( یقظة ) است ، هوشیار شدن و بیداری از چه چیزی ؟هوشیار و بیدار شدن دل از غفلت ،و این را خوب بدانید که بیدار و آگاه شدن دل از غفلت سرآغاز توبه است ؛ به این معنا که همه ی ما وقتی توبه می کنیم که دل هایمان [/FONT][FONT=&quot]از غفلت بیدار گشته باشد. البته قبل از همه چیز در درون ما زجر و ندامت پیش می آید ؛ زجر به معنای دست برداشتن از معصیت خواهد بود و بعد از این ، حالت بیداری که در زبان عربی از آن به ـــ یَقَظَة ـــ یاد کرده می شود بوجود می آید.[/FONT]​
[FONT=&quot] بیداری و هوشیار شدن به معنای متنبه شدن است یعنی اینکه شخص از خود با خبر می شود و همه ی این حالات و مراحل شخص را به یک حالت دیگری برای توبه کردن می رساند و آن رسیدن به ملکه ی اراده ای است که در دل و درون شخص ایجاد شده است ، بعد از آن که در درون ما اراده ی لازم پیدا شد به حالت عزیمت که ما قبل حالت نیت می باشد می رسیم و بعد از آن نیت ایجاد می شود ، و آن وقت مرید و یا سالک بسوی خداوند تواب توبه می کند و بگذارید اشاره کنم که اراده ی صحیح نیز منجر به این می شود که مرید ( سالک و ... ) بسوی گناه بازنگردد؛ امیدواریم که خوب متوجه ی این مبحث علمی،عملی شده باشید[/FONT][FONT=&quot]1[/FONT][FONT=&quot].[/FONT]​
[FONT=&quot]از نشانه های توبه صحیح که مختصراً به آن اشاره می کنیم این خواهد بود که هر گاه شخصی توبه نمود و پیش از توبه اش کار و احوال و سلوکیاتش ناپسند و مذموم بوده باشد و بعد از توبه اش؛کردار، رفتار،سلوکیات، تعاملات ،رفت و آمد،ظاهر و باطنش خداپسندانه و نیکو گشته باشد،بداند که توبه اش مورد قبول واقع شده است.[/FONT]​


****

[FONT=&quot]1[/FONT][FONT=&quot].(النية): [/FONT][FONT=&quot]قصد الشيء مقترنا بفعله فإن قصده وتراخى عنه فهو عزم[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot] ؛ [/FONT][FONT=&quot]ترجمه:نیت: قصد چیزی است که آن قصد با فعلش در اقتران باشد اما اگر قصد و فعل با هم در اقتران نبودن آن عزم است.[/FONT]
[FONT=&quot]المنثور في القواعد للزرکشی 3 / 284 ؛الناشر : وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت الطبعة الثانية ، 1405 هــ[/FONT][FONT=&quot][/FONT]​
[FONT=&quot] [/FONT]​
[FONT=&quot]توجه:کما بیش در زبان فارسی و در بیشتر محاورات عامیانه اراده ( قصد ) ، عزم و نیت ، به یک معنا و مفهوم بکار برده می شوند و عامه ی مردم آنها را مترادف می دانند و ما اینجا بیان داشتیم که این سه کلمه عربی دارای تفاوت هایی هستند.[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
سلام علیکم ورحمه الله

برادر آیا ایشون (محمد آشنا طالبانی) با طریقت قادری طالبانی که یکی از طریقت های باطل تصوف است رابطه ای دارند؟ یا فقط تشابه اسمی است؟
 

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
سلام علیکم ورحمه الله

برادر آیا ایشون (محمد آشنا طالبانی) با طریقت قادری طالبانی که یکی از طریقت های باطل تصوف است رابطه ای دارند؟ یا فقط تشابه اسمی است؟

وعلیکم السلام و رحمة الله

بله ایشان با طریقت قادری طالبانی مرتبط هستند.
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
من اطلاع زیادی از این طریقه ی تصوف ندارم اما تا جایی که شنیده ام و خودم در سایت طریقت قادری طالبانی خوانده ام ( http://www.tarighatetalebani.com/index.php ) این گروه اهل بدعت و اعمال باطل وشرک الودی مثل توسل به روح اولیاء و انبیاء , جایز شمردن بنا کردن روی قبور و و ترویج خانقاه و تکیه سازی است

در سایت خودشون کتابی برای معرفی طریقه ی قادری طالبانی گذاشتن که این موارد رو میتونید توی کتاب خودشون مشاهده کنید:

کتاب طریقت قادری خالصی طالبانی

یه نکته ی جالب خنده دار هم توی کتابشون دیدم که بد نیست شما هم بخونید ذیل قسمت مراحل انجام سلوك در طريقت نوشته که:


مراحل انجام سلوك در طريقت :
رسيدن به سلوك داراي 7 مرحله است كه ذيلاً بدان ها اشاره خواهد شد .
مرحله اول :
مريد در ابتداي سلوك بايستي به مدت 6 ماه غذايش از حبوبات و سبزيجات (رستنيها و بقولات) باشد و از خوردن هر چه كه از حيوانات و پرندگان است همانند گوشت، روغن حيواني، كره و لبنيات و امثال آنهاست خودداري كند و در صورت نياز به جاي روغن حيواني از روغن زيتون و ذرت استفاده نمايد .


 
آخرین ویرایش:

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
من اطلاع زیادی از این طریقه ی تصوف ندارم اما تا جایی که شنیده ام و خودم در سایت طریقت قادری طالبانی خوانده ام ( http://www.tarighatetalebani.com/index.php )

برادرم ! چیزی که بدان علم ندارید - همانطور که معترف هستید - پس سکوت کنید و با قاطعیت نفرمائید: « طریقت های باطل تصوف... الخ» ، زیرا روز قیامت در قبال آن مسئول خواهید بود ، الله تعالی می فرماید :

اسراء / 29 :وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً

از چيزي دنباله روي مكن كه از آن ناآگاهي . بي گمان ( انسان در برابر كارهائي كه ) چشم و گوش و دل همه ( و ساير اعضاء ديگر انجام مي دهند ) مورد پرس و جوي از آن قرار مي گيرد .

این گروه اهل بدعت و اعمال باطل وشرک الودی مثل توسل به روح اولیاء و انبیاء ,

اولاً صحیح نیست که بلافاصله دیگران را متهم کرد به اعمال بدعتی یا شرک- معاذالله - خصوصاً اگر در مسأله ای میان علماء اختلاف است.

امام سفیان ثوری رحمه الله (م 161هــ) ، می گوید:

إذا رأيت الرجل يعمل العمل الذي قد اختلف فيه وأنت ترى غيره فلا تنهه

هرگاه مردی را دیدی عمل کرد به عملی که در آن اختلاف است و تو غیر آن را می بینی(قائل به دیدگاه غیر آن هستی) پس او را نهی نکن.

الفقيه والمتفقه للخطيب البغدادي 2 / 136 ؛الناشر: دار ابن الجوزي - السعودية الطبعة: الثانية، 1421هـ


امام نووی رحمه الله (676 هــ)، می گوید:

العلماء إنما ينكرون ما أجمع عليه أما المختلف فيه فلا إنكار فيه لأن على أحد المذهبين كل مجتهد مصيب وهذا هو المختار عند كثيرين من المحققين أو أكثرهم وعلى المذهب الآخر المصيب واحد والمخطىء غير متعين لنا والإثم مرفوع عنه لكن إن ندبه على جهة النصيحة إلى الخروج من الخلاف فهو حسن محبوب مندوب إلى فعله برفق فإن العلماء متفقون على الحث على الخروج من الخلاف إذا لم يلزم منه إخلال بسنة أو وقوع في خلاف آخر

علماء فقط چیزی را نهی می کنند که بر آن اجماع باشد اما چیزی که در آن اختلاف است در آن انکاری نیست ، زیرا بر اساس یکی از مذهبین است ، هر مجتهدی مصیب است و این نزد بسیاری از محققان یا بیشترشان مختار و صحیح است و بر اساس مذهب دیگر یک صواب برده است و خطا نموده و برای ما مشخص نیست و گناه از وی برداشته شده است. لیکن اگر او را در جهت نصیحت و خیرخواهی به خروج از خلاف فرا خوانیم با مدارا ، آن نیکو ، دوست داشتنی و پسندیده است نسبت به انجام آن . علماء اتفاق دارند بر تشویق در بیرون آمدن از خلاف زمانی که اورا به اخلال در سنت یا وقوع در خلافی دیگر ملزم نکرده باشد.

شرح النووی علی مسلم 2 / 23؛الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت الطبعة: الثانية، 1392 هــ

امام زرکشی رحمه الله (م 794هــ) ، در «المنثور فی القواعد الفقیهة» می نویسد:

أن الإنكار من المنكر إنما يكون فيما " اجتمع " عليه فأما المختلف فيه فلا إنكار فيه

انکار کردن منکر فقط در چیزیست که بر آن اتفاق وجود دارد اما چیزی که محل اختلاف است ، پس در آن عیبی(نهی) نیست.

المنثور في القواعد الفقهية 2 / 140 ؛الناشر: وزارة الأوقاف الكويتية الطبعة: الثانية، 1405هـ - 1985م

امام سیوطی رحمه الله (م911هــ) ، می گوید:

لا ينكر المختلف فيه وإنما ينكر المجمع عليه

[امری که] مختلف فیه است منکر نمی شود و فقط چیزی که بر آن اجماع است منکر می شود.

الأشباه والنظائر للسيوطي ص 158؛الناشر: دار الكتب العلمية الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م

ثانیاً توسل کردن به انبیاء علیهم السلام و اولیاء الله اگر نگوئیم در جواز آن میان مذاهب اربعه اتفاق نظر است لیکن بسیاری از علماء آن را قبول و حتی دیگران را تشویق به انجام آن کردند و این یک مسأله ی فقهی است و ربطی به عقائد ندارد.

امام نووی رحمه الله (م 676هــ)، در بیان زیارت قبر سیدنا و مولانا رسول الله صلی الله علیه و سلم و قرائت سلام بر آنحضرت و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما ، سپس می گوید:

ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم ويتوسل به في حق نفسه ويستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى

بعد از آن به موقف اول ،روبه رسول الله صلی الله علیه و سلم برگرداند و به آنحضرت در حق خودش توسل کند و به درگاه پروردگارش سبحانه و تعالی از آنحضرت طلب شفاعت نماید.

المجموع شرح المهذب 8 / 274 ؛الناشر: دار الفكر


امام نووی رحمه الله بعد از آن ، داستان آن عتبی را نقل می کند که به نزد قبر سیدنا رسول الله صلوات الله علیه و سلم آمده و به آنجناب توسل نموده است و این اثر را تحسین نموده و نقل این اثر آن را به بسیاری از علمای شافعی مذهب نسبت داده است.

ومن أحسن ما يقول ما حكاه الماوردي والقاضي أبو الطيب وسائر أصحابنا عن العتبي مستحسنين له ...

و از بهترین چیزی که می گویند ، آنچه را که ماوردی ، قاضی ابوطیب و سایر اصحاب ما (شوافع)روایت کردند از عتبی و آن را از وی نیکو و مستحسن شمردند.

المجموع شرح المهذب 8 / 274 ؛الناشر: دار الفكر


می گویم: اگر این عمل شرک باشد هرگز این علماء دعوت به شرک نمی کنند هرچند اگر این اثر از حیث اسناد ضعیف باشد ، چرا که نکته ی قابل تأمل در محتوا و مضمون اثر است که علماء بدان تصریح نمودند نه در اسناد آن . الله المستعان.

امام علاء الدین مرداوی حنبلی رحمه الله (م 885هــ) ، در «الإنصاف في معرفة الراجح من الخلاف» ، می گوید:

يجوز التوسل بالرجل الصالح، على الصحيح من المذهب، وقيل: يستحب. قال الإمام أحمد: المروذي يتوسل بالنبي - صلى الله عليه وسلم - في دعائه وجزم به في المستوعب وغيره

جایز است توسل به مردی صالح و نیکو بر اساس مذهب صحیح (مذهب حنابله) ، و گفته شده : مستحب است. امام احمد [در آنچه مروزی نقل کرده ]: به پیامبر صلی الله علیه و سلم در دعایش توسل می کرد. و به آن در المستوعب و غیره تأکید شده است.

الإنصاف في معرفة الراجح من الخلاف 2 / 456 ؛الناشر: دار إحياء التراث العربي

شیخ ناصر الدین آلبانی (م 1420هــ) ، در کتاب «التوسل انواعه و احکامه» ، بعد از ذکر انواع توسل مشروع ، در ادامه می گوید:

وأما ما عدا هذه الأنواع من التوسلات ففيه خلاف، والذي نعتقده وندين الله تعالى به أنه غير جائز، ولا مشروع، لأنه لم يرد فيه دليل، تقوم به الحجة - وقد أنكره العلماء المحققون في العصور الإسلامية المتعاقبة، مع أنه قد قال ببعضه بعض الأئمة، فأجاز الإمام أحمد التوسل بالرسول صلى الله عليه وسلم وحده فقط، وأجاز غيره كالإمام الشوكاني التوسل به وبغيره من الأنبياء والصالحين

اما غیر از این نوع توسل ها (توسل به اسماء الله ، عمل صالح و دعای شخص صالح ) ، در آن اختلاف است. چیزی که ما بدان معتقدیم (آلبانی و همنظران وی) و خداوند متعال را با آن اطاعت می کنیم ، این توسل (توسل به جاه و مقام ) جائز و مشروع نیست ، زیرا دلیل و حجتی محکم در آن وارد نشده است و علمای محقق در عصور اسلامی مداوم آن را انکار کردند با این وجود برخی از ائمه به بخشی از آن (توسل نا مشروع) قائل بودند ولذا امام احمد توسل تنها به حضرت رسول صلی الله علیه و سلم جائز دانسته و غیر او نیز مانند امام شوکانی توسل به پیامبر و به غیر ایشان از انبیاء و صالحان جواز داده است.

التوسل أنواعه وأحكامه ص 42؛الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع - الرياض الطبعة الأولى 1421 هـ - 2001 م


می گویم: ما در اینجا در مقام ایراد به این سخن شیخ آلبانی بر نمیائیم که فرمودند: «وقد أنكره العلماء المحققون في العصور الإسلامية المتعاقبة ...الخ» ، مگر نه این سخنشان قطعاً ایراد دارد.علاوه بر آن ایشان قول جواز توسل را نیز از برخی ائمه نقل کرده است. در کل محل استناد ما به جمله ی «فیه خلاف» است ،مادامی که این مسأله حداقل در آن خلاف وجود دارد پس صحیح نیست گروهی گروهی دیگر را مبتدع و یا مشرک بداند و یا الفاظی را بکار برد که سبب تحریک و خشونت و بغض و کینه میان مسلمانان شود.


جایز شمردن بنا کردن روی قبور و و ترویج خانقاه و تکیه سازی است

اولاً در مسأله بنا کردن بر قبور (یا کنار آن) این نیز میان علماء خلاف است جمهور قائل بر تحریم و برخی قائل به جواز هستند و این نیز از مسائل فقهی اختلافی است و صحیح نیست گروهی گروهی دیگر را متهم کرد.

ثانیاً ترویج خانقاه و تکایا اگر حرام است (؟) پس باید مدارس و دانشگاه ها و غیره که برای فراگیری علوم دینی ساخته می شود نیز تحریم کرد چرا که این اماکن در صدر اسلام وجود نداشته و مسلمانان در مساجد غالباً علوم (نه به شکل کنونی) فرا می گرفتند.
[FONT=&quot]و بنابر قواعد اسلامی ، اصل در اشیاء اباحه است واین بر حریّت ساخت و ساز و عمران وغیره دلالت دارد که با توجه به چنین قاعده ای اصل بر آزادی مطلق است مگر این که دلیلی از شرع آن را مقید کند[/FONT][FONT=&quot].
[/FONT]
[FONT=&quot]الأصل في الأشياء الإباحة
[/FONT]
[FONT=&quot]اصل در اشیاء جواز است.[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]التبصرة في أصول الفقه- ابو اسحاق شیرازی ص 535؛ الناشر: دار الفكر – دمشق الطبعة: الأولى، 1403هــ[/FONT]
[FONT=&quot]الأشباه والنظائر للسيوطي ص 60؛ الناشر: دار الكتب العلمية الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م[/FONT]
[FONT=&quot]قواعد الفقه – محمد البرکتی ص 59 ؛ الناشر: الصدف ببلشرز – كراتشي الطبعة: الأولى، 1407 – 1986م[/FONT]
[FONT=&quot]
[/FONT]حافظ ابن حجر رحمه الله (م 852هــ) ، می گوید:

[FONT=&quot]أن الأصل في الأشياء الإباحة حتى يرد الشرع بخلاف ذلك
[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]همانا اصل در اشیاء اباحه است تا اینکه حکمی شرعی برخلاف آن وارد شود.[/FONT]

[FONT=&quot]فتح الباری – ابن حجر 13 / 269 ؛ الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379 هــ[/FONT]
[FONT=&quot]ساختن اماکنی به اسم تکایا و خانقاه ها جایز بلکه بسیار پسندیده است و هیچ مخالفتی با شریعت ندارد چرا که اهداف ساخت این اماکن معلوم است که در ذیل به اختصار بیان می کنیم ان شاء الله[/FONT][FONT=&quot] [/FONT]..

[FONT=&quot]اسم خانقاه یا تکیه یا زاویه یا دوریه یا رباط همگی بر یک مکان واحد دلالت میکند لکن ممکن است تفاوت های اضافی باهم داشته باشند و این تعدد اسامی با توجه به ریشه ی آن لفظ و نیز کاربردش برمی گردد و این تعدد دلیلی بر ذم نیست علما می فرمایند[/FONT][FONT=&quot]:[/FONT][FONT=&quot] "لا مشاحاة في الاصطلاح"[/FONT]

علامه محمد کُرد علی رحمه الله (م 1372هــ) در «خطط الشام» ، می گوید:

الرباط ويقال له التكية بالتركية قال الأميري: والخانقاه بالكاف يعني الخانكا وهي بالعجمية دار الصوفية ولم يتعرضوا للفرق بينهما وبين الزاوية والرباط وهو المكان المسبل للأفعال الصالحة والعبادة. وأول من اتخذ دار الضيافة الواردين الوليد بن عبد الملك الأموي واتخذ بعده عمر بن عبد العزيز داراً لطعام المساكين والفقراء وابن السبيل. وكان لنور الدين محمود بن زنكي يد طولي في الاستكثار من الربط والخوانق بني منها في جميع مملكته للصوفية ووقف عليها الوقوف الكثيرة وأدار عليها الإدرارات الصالحة، وكان يكرم الصوفية والفقهاء والعلماء. وقد جدد الظاهر دور الضيافة للرسل والواردين. ويؤخذ مما قاله المقريزي أن الرباط دار يسكنها أهل طريق الله، والرباط والمرابطة ملازمة تغر العدو ثم صار لزوم الثغر رباطاً، والرباط المواظبة على الأمر، وقيل لكل ثغر يدفع أهله عمن وراءهم رباط، فالمجاهد المرابط يدفع عمن وراءه، والمقيم في الرباط على طاعة الله يدفع بدعائه البلاد عن العبادة والبلاد، فالرباط بيت الصوفية ومنزلهم، ولكل قوم دار والرباط دارهم.

[FONT=&quot] رباط که به ترکی آن را تکیه می گویند. امیری گفته است: خانقاه با کاف ( خانکاه ) که کلمه ای عجمی است خانه ی صوفیان است و به فرقی بین آن دو و زاویه و رباط قایل نبوده اند و هر دو مکان جریان افعال صالح و عبادت اند، و اول کسی که ضیافت خانه ای برای مهمانان تازه وارد ساخت ولید بن عبدالملک اموی بود و بعد از او عمر بن عبدالعزیز خانه ای برای مساکین و فقرا و مسافران قرار داد و نورالدین محمود زنگی دست طولانی در فراوانی ساخت رباط ها و خانقاه ها در تمام مملکتش برای صوفیان داشت و موقوفات بسیاری بدان ها اختصاص داد و امور اداری نیکویی در اداره آن ها به کار بست و همواره صوفیان و فقهاء و علماء را تبجیل و اکرام می نمود. ملک ظاهر ایوبی نیز خانه های پذیرایی از فرستادگان و واردین را تجدید نمود. مقریزی در رابطه با رباط گفته است: رباط خانه ای است که اهل طریق خداوند در آن سکونت می کنند. رباط و مرابطه را ملازمت مرزهای دشمن گفته اند و به مواظبت بر کارها نیز رباط گفته اند و گفته اند هر مرزی که از آن نسبت به دشمنان دفاع شود رباط است و کسی که در رباط ها ساکن است بر تقوا و بندگی خداوند با دعا و عبادتش از بندگان و بلاد دفاع می کند پس رباط خانه و منزلگه صوفیان است همانا هر قومی خانه ای دارند و رباط خانه ی ایشان است.[/FONT][FONT=&quot] [/FONT]

خطط الشام 6 / 134؛الناشر: مكتبة النوري، دمشق الطبعة: الثالثة، 1403 هـ - 1983 م


[FONT=&quot]دکتر محمد علی صُلابی در کتاب «صلاح الدین الایوبی » ،در مورد خانقاه های صوفیان می نویسد:

لفظ خانقاه هو لفظ فارسي معناه في الأصل المائدة أو المكان الذي يأكل فيه الملك، ثم أطلق بعد ذلك على الخوانق أو الخانقاوات أو الدور التي قام على إنشائها الملوك والأمراء الراغبون في عمل القرب والمبرات لأغراض كثيرة أهمها إيواء الغرباء من المسلمين الوافدين إلى ديارهم والقيام بمعيشتهم وتثقيفهم، ومع أن الصلوات الخمس المفروضة كانت تؤدي في إيوان خاص للصلاة بهذه الخانقاوات إلا أن الصلاة الجمعة لم تكن تقام فيها ، والخانقاه وهي بيت الصوفية كانت أشبه ما تكون بالمدرسة، لئنها كانت فعلاً مدرسة العامة ممن نذروا أنفسهم لحياة الزهد والتقشف، سواء كانوا من أبناء الشعب أو من أرباب الحرف والصناعات الذين عملوا على حمل مبدأ الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر في الطرق والأسواق فتشابهت الخانقاه بذلك مع المدرسة من حيث الشكل والوظيفة ، والخلاصة أن الخوانك في الإسلام كانت عبارة عن دور للعلم والعبادة قامت بأدوار دينينة اجتماعية وثقافية هامة في حياة المجتمع الإسلامي منذ نشأتها، فقد كانت أولاً معاهد للمذاهب الفقهية والحديث الأخرى ممن لم يكن لهم مساوئ، وكانت ثالثاً مراكز إشعاع ثقافي بما احتوته بعض مكتباتها من الكتب المصنفة في كثير من العلوم والمعارف ، وكانت وظائف الخانقاة كثيرة ومتعددة، منها شيخ الخانقاه إمامها وناظر وقفها ومدرسو المذاهب ومعيدوهم والكحال والجرائحي والطبائعي وخازن الكتب وكاتب الغيبة والشاهد والمؤذن والمزملاتي، ومشرف الحمام، ومشرف المطبخ والطباخ وخادم الشيخ وخادم الربعات الشريفة والبواب والفراش وسواق الساقية والوقاد ونحوهم، وإن دل هذا الكم من الوظائف على شيء، فإنما يدل على حجم ما كان في هذه الخانقاوات من وظائف متنوعة كان كل واحد من أربابها يتقاض نظير عمله بالخانقاه أجراً نقدياً راعى فيه الوقف أن يتناسب مع ثرائه المالي ومقامه الاجتماعي، علاوة على ما كانوا جميعاً يشتركون فيه من أجر عيني انحصر في المأكل من الخضروات واللحوم والأرز واللبن والعسل والحلوى ونحوها وفي الملبس والصابون وغير ذلك من الأرزاق الوافرة التي كانت توزع عليهم ، وقد سار صلاح الدين على نهج استاذه نور الدين فأهتم بهذه المؤسسات ورّوادها من الصوفية، وأحسن إليهم واستشارهم في كثير من الأمور ويجل علماءهم وجلس إليهم واستمع إلى نصحهم، ووقفوا معه في حروبه ضد الصليبيين في مواقع كثيرة
[/FONT]

[FONT=&quot]لفظ خانقاه لفظی فارسی است که معنایش در اصل همان مائده یا مکان اکل طعام پادشاه می باشد سپس آن را بر خانقاه ها و خانه هایی که پادشاهان و امیران ساخته اند به دلیلی رغبتی که به اعمال صالح و امور نیکو با اهداف فراوان داشته اند اطلاق نموده اند و مهمترین غرض آن ها جای دادن غریبان مسلمان که به منطقه ی آنها وارد شده اند و توجه به معیشتشان و ... بوده است. همراه این اهداف نمازهای پنجگانه در ایوان خاص این خانقاه ها ادا می شد مگر نماز جمعه که در آنجا اقامه نمی گشت. خانقاه که خانه ی صوفیان است بسیار به مدارس شبیه است زیرا این مکان ها به صورت عملی مدرسه ای عمومی است برای آنان که زندگی خود را وقف زهد و عبادت کرده اند خواه از فرزندان عموم مردم یا از صاحبان حرفه ها و صنایع بوده باشند، این ها کسانی اند که به خاطر به دوش کشیدن مبدا امر به معروف و نهی از منکر در راه ها و بازار ها تلاش نموده اند پس خانقاه ها از لحاظ شکل و وظیفه به مدارس می ماند. خلاصه خانقاه ها در اسلام عبارتند از خانه هایی برای تعلیم و عبادت که با برپاداشتن دوره هایی دینی اجتماعی و فرهنگی مهم در حیات جامعه ی اسلامی از همان ابتدای نشأت به راه رفته است. زیرا در وهله ی اول معاهدی برای مذاهب فقهی و حدیثی دیگر بوده اند و همچنین مرکز اشاعه ی فرهنگی بوده اند زیرا کتابخانه های موجود در این خانقاه ها حاوی کتب تصنیف شده ی ارزشمندی از علوم و معارف بوده است. وظایف خانقاه فراوان و متعدد است؛ همچون شیخ خانقاه که امام و ناظر موقوفات، مدرسین مذاهب، معیدون، سرمه کش ها، جراح ها، طبع شناس ها، کلید دار کتب، کاتب حضور و غیاب، مؤذن، مسئولین کوزه ها و مشک ها، ناظرین حمام ها، آشپزخانه و آشپزها، خادم شیخ، خادم صندوق های قرآن، دربان ها، جاروکش ها، مسئول ستوران و مسئول تجهیزات گرمایشی و غیر آن... و اگر این کمیت ها دلالت بر انجام وظایف چیز کوچکی می نمود به خاطر آن است حجم استفاده ی امکانات خانقاه ها و وظایف متنوع بسیار بالا می باشد، و هر کس از مسئولین به ازای وظیفه اش در خانقاه اجر نقدی متناسب با ثروت و مقام اجتماعی دریافت می کرد که از درآمد موقوفات حاصل می گشت علاوه بر این ها همه اجر عینی مشترکی داشتند و آن مهیا بودن مأکولاتی چون سبزیجات، گوشت، برنج، شیر، عسل، شیرینی جات و ... پوشیدنی ها و امکانات نظافتی و ... می باشد که برایشان توزیع می گشت[/FONT]. و صلاح الدین بر منهج و روش استادش نورالدین عمل کرد و به این مؤسسات و قرار دادن صوفیه در آن اهتمام و توجه داشت و به آنان نیکی می کرد و در بسیاری از امور از آنان مشورت می خواست و علمایشان را تجلیل می نمود و به نصایحشان گوش می داد و آنها در بسیاری از مواقع در جنگ ضد صلیبی ها همراه وی بودند.

صلاح الدين الأيوبي صص 351 - 352 ؛الناشر: دار المعرفة، بيروت - لبنان الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م

می گویم: خود سلطان صلاح الدین ایوبی رحمه الله دارای خانقاه خاصی بوده و همچنین اولین خانقاه در مصر (قاهره) به دستور وی ساخته شده است. کتاب مذکور ترجمه کُردی هم شده و بنده متن عربی آن را با ترجمه کُردی مطابقت نموده و در نهایت به فارسی ترجمه کردم. الله المستعان

امام ابن تیمیه رحمه الله (م 728هــ) ، [FONT=&quot]در اموری که برای وقف است اسم خانقاه را نیز ذکر کرده و جنبه ی دینی به آن داده است[/FONT][FONT=&quot]:[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]
إن الجهات الدينية مثل الخوانك والمدارس وغيرها لا يجوز أن ينزل فيها فاسق، سواء كان فسقه بظلمه للخلق، وتعديه عليهم بقوله وفعله. أو فسقه بتعديه حقوق الله ...


همانا جهات دینی مثل خانقاه ها و مدارس و غیره برای اتراق گناهکارانی که گناهشان ظلم به مردم و تعدی بر آن ها با قول و عمل و یا تعدی بر حقوقی از حقوق خداوند بر او باشد جایز نمی باشد.

[/FONT]الفتاوى الكبرى لابن تيمية 4 / 244 ؛الناشر: دار الكتب العلمية الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م


یه نکته ی جالب خنده دار هم توی کتابشون دیدم که بد نیست شما هم بخونید ذیل قسمت مراحل انجام سلوك در طريقت نوشته که:


مراحل انجام سلوك در طريقت :
رسيدن به سلوك داراي 7 مرحله است كه ذيلاً بدان ها اشاره خواهد شد .
مرحله اول :
مريد در ابتداي سلوك بايستي به مدت 6 ماه غذايش از حبوبات و سبزيجات (رستنيها و بقولات) باشد و از خوردن هر چه كه از حيوانات و پرندگان است همانند گوشت، روغن حيواني، كره و لبنيات و امثال آنهاست خودداري كند و در صورت نياز به جاي روغن حيواني از روغن زيتون و ذرت استفاده نمايد .

اولاً مسلمان به ریش مسلمان دیگری نمی خندد (کنایه از مسخره کردن) .. بلکه در اسلام مسخره کردن کفار و غیر مسلمانان جائز نیست چه برسد به مسلمان ولو فاسق باشد.

ثانیاً مگر هر کتابی صحیح و معصوم است که نباید چیزی خلاف در آن یافت شود؟! به هر دلیلی ممکنه چیزهایی وجود داشته باشد که نهایت امر آن را قبول نمی کنیم اگر محل ایراد باشند در غیر این صورت جائز نیست آن را به سخره گرفت ، افکار و بینش هر کسی محترم است.

ثالثاً این نکته که مؤلف کتاب مذکور اشاره نموده دستور پزشکی است ولذا دلیلی از شرع برایش نیاورده و مادامی که شخص آن را تحریم نکند (به معنای شرعی) اشکالی بر آن وارد نیست. واز ظاهر این سخن چنین بر می آید که وی قائل به تحریم نیست ، هرچند بنده این موضوع را که قبلاً با هم در چت رووم بحث می کردیم بعد از اطلاع به دکتر محمد آشنا طالبانی رساندم ایشان گفتند که «چنین چیزی صحیح نیست چون دلیل شرعی برایش وجود ندارد و لذا از دیدگاه وی این عمل اشتباه است.» لیکن این به معنای متهم کردن دیگران نیست. لازم به تذکر است که دکتر شیخ محمد آشنا طالبانی با اصل طریقت قادریه طالبانی مرتبط است نه این کتاب و مؤلف آن ... منهج دکر محمد آشنا چیزی دیگری است که در کتاب الحکم الطالبانیة که ترجمه فارسی نیز شده است منهجشان به وضوح در قالب حکمت بیان نموده اند.

در پایان عرض کنم که بنده حقیر قصد پاسخ گوئی و نقل منقولات علماء در اینجا نداشتم لیکن تنها از باب دفع شبهه و بیان منهج علماء در قبال امور خلافی نقل منقولات کردم ولذا اگر بحثی از توسل و یا مسائلی در این باب شده است به معنی بیان عقیده ی بنده نیست ، ممکن است بنده آن را ذاتاً قبول کنم و یا قبول نداشته باشم که در این حالت دلیلی بر آن نیست که مخالفان را متهم به شرک و غیره کنم. الله یعلم ما فی الصدور.
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
برادر گرامی اولا من چیزی رو که بهش علم نداشتم نگفتم وگرنه چیزهای خیلی بیشتری در رد این گروه میدونم ولی چون دلایلم مستند نیست ذکر نکردم و فقط به مسائلی بسنده کردم که توی سایت رسمی شیخ علی خادم که نماینده و خلیفه ی رهبر و مرشد طریقت طالبانی (شیخ یوسف خالصی) توی شهر سنندج آمده است.

پس سخنی بدون علم نزدم و خودتون هم شاهدین که هر چه که گفتم صحیح بود.

ثانیا در مورد اینکه این گروه به استمداد و توسل به ارواح انبیاء و اولیاء خدا معتقد است دقت کنید که من نگفتم توسل به انبیاء چون میدونستم که بعدا میاید اون رو با توسل به جاه ومقام توجیه میکنید و توی خود کتاب هم دقیقا این لفظ (استمداد از ارواح طيبه ) اومده نه توسل به جاه و مقام که تا حدی اختلافی است.

ثالثا اهل بدعت و فاسقان داخل اجماع نمی باشند که بگید چون فلان عالم به استمداد از ارواح اعتقاد داشته پس در این مسئله اجماع نمی باشد همان طور که علما می فرمایند:

قال المرداوي رحمه الله : "لا يعتد بقول الفاسق مطلقاً سواءٌ كان من جهة الاعتقاد أو الأفعال، فالاعتقاد كالرفض والاعتزال وغيرهما.." "التحبير شرح التحرير" (4/1560).

وقال ابن القطان: "الإجماع عندنا إجماع أهل العلم فأما من كان من أهل الأهواء فلا مدخل له فيه" نقله في "البحر المحيط" (4/ 468).

وعلمایی مثل امام نووی به توسل به جاه و مقام اعتقاد داشتند پس خواهشا این دو قضیه جدا را باهم خلط نکنید

رابعا در مورد نهی از بنای روی قبور نص صریح از رسول الله صلی الله علیه وسلم و فعل صحابه موجود است که اگه خواستین ارائه میکنم.

خامسا تکایا و خانقاه ها کاملا جنبه ی دینی دارند و مسئله ی غیر دینی نیست که بگید چون نصی مستقیم بر نهی از آن نیست پس جایز می باشد رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:
من عمل عملاً ليس عليه أمرنا فهو رد. رواه مسلم

در مورد قضیه ی گوشت نخوردن هم من این رو به آقای محمد آشنا طالبانی نسبت ندادم بلکه به طریقت طالبانی نسبت دادم و از این قبیل مسائل در طرق مختلف اهل تصوف خیلی زیاد است که واقعا آدم خنده ش می گیره بدون اراده .
مطمئنم هر کسی اقعال طریقت های مختلف تصوف رو ببینه خنده ش میگیره مثلا میتونید شما هم سرچ کنید رقص وسماع صوفیان و امتحان کنید اگه شما تونستید جلوی خنده تون رو بگیرید منم از این به بعد تلاشم رو میکنم.

أسأل الله أن يهدينا وإياك إلى الصراط المستقیم
 

kurdnews

کاربر فعال و مفید
1/1/70
312
3
0
ی کلیپی براتون میزارم ببینید ایشون از رئوس فسق و فجور تو کردستان هستند به اصطلاح شیخ زنیبل دارای کرامات و از این حرفا ...دشمن تصوفی که با بدعت همراه باشه رو به عنوان اهل سنت و جماعت

توی رسانه هاشون معرفی میکنند ببینید این خواجه انور زنبیل چه نظر هایی که ندارند!! ایشون بخدا قسم یاد میکنم که بین دراویشش پرستش میشه هر ساله از ترکیه و عراق و هند میان اونجا

توی معبدش پرستش میکنند فقط مونده اعلامیه بدن که ایشون خداست..سایر گروه های به اصطلاح صوفی دیگه هم از این قماش هستند مشت نمونه خروار ...خواهشا حرف های این شیخ تصوف

باطل رو ببینید در مورد ...چی میگه دشمن میگه اهل سنت واقعی شمایید بقیه وهابی هستند..قضاوت با عاقلان/ فقط خدایی نکرده جسارت به کسی نشه خدا شاهده همه کس میخواد اون

دوره ی طلایی حسن بصری و مالک بن دینار و...رحمه الله اجمعین تکرار بشه اون تصوف زیبایی که ناخالصی نداشت اون تصوفی که تزکیه درون ها میداد

http://www.aparat.com/v/NZo4E
 

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
برادر گرامی اولا من چیزی رو که بهش علم نداشتم نگفتم وگرنه چیزهای خیلی بیشتری در رد این گروه میدونم ولی چون دلایلم مستند نیست ذکر نکردم و فقط به مسائلی بسنده کردم که توی سایت رسمی شیخ علی خادم که نماینده و خلیفه ی رهبر و مرشد طریقت طالبانی (شیخ یوسف خالصی) توی شهر سنندج آمده است.

پس سخنی بدون علم نزدم و خودتون هم شاهدین که هر چه که گفتم صحیح بود.

اولاً خود شما معترف بودید که زیاد از این طریقت مذکور اطلاعی ندارید و بنده با توجه به سخن خود شما سخن اولیتون رو نقد کردم که با قاطعیت فرمودید این طریقت باطل است و لذا مفهوم سخن بنده این بوده وقتی که به چیزی علم ندارید با قاطعیت حکم به باطل بودن آن ندهید چرا که مسئول خواهید بود.

ثانیاً بنده بر چیزهایی که شما فرمودید شاهد نیستم بلکه نقطعه ی مقابل نقد کردم ، چگونه بر چیزی که آن را شرک و بدعت می خوانید بنده شهادت بدهم؟!

ثانیا در مورد اینکه این گروه به استمداد و توسل به ارواح انبیاء و اولیاء خدا معتقد است دقت کنید که من نگفتم توسل به انبیاء چون میدونستم که بعدا میاید اون رو با توسل به جاه ومقام توجیه میکنید و توی خود کتاب هم دقیقا این لفظ (استمداد از ارواح طيبه ) اومده نه توسل به جاه و مقام که تا حدی اختلافی است.

می شود بفرمائید توسل به ارواح با توسل به ذات چه تفاوتی دارند؟ منظورتان توسل به ارواح = مرده و توسل به انبیاء علیهم السلام در قید حیات است؟ که بنده نقل منقولانی که ذکر کردم به توسل بعد از مرگ دلالت داشتند.

لفظ استمداد هم یعنی طلب مدد و این مقارن است با برکت یعنی چه گفته بشه به برکت پیامبر چه گفته شود به استمداد از پیامبر مانند شعار لشکر اسلام در جنگ با مسیلمه کذاب که اهل اسلام می گفتند: یا محمداه ... اینجا ندا و یا استمداد به برکت اسم پیامبر صلوات الله علیه و سلم بوده است مگرنه علی الحقیقت ذات پیامبر صلی الله علیه و سلم در آنجا موجود نبودند . علاوه بر آن استمداد از شخصی که زنده است با این نیت که وی مستقلاً نفع و ضرر می رساند شرک است و در این خلافی میان علماء نیست لیکن بحث اینجاست که استمداد از کسی که فوت شده شرک است یا نه که این نیز باتوجه به سخن اولی چنین است که اگر قائل به استقلال در نفع و ضرر باشد بله در غیر این صورت موضوعیت ندارد در باب شرک ، زیرا اصولاً شرک ربطی به زنده و مرده ندارد یعنی به مجرد این که شخصی مرده و از وی استمداد شود عمل شرکی صورت نگرفته بلکه اگر به همراه آن قائل به استقلال در نفع و ضرر باشد عمل شرکی است. مگرنه شما دلیلی از قرآن و سنت بیاورید که به مجرد استمداد از شخص شرک محسوب می شود. شاید گفته شود استمداد شخص از شخصی دیگر در قید حیات مشکلی ندارد اما استمداد از کسی که غائب است یا مرده اشکال دارد که باز در جواب گفته می شود دلیل آن چیست که شرک در حالت اولی واقع نشده اما در حالت دومی واقع می شود ؟ آیا صرفاً عدم وجود شخص در دنیا سبب می شود که این عمل را شرک بدانیم؟! خُب کجای قرآن و سنت بر این امر دلالت دارند؟ تازه قبلاً گفتیم که شرک مادامی که شخص قائل به استقلال در نفع و ضرر باشد محسوب می شود نه به مجرد استمداد از زنده یا مرده ولذا در حالت کلی این امر نهایتاً عملی لغو است نه شرک ،علاوه بر آن چنین کسی الله را می پرستد و در روز حداقل پنج فرض نماز می خواند و بیش از 20 بار شهادتین را به زبان می آورد و اهل زکات و روزه است با این وجود چگونه وی را متهم به شرک کنیم؟! معاذالله ولذا سخنش از باب حسن الظن قابل تأویل است.



ثالثا اهل بدعت و فاسقان داخل اجماع نمی باشند که بگید چون فلان عالم به استمداد از ارواح اعتقاد داشته پس در این مسئله اجماع نمی باشد همان طور که علما می فرمایند:

قال المرداوي رحمه الله : "لا يعتد بقول الفاسق مطلقاً سواءٌ كان من جهة الاعتقاد أو الأفعال، فالاعتقاد كالرفض والاعتزال وغيرهما.." "التحبير شرح التحرير" (4/1560).

وقال ابن القطان: "الإجماع عندنا إجماع أهل العلم فأما من كان من أهل الأهواء فلا مدخل له فيه" نقله في "البحر المحيط" (4/ 468).

وعلمایی مثل امام نووی به توسل به جاه و مقام اعتقاد داشتند پس خواهشا این دو قضیه جدا را باهم خلط نکنید

بنده نقل سخن عالمی را نکردم که فاسق یا اهل بدعت باشد ... پس این سخن شما موضوعیت ندارد. سخن از مسائلی بود که مختلف فیه است .

رابعا در مورد نهی از بنای روی قبور نص صریح از رسول الله صلی الله علیه وسلم و فعل صحابه موجود است که اگه خواستین ارائه میکنم.

برادرم! بنده هم به این احادیث واقف هستم لیکن همانطور که قبلاً عارض بودم جمهور قائل به تحریم و برخی از علماء قائل به جواز هستند و صرف نص صریح که شما می فرمائید دلیل بر اخذ فتوا نمی شود بلکه باید جوانب آن نیز باتوجه به اسلوبی که در کتابهای اصولی موجود است بررسی کرد.

مگرنه بنابر این سخن شما می توان مثلاً در حدیثی صحیح - بخاری و مسلم روایت کردند- سیدنا رسول الله صلوات الله علیه و سلم می فرماید:

سباب المسلم فسوق وقتاله كفر


دشنام دادن مسلمان فسق است و جنگیدن با او کفر می باشد.

آیا به ظاهر این حدیث هر مسلمانی که به مسلمان دیگر دشنام دهد فاسق و هرمسلمانی با مسلمان دیگر بجنگد عمل کفری انجام داده است؟! قطعاً نه ... ولذا باید با توجه به جوانب و اسلوبی که وجود دارد بررسی شوند.

علاوه بر آن بنده هدفم تنها این بود که بیان کنم در اینگونه مسائل اختلاف نظر وجود دارد ومادامی که اختلاف نظر است نباید گروهی گروهی دیگری را متهم کند. و این مسائل در باب عقیده نیستند بلکه امور فقهی هستند.

خامسا تکایا و خانقاه ها کاملا جنبه ی دینی دارند و مسئله ی غیر دینی نیست که بگید چون نصی مستقیم بر نهی از آن نیست پس جایز می باشد رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:
من عمل عملاً ليس عليه أمرنا فهو رد. رواه مسلم

نقطه گذاری قرآن جنبه ی دینی داشت یا نه؟ ساخت مدارس و دانشگاه برای یادگیری علوم دینی (و کسب علم به طور عام )جنبه ی دینی دارد یا نه؟ تدوین کتابهای فقهی چطور؟

برادرم! شما اصول فقه رو خوندید؟ اگر خونده باشید که چنین حرفی نمی زدید شاید هم خونده باشید الله اعلم.

بیینید؛ ساخت این اماکن جائز است جواز با حلال بودن تفاوت دارد همانطور وجوب با جواز تفاوت دارد. و سخن ما از «جواز» است و این جواز در مقاصد دین است نه در عبادات که غالباً توقیفی هستند ، این چیزی که شما برداشت می کنید در عبادات است و لذا جنبه ی دینی نزد شما ظاهراً همان عبادات است لیکن دیدگاهی که بنده از کتابهای اصولی نقل کردم مبنی بر اصل در اباحه ی اشیاء مربوط به مقاصد شریعت است نه عبادات ، شما را به این مطلبی که در کتاب « تيسيرُ علم أصول الفقه» اثر عبد الله بن يوسف الجديع العنزي آمده است معطوف می کنم؛

انتقال الشيء عن حكم الإباحة:
ليست أصناف المباحات قابلة للحصر، لكن لما كانت الإباحة فيها استواء طرفي الفعل والترك جاز أن تيمل إلى أحد الطرفين باعتبار عارض، فالقاعدة أن يقال: يبقى حكم الإباحة للشيء ثابتا ما لم يترجح فيه جانب المفسدة أو جانب المصلحة، فإذا ترجح أحد الجانبين فإن المفسدة الراجحة تحيل المباح مكروها أو محرما، والمصلحة الراجحة تحيله مندوبا أو واجبا، فالشيء يكتسب حكما تكليفيا جديدا باعتبار عارض أخرجه عن الإباحة.
أمثلة:
1ـ الأكل والشرب مباحان من جميع الطيبات، لكن الإسراف فيهما إلى حد التخمة مكروه، قال الله تعالى: {وكلوا واشربوا ولا تسرفوا} [الأعراف: 31] ، وقال النبي - صلى الله عليه وسلم -: ((ما ملأ آدمي وعاء شرا من بطن، بحسب ابن آدم أكلات يقمن صلبه، فإن كان لا محالة فثلث لطعامه وثلث لشرابه، وثلث لنفسه)) [حديث صحيح رواه الترمذي وغيره] .
2ـ اللهو واللعب مباحان في غاير محرم معلوم الحرمة، فإذا سببا تفويت فريضة كإخراج الصلاة عن وقتها، أو جرا إلى محرم كالتعدي على الغير أو مواقعة فاحشة، انتقلا إلى التحريم.
3ـ النوم مباح، فإذا كان للتقوي على طاعة الله أو كسب الرزق صار مستحبا.


[FONT=&quot] انتقال شیء از حکم مباح[/FONT]

[FONT=&quot]اصناف مباحات قابل حصر نمی باشند، اما هنگامی که إباحه شیئی دارای دو طرف یکسان فعل و ترک فعل بود جایز است که به یکی از طرفین به اعتبار عارضی مایل شود، پس قاعده ای گفته می شود؛ حکم مباح چیزی، ثابت است مادامی که جانبی از مفسده یا مصلحت در آن راجح نباشد پس زمانی که مفسده ی چیزی که یکی از جانبین است راجح شد سبب انتقال حکم مورد نظر از إباحه به کراهت یا تحریم می شود و مصلحت راجح نیز حکم مباح را به مندوب و واجب بدل می کند، پس اشیاء حکم تکلیفی جدیدی به اعتبار عارضی کسب می کنند که آنها را از حکم مباح خارج می کند.[/FONT]

[FONT=&quot]مثال ها:[/FONT]
[FONT=&quot]1.خوردن و آشامیدن دو امر مباح در همه ی مأکولات طیبه می باشند اما اسراف در آن دو تا حدی که انسان رودل کند مکروه است. خداوند می فرماید: : {وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا} و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید [الأعراف: 31] و پیامبر فرموده اند: ((ما ملأ آدميٌّ وِعاءً شرًّا من بطنٍ، بحسبِ ابن آدمَ أُكُلاتٌ يُقمنَ صُلبهُ، فإن كان لا محالةَ فثُلثٌ لطعامِهِ وثلثٌ لشرابِهِ، وثلثٌ لنفسِهِ)) انسان ظرفی بد تر از شکمش را پر ننموده است، ابن آدم را لقمه هایی که او را استوار دارد کافی است پس زمانی که اینچنین است؛ یک سوم شکم برای غذا و یک سوم برای آب و یک سوم برای تنفسش کافی می باشد.[/FONT]

[FONT=&quot]2.لهو و لعب دو امر مباح در غیر امور حرام معلوم الحرمة می باشند، اگر این دو سبب فوت فریضه ای چون خارج شدن نماز از وقتش و یا سبب محرمی چون تعدی به دیگران یا افتادن در فاحشه ای شوند از حکم مباح به تحریم مبدل می شوند.[/FONT][FONT=&quot][/FONT]

[FONT=&quot]3.خوابیدن مباح است اما اگر برای تقوا و طاعت خداوند و کسب رزق باشد به مستحب بدل می شود.[/FONT][FONT=&quot][/FONT]

تيسيرُ علم أصول الفقه صص 50 - 51 ؛ الناشر: مؤسسة الريان / بيروت - لبنان الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997 م

در حدیث صحیح از سیدنا رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت شده است که فرمودند:

ما أحل الله في كتابه فهو حلال ، وما حرم فهو حرام ، وما سكت عنه فهو عافية ، فاقبلوا من الله العافية ، فإن الله لم يكن نسيا

[FONT=&quot] آنچه خداوند در کتابش حلال نموده حلال و آنچه تحریم نموده حرام است و آنچه نسبت بدان سکوت نموده عفو قرار می گیرد پس از خداوند عافیتش را بپذیرید همانا که خداوند چیزی را فراموش ننموده است[/FONT].

این حدیث را حاکم نیشابوری رحمه الله در مستدرک علی الصحیحین و بزار رحمه الله در مسندش روایت کردند و حاکم آن را صحیح الاسناد دانسته و حافظ ذهبی رحمه الله باوی موافقت نموده و شیخ آلبانی رحمه الله نیز آن را در «سلسلة الاحادیث الصحیحة ح 2256 »، تصحیح کرده است.

بنده از امام ابن تیمیه رحمه الله نقل کردم که ایشان خانقاه ها را جهات دینی دانسته است. و مهمتر اینکه نقل منقولات از علماء کردم حول موضوع خانقاه ها و تکایا لیکن شما بر حسب ذهنیت و نوع فهم خودتان برداشت می کنید. سلطان صلاح الدین ایوبی رحمه الله و استاد ایشان سلطان نورالدین محمود زنگی رحمه الله بیشترین توجه را در ترویج خانقاه ها داشتند و کسی از علماء بر آنان خورده ای نگرفته و این دلالت بر اجماع سکوتی میکند که دالّ بر جواز بلکه استحباب ساخت این بناها دارد لیکن بر حسب فهم شما لابد این بزرگان و علمای که در عصر آنان بودند بر بدعت اجماع کردند مگر اینکه باز بنابر فهم برخی این علماء اهل فسق و بدعت تصور شوند و لذا در این حالت اجماع برقرار نشده است - معاذالله ...

در مورد قضیه ی گوشت نخوردن هم من این رو به آقای محمد آشنا طالبانی نسبت ندادم بلکه به طریقت طالبانی نسبت دادم و از این قبیل مسائل در طرق مختلف اهل تصوف خیلی زیاد است که واقعا آدم خنده ش می گیره بدون اراده .
مطمئنم هر کسی اقعال طریقت های مختلف تصوف رو ببینه خنده ش میگیره مثلا میتونید شما هم سرچ کنید رقص وسماع صوفیان و امتحان کنید اگه شما تونستید جلوی خنده تون رو بگیرید منم از این به بعد تلاشم رو میکنم.


اولاً طریقت طالبانی عام است و ضعف در کسی که مرتبط به این طریقت است دلیل بر طعن بر کل طریقت نیست و لذا شما با ایراد بر یک شخصیتی و کتابش آن را به کل طریقت طالبانی تعمیم داد که صواب نیست.

ثانیاً در مورد دکتر محمد آشنا طالبانی بنده نیز نگفتم که شما بر ایشان چیزی نسبت دادید بلکه گفتم که قضیه را به اطلاعشان رساندم و ایشان چنین چیزی که در آن کتاب آمده را صحیح ندانسته چون دلیلی برای آن وجود ندارد ولذا این عمل ( پرهیز از گوشت و مأکولات حیوانی) در طریقت طالبانی به عنوان اصل واقع نیست بلکه این دیدگاه مؤلف کتاب بوده است.

ثانیاً مسأله صرفاً خندیدن نیست بلکه تشویق به خندیدن در قالب تمسخر است ، بله ممکنه بنده یا هرکسی چیزی را ببیند یا بشنود و یا بخواند و خنده اش بگیرد لیکن این تفاوت دارد با تمسخر کردن و دعوت دیگران به خندیدن در این قالب. توضیه میکنم به شما و خودم که اینگونه چیزها را نبینیم تا نخندیم چرا که زیاد خندیدن قساوت قلب میاورد. «کثرة الضحک تمیت القلب» حدیث صحیح رواه ابن ماجه

أسأل الله أن يهدينا وإياك إلى الصراط المستقیم

اللهم آمین

ی کلیپی براتون میزارم ببینید ایشون از رئوس فسق و فجور تو کردستان هستند به اصطلاح شیخ زنیبل دارای کرامات و از این حرفا ...دشمن تصوفی که با بدعت همراه باشه رو به عنوان اهل سنت و جماعت

توی رسانه هاشون معرفی میکنند ببینید این خواجه انور زنبیل چه نظر هایی که ندارند!! ایشون بخدا قسم یاد میکنم که بین دراویشش پرستش میشه هر ساله از ترکیه و عراق و هند میان اونجا

توی معبدش پرستش میکنند فقط مونده اعلامیه بدن که ایشون خداست..سایر گروه های به اصطلاح صوفی دیگه هم از این قماش هستند مشت نمونه خروار ...خواهشا حرف های این شیخ تصوف

باطل رو ببینید در مورد ...چی میگه دشمن میگه اهل سنت واقعی شمایید بقیه وهابی هستند..قضاوت با عاقلان/ فقط خدایی نکرده جسارت به کسی نشه خدا شاهده همه کس میخواد اون

دوره ی طلایی حسن بصری و مالک بن دینار و...رحمه الله اجمعین تکرار بشه اون تصوف زیبایی که ناخالصی نداشت اون تصوفی که تزکیه درون ها میداد

ابتدا عرض کنم، اگر مشت نمونه ی خروار است پس این خوارج موجود در عراق و سوریه و پاکستان و افغانستان و الجزائر و سومالی که به اسم اسلام دارن زن و مرد پیر و جوان مسلمان را می کشند و مدعی اسلام حقیقی هستند ، آیا پس این مشت به اصطلاح نمونه ی خروار را بر تمام مسلمانان باید تعمیم داد؟! پس لطفاً اینگونه عباراتی که به فرهنگ اسلامی دخلی ندارد را به زبان نیاورید.

اما در مورد شیخ زنبیل رحمه الله ؛

اولاً این شخصی که در کلیپ است شیخ زنبیل نیست بلکه شیخ انور هاشمی زنبیلی است و این دو چه دخلی به هم دارند مگر هرکس از نسل زنبیلی ها باشد و مشکلی داشته باشد پس باید رأس آنها را اماج طعن قرار داد؟! سبحان الله ... پس با این حال هرکسی که سید و از اولاد سیدنا و مولانا رسول الله صلوات الله علیه و سلم است و اگر فسق یا کفر یک سیدی ثابت شد پس باید به رأس نسب معطوف بشویم؟! - معاذالله خاکم به دهنم.

ثانیاً این کلیپ از شیعه است و حق یرید بها باطل ؛ یعنی چون مهدی نزد اهل سنت مقبول است پس در حال حاضر موجود است؟!نکته ی قابل توجه این است که شخصی که این کلیپ را در آپارات بارگذاشته است در ذیل آن نوشته است :

برادران اهل سنت دو نگاه راجع به حضرت مهدی دارند. ۱-برخی او را دوازدهمین خلیفه که مطابق دوازدهمین امام شیعیان است میدانند. ۲-برخی دیگر نام "مهدی" را صفتی که میتواند شامل هر انسان قیام کننده ی عادل باشد، می دانند.

ثالثاً یک توصیه برادرانه به شما و خودم دارم و اون اینکه سر یک مسدله ای که جهنم و بهشت در میان است سوگند نخوریم که اگر احتمال یک درصد وجود داشته باشد اشتباه برداشت کرده باشیم روز قیامت باید پاسخگو بود. لیکن مسلمان از باب حسن الظن مؤاخذه نمی شود چون این امر شریعت است.
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
برادر بعضی وقتا یه حرفایی می زنید که آدم متعجب میشه
برای این که قبل از این که حرفی بزنم چند تا سوال میپرسم امیدوارم واضح و صریح و کوتاه جواب بدید

1- نظر شما در مورد کسی که جملات زیر رو بکار می برد چیه ؟
یا علی مدد
یا عبدالقادر گیلانی مدد و...
(خواستم مثال بزنم که باز نرید سراغ توسل به جاه و مقام)

2- نظر شما در مورد بعضی از اعمال رایج درون تصوفی که بعد از سلف صالح بوجود آمد مثل رقص و سماع و تیغ زنی و حلقات ذکر دسته جمعی و ... چیه؟

3- نظر شما در مورد کسی که این جمله را میگوید چیه؟ "یا رسول الله نزد الله شفاعتم را بکن"
 

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
برادر بعضی وقتا یه حرفایی می زنید که آدم متعجب میشه
برای این که قبل از این که حرفی بزنم چند تا سوال میپرسم امیدوارم واضح و صریح و کوتاه جواب بدید

جالبه برخی از صوفیانی که همصحبتی با آنان را دارم بعضاً میگویند: فلان (بنده = صدیق) حرف هایی میزند که جای تعجب است. بگذریم...

1- نظر شما در مورد کسی که جملات زیر رو بکار می برد چیه ؟
یا علی مدد
یا عبدالقادر گیلانی مدد و...
(خواستم مثال بزنم که باز نرید سراغ توسل به جاه و مقام)

اولاً به مجرد گفتن این جملات اشکالی ندارد ، اشکال در قائل شدن به استقلال در نفع و ضرر است.یعنی اگر کسی بگوید: یا علی مدد و نیتش این باشد که سیدنا علی رضی الله عنه مستقلاً مدد رسان وی است چنین عملی در دایره ی شرک محسوب می شود. همانطور که در قید حیات نیز اگر کسی به استقلال در نفع و ضرر برای چیزی قائل باشد چنین عملی شرک محسوب می شود. اما اگر به نیت کسب برکت با اسامی انبیاء و اولیاء الله باشد ایرادی ندارد و محل ایراد تنها در نوع برداشتی است که ما نسبت به شخصی که مسلمان است داریم. یعنی وقتی که مسلمانی اهل نماز و روزه و بعضاً زکات و مسجد رفتن است با کدام دلیل ما وی را متهم به شرک کنیم ، یعنی به مجرد گفتن این عبارات مذکور ؟! ولذا از باب حسن الظن به مسلمانان باید تا آنجا که راه دارد تأویل کنیم.

ثانیاً در اثری از عبدالله بن احمد بن حنبل رحمهما الله روایت است که می گوید: شنیدم پدرم (امام احمد بن حنبل) می فرمود:

حججت خمس حجج منها ثنتين راكبا وثلاثة ماشيا او ثنتين ماشيا وثلاثة راكبا فضللت الطريق في حجة وكنت ماشيا فجعلت اقول يا عباد الله دلونا على الطريق فلم ازل اقول ذلك حتى وقعت الطريق

به پنج حج رفتم که دوتای آنها به صورت سواره و سه تا به صورت پیاده یا دوتا پیاده و سه تا سواره ، در حجی که پیاده بودم راه را گم کردم و می گفتم: ای بندگان خدا! راه را به من نشان بدهید. این حرفم تمام نشد که در راه افتادم.

مسائل أحمد بن حنبل رواية ابنه عبد الله ص 245 ؛ الناشر: المكتب الإسلامي - بيروت الطبعة: الأولى، 1401هـ 1981م

این عمل امام احمد بن حنبل رحمه الله هیچ اشکالی نداشته و ظاهر این اثر بر استغاثه بغیر الله (غائب) دلالت می کند. نهایتاً این که قابل تأویل است الله اعلم. پی برای سائر مسلمانان نیز در حالتی که چنین عباراتی بکار ببرند می توان تأویل نمود و از اتهام کردنشان دوری کرد. قصد بنده اصلاً تجویز چنین عملی نیست بلکه سخن اول و اخر بنده در این مسائل این است که تا زمانی که می شود تأویل نمود نباید از شرک و کفر و امثال آن بر مسلمانانی که چنین عملی انجام می دهند اطلاق کرد.

2- نظر شما در مورد بعضی از اعمال رایج درون تصوفی که بعد از سلف صالح بوجود آمد مثل رقص و سماع و تیغ زنی و حلقات ذکر دسته جمعی و ... چیه؟

در مورد رقص و دیدگاه مذاهب اربعه و بعضاً ادله ی جواز آن را در فائزین قبلاً بیان کرده بودم و خلاصه آن نزد شوافع جواز و نزد سائر مذاهب کراهت یا تحریم است. مسأله ی فقهی است و محل اختلاف است.

در مورد سماع ، اصل آن اشکالی ندارد و این نیز مسأله ی فقهی است و برخی جواز آن را دادند. محل اختلاف است.

تیغ زنی و مار خوردن و عقرب زدن و امثال آن ، هرگونه آسیب زدن به بدن در حال هوشیاری و یا برای تمرین و ممارست باشد شرعاً جائز نیست لیکن اگر بدون آسیب زدن به بدن باشد و به عنوان کرامت ، جائز است بنابر دیدگاه علماء . خالد بن ولید رضی الله عنه در توجیه گروهی مسیحی در عراق در کشمکش فتوحات یک کاسه انواع سم را نوشید و به فضل خداوند هیچ مشکلی برایش پیش نیامد و بر این اساس این کرامت از وی صادر شد که سبب تصدیق نبوت مولانا رسول الله صلوات الله علیه و سلم شد در مقابل معترضین. این حادثه صحیح السند در کتابهای تاریخی آمده است.

حلقات ذکر دسته جمعی نیز در احادیث تصریح شده و سیدنا رسول الله صلوات الله علیه و سلم این حلقات ذکر را به باغ های بهشت تشبیه نموده است.

اگر بخواهم در مورد این موارد مذکور ادله ارائه بدهم باید وقت گذاشت و بنده اکنون وقتم آنچنان آزاد نیست لیکن ان شاء الله در باب مسائل فقهی (نه مرتبط با اهل تصوف) به عنوان پاسخگو در پی آن تلاش می کنم.

3- نظر شما در مورد کسی که این جمله را میگوید چیه؟ "یا رسول الله نزد الله شفاعتم را بکن"

این سخن نیز مانند موارد قبلی است و به مجرد گفتن آن اشکالی ندارد و شفاعت به اجماع علماء برای سیدنا رسول الله صلوات الله علیه و سلم حق است و این شبیه سخن امام نووی رحمه الله است که فرموده بود روبه قبر مولانا رسول الله صلوات الله علیه و سلم ایستاده و در درگاه خداوند از پیامبر طلب شفاعت کند. «ويستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى» . و نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و سلم صدای ما را می شنود و در دور نیز به وسیله ی ملائکه به آنحضرت رسانده می شود. بنده تا این حد می توانم تأویل کنم. الله اعلم.
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
برادر واقعا با دیدن جوابتون خیلی غصه خوردم که همچنین افکاری هنوز در میان جوانان محقق باقی مانده هر چند پیروان این افکار خیلی معدود شدن و الحمدلله در پانزده سال گذشته اهل سنت ایران به توحید روی آورده و این شرک و خرافات را رها کرده اند از الله متعال میخوام که شمارو هم هدایت کند

برادر عزیز مسئله ی استغاثه و استمداد از غیر الله آنقدر مهم است که خرافه ی رقص وسماع و ... رو بیخیال میشم

اولا اثری که از عبدالله بن احمد نقل کردید تقریبا ربطی به سوال من نداشت چون امام احمد اونجا نگفت که یا رسول الله مدد و یا از صحابه مدد نخواست بلکه از بندگان خدایی که به حج آمده بودن کمک خواست و استغاثه از فردی که زنده و قادر به انجام کاری است که از او میخواهیم هیچ اشکالی ندارد همان طور که در سوره ی قصص یکی از پیروان حضرت موسی از ایشان طلب کمک میکند و سیدنا موسی به کمکشان می رود:

َاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ (قصص 15)

واستغاثه از مردگان بنابر اجماعی که شیخ الاسلام ابن تیمیه در "الواسطة بين الحق والخلق" نقل میکند کفر مخرج عن المله هست همان طور که می فرماید:

من جعل بينه وبين الله وسائط يتوكل عليهم يدعوهم ويسألهم كفر إجماعا
 
آخرین ویرایش:

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18
برادر واقعا با دیدن جوابتون خیلی غصه خوردم که همچنین افکاری هنوز در میان جوانان محقق باقی مانده هر چند پیروان این افکار خیلی معدود شدن و الحمدلله در پانزده سال گذشته اهل سنت ایران به توحید روی آورده و این شرک و خرافات را رها کرده اند از الله متعال میخوام که شمارو هم هدایت کند

اولاً شما متوجه سخنان بنده نشدین ، بنده قائل به جواز نبودم بلکه عارض بودم که به مجرد گفتن این عبارات: «یا رسول الله مدد یا علی ... الخ» ، شخص را نباید متهم به شرک و خروج از دین کرد. ولذا باید از نیات این گویندگان آگاه بود چرا که گویندگان آن معمولاً اهل نماز ، روزه و مسجد و جماعت هستند و لذا شایسته نیست به مجرد صادر شدن چنین عباراتی حکم به شرک بودن داد.

ثانیاً در مورد اینکه اهل سنت ایران در 15 سال گذشته روبه توحید آوردن ، سخنی خطرناک است به این معنی است که قبل از آن در موحد بودنشان اشکال بوده - معاذالله .. واقعاً جای تعجب است ...

الله تعالی همه ی ما را هدایت کند. اللهم آمین

برادر عزیز مسئله ی استغاثه و استمداد از غیر الله آنقدر مهم است که خرافه ی رقص وسماع و ... رو بیخیال میشم

استغاثه به غیر الله وقتی گفته می شود یعنی هر چیزی غیر از خدا چه در حیات و چه در ممات چه در جامدات و چه در نباتات ، واین سخن مستلزم تفصیل است صرفاً استغاثه بغیر الله ، همین آیه که شما بدان استناد نمودید استغاثه بغیرالله هستش لیکن این نوع استغاثه به زنده و حاضر است . پس به مجرد استغاثه بغیرالله شرک محقق نمی شود. بلکه همانطور که گفته شد نیاز به تفصیل است.

اما استغاثه به غیرالله در دنیا و شخص زنده ، همانطور که قبلاً عارض بودم در مسأله ی شرک ، حیات یا ممات غائب یا حاضر ، قریب یا بعید ملاک نیست بلکه قائل به استقلال در نفع و ضرر است که سبب شرک می شود. یعنی شخص زنده باشد و حاضر هم باشد اگر از وی استمداد شود و نیت استقلال در نفع و ضرر برایش داشته باشیم این عمل شرک است. یا مثلاً اگر کسی آب بنوشد و تشنگی را بر طرف کند اگر قائل به این باشد که این آب مستقلاً از خدا قابلیت رفع تشنگی را دارد چنین عملی شرک است.

اما خرافه ی رقص و سماع ، برادرم اینها خرافه نیستند ، اینها مسائل فقهی هستند که احکام بر آنها جاری شده است.

اولا اثری که از عبدالله بن احمد نقل کردید تقریبا ربطی به سوال من نداشت چون امام احمد اونجا نگفت که یا رسول الله مدد و یا از صحابه مدد نخواست بلکه از بندگان خدایی که به حج آمده بودن کمک خواست و استغاثه از فردی که زنده و قادر به انجام کاری است که از او میخواهیم هیچ اشکالی ندارد همان طور که در سوره ی قصص یکی از پیروان حضرت موسی از ایشان طلب کمک میکند و سیدنا موسی به کمکشان می رود:

َاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ (قصص 15)

در این اثر امام احمد رحمه الله صراحتاً فرموده یا عبادالله دلونا علی الطریق ... امام احمد رحمه الله راه را گم کرده بودن و کسی با ایشان نبوده تا از کسی که همراهش باشد طلب کمک کند... علاوه بر آن این مواردی که فرمودین مصادیق هستن و امام احمد رحمه الله به طور عام فرمودن ... شبیه همین قضیه امام بیهقی رحمه الله میفرماید برخی از صالحان (!) انجام دادند و همچنین امام نووی رحمه الله و برخی از اساتیدش نیز هنگامی که چیزی گم شده بود این عمل را بکار بردند.

استغاثه به زنده بله اشکالی ندارد لیکن مسأله این است که شرک ربطی به زنده و مرده و یا حاضر و غائب ندارد بلکه اصل قائل به استقال در نفع و ضرر است که عمل را شرکی می کند نه صرفاً خود استغاثه آن هم به زنده .

واستغاثه از مردگان بنابر اجماعی که شیخ الاسلام ابن تیمیه در "الواسطة بين الحق والخلق" نقل میکند کفر مخرج عن المله هست همان طور که می فرماید:

من جعل بينه وبين الله وسائط يتوكل عليهم يدعوهم ويسألهم كفر إجماعا

اولاً این مواردی که امام ابن تیمیه رحمه الله فرموده در مورد قائل به استقلال در نفع و ضرر است - و ربطی به مرده یا زنده ندارد - مگر نه خود ایشان در جائی دیگر در مورد وسائطی که از ملائکه هستند و واسط میان خداوند و رسولان هستند ، می گوید:

من أنكر هذه الوسائط فهو كافر بإجماع أهل الملل

هرکس این وسائط را انکار کند ، چنین کسی به اجماع تمام ملل (یهود ، نصاری ، مسلمانان) کافر است.

الواسطة بين الحق والخلق 19 ؛الناشر: مطابع الجامعة الإسلامية، المدينة النبوية، المملكة العربية السعودية

و در جائی دیگر می گوید:

فمن جعل الملائكة والأنبياء وسائط يدعوهم، ويتوكل عليهم، ويسألهم جلب المنافع ودفع المضار، مثل أن يسألهم غفران الذنب، وهداية القلوب، وتفريج الكروب، وسد الفاقات، فهو كافر بإجماع المسلمين.

هرکس ملائکه و پیامبران را واسطه قرار دهد و آنان را بخواند و بر ایشان توکل کند و جلب منافع و دفع ضررها را از آنان درخواست کند مثل اینکه بخشش گناه و هدایت قلب و برطرف کردن سختی ها وموانع مرگ را از ایشان درخواست کند چنین کسی به اجماع مسلمانان کافر است.


الواسطة بين الحق والخلق 22 ؛الناشر: مطابع الجامعة الإسلامية، المدينة النبوية، المملكة العربية السعودية

طبق این سخن اگه انبیاء علیهم السلام مرده باشند و چنین است لیکن ملائکه که زنده هستند پس اینجا مراد چیست؟؟! جز اینکه سخن منقولی که شما ذکر کردید به مرده و زنده تعمیم دهیم و خاص مرده نباشد و این نیز با استقلال در نفع و ضرر همخوانی میتواند داشته باشد. در غیر این صورت اجماعی محقق نشده چرا که بنابر دیدگاه برخی از علماء آنچنان که اطلاع دارم جواز استغاثه به جنیان و ملائکه صادر شده و پیشتر نیز استغاثه امام احمد بن حنبل رحمه الله و امام نووی و برخی از اساتیدش و برخی از صالحان بنابر نقل امام بیهقی رحمه الله منقول است.

ثانیاً این متنی که از امام ابن تیمیه رحمه الله نقل کردید بنده کل کتاب مذکور را مطالعه کردم- با توجه به حجم اندک آن - چنین متنی را ندیدم بجز سخن بالائی که بنده نقل کردم. کتاب مذکور در مکتبة الشاملة 45 صفحه هستش و به تحقیق شیخ محمد جمیل زینو. ممکنه نقل به مضمون کرده باشید. الله اعلم.

بیش از این دوست ندارم این موضوع فی مابین در اینجا ادامه داشته باشد اگر مایل بودید در چت روم این مطالب را پیگیری میکنیم ، زیرا برخی ممکن است برداشتی دیگر از این مطالب بکنند. ان شاء الله متوجه شدید که چه عرض میکنم.
 
آخرین ویرایش:

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
سلام علیکم
برادر قضیه ی این 15 سال چیه ؟؟ bvbvbv
علیکم السلام ورحمه الله
برادر تقریبی گفتم
منظورم این بود از زمانی که علمایی مثل شیخ ضیایی و دامنی و ناصر سبحانی و محمد ربیعی و... تو ایران شروع به دعوت به توحید کردن همچین شرک و خرافاتی خیلی کم شده که کسی انبیاء و صالحین رو حاضر و ناظر بر خودش بدونه و از اونها کمک بخواد
خصوصا چند سال اخیر که شبکه های ماهواره ای فارسی زبان شروع به فعالیت کردن حتی عوام مردم هم این چیزارو میدونه
 

mahan-geo

کاربر خیلی فعال
1/1/70
812
0
0
ممنون دوست عزیز
اما منظور شما اینه که فعالیت تبلیغی زیاد تر شده و یا اینکه نوع جدیدی از دیگاه و نظر دینی رو منتشر میکنن؟
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
ممنون دوست عزیز
اما منظور شما اینه که فعالیت تبلیغی زیاد تر شده و یا اینکه نوع جدیدی از دیگاه و نظر دینی رو منتشر میکنن؟

بله برادر در دهه ی گذشته الحمدلله اهل علم در ایران مردم رو به قران وسنت و پیروی از سلف صالح دعوت کردن در حالی که تا جایی که من از منطقه ی خودمون اطلاع دارم تا بیست سال پیش همه دنبال شیخ و مرید بازی بودن و مومن ترین نزد مردم کسی بود که بیش به خودش تیغ و چاقو میزد یا اینکه بیشتر سنگ و شیشه و... میخورد کسی حق توبه کردن نداشت مگر اینکه باید پیش شیخی از اهل طریقت میرفت تا نزد وی توبه کند و درویش تکیه و خانقاه فلان شیخ میشد اندک کسانی بودن که قران خوندن بلد باشن اما همه قصیده بردیه رو بلد بودن خیلی از سنت ها فراموش شده بود در حالی که بساط مراسم صوفی ها هر سال گرمتر میشد .
 

عبدالرحمن

کاربر فعال و مفید
12/12/13
235
0
0
برادر صدیق نمیدونم چرا دوست دارید همیشه بحث به نتیجه نرسد تا حالا ندیدم صوفی ای ادعا کند شیخ الاسلام ابن تیمیه به استغاثه و توسل به صالحین معتقد بوده باشه حتی روافض هم اینو میدونن و اولین کسانی که به عنوان سر دسته ی وهابی ها اسم میبرن امام احمد و شیخ الاسلام ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب هستن و تا حالا هیچ صوفی ای ندیدم مگر اینکه بغض شیخ الاسلام ابن تیمیه در دلش هست از جمله صوفی های همشهری خودمون که خودتون قطعا بهتر میدونید لازم نیست بعضی چیزارو اینجا بگم

ولی شما میای قول شیخ الاسلام ابن تیمیه رو در این مورد که ملائکه واسطه ی بین الله ورسولانش هستن رو میاری نمیدونم هدفتون از این کارا چیه؟ میخوای مسئله رو پیچیده کنی طوری که عوام نفهمن قضیه از چه قراره؟ من که تو هدفتون از این کارها موندم

یعنی امکان نداره کسی کتاب واسطه ی بین حق و خلق شیخ الاسلام ابن تیمیه رو بخونه و همچین برداشت هایی که شما میکنین رو بکنه.

در ضمن الله متعال من رو از تصوف خیلی وقت پیش هدایت داد بعد از تقریبا چهارسال صوفی بودن و غرق در بدعت و خرافات بودن الله متعال منو هدایت داد و مطمئن باشید دلسوزترین افراد نسبت به شما منم چون روزی مثل خودتون بودم

الله متعال هممون رو هدایت کنه
ولی برادر اگه میخوای این طوری به بحث ادامه بدیم بگو تا بیخیال بشم ولی اگه طالب حق هستی بگو تا بحث رو ادامه بدیم و ابتدا از قران وسنت شروع کنیم و بعدا سراغ اقوال علما بریم
 
آخرین ویرایش:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا