جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن فائزین

برای بهره مندی از تمامی امکانات در انجمن ثبت نام کنید

Ask question

Ask Questions and Get Answers from Our Community

Answer

Answer Questions and Become an Expert on Your Topic

Contact Staff

Our Experts are Ready to Answer your Questions

سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم

1/1/70
265
1
0
بسم الله الرحمن الرحیم

إنَّ هَذاالعِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم
سپاس خدایی را که در زمان نبودپیامبران، کسانی از اهل علم قرارد که کسی را که گمراه شده، به هدایت ارشاد نمایندو از کوری، آنها را برهانند و با کتابُ الله، دلهای مرده را زنده کنند. چه بسا کسانی که توسط شیطان گمراه شده اند را راهنما شده و چه بسا راه گم کرده ای را که هدایت نموده اند. چه بزرگ است تاثیر آنها بر مردم و چه بی ثمر است تاثیر مردم برآنها. از دین الله تحریف مبطلین و تاویل جاهلان و انتساب گمراهانی را که پرچم های بدعت را بلند کرده اند، نفی می کنند.
الله سبحانه و تعالی را ثنا می گویم و او را شکر می کنم و شهادت میدهم الهی جز او نیست و شریکی ندارد و شهادت میدهم محمد بنده و فرستاده ی او و برگزیده اش و خلیل اوست. صلی الله علیه وعلی آله و صحبه وسلم.
اما بعد:

از الله جل و علا برای خود و شما علم سودمند و عمل صالح و قلب خاشع مسألت دارم.
بار الها به ما بیاموز چیزی که به مانفع می رساند و نفع برسان به ما به وسیله ی چیزی که به ما می آموزی و علم و عمل وهدایت و سنت را بر ما زیاد گردان ای ارحم الراحمین.
و اما بعد:
امام مسلم رحمه الله از محمد بن سیرینرحمه الله چنین روایت می کند:
« إن هذا العلم دین فانظرواعمن تأخذون دینکم »

این علم، دین است. پس بنگرید که دینتان را از چه کسی می گیرید.
این قول، در مسائل یادگیری علم بسیارمهم است. امکان ندارد که بشود از هر شخص مجهولی علم فرا گرفت – یعنی تزکیه ی علمای افاضل اهل سنت را نداشته باشد – زیرا این علم، دین است، پس در یادگیری دین، اصل این است که علم را از کسی بگیریم که تزکیه ی اهل علم را دارا باشد و امکان ندارد بشود علم را از کسی گرفت که نه منهجش مشخص است و نه علمش، و در این مورد، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:
« یحمل هذا العلم من کل خلف عدوله ینفون عنه تحریف الغالین وانتحال المبطلین وتأویل الجاهلین » رواه البیهقی و صححه الالبانی
این علم را در هر نسلی، عادل ترینشان حمل خواهند کرد که تحریف غالیان و انتساب باطل گرایان و تاویل جاهلان را از آن خواهند زدود.
امام مالک رحمه الله می گوید:
( لایؤخد العلم عن أربعة :
ـ سفیه معلن السفه.
ـ و صاحب هوى یدعوا إلیه.
ـ و رجل معروف بالکذب فی أحادیث الناس و إن کان لایکذب على الرسول صلى الله علیه وسلم.
ـ و رجل له فضل و صلاح لا یعرف ما یحدث به )
علم از چهار شخص گرفته نمیشود:سفیهی که سفاهتش بر همه آشکار است. صاحب بدعتی که بسوی بدعتش دعوت می دهد. شخصی که معروف است به دروغگویی در سخنان مردم و اگر چه که بر رسول الله صلی الله علیه وسلم دروغ نگوید. و شخصی که دارای فضل وصلاح است، اما خودش نسبت به آنچه که می گوید نا آگاه است.
و امام بربهاری رحمه الله می گوید:
( والمحنة فی الإسلام بدعة، و أما الیوم فیمتحن بالسنة لقوله : { إن هذا العلم دین ، فانظروا عمن تأخذوا دینکم }
و { و لا تقبلوا الحدیث إلاممن تقبلون الشهادة } فننظر فإن کان صاحب سنة ، له معرفة ، صدوق کتبت عنه و إلاترکته .)
کتاب شرح السنة للبربهاری طبعة دارالأثار الصفحة 45 ، 46

محنت در اسلام بدعت است، وامروز، با سنت، امتحان کرده می شود. بخاطر این سخن که: این علم دین است. پس بنگرید دین خود را از چه کسی می گیرید. و این سخن که: و حدیث را از کسی قبول نکنید مگر از کسی که شهادتش را قبول می کنید.

پس نگاه می کنیم، اگر صاحب سنت بود و شناخت داشت، صدوق است و حدیثش نوشته می شود و در غیر این صورت، ترک کرده می شود.
و ابوبکر ابن عربی می گوید: ( فما زال السلف یزکون بعضهم بعضا و یتوارثون التزکیات خلفا عن سلف، و کان علماؤنا لا یأخذون العلم إلا ممن زکی و أخذ الإجازة من أشیاخه ).
پس سلف پیوسته، گروهی،گروه دیگر را تزکیه می دادند و این تزکیات از گذشتگان به آیندگان می رسید و علمای ما علم را نمی گرفتند مگر از کسی که تزکیه شده بود و از شیوخ خود اجازه دریافت کرده بود.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (2)
امام نووی رحمه الله می گوید:
( و لایتعلم إلا ممن تکملت أهلیته و ظهرت دیانته و تحققت معرفته و اشتهرت صیانته فقد قال محمد بن سیرین ومالک بن أنس و غیرهما من السلف { هذا العلم دین فانظروا عمن تأخذون دینکم} )
علم گرفته نمی شود مگر ازکسی که اهلیتش کامل شده و دیانتش ظاهر گشته و شناختش تحقق پیدا کرده و آوازه اش مشهور گشته. محمد بن سیرین و مالک بن انس و دیگرانی از سلف گفته اند: این علم، دین است، پس بنگرید دینتان را از چه کسی می آموزید.
از سفیان بن عیینه رحمه الله روایت است که:
( قال مسعر : سمعت سعد بن ابراهیم یقول لا یحدث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم إلا الثقات )
مسعر گفت: شنیدم سعد بنابراهیم می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم غیر از انسانهای موثق، کسی نقل نمی کند.
و ابو الزناد از پدرش نقل می کند که گفت:
( أدرکت بالمدینة مائة کلهم مأمون ما یؤخذ عنهم الحدیث، قال: لیس من أهله )
در مدینه صد نفر را ملاقات کردم که همه شان قابل اعتماد بودند اما از آنها حدیث گرفته نمی شد. می گوید: ازاهل روایت حدیث نبودند.
امام دارمی رحمه الله می گوید:
( باب فی الحدیث عن الثقات :
عن الأوزاعی قال سلیمان بن موسى : قلت لطاوس إن فلانا حدثنی بکذا و کذا قال إن کان صاحبک ملیا فخذ عنه ).

باب در مورد نقل حدیث ازموثوقین:
از اوزاعی روایت است که سلیمان بن موسی گفت: به طاووس گفتم: فلانی در مورد فلان چیز و فلان چیز به من حدیث گفت. گفت: اگر رفیقت عادل و قابل اعتماد است، از او علم بگیر.
( عن أبی عون عن محمد قال : إن هذا العلم دین فلینظر الرجل عمن یأخذ دینه ).

از ابو عون از محمد روایت است که: این علم، دین است، پس شخص بنگرد که دینش را از چه کسی می گیرد.
( عن عبدالله بن عمروا قال : یوشک أن یظهر شیاطین قد أوثقها سلیمان یفقهون الناس فی الدین ).

از عبدالله بن عمرو روایت است که گفت: نزدیک است که شیاطینی که سلیمان آنها را زندانی کرده بود ظهور کرده وبه مردم، دینشان را بیاموزند.
ابن ابو حاتم رحمه الله در کتاب (الجرح و التعدیل ) می گوید:
( باب فی الأخبار أنها من الدین و التحرز و التوقی فیها ).
باب در مورد خبرها که آنهااز دین هستند و محافظت و نگهداری از آنها.
سپس اثر ابن سیرین را ذکر می کند ( ان هذا العلم دین .... )، سپس اثر انس از ابن سیرین رحمهما الله را که وقتی ابن سیرین در بستر مرگ بود، بر او وارد شدند. پس گفت:
( اتقوا الله یا معشرالشباب انظروا ممن تأخذون هذه الأحادیث فإنها من دینکم ).
ای جوانان، تقوای الله پیشه کنید. بنگرید از چه کسی این احادیث را می گیرید، زیرا اینها دینتان است.
و سپس اثر بهز بن اسد را ذکر می کندکه گفت:
( لو أن لرجل على رجل عشرةدراهم ثم جحده لم یستطع أخذها منه إلا بشاهدین عدلین فدین الله عز وجل أحق أن یؤخذفیه بالعدول ).
اگر مردی از مرد دیگری ده درهم طلب داشته باشد و سپس بدهکار، انکار کند، نمی تواند این ده درهم را از اوبگیرد مگر اینکه دو شاهد عادل بیاورد، پس دین الله عزوجل بیشتر این استحقاق رادارد که از انسان های عادل گرفته شود.
در اثر آمده است:
( دینک دینک إنما هو لحمک ودمک فانظر عمن تأخذ. خذ عن الذین استقاموا و لاتأخذ عن الذین مالوا ).
دینت، دینت، یقینا همانگوشت و خونت است، پس ببین از چه کسی می گیری. از کسانی بگیر که استقامت کردند نه از کسانی که منحرف شدند.
ابن سیرین رحمه الله می گوید:
( کان فی الزمن الأول الناس لایسألون عن الإسناد حتى وقعت الفتنة فلما وقعت الفتنة سألوا عن الإسناد لیحدث حدیث أهل السنة و یترک حدیث أهل البدعة ).
در قرن اول، مردم در مورد إسناد سوال نمی کردند تا هنگامی که فتنه واقع شد. هنگامی که فتنه واقع شد، درمورد إسناد سوال پرسیدند تا اینکه حدیث اهل سنت گفته شود و سخن اهل بدعت ترک کرده شود.
همچنین خطیب بغدادی می گوید:
( کتب مالک بن أنس إلى محمد بن مطرف : سلام علیک فإنی أحمد إلیک الله الذی لا إله إلا هو أما بعد فإنی أوصیک بتقوى الله )...

مالک بن انس به محمد بن مطرف نوشت: سلام علیک. ثنای خدا را بجا می آورم که هیچ الهی جز او نیست، اما بعد،پس من تو را توصیه به تقوا می کنم...
سپس سخن خود را ادامه می دهد تا میرسد به:
( خذه من أهله الذین و رثوه ممن کان قبلهم یقینا بذلک و لاتأخذ کلما تسمع قائلا بقوله فإنه لیس ینبغی أن یؤخذمن کل محدث و لا من کل من قال و قد کان بعض من یرضى من أهل العلم یقول إن هذاالعلم دین فانظروا عمن تأخدون دینکم ).
علم را از اهلش بگیر، آن کسانی که آن را از گذشتگان به ارث برده اند و به آن یقین دارند، و از هر کس که شنیدی هر چه می گوید، مگیر. زیرا شایسته نیست که از هر محدّثی علم گرفته شود، و نه از هر گوینده ای، و گروهی از بزرگان اهل علم گفته اند: این علم، دین است، پس بنگرید از چه کسی دینتان را می گیرید.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (3)
سیوطی رحمه الله چنین می گوید:

( صفة من یؤخذ عنه العلم فقال : من اشتهرت عدالته بین أهل العلم و شاع الثناء علیه ).
صفت کسی که علم از او یاد گرفته می شود: کسی که بین اهل علم، عدالتش مشهور گشته و ثنای بر او شیوع یافته.
سپس اثر سعید بن ابراهیم را می آورد که:
( لا یحدث عن النبی صلى الله علیه وسلم إلا الثقات).

از رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی غیر از موثوقین، روایت نمی کند.
سپس اثر ابن سیرین رحمه الله را بیان می کند:
( إن هذا العلم دین فانظروا عمن تأخذوزا دینکم ).
این علم، دین است. پس بنگرید دینتان را از چه کسی می گیرید.
و قاضی ابوبکر باقلانی رحمه الله میگوید:
( الشاهد و المخبر إنما یحتاجان إلى التزکیة ).
شاهد و خبر دهنده هر دو به تزکیه احتیاج دارند.
خطیب بغدادی رحمه الله می گوید:
( و لا یروى إلا عن الثقات ثم أورد بسنده عن بهز بن أسد أنه کان یقول إذا ذکر له الإسناد فیه شیء قال هذا فیه عهدة و یقول لو أن لرجل على رجل عشرة دراهم ثم جحده لم یستطع أخذها منه إلابشاهدین عدلین فدین الله عز وجل أحق أن یؤخذ فیه بالعدول ).
و روایت کرده نمی شود مگر از ثقات، و سپس با سند خود از بهز بن اسد نقل می کند که هنگامی که سندی برای او ذکر می شد که مشکلی داشت،می گفت: این خبر را باید گوینده اش ضمانت کند. و می گفت: اگر مردی از مرد دیگری ده درهم طلب داشته باشد و سپس بدهکار، انکار کند، نمی تواند این ده درهم را از اوبگیرد مگر اینکه دو شاهد عادل بیاورد، پس دین الله عزوجل بیشتر این استحقاق رادارد که از انسان های عادل گرفته شود.
و باز هم خطیب با سند خود از سعد بن ابراهیم رحمه الله روایت می کند که می گفت:
( لا تحدث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم إلا عن الثقات ).
از رسول الله صلی الله علیه وسلم، از کسی غیر از موثوقین، روایت نکن.
و باز هم با سند خود از عمرو بن ثمر از جابر روایت می کند که گفت:
( قلت لإبی جعفر أقید الحدیث إذا سمعته؟ قال إذا سمعت حدیثا من ثقة خیر مما فی الأرض من ذهب و فضة ).
به ابوجعفر گفتم: هنگامی که حدیث شنیدم، آیا آن رابنویسم؟ گفت: اگر حدیثی را از شخصی ثقه شنیدی، از هر چه طلا و نقره در زمین وجود دارد بهتر است.
و باز هم با سند خود از عون از محمد بن سیرین رحمه الله روایت می کند که گفت:
( إن هذا العلم دین فانظرواعمن تأخذونه. ذهب العلم و بقی منه غبرات فی أوعیة سوء ).
این علم دین است، پس بنگرید از چه کسی آن را میگیرید. علم رفت و از آن غبارهایی باقی ماند که در ظرفهای نامرغوبی هستند. (یعنی نزد انسانهای نا اهل )
و همچنین با سند خود از محمد بن عبدالرحمن بن ابو الاسود از منذر بن الجهنی که در این اهواء داخل شده بود و سپس برگشته بود، روایت می کند که گفت:

( سمعته یقول اتقوا الله و انظروا عمن تأخذون هذا العلم فإنا کنا ننوی أن نروی لکم ما یضلکم ).

از او شنیدم که می گوید:تقوای خدا پیشه کنید و بنگرید که این علم را از که می گیرید، زیرا ما نیت می کردیم که برایتان چیزی را روایت کنیم (یعنی ما اهل بدعت) که شما را گمراه کند.

و همچنین با سند خود از احمد بن یوسف بن اسباط نقل می کند که گفت:
( سمعت أبی یقول: ماأبالی سألت صاحب بدعة عن دینی أو زنیت ).
شنیدم پدرم می گوید: برایم فرقی ندارد که در مورد دینم، از مبتدع سوال کنم یا اینکه زنا کنم.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (4)
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در مجموع الفتاوی می گوید:

(و من له فی الأمة لسان صدق بحیث یثنى علیه و یحمد فی جماهیر أجناس الأمة فهؤلاء أئمة الهدى و مصابیح الدجى ).
و کسی که در میان امت دارای زبانی صادق است به نحوی که بر او ثنا کرده می شود و در میان جمهور امت، ستایش می شود، پس اینان امامان هدایت و چراغ های تاریکی هستند.
امام شاطبی رحمه الله در الاعتصام میگوید:
( وَالْعَالِمُ إِذَا لَمْ یَشْهَدْ لَهُ الْعُلَمَاءُ فَهُوَ فِی الْحُکْمِ بَاقٍ عَلَى الْأَصْلِ مِنْ عَدَمِ الْعِلْمِ حَتَّى یَشْهَدَ فِیهِ غَیْرُهُ وَیَعْلَمَ هُوَ مِنْ نَفْسِهِ مَا شَهِدَ لَهُ بِهِ، وَإِلَّا فَهُوَعَلَى یَقِینٍ مِنْ عَدَمِ الْعِلْمِ أَوْ عَلَى شَکٍّ، فَاخْتِیَارُ الْإِقْدَامِ فِی هَاتَیْنِ الْحَالَتَیْنِ عَلَى الْإِحْجَامِ لَا یَکُونُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْهَوَى. إِذْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَسْتَفْتِیَ فِی نَفْسِهِ غَیْرَهُ وَ لَمْ یَفْعَلْ، وَکَانَ مِنْ حَقِّهِ أَنْ لَا یُقَدَّمَ إِلَّا أَنْ یُقَدِّمَهُ غَیْرُهُ، وَلَمْ یَفْعَلْ هَذَا ).
و عالم هنگامی که علما بر او شهادت نداده اند، بر حکم اصلی که همان عدم علم است باقی می ماند تا اینکه دیگران بر او شهادت دهند وخودش نیز از خودش چیزی را بداند که دیگران به آن شهادت داده اند (یعنی عالم بودن را) و در غیر این صورت، او یقین یا ( حداقل ) شک بر عدم علم دارد و در این دوصورت، اقدام کردن به فتوا دادن، و عجله در آن، جز پیروی از هوای نفس، چیز دیگری نیست. چرا که برای او شایسته است که در مورد خودش، اول از دیگر بزرگان فتوا بگیرد، ولی چنین نکرده و حق این است که او خودش را مقدّم نکند مگر اینکه دیگری او رامقدّم کند، در حالی که او این کار را انجام نداده است.
علامه آلبانی رحمه الله بر این کلام امام شاطبی رحمه الله تعلیق زده و می گوید:
هذه نصیحة الإمام الشاطبی إلى العالم الذی بإمکانه أن یتقدم إلى الناس بشیء من العلم بنصحه بأن لایتقدم حتى یشهد له العلماء خشیة أن یکون من أهل الأهواء، فماذا کان ینصح یا ترى لو رأى بعض هؤلاء المتعلقین بهذا العلم فی زماننا هذا؟ لاشک أنه سیقول له : لیس هذا عشک فادرجی " فهل من معتبر ؟!! و إنی و الله لأخشى على هذا البعض أن یشملهم قوله صلى الله علیه وسلم " ینزع عقول أهل هذا الزمان ، و یخلف لها هباء من الناس یحسب أکثرهم أنهم على شیء و لیسوا على شیء" و الله المستعان .اهـ
این نصیحت امام شاطبی رحمه الله به عالِمی است که این امکان را داردکه با علمش، از در نصیحت با مردم روبرو شود و نصیحتش می کند که خود، پیشقدم نشود (یعنی علم خود را به مردم نمایان نکند ) تا اینکه علما بر ( اهل علم بودن ) اوشهادت بدهند، مبادا که با این کارش، (یعنی تسریع در مشغول شدن به فتوا دادن ) از اهل اهواء شود. پس ببینید چه نصیحتی میکرد اگر بعضی از متعلقین به علم را در این زمان می دید؟ بدون شک به او می گفت: این لانه ی تو نیست، بیرون برو. آیا کسی هست که عبرت گیرد؟!! و من به خدا قسم بر این عده می ترسم که شامل این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم شوند که: " عقل های اهل این زمان گرفته می شود و جایگزینش غباری می شود که خیلی از مردم گمان می کنند بهره ای از علم دارند ولی بهره ای ازعلم ندارند " و الله المستعان.
نیز علامه آلبانی رحمه الله می گوید:


( عندنا مثلا الآن مشکلة تتعلق بالعقیدة عندنا الشیخ عبد العزیز ابن باز حفظه الله و عندنا هذا الرجل الذی ابتلی به الشعب الأردنی فی هذا الزمان بجهله و بقلة أدبه مع علماء السلف فضلا من الخلف یقول مثلا عن الشیخ عبد العزیز ابن باز بأنه لا علم عنده بالتوحید !! فأنا أتعجب من هؤلاء الشباب الذین التفوا حوله. متى عرف هذا الرجل بالعلم حتى یعتمد علیه و الشیخ ابن باز مثلا ملأ علمه العالم الإسلامی. إذن هنا أحد شیئین: إما الجهل أو اتباع الهوى. فهؤلاء الذین یلتفون حول هذا الرجل ، هذا الرجل ابن الیوم فی العلم ما أحد عرفه و لا أحد شهد له لا من المهتدین من العلماء و لامن العلماءالضالین ما أحد شهد له بأنه رجل عالم فلماذا یلتف حول هؤلاء الشباب أحد شیئین ؟أما أنهم لایعلمون هذا التدقیق الذی نحن نتسلسل فیه من الصحابة إلى الیوم ).
پیش ما، مثلا مشکلی بوجود می آید که مربوط به عقیده است. نزد ما شیخ عبدالعزیز بن باز حفظه الله هست، و نیز این مردی است که با جهلش و کم ادبی او باعلمای سلف، ملت اردن، امروز به او دچار شده اند که مثلا در مورد شیخ عبدالعزیز بن باز میگوید که علم توحید ندارد!! من تعجب می کنم از این جوانانی که گِرد او جمع شده اند. این مرد چه وقت به علم شناخته شده بوده که بر او اعتماد شود؟ و شیخ ابن باز، علمش عالم اسلامی را پر کرده است. اینجا دو مسئله است: یا جهل است و یا پیروی از هوای نفس. این کسانی که دور این مرد جمع شده اند، این مرد تازه به دوران رسیده است در علم. کسی او را نمی شناسد و کسی از علمای هدایت یافته، بر او گواهی نداده است و حتی علمای گمراه هم به او شهادت و تزکیه ندادند. هیچ کس شهادت نداده که اوشخصی عالم است. چرا جوانان حول این اشخاص گرد می آیند؟ یکی از دو چیز است: اینکه آنها آن دقتی که ما از عهد صحابه تا به الان داشتیم را ندارند.
امام آلبانی رحمه الله کلام با ارزشی در مورد تزکیه دارد، در نوار: المتجرؤون علی الفتیا ( جرئت دارندگان بر فتوا دادن )، و نوار اول از نوارهای دعوت ما که هر کس دوست دارد می تواند به آن مراجعه کند.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (5)

از علامه صالح الفوزان حفظه الله سوال شد:
منتسبین به دعوت در این روزها، زیاد شده اند به گونه ای که می طلبد اهل علم قابل اعتماد و معتبر را شناخت. یعنی کسانی که امت و جوانانش را به سوی منهج حق و صواب هدایت می کنند؛ این علما چه کسانی هستند که شما جوانان را نصیحت می کنید که از آنها استفاده کنند و دروس و نوارهایشان را پیگیری نمایند و از آنها علم فراگیرند و در مسائل مهم و نوازلی که بر امت وارد می شود و در فتنه ها، به آنهامراجعه نمایند؟
جواب:

دعوت الی الله امری است که حتما باید باشد و دین فقط بر دعوت و جهاد بعد از علم نافع برپا می شود. ‏{‏إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ‏}‏ ‏[‏العصر‏:‏ 3‏.‏‏] مگر کسانی که ایمان آورندو عمل صالح انجام دهند که اجری زیاد خواهند برد. پس ایمان یعنی علم به الله سبحانه و تعالی و ایمان به اسماء و صفات او و عبادتش، و عمل صالح فرعی از علم نافع است؛ زیرا که عمل بر اساس علم باید باشد. و دعوت الی الله و امر به معروف و نُصح بین مسلمانان، امری مطلوب است. اما هر کسی شایستگی آن را ندارد که این وظایف را به دوش گیرد. اینها وظایف اهل علم و اهل رأی قوی است؛ زیرا اینها اموری سنگین و مهم هستند و کسی آن را انجام می دهد که اهلیت انجام دادن آن را داشته باشد. و مصیبت امروز ما این است که درِ دعوت، دری وسیع شده است که هر کس از آن وارد می شود و خود را مسمی به دعوت می کند، و ممکن است این شخص خودش جاهلی باشد که در این صورت، فسادی که از دعوتش حاصل می شود بیشتر از اصلاحش است و ممکن است احساساتی و حماسی باشد که در امور، با عجله اقدام می کند، و از اینکارش، بیشتر از اینکه علاج و درمان صورت پذیرد، شرارتها بوجود می آید، و بلکه ممکن است در میان این کسانی که به دعوت منسوبند، کسانی باشند که اغراض و اهواء خاصی داشته باشند که بسوی آنها دعوت بدهند و بخواهند آنها را به حساب دعوت، محقَّق کنند و افکار جوانان را به اسم دعوت و غیرت بر دین، مشوش کنند، و چه بسا ممکن است قصدشان خلاف مسائل دعوت باشد؛ مثلا بخواهند جوانان را گمراه کرده و آنها را ازجامعه شان و اولیای امورشان و از علمایشان فراری دهند، که از راه نصیحت و دعوت ظاهری وارد میشوند؛ مانند کاری که منافقان در این امت انجام می دهند، کسانی که برای مردم شر در لباس خیر می خواهند.
مثالی می زنم: مثلا اصحابِ مسجد ضرار؛ مسجدی بنا کردند. صورت و ظاهر این عمل، عملی صالح است و از پیامبر صلی الله علیه وسلم خواستند که در آن مسجد نماز بخواند تا مردم هم تشویق شده و آن راقبول کنند. اما خداوند از نیت های اصحاب این مسجد فهمید که اینها منظورشان از اینکار، ضرر رساندن به مسلمین است، ضرر رساندن به مسجد قباء است؛ که اولین مسجدی است که بر تقوا بنا شده، و میخواهند به این وسیله بین مسلمانان تفرقه بیندازند. پس خداوند مکر این گروه را برای پیامبرش بیان کرد و نازل کرد:
{‏وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ، لاَتَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ‏}‏ ‏[‏التوبة‏:‏ 107-108‏.‏‏]‏‏
از این قصه بزرگ برای ما آشکار می شود که هر کس تظاهر به خیر و عمل صالح کند و در انجام کارش صدق داشته باشد، چه بسا که پشت این امور، هدفی غیر ازآنچه که آشکار می کند داشته باشد. پس کسانی که منسوب به دعوت هستند، در بینشان کسانی هستند که گمراه کننده اند و قصدشان انحراف جوانان ورویگردان کردن مردم از دین حق و تفرقه انداختن بین مسلمین و واقع کردن آنها درفتنه است، و الله سبحانه و تعالی ما را از اینگونه افراد بر حذر داشته: {‏لَوْخَرَجُواْ فِیکُم مَّا زَادُوکُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ‏}‏ ‏[‏التوبة‏:‏ 47‏.‏‏]
پس اعتبار به انتساب به دعوت نیست بلکه اعتبار به حقایق و عواقب امور است.کسانی که به دعوت منسوبند واجب است که در آنها نگاه کرده شود: کجا درس خوانده اند؟ از چه کسی علم گرفته اند؟ کجا رشد کرده اند؟ عقیده شان چیست؟ و به کارها و آثار کارهایشان در بین مردم نگاه کرده می شود و اینکه چه خیری بپا داشته اند؟ و چه اصلاحاتی بخاطر اعمالشان بوجود آمده؟ واجب است که حال آنها بررسی شود قبل از اینکه فریب سخنان و ظاهرشان خورده شود. این کاری است که حتما باید انجام گیرد و بخصوص در این عصر که داعیان فتنه زیادند، و رسول الله صلی الله علیه وسلم داعیان فتنه را اینگونه توصیف کرده که گروهی از مردم خودمان هستند و به زبان خودمان سخن می گویند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم هنگامی که در مورد فتنه ازاو سوال می شود، می گوید: داعیانی بر درهای جهنم هستند که هر کسی را که از آنها اطاعت کند به جهنم واردش می کنند. روایت امام بخاری ( دعاة علی ابواب جهنم، من أطاعهم؛ قذفوه فیها ). و رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را داعیان نامید! پس بر ماست که آگاه باشیم و هر کسی که وارد عرصه دعوت شد و سر و صدایی بپا کرد را نپذیریم، و نیز هر کسی که گفت: من بسوی خدا دعوت می کنم، و این گروه بسوی خدا دعوت می دهد! حتما باید در واقعیت امر نظر کرده شود، و حتما باید در واقعیت افراد و گروه ها نظر کرده شود؛ زیرا الله سبحانه و تعالی دعوت بسوی الله را با دعوت بسوی راه خدا مقیّد کرده است. می فرماید: ‏{‏قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ‏.‏‏.‏‏.‏‏}‏ ‏[‏یوسف‏:‏ 108‏.‏‏] این آیه دلالت بر این دارد که کسانی وجود دارند که بسوی غیر الله دعوت می دهند، و الله تعالی خبر داده که کفار بسوی آتش دعوت می دهند. می فرماید: ‏{‏وَلاَتُنکِحُواْ الْمُشِرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُوْلَـئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ‏}‏ ‏[‏البقرة‏:‏ 221‏.‏‏]
پس واجب است که در مورد داعیان خوب دقت شود.
شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در مورد آیه ی: ( قل هذه سبیلی أدعو إلی الله ) می گوید:
"‏فیه الإخلاصُ؛ فإنَّ کثیرًا من الناس إنَّما یدعو إلى نفسه، ولا یدعو إلى الله عز وجل‏"‏ من فتاوى الشیخ.
در این آیه، اخلاص وجود دارد؛ زیرا بسیاری از مردم بسوی خود دعوت می دهند، و بسوی خدا دعوت نمیدهند.
شیخ عبدالسلام بن برجس آل عبدالکریم رحمه الله در درسی به عنوان: (علما چه کسانی هستند؟) می گوید: ( وهذه النقطة من الأهمیة بمکان، إذ بسبب عدم إدراکها من الکثیرین تخلل صفوف العلماء من لیس منهم، فوقعت الفوضى العلمیة التی نتجرع الآن غُصَصَها، ونشاهِد مآسیها بین آونة و أخرى. إنّ من یستحق أن یطلق علیه لفظ العالم فی هذا الزمن-وأقولها بکل صراحة- قلیل جداً، ولا نبالغ إن قلنا نادر، وذلک أنّ للعالم صفات قدلا ینطبق کثیرٌ منها على أکثر من ینتسب إلى العلم الیوم.
فلیس العالم من کان فصیحا بلیغا، بلیغا فی خطبه، بلیغا فی محاضراته، ونحو ذلک، ولیس العالم من ألف کتابا، أو نشر مؤلفا، أوحقق مخطوطة أو أخرجها؛ لأن وزْن العالم بهذه الأمور فحسب هو المترسب وللأسف فی کثیر من أذهان العامة، وبذلک انخدع العامة بالکثیر من الفصحاء والکتاب غیرالعلماء، فأصبحوا محل إعجابهم، فتری العامّی إذا أسمع المتعالم من هؤلاء یُجیش بتعالمه الکذّاب یضرب بیمینه على شماله تعجبا من علمه وطَرَبَه، بینما العالمون یضربون بأیمانهم على شمائلهم حُزنا وأسفا لانفتاح قبح الفتنة.
فالعالم حقا من تَوَلَّعَ بالعلم الشرعی، وألَمَّ بمجمل أحکام الکتاب والسنة، عارفا بالناسخ والمنسوخ، بالمطلق والمقید، بالمجمل والمفسر، واطلع أیضا على أقاویل السلف فیما أجمعوا علیه واختلفوا فیه، فقد عقد ابن عبد البر رحمه الله تعالى فی ”جامع بیان العلم وفضله“ بابا فیمن یستحق أن یسمى فقیها أو عالما، فلیرجع إلیه فی الجزء (2) ص (43).
ولا ریب أن تحصیلهم لهذه الأحکام الشرعیة قد استغرق وقتا طویلا، واستفرغ جهدا کبیرا، وأضافوا إلى ذلک أیضا عدم الانقطاع عن التعلم، وقد ورد فی بعض الآثار أن موسى سأل ربه أی عبادک أعلم؟ قال: الذی لا یشبع من العلم. فمن کان هذا حاله فهو العالم الذی یستحق هذا اللفظ الجلیل، إذْ هو المبلغ لشرع الله تعالى, المُوَقِّع عنه سبحانه وتعالى, القائم لله عز وجل بالحجة على خلقه ولو قَلَّ کلامه ونَدُر، أو عُدِم تألیفه.
فهنا فائدة مهمة، تبین أن جذور الاغترار بمن کثرکلامه قدیمة جدا، ولیس حادثة جدیدة، ولیست ولیدة الساعة، هذه الفائدة هی ما سطّره الحافظ ابن رجب الحنبلی رحمه الله تعالى فی کتابه القیم النافع فضل علم السلف على علم الخلف، راداً به على من اغتر بکثرة الکلام، واعتبره معیارا للعالم، یقول رحمه الله تعالى کما فی کتابه الآنف الذکر: وقد ابتلینا بجهلة من الناس, یعتقدون فی بعض من توسَّع فی القول من المتأخرین أنه أعلم ممن تقدم، فمنهم من یظن فی شخص أنه أعلم من کلِّ من تقدم من الصحابة ومن بعدهم؛ لکثرة بیانه ومقاله، ومنهم من یقول هو أعلم من الفقهاء المشهورین المتبوعین، -ثم ذکر الثوری والأوزاعی واللیث وابن المبارک وقال-فإنّ هؤلاء کلهم أقل کلاما ممن جاء بعدهم، وهذا -أی هذا التفصیل- تَنَقُّص عظیم بالسلف الصالح، وإساءة ظن بهم، ونسبتهم إلى الجهل وقصور العلم, ولا حول ولا قوةإلا بالله. ثم ذکر أثر ابن مسعود ( وفیه أنه قال ”إنّکم فی زمان کثیر علماؤه قلیل خطباؤه، وسیأتی بعدکم زمان قلیل علماؤه کثیر خطباؤه، فمن کثر علمه وقل قوله فهوالممدوح، ومن کان بالعکس فهو مذموم“ ).
این نقطه، اهمیت زیادی دارد. زیرا به سبب عدم درک آن توسط بسیاری ازمردم، کسانی در صفوف علماء داخل شده اند که جزء علما نیستند و بدین خاطر آشفتگی ای علمی بوجود آمده که طعم تلخ آن را امروز مشاهده کرده و نازیبائیهایش را هر روزه میبینیم. کسی که امروزه این شایستگی را داشته باشد که به او اهل علم گفته شود –و این را به صراحت می گویم – بسیار کم است و اگر بگوییم نادر است مبالغه نکرده ایم، و این بدین خاطر است که عالم را نشانه ها و صفاتی است که بر اکثر کسانی که امروزه به علم منسوبند مطابقت نمی کند.
پس، عالم کسی نیست که فصیح و بلیغ باشد. در خطبه هایش بلیغ باشد.در کنفرانسهایش و امثال آن، بلیغ باشد. و عالم کسی نیست که کتابی بنویسد یه نوشتهای را منتشر کند یا دست نوشته ای را تحقیق یا تخریج کند؛ زیرا وزن عالم به این امور و امثال اینها نیست که متاسفانه در اذهان عامه مردم چنین رسوخ کرده و با این امور، عده ی زیادی از مردم فریب چرب زبانان و نویسندگان غیر عالم را خورده اند واین اشخاص (عالم نما) محل شگفتی آنها شده اند. عامّی را می بینید هنگامی که یکی ازاین عالم نمایان را می بیند که دانسته های دروغین خود را رو می کند، از روی تعجب از علم و سرزندگی این عالم، دست راست را بر دست چپ خود می کوبد، در حالیکه ( درهمان زمان )، عالمان دست راست را بر دست چپ خود می کوبند بخاطر از بین رفتن زشتیِ فتنه.
پس عالم حقیقی کسی که است که سیراب از علم شرعی باشد و با مجملِ احکام کتاب و سنت مانوس بوده و آگاه به ناسخ و منسوخ، و مطلق و مقید، و مجمل و مفسر باشدو نیز بر گفته های سلف، در آنچه که اجماع کرده و در آنچه که اختلاف کرده اند، آگاه باشد. ابن عبدالبرّ رحمه الله در کتابش " جامع بیان العلم و فضله " بابی را منعقد کرده است در مورد کسانی که شایستگی این را دارند که فقیه یا عالم نامیده شوند. پس به آن مراجعه شود در جلد 2 صفحه 43.و شکی نیست که فراگرفتن این احکام شرعی وقت زیادی برده و تلاشی بزرگ را طلبیده است و به این دو چیز، عدم انقطاع از یادگیری علم نیز باید افزود، و دربعضی روایات آمده است که موسی از پروردگارش پرسید کدامیک از بندگانت عالم تر است؟ گفت: آنکه از (یادگیری) علم سیر نمی شود. پس کسی که حالش چنین باشد، پس او عالِمی است که شایستگی این لفظ جلیل را دارد. زیرا او تبلیغ کننده ی شرع الله تعالی است، واقع شده از جانب اوست (یعنی او این توفیق را به شخص داده)، برپادارنده احکام خدا بر خلق با حجت و دلیل است، اگر چه که سخنانش کم یا نادر باشد و یا هیچ تألیفی نداشته باشد.
اینجا فائده ی مهمی را ذکرمی کنم که بیان می کند ریشه های فریب خوردگی از کسانی که سخنشان زیاد (وعلمشان کم) است، بسیار قدیمی است، و زاده ی امروز و این ساعت نیست. این فائده، نوشته ی حافظ ابن رجب حنبلی رحمه الله تعالی در کتاب قیّم و نافعش " فضل علم السلف علی علم الخلف " است که بر کسانی رد می نویسد که فریب زیاد سخن گفتن را خورده و تصورمی کنند یکی از صفات عالم است. او رحمه الله در کتابش که نام بردیم می گوید: به جاهلانی از مردم مبتلا گشته ایم. در مورد کسانی از متاخرین که در سخن گفتن زیاده روی می کنند معتقدند که از گذشتگان عالم ترند. از این مردم، کسانی هستند که درمورد شخصی گمان می کنند که او از همه ی پیشنیان، از صحابه به بعد، عالم ترند؛بخاطر زیاده گویی و سخنوری اش، و از بین این مردم، گروهی می گویند که این شخص ازفقهای مشهوری که از آنها تبعیت کرده می شود عالم تر است، - سپس ثوری و اوزاعی ولیث و ابن مبارک را نام برده و میگوید – همه ی اینها از کسانی که بعدشان آمده اندکمتر گفته اند. و این – یعنی این برتر دانستن – وارد کردن نقص بزرگی به سلف صالح واسائه ی ظنّ به آنها و نسبت دادن آنها به جهل و کم علمی است. لاحول ولا قوة الابالله. سپس اثر ابن مسعود را روایت می کند که در ضمن آن می گوید: " شما در زمانی هستید که علمایش زیاد و خطبایش کم است و بزودی بعد از شما زمانی خواهد آمدکه علمایش کم و خطبایش زیاد خواهند بود. پس کسی که علمش زیاد و قولش کم باشد او شایسته ی مدح شدن و کسی که بر عکس آن باشد، شایسته ی نکوهش است.
انتهای کلام شیخ عبدالسلام برجس

واو اشاره به کسی می کند که در باب علم، بسیار حرف میزند، و این واجب است که به آن دقت شود. پس چگونه است که اگر سخنوران زمان ما را می دید که مردم آنها را بعنوان علماء شناخته اند، و آنها فقط در مورد چیزی سخن می گویند که آن را «فقه واقع» نامگذاری کرده اند؟ اما فقه شرع، که آن را فقه حیض و نفاس نامگذاری کرده اند، درنظرشان، زمانش گذشته و مردم حاجت چندانی به آن ندارند. لذا « فقه واقع » را بر هرعالم و طالب علمی فرض عین قرار داده اند، و فقهی که آن را فقه حیض و نفاس میخوانندش، فرض کفایه است. میگویم چگونه بود اگر( عبدالله بن مسعود رضی الله عنه ) اینهایی را می دید که با عقل های مردم بازی می کنند و آنها را از دین خدا باز داشته وآنها را به سمت بدعتها و اهوائی می برند که شیطان برایشان آراسته است؟ بیشک درد او و شکایتش بیشتر می شد.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (6)

و دیگر چیزی که شایسته است که کسی که لفظ عالم به او اطلاق میشود، داشته باشد، بزرگی سنّ است. این شرط اگر چه شرط رسیدن به مرتبه ی علما نیست،اما در این زمان شایسته است که همانند یک شرط قرار داده شود؛ بخاطر مفاسد زیادی که بر گرفتن علم از کم سن ها مترتب می شود و همچنین بخاطر اینکه بسیاری از مردم، عالم را از غیر عالم نمی شناسند. به همین خاطر عبدالله بن مسعود رضی الله عنه در اثری صحیح می گوید:
(لا یزال الناس بخیر ما أخذوا العلم عن أکابرهم وعن أمنائهم وعن علمائهم، فإذا أخذوا من صغارهم وشرارهم هلکوا)

( پیوسته مردم در خیر خواهند بود تا وقتی که علم را از بزرگان و امینان و علمای خود می گیرند. هنگامی که علم را از کوچک هایشان و غیر اُمَنایشان گرفتند، هلاک می شوند ).
شیخ عبدالسلام بن برجس رحمه الله در جایی دیگر می گوید:فی هذا الزمان اختل معیار کثیر من العامة فی تقییم العلماء، فجعل کل من وعظ موعظة بلیغة ، أو ألقى محاضرات هادفة ، أو خطب الجمعة مرتجلا ... عالماً یرجع الیه فی الافتاء ویؤخذ العلم عنه.وهذه رزیة مؤلمة ، وظاهرة مزریة ، تطایر شرارها ، وعم ضررها ، إذا هى إسناد العلم الى غیر أهله ، وإذا وسد الأمر الى غیر أهله فانتظر الساعة. فلیحذر الطالب من أخذ العلم عن هؤلاء ، الا اذا کانوا من أهل العلم المعروفین ، فما کل من أجاد التعبیر کان عالما ، ولا کل من حرف وجوه الناس الیه بالوقیعة فی ولاة أمور المسلمین ، أو بذکر نسب وفیات الایدز ونحوها یکون عالما.
ولیس معنى ما تقدم -کمایفهم البعض- عدم الاستماع الیهم ، أو الانتفاع بمواعظهم ، کلا ، إنما المراد عدم أخذ العلم الشرعى عنهم ، وعدم رفعهم الى منازل العلماء ، والله الموفق.
در این زمان، معیار بسیاری از مردم عوام در شناخت علما دچار اشکال شده است. به گونه ای که هر کسی که موعظه ی زیبایی کرد یا کنفرانسی ارائه داد یا خطبه جمعه هیجان آوری خواند را عالمی میدانند که از او فتوا وعلم گرفته می شود. این فاجعه دردناک و بدبختی بزرگی که زبانه هایش منتشر و ضررش فرا گیرشده، نسبت دادن علم به غیر عالمان است و هنگامی که کارها به نا اهل سپرده شود،منتظر قیامت باش.پس دانشجو نسبت به یادگیری علم دین از چنین اشخاصی بر حذر باشد، مگراینکه از اهل علم مشهور باشند. زیرا هر کس که خوب سخن گفت عالم نیست. هر کس که توانست توجهات مردم را با بدگویی کردن از اولیای امور به خود جلب کند یا آماری ازایدز و افراد ایدزی بدهد عالم نیست. معنی این سخن – چنانکه عده ای فکر می کنند –این نیست که به چنین اشخاصی گوش فرا ندهیم یا از موعظه هایشان نفع نبریم. خیر،بلکه منظور این است که از چنین اشخاصی علم شرعی فرا گرفته نشود و به جایگاه علما نشانده نشوند.
خطیب بغدادی رحمه الله در کتابش بنام " نصیحة أهل الحدیث " با سند خود آورده است که از ابن قتیبه در مورد معنای این اثر سوال کرده شد. اینگونه جواب داد:
( یرید لا یزال الناس بخیر ما کان علماؤهم المشایخ و لم یکن علماؤهم الأحداث )
مردم پیوسته در خیر قرار خواهند داشت تا مادامی که علمایشان، بزرگسالان هستند و علمایشان جوانان نیستند.
سپس این تفسیر خود را اینگونه تعلیل می کند:
( لأن الشیخ قد زالت عنه متعة الشباب و حِدَّتُه وعجلته وسفهه، واستصحب التجربة والخبرة، فلا یدخل علیه فی علمه الشبهة، ولا یغلب علیه الهوى، ولا یمیل به الطمع، ولا یستزل الشیطان استزلال الحَدَث، ومع السّن الوقار والجلال والهیبة، والحَدَث قد تدخل علیه هذه الأمور التی أُمنت على الشیخ فإذا دخلت علیه و أفتى هلک وأهلک ).
زیرا بزرگسال، خوشی جوانی و تندی آن و عجله و نادانی آن از او رفته است و تجربه و مهارت جایگزینش شده. پس در علمش شبهه وارد نمی شود و هوی و هوس براو غلبه نمی کند و طمع او را از حق منحرف نمی کند و شیطان نمیتواند آنگونه که جوان را می لغزاند، او را بلغزاند. و با ازدیاد سنّ، وقار و جلالت و هیبت همراه است، اما جوان سال، این امور بر او وارد میشود که بزرگسال از آن در امان است. پس هنگامی که این امور بر او داخل شد و فتوا داد، خود هلاک شده و دیگران را نیز به هلاکت می کشاند.
پایان کلام ابن قتیبه رحمه الله
این کلامی است که شایسته است در آن تأمل کرد، چه اینکه گروهی از علما نظرشان این است که در اینجا منظور از اصاغر، اهل بدعت است، زیرا اصاغر در اینجا بصورت عام آمده است که صغیر لفظی و صغیر معنوی را شامل می شود، بر این اساس شایسته است که به کبار اهل علم روی آورد و تا هنگامی که آنها موجودند، علم را از آنها فرا گرفت. اما اگر انسان در شهری باشد که از علمای کبار در آن موجود نباشند اما از اصاغر وجود داشته باشند که علمی داشته باشد که شایستگی تدریس آن را دارد، و شایستگی گرفتن علم از اوهم هست، در این موقع بخاطر حاجتی که وجود دارد، اشکالی ندارد که از او علم گرفته شود. اما بزرگترین عیب این است که اهل علم کبار موجود باشند و انسان از آنها گذشته و نزد دیگران به کسب علم بپردازد.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
نیزنشانه های دیگری برای تشخیص اهل علم نافع وجود دارد. می گویم علم نافع؛ زیرا علم دو نوع است: علم نافع و علم ضار. پس علامات دیگری هم هست که با آنها میتوان اهل علم نافع را تشخیص داد؛ کسانی که شرع، فضایل و تزکیه شان را وارد کرده است، و بعضی از این علامات را ابن رجب حنبلی رحمه الله در کتابش فضل علم السلف علی علم الخلف ذکر کرده است، با اندکی تصرف، بعضی از سخنانش را نقل می کنم.
این علامات را فقط بدین خاطر ذکر می کنیم که انسان بتواند بین عالم و غیر عالم را تشخیص دهد. او رحمه الله در علامات و ممیزات اهل العلم النافع می گوید:
إنّهم لا یرون لأنفسهم حالاولا مقاما، ویکرهون بقلوبهم التزکیة و المدح، ولا یتکبرون على أحد، وأهل العلم النافع کلما ازدادوا فی العلم ازدادوا تواضعا لله وخشیة وانکسارا وذُلاًّ.
آنها برای خود محل و مقامی قائل نیستند و با قلبهای خود، تزکیه شدن (یعنی اهل علم آنها را تزکیه دهند) و مدح شدن را بد می شمارند، و خود را از کسی بزرگتر نمی دانند، و اهل علم نافع هر چقدر علمشان بیشتر شود، تواضع و خشیت وفروتنی شان و ذلتشان برای خدا بیشتر می شود.
ومن علاماتهم أیضا الهرب من الدنیا، وأولى مایهربون عنه منها الرِّیاسة والشُّهرة والمدح، فالتباعد عن ذلک والاجتهاد فی مجانبته من علامات أهل العلم النافع، فإنْ وقع شیء من ذلک -یعنی الریاسة أو الشهرةأو المدح- من غیر قصد واختیار کانوا على خوف شدید من عاقبته وخشوا أن یکون مکرا واستدراجا، کما کان الإمام أحمد رحمه الله یخاف ذلک على نفسه عند اشتهار اسمه وبعد سیطه.
از دیگر علاماتشان، فرار کردن از دنیاست و اولین چیزی که از آن فرارمی کنند، ریاست و شهرت و مدح شدن است. پس دوری از آن و تلاش برای دوری از آن از علامات اهل علم نافع است. پس اگر از غیر قصد و اختیار، در چیزی از آن واقع شد – یعنی ریاست یا شهرت یا مدح – خوف و ترس شدیدی از عاقبت آن داشته و می ترسند که این مکرخدا و شروعشان برای شقاوت باشد، همانگونه که امام احمد وقتی که اسمش شهرت یافت ومشهور شد، از آن می ترسید.
ومن علاماتهم أیضا أنهم لایدعون العلم، فلا یفخرون على أحد، ولا ینسبون غیرهم إلى الجهل؛ إلا من خالف السنة و أهلها فإنهم یتکلمون فیه غضبا لله، لا غضبا للنفس، ولا قصدًا لرفعتها على أحد.
از دیگر علاماتشان این است که ادعای علم نمی کنند. پس بر کسی فخر نمی فروشند، و دیگران را منسوب به جهل نمی کنند، مگر کسی که خلاف سنت و اهل سنت عمل کند،که در اینصورت، آنها این شخص را رد می کنند بخاطر غضب برای خدا و نه برای خودشان،و نه به قصد برتری بر دیگران.
ومن علاماتهم أیضا أنهم سیؤون الظن بأنفسهم، ویحسنون الظن بمن سلف من العلماء، ویقرون بقلوبهم وأنفسهم بفضل من سلف علیهم، وبعجزهم عن بلوغ مراتبهم والوصول إلیها أو مقاربتها، وکان ابن المبارک إذا ذَکر أخلاق من سلف ینشد:
لا تعرضن بذکرانا لذِکـرهم ...لیس الصحیح إذا مشى کالمُقعـد
از دیگر علامات آنها ایناست که به خود بدگمان بوده و به علمای گذشته حسن ظن دارند و با جان و دل، به فضل علمای گذشته اعتراف کرده و اقرار می کنند که عاجز هستند که به مرتبه آنها برسند ویا حتی به مرتبه آنها نزدیک شوند. و ابن مبارک رحمه الله هنگامی که ذکر اخلاق گذشتگان می شد میخواند:
هنگام ذکر آنها، ما را ذکرنکنید که نشسته با راه رونده مقایسه نمی شود.
شایددر این نشانه هایی که ذکر شد، شخص عامی و امثال او بتوانند بین کسی که شایسته است لفظ عالم بر او اطلاق شود و بین کسی که این شایستگی را ندارد تشخیص دهد، و نفعی که امید است از این علامات برده شود، اخذ علم از اهل علم نافع و ترکِ گرفتن آن از غیر آنان از سخنوران فصیح و نویسندگان بزرگی که از اهل علم نیستند است.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (8)

علامه محمد بن صالح العثیمین رحمه الله در شرح کشف الشبهات می گوید:
فلابد من معرفة من هم العلماء حقاً ، هم الربانیون الذین یربون الناس على شریعة ربهم حتى یتمیز هؤلاء الربانیون عمن تشبه بهم ولیس منهم ، یتشبه بهم فی المظهر والمنظر والمقال والفعال، لکنه لیس منهم فی النصیحة للخلق وإرادة الحق ، فخیار ما عنده أن یلبس الحق بالباطل ویصوغه بعبارات مزخرفة یحسبه الظمآن ماء حتى إذا جاءه لم یجده شیئاً، بل هو البدع والضلالات الذی یظنه بعض الناس هو العلم والفقه وأن ما سواه لایتفوه به إلا زندیق أو مجنون.
هذا معنى کلام المؤلف -رحمه الله- وکأنه یشیر إلى أئمة أهل البدع المضلین الذین یلمزون أهل السنة بما هم بریئون منه لیصدوا الناس عن الأخذ منهم ، وهذا إرث الذین طغوا من قبلهم وکذبوا الرسل کما قال الله تعالى: }کذلک ما أتى الذین من قبلهم من رسول إلا قالوا ساحر أو مجنون{ {سورة الذاریات، الآیة : 52} . قال الله تعالى:}أتواصوابه بل هم قوم طاغون{ . {سورة الذاریات، الآیة: 53}.
پس باید شناخت که علمای برحق چه کسانی هستند. آنها علمای ربانیی هستندکه مردم را بر شریعت پروردگارشان تربیت می کنند تا اینکه این علمای ربانی از کسانیکه خود را به آنها تشبیه می کنند ولی از آنها نیستند مشخص شوند. آنها خود را درظاهر و دید و گفتار و افعال، به علمای ربانی تشبیه می کنند، اما در نصیحت به خلق واراده ی حق مانند آنها نیستند و بهترینچیزی که دارند ایناست که باطل را لباس حق بپوشانند و آن را باعباراتی زیبا بیارایند به گونه ای که تشنه تصور کند آب است و وقتی که به آن میرسد،آن را چیزی نمی یابد، بلکه آن را بدعتها و ضلالتهایی می یابد که بعضی از مردم تصورمی کنند علم و فقه است و غیر آن را کسی جز زندیق یا دیوانه نمی گوید.
این معنای کلام مولف رحمه الله است و مثل این است که او اشاره به امامان گمراه کننده اهل بدعت می کند، آنهایی که اهل سنت را با چیزی که از آن بریء هستند لقب می دهند تا مردم را از آنها بازدارند، و این ارث طغیانگران قبل از آنان و تکذیب کنندگان پیامبران است، آن گونه که الله تعالی می فرماید: { کَذَلِکَ مَاأَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْمَجْنُونٌ } ذاریات / 52
همانطور، قبل از آنان نیز پیامبری نیامد مگر اینکه به اوساحر و دیوانه گفتند.
و می فرماید: { أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ } ذاریات/53
امام جرح و تعدیل، شیخ ربیع بن هادی المدخلی حفظه الله در کتاب خود " دفع بغی عدنان علی علماء السنة " می گوید:
وقد قال علماء السلف کابن المبارک وأمثاله :" إن هذا العلم دین فانظروا عمن تأخذون دینکم " .
فلا یؤخذ الدین من الملبسین الأدعیاء ، ولا من الواضحین فی الضلال ،ولا من غیرهم ، وإنما یأخذون العلم من أهل العلم الثقات العدول الموالین فی الله والمعادین فیه والمنابذین للباطل والداعین إلى الحق وإلى الهدى المستقیم ، علیهم أن یختاروا ویتثبتوا ولا یتسرعوا فیسمعوا أو یقرؤوا لکل من هب ودب ؛ لأن کثیراًمنهم فی مرحلة البدایة لا یمیزون بین حقٍ وباطل فیقرؤون لأمثال من ذکرت فیخرجونه عن منهج الله إلى مناهجهم الفاسدة ، فلیحذروا تلک المقولة المضللة :"نقرأ فی الکتب ونسمع من الأشخاص وما کان من حقٍ أخذناه ، وما کان من باطلٍ رددناه " .
و علمای سلف مانند ابن مبارک و امثال او گفته اند: این علم، دین است. پس بنگرید که دینتان را از چه کسی می گیرید.پس علم از کسانی که تلبیس پیشه کرده و ادعای آن را می کنند گرفته نمیشود و نیز از کسانی که گمراهیشان واضح است و نه از غیر آنها، و علم فقط از اهل علم مورد اطمینان و عادل گرفته می شود که دوستی و دشمنیشان بخاطر خداست و باطل را میکوبند و بسوی حق و هدایت راهنمایی می کنند. پس باید اینان را اختیار کنند و ثابت قدم باشند نه اینکه عجله کنند و از هر کس که قال و قیلی داشت علم بگیرند؛ زیرا بسیاری از آنها در مرحله شروع، بین حق و باطل تمییز نمی دهند. پس از امثال کسانیکه ذکر کردم علم می گیرند و بدینگونه او را از منهج الله به مناهج فاسد خودشان میبرند. پس بر حذر باشید از این مقوله ی گمراه کننده:" کتابها را میخوانیم و به سخنان اشخاص گوش میدهیم، و آنچه حق بود میگیریم و آنچه باطل بود نمیگیریم ".
شیخ محمد امان جامی رحمه الله در نواری به اسم " الأمالی الجامیة علی الأصول الستة "می گوید:
إذا علمنا العلم علمنا العلماء من یحملون هذا العلم النافع والعلماءالربانیون الذین یربون صغار الطلبة بصغار العلم ثم یتدرجون معهم حتى یتفقهوا فی دین الله، لا یبدؤون بالمطولات، یبدؤون بالمختصرات حتى یصلوا إلى المطولات. یربوهم بالتدریج، هؤلاء هم العلماء الربانیون المربون .احذر أن تفهم من العبد الربانی أو العالم الربانی فهماً صوفیاً ضالاً ؛ العبد الربانی عند المتصوفة الذی یصل إلى درجة یقول لشیءٍ کن فیکون . مفهوم ٌصوفیٌ ضال مضلل ملحد یعنی یعتقد أن معنى العبد الربانی العالم الربانی الذی یصل إلى هذه الدرجة إلى درجة الربوبیة یقول للشیء کن فیکون، هذه دعوة إلى الضلال إلى الشرک فی الربوبیة والألوهیة معاً ، أدرک هذا الداعی أو لم یدرکه فلنحذر کلما نذکرالعالم الربانی أو العبد الربانی نحن لا نتحدث بأسلوب المتصوفة ولکننا نتحدث بأسلوب الفقهاء وأهل العلم . هؤلاء هم العلماء الربانیون الذین تربى طلاب العلم على أیدیهم، غذوهم بصغار العلم إلى أن تبحروا فی العلوم، هؤلاء هم العلماء، والفقه؛ عرفنا معنى الفقه:هو الفهم الصحیح الثاقب لما جاء به النبی علیه الصلاة والسلام . ومن لدیهم هذا الفقه هم الفقهاء العلماء والفقهاء قد یکون من الألفاظ المترادفة إلا أن العلماء أشمل والفقهاء أخص والله أعلم . ( وبیان من تشبه بهم ) کثُر الذین تشبهوا بالعلماء والفقهاء ؛ بل هذه الآونة غلب صغار طلبة العلم على العلماء فصار لفظ العلماء والدعاة علماً بالغلبة فی أولئک الذین یشاغبون الشغب فأخذوا هذا اللقب من العلماء واستنکروا للعلماء و زهدوا الناس فی العلماء . العلماء الذین هم على ما وصفنا ربما تنکر لهم بعضهم فأنکروا علمهم وحاولوا أن یحولوا إلى أنفسهم صفة العلم وصفة الفقه وحمل الدعوة . والله المستعان .)بیان من تشبه بهم ولیس منهم ) التشبه والدعوى لا تفید إن کان التشبه بالقیام بما یقومون به إی اتباعهم والعمل کعملهم هذا تشبه نافع.
هنگامی که علم آموختیم، علما ما را آموختند، کسانی که این علم نافع راحمل می کنند و علمای ربانی ای که طلّاب علم کوچک را با علوم کوچکتر تربیت می کنندو سپس پله پله با آنها کار می کنند تا اینکه در دین خدا فقیه شوند. با علوم طولانی شروع نمیکنند. با علوم مختصر شروع می کنند تا اینکه به علوم طولانی برسند. به تدریج آنها را تربیت می کنند. اینها علمای ربانی و تربیت کننده هستند.بر حذر باش از اینکه از کلمه ی عبد ربانی یا عالم ربانی، فهمی مطابق فهم تصوف گمراه داشته باشی؛ عبد ربانی نزد متصوفه کسی است که درجه ای رسیده است که میگوید: باش، پس می شود. مفهومی صوفی گرایانه ی گمراهِ گمراه کننده، یعنی معتقد میشود که معنی عبد ربانی و عالم ربانی، کسی است که به این درجه رسیده است. به درجه ربوبیت که به چیزی میگوید: باش، پس می شود. این دعوتی بسوی گمراهی و شرک در ربوبیت و الوهیت است؛ چه این داعی چه درک کند چه نکند. پس تحذیر میکنیم که هر وقت عالم ربانی یا عبد ربانی را ذکر میکنیم، ما با اسلوب متصوفین سخن نمیگوییم، بلکه با اسلوب فقها و اهل علم حرف میزنیم.اینها علمای ربانی هستند که طلاب بر دستهای آنها تربیت می شوند. آنهارا به علوم کوچک تغذیه می کنند تا وقتی که در علوم متبحر شوند. اینها علما هستند.و فقه؛ معنی فقه را شناختیم که فهم صحیح و یقینی است به آنچه که رسول الله علیه الصلاة والسلام آورده است.و کسانی که این شناخت را دارند، فقها هستند. علماء و فقهاء از الفاظ مترادف هستند، جز اینکه علماء شامل تر و فقهاء خاص تر هستند. والله اعلم.
( و بیان کسانی که خود رابه آنان (علما) شبیه می نمایند ) : کسانی که خود را به علماء و فقها تشبیه نمایند،زیادند؛ بلکه در این دوران، طلاب علم تازه به دوران رسیده بر علما غالب شده و لفظ علما و دعوتگران، اسمی عَلَم بوسیله ی غلبه (درتعداد) برای این اشخاصی شده که باجنجال کار خود را پیش برده و این لقب را از علما گرفته اند و بر علما انکار نموده و مردم را از علما دور کرده اند، و چه بسا که علم علما را انکار کرده و صفت علم وفقه و حمل دعوت را به خود نسبت دهند. والله المستعان
( بیان کسانی که شبیه علمایند ولی از علما نیستند): تشبیه و ادعا فایده ندارد تا هنگامی که تشبیه به آنها بوسیله ی عمل کردن به چیزی باشد که آنها انجام می دهند، یعنی تبعیت از آنها ومثل آنها عمل انجام دادن که این تشبیهی نافع است.
 
آخرین ویرایش:
1/1/70
265
1
0
سلسله إنَّ هَذا العِلمَ دینٌ، فَانظُروا عَمَّن تَأخُذونَ دینَکُم (9)

[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]شیخ احمد بن عمر بازمول حفظه الله دردرسی به عنوان " شرح أثر إن هذا العلم دین " می گوید: [/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]من الذي يؤخذ منه العلم ،من اتصف بالصفات التالية و من توفرت فيه الشروط التالية :
{1}
أنه متبع لما جاء في الكتابو السنة فلا يقدم الأراء و لايقدم العقل و لا يقدم الواقع أو السياس
[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ة أو غيرها منالأمور الأخرى على الكتاب و السنة.
{2}
أنه متقيد و منضبط في فهمالكتاب و السنة على فهم سلف الأمة.
{3}
أنه ملازم للطاعة مجتنبللمعاصي و الذنوب.
{4}
أنه بعيد عن البدع وال
[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ضلالات و الجهالات محذرا منها.
{5}
أنه يرد المتشابه إلىالمحكم.
{6}
أنه يخشى الله عز وجل .
{7}
أنه من أهل الفهم والإستنباط.
[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]چه کسانی از آنها علمگرفته می شود؟[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]کسی که به صفات زیر، موصوفباشد و این شروط در او وجود داشته باشد:[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]1- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]شخص پیرو چیزی باشد که درقرآن و سنت آمده است. پس آراء و عقل و واقع و سیاست و غیره را بر کتاب و سنت،مقدّم نکند.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]2- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]در فهم قرآن و سنت، مقید ومنضبط به فهم سلف صالح باشد.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]3- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اهل طاعت بوده و از معاصیو گناهان دوری کند.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]4- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]از بدعت ها و گمراهی هادور بوده و از آنها تحذیر کند.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]5- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]متشابه (قران و سنت) را برمحکم عرضه کند.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]6- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]از الله عزوجل بترسد.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]7- [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اهل فقه و استنباط باشد.[/FONT]​
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]خلاصهاین اقوال این است که در مورد عالمی که از او علم گرفته می شود می گوییم: او کسیاست کتاب و سنت را بر فهم سلف امت یاد گرفته و می آموزد و از بدعت ها و اهل بدعت واز گناهان و معاصی دوری می کند. این کسی است که علم از او فرا گرفته می شود.[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ومقید بودن او به فهم سلف امت و بر روش آنها بودن، صفات ذکر شده و اقوال گفته شده یسابق را شامل می شود.[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]آیاکسی هست که عبرت گیرد؟[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]فضیلبن عیاض رحمه الله می گوید: بر تو باد راه های هدایت و کم بودن رهروان تو رانفریبد و از راه های بدعت بر حذر باش و کثرت هلاک شوندگان تو را نفریبد.[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]ازخداوند می خواهم که این نوشتار برای مومنین و فریب خوردگان، روشنگری باشد و ذخیرهای برای من باشد روزی که او را ملاقات می کنم.[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]وصلیالله علیه سیدنا و نبینا محمد وعلی آله و صحبه و سلم[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][h=2][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اینترجمه ای از مقاله ای با عنوان (إن هذا العلم دين فانظروا عمن تأخذون دينكم{ جمعلأقوال العلماء فيمن لا يؤخذ عنهم العلم }از سایت امام آجرّی رحمه الله. آدرس مقاله در سایت امام آجرّی: http://www.ajurry.com/vb/showthread.php?t=4035[/FONT][/h][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][h=2][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]البته اندک اضافاتی هم از جانب بنده در مقاله صورت گرفتهاست.[/FONT][/h][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
 
1/1/70
265
1
0
برادران عزیز و خواهران محترم، این آخری قسمت از سری مقالات إنّ هذا العلم دین بود.
از خدا میخوام این ترجمه را از من قبول کرده و در میزان حسناتم قرار دهد. آمین.
 
1/1/70
265
1
0
قال الرامهرمزي في المحدث الفاصل ج1/ص416:" عن ابن أبي أويس قال سمعت مالك بن أنس يقول إن هذا العلم هو لحمك ودمك وعنه تسأل يوم القيامة فانظر عن من تأخذه".
رامهرمزی در "المحدث الفاصل" ج 1 ص 416 می گوید: از ابن ابو اویس شنیدم که گفت: شنیدم مالک ابن انس می گوید: این علم، گوشت و خون توست و روز قیامت در موردش سوال می شوی، پس ببین آن را از چه کسی می گیری.
 
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا