Welcome!

By registering with us, you'll be able to discuss, share and private message with other members of our community.

SignUp Now!

خوارج و گزیده ای از اقوال علمای اهل سنت در مورد آنها

آلبانی

کاربر فعال و مفید
4/15/13
458
0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
السلام علیکم ورحمة الله...
الحمدلله والصلاة والسلام علی رسول الله وعلی آله وصحبه و من والاه...
اما بعد...
خوارج، فرقه ای که از صدر اسلام تا به الان وجود دارند و رسول الله صلی الله علیه وسلم در احادیث صحیح آنها را معرفی کرده و در مورد آنها سخن گفته است. در عصر حاضر خوارج دوباره ظهور کرده و مشغول به تکفیر و قتل مسلمین شده اند. فکر اینها نیز مع الأسف در میان مسلمانان وجود داشته و گاها برخی آن را عقیده ی اهل سنت می پندارند.
در این نوشتار مختصر، سعی شده است احادیثی که در مورد آنها آمده و همچنین اقوال ائمه و علمای اهل سنت در مورد آنها ذکر شود. باشد که مورد پذیرش الله سبحانه و تعالی واقع شود.
قبل از هر چیز، احادیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد خوارج:
«يَخْرُجُ فِيكُمْ قَوْمٌ تَحْقِرُونَ صَلاَتَكُمْ مَعَ صَلاَتِهِمْ، وَصِيَامَكُمْ مَعَ صِيَامِهِمْ، وَعَمَلَكُمْ مَعَ عَمَلِهِمْ، وَيَقْرَءُونَ القُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ » متفق علیه
در میان شما گروهی ظهور می کنند که نمازتان در مقابل نمازشان ناچیز و روزه تان در مقابل روزه شان ناچیز و عملتان در مقابل عملشان ناچیز است. قرآن می خوانند اما از حنجره هایشان تجاوز نمی کند. از دین جدا می شوند همانطور که تیر از چله ی کمان جدا می شود.
و در روایت دیگری از بخاری در ادامه می گوید:
« ثُمَّ لاَ يَعُودُونَ فِيهِ حَتَّى يَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ »
و به آن باز نمی گردند تا اینکه تیر به کمان باز گردد. ( یعنی بازگشتشان به دین ممکن نیست )
در حدیث دیگر که بخاری و مسلم و ابوداود و نسائی روایت کرده اند، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:
« حُدَثَاءُ الأَسْنَانِ، سُفَهَاءُ الأَحْلاَمِ، يَقُولُونَ مِنْ خَيْرِ قَوْلِ البَرِيَّةِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الإِسْلاَمِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لاَ يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ، فَأَيْنَمَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ، فَإِنَّ قَتْلَهُمْ أَجْرٌ لِمَنْ قَتَلَهُمْ يَوْمَ القِيَامَةِ»
کم سن و کم عقل هستند. بهترین حرفی که مردم باید بزنند می زنند، (اما) از دین جدا می شوند همانگونه که تیر از چله ی کمان رها می شود، ایمانشان از حنجره هایشان فراتر نمی رود. هر کجا آنها را ملاقات نمودید بکشیدشان که کشتنشان برای کسی که آنها را بکشد در روز قیامت دارای اجر خواهد بود.
در روایتی که ابوداود و حاکم و احمد و بیهقی و ابویعلی ذکر کرده اند و شیخ آلبانی آن را صحیح می داند، چنین آمده است:
« قَوْمٌ يُحْسِنُونَ الْقِيلَ وَيُسِيئُونَ الْفِعْلَ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، ثُمَّ لَا يَرْجِعُونَ حَتَّى يَرْتَدَّ عَلَى فَوْقِهِ، هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَلِيقَةِ، طُوبَى لِمَنْ قَتَلَهُمْ أَوْ قَتَلُوهُ، يَدْعُونَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ، وَلَيْسُوا مِنْهُ فِي شَيْءٍ، مَنْ قَتَلَهُمْ كَانَ أَوْلَى بِاللَّهِ مِنْهُمْ»
گروهی هستند که خوب بلدند سخنوری کنند ولی عمل نمی کنند. قرآن می خوانند اما از گلویشان تجاوز نمی کند. از دین جدا می شوند همانگونه که تیر از چله ی کمان جدا می شود و به دین برنمیگردند تا اینکه تیر به چله کمان برگردد. آنها بدترین مخلوقات هستند. خوش به حال کسی که آنها را بکشد یا آنها او را بکشند. به کتاب الله دعوت میدهند در حالیکه هیچ بویی از آن نبرده اند. کسی که با آنها مبارزه می کند به خدا نزدیکتر است.
و در روایت مسلم چنین آمده است:
« يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَحْسِبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ»
قرآن میخوانند و تصور می کنند قرآن با آنهاست در حالیکه قرآن بر علیه آنهاست.
و در روایت امام بخاری چنین آمده است:
« يَقْتُلُونَ أَهْلَ الإِسْلاَمِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الأَوْثَانِ، لَئِنْ أَنَا أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ»
اهل اسلام را می کشند اما مشرکین را رها می کنند. اگر من آنها را بیابم همانند قتل عاد، آنها را خواهم کشت.
و در روایت امام ابن ماجه که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته چنین آمده است:
«شَرُّ قَتْلَى قُتِلُوا تَحْتَ أَدِيمِ السَّمَاءِ، وَخَيْرُ قَتِيلٍ مَنْ قَتَلُوا، كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ، قَدْ كَانَ هَؤُلَاءِ مُسْلِمِينَ فَصَارُوا كُفَّارًا»
بدترین کشتگانی هستند که زیر گنبد آسمان کشته می شوند و کسی که خوارج او را بکشند بهترین کشته شده است، سگان اهل جهنم هستند، آنها مسلمان بودند و کافر شدند.
در روایت دیگری که احمد، حاکم، عبدالرزاق و ابن ماجه آورده اند و شیخ آلبانی آن را حسن دانسته، چنین معرفی شده اند:
« كُلَّمَا خَرَجَ قَرْنٌ قُطِعَ » قَالَ ابْنُ عُمَرَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «كُلَّمَا خَرَجَ قَرْنٌ قُطِعَ، أَكْثَرَ مِنْ عِشْرِينَ مَرَّةً، حَتَّى يَخْرُجَ فِي عِرَاضِهِمُ الدَّجَّالُ»
هر گاه که شاخی از آنها خارج می شود، قطع کرده می شود. ابن عمر می گوید: شنیدم رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: هر گاه شاخی از آنها خارج شود (منظور گروهی از آنها ظهور کنند) قطع کرده می شود، بیشتر از بیست بار، تا اینکه آخرین لشکرشان با دجال خارج می شوند.
در روایتی که امام احمد و امام مسلم رحمهما الله آورده اند، چنین آمده است:
عَنْ عُبَيْدِ اللهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ، مَوْلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّ الْحَرُورِيَّةَ لَمَّا خَرَجَتْ، وَهُوَ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالُوا: لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، قَالَ عَلِيٌّ: كَلِمَةُ حَقٍّ أُرِيدَ بِهَا بَاطِلٌ، إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَصَفَ نَاسًا، إِنِّي لَأَعْرِفُ صِفَتَهُمْ فِي هَؤُلَاءِ، «يَقُولُونَ الْحَقَّ بِأَلْسِنَتِهِمْ لَا يَجُوزُ هَذَا، مِنْهُمْ، - وَأَشَارَ إِلَى حَلْقِهِ - مِنْ أَبْغَضِ خَلْقِ اللهِ إِلَيْهِ »
از عبیدالله بن ابورافع مولای رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل شده که گفت: حروریها (فرقه ای از خوارج) وقتی خروج کردند، در حالیکه همراه علی بن ابوطالب بودند، گفتند: حکم فقط از آنِ خداست. علی گفت: کلامی حق است که باطلی را منظور می دارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم مردمی را وصف کرد که من صفت آنها را در اینها می بینم. « حق را با زبانهایشان می گویند ام از اینجایشان تجاوز نمی کند – و به گلویش اشاره کرد -، از مبغوض ترین مخلوقات نزد خدا هستند.
باز در روایت امام مسلم رحمه الله آمده که سلمة بن کهیل از زید بن وهب چنین نقل کرده:
حَدَّثَنِي زَيْدُ بْنُ وَهْبٍ الْجُهَنِيُّ، أَنَّهُ كَانَ فِي الْجَيْشِ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، الَّذِينَ سَارُوا إِلَى الْخَوَارِجِ، فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِي يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ، لَيْسَ قِرَاءَتُكُمْ إِلَى قِرَاءَتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صَلَاتُكُمْ إِلَى صَلَاتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صِيَامُكُمْ إِلَى صِيَامِهِمْ بِشَيْءٍ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَحْسِبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ، لَا تُجَاوِزُ صَلَاتُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ»، لَوْ يَعْلَمُ الْجَيْشُ الَّذِينَ يُصِيبُونَهُمْ، مَا قُضِيَ لَهُمْ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، لَاتَّكَلُوا عَنِ الْعَمَلِ
زید بن وهب جهنی به من گفت که او در سپاهی بوده که همراه علی بن ابوطالب رضی الله عنه برای جنگ با خوارج حرکت کرده بودند. علی رضی الله عنه گفت: ای مردم، من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می گوید: گروهی از امت من خروج می کنند که قرآن می خوانند و قرائت شما نسبت به قرائت آنها چیزی نیست، و نمازتان در مقابل نمازشان چیزی نیست، و روزه تان در مقابل روزه شان چیزی نیست. قرآن میخوانند و گمان می کنند با آنهاست در حالیکه بر علیه آنهاست. نمازشان از گلویشان تجاوز نمی کند. از اسلام جدا می شوند همانگونه که تیر از چله ی کمان جدا می شود. اگر سپاهی که با آنها مواجه می شوند بدانند که بر زبان پیامبرشان چه ثوابی متوجه آنهاست، از عمل کردن ( به جنگیدن و کشتن آن خوارج ) کوتاهی نمی کردند.
سپس در ادامه ی حدیث، علی رضی الله عنه می گوید:
وَاللهِ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونُوا هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ سَفَكُوا الدَّمَ الْحَرَامَ، وَأَغَارُوا فِي سَرْحِ النَّاسِ، فَسِيرُوا عَلَى اسْمِ اللهِ.
قسم به خدا، من امید دارم که اینها همان گروه باشند ( که پیامبر فرموده ). براستی که خونهای حرام را به زمین ریخته و اموال مردم را غارت کرده اند. پس به نام خدا حرکت کنید.
در روایت طبرانی و ابن ماجه و بزار و ابن ابو عاصم و ابن حبان که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته است، چنین آمده است:
«إِنَّ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ حَتَّى إِذَا رُئِيَتْ بَهْجَتُهُ عَلَيْهِ، وَكَانَ رِدْئًا لِلْإِسْلَامِ، غَيَّرَهُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ، فَانْسَلَخَ مِنْهُ وَنَبَذَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ، وَسَعَى عَلَى جَارِهِ بِالسَّيْفِ، وَرَمَاهُ بِالشِّرْكِ»، قَالَ: قُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، أَيُّهُمَا أَوْلَى بِالشِّرْكِ، الْمَرْمِيُّ أَمِ الرَّامِي؟ قَالَ: «بَلِ الرَّامِي»
آنچه که از آن بر شما می ترسم، مردی است که قرآن می خواند. تا جایی که در آن به اتقان می رسد و ستونی از ستونهای اسلام می شود ( یعنی از اسلام دفاع می کند و بین مردم بعنوان یک عالم محسوب می شود ) سپس به آنچه که خدا می خواهد تغییر پیدا می کند. از اسلام خالی شده و آن را پشت سر می اندازد و بر همسایه اش شمشیر می کشد و او را به شرک متهم می کند. راوی می گوید: گفتم ای نبی خدا، کدام یک از آنها أولی به شرک است؟ کسی که متهم می شود یا کسی که متهم می کند؟ گفت: کسی که دیگری را به شرک متهم می کند (خودش به مشرک بودن أولی تر است).

موقف اهل سنت و جماعت در قبال خوارج:

اهل سنت و جماعت معتقدند که خوارج، اصحابِ یک مذهب فاسدند که در دین بدعت ایجاد کرده و باعث تفرقه ی بین مسلمین شده اند.
علما در مورد تکفیر خوارج دو قول مشهور دارند که صحیح ترینِ این دو قول، عدم تکفیر آنهاست. چون صحابه بر جنگیدن با آنها اتفاق داشته اند و با این حال آنها را تکفیر نکرده اند. با آنها جنگ را شروع هم نکرده اند تا اینکه آنها انسانهای بی گناه را کشتند و اموال مسلمین را غارت کردند. در این موقع آنها برای رفع ظلم و طغیانشان با آنها جنگیدند نه بخاطر اینکه آنها کافرند و به همین خاطر هم نه به بردگی گرفته شدند و نه اموالشان به غنیمت گرفته شد.
از جمله دلایلی که نشان میدهد صحابه، خوارج را تکفیر نکرده اند این است که آنها پشت خوارج نماز خوانده اند. عبدالله بن عمر و برخی دیگر از صحابه پشت نجده ی حَروری نماز خوانده اند. با آنها سخن می گفته اند و همانگونه که مسلمان با مسلمان حرف میزند با آنها سخن گفته اند. ابن عباس وقتی که نجده ی حروری سوالاتی برایش فرستاد، همه ی آنها را جواب داد که حدیثش در بخاری موجود است. همچنین هم به سوالات نافع بن ازرق پاسخ داد که در مورد مسائل مشهوری از ابن عباس پرسیده بود و نیز در مورد چیزهایی از قرآن با ابن عباس مناظره کرد همانند دو مسلمان که مناظره می کنند.
سیرت مسلمین پیوسته در تعامل با خوارج این بوده که آنها را مرتد ندانسته اند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را از اسلام خارج نکرده، بلکه آنها را از امت خود دانسته و نگفته: آنها برای همیشه در جهنم خواهند بود. این یک اصل عظیم از اصول اهل سنت است که مراعات کردن آن بسیار شایسته است.
امرای اهل سنت همیشه در هر زمان و هر مکانی با کسی که از طاعت امام مسلمین خارج شده جهاد کرده اند و علما در این مورد با آنها موافق بوده و در رکاب آنها جهاد کرده و آنها را به جهاد با خوارج تشویق می کرده اند و در فضیلت جهاد با خوارج، کتابها تصنیف کرده اند و در فضیلت جهاد با آنها بین این علما هیچ اختلافی نبوده و نیست.
اهل علم بر این نظرند که مسلمانان در هر عصری که این مذهب خبیث را یافتند آن را اولا با دعوت الی الله و روشن سازی مردم و در غیر این صورت با جنگ با آنها علاج نمایند.
شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمه الله در مجموع الفتاوی ج28ص518 چنین می گوید:
فَإِنَّ الْأُمَّةَ مُتَّفِقُونَ عَلَى ذَمِّ الْخَوَارِجِ وَتَضْلِيلِهِمْ وَإِنَّمَا تَنَازَعُوا فِي تَكْفِيرِهِمْ عَلَى قَوْلَيْنِ مَشْهُورَيْنِ فِي مَذْهَبِ مَالِكٍ وَأَحْمَد وَفِي مَذْهَبِ الشَّافِعِيِّ أَيْضًا نِزَاعٌ فِي كُفْرِهِمْ .
وَلِهَذَا كَانَ فِيهِمْ وَجْهَانِ فِي مَذْهَبِ أَحْمَد وَغَيْرِهِ عَلَى الطَّرِيقَةِ الْأُولَى :
أَحَدُهُمَا : أَنَّهُمْ بُغَاةٌ .
وَالثَّانِي : أَنَّهُمْ كُفَّارٌ كَالْمُرْتَدِّينَ ، يَجُوزُ قَتْلُهُمْ ابْتِدَاءً ، وَقَتْلُ أَسِيرِهِمْ ، وَاتِّبَاعُ مُدْبِرِهِمْ ، وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ مِنْهُمْ اُسْتُتِيبَ كَالْمُرْتَدِّ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ.

امت بر بدی و گمراهی خوارج متفقند. اما اختلاف بر سر تکفیر آنهاست که دو قول مشهور در مذهب مالک و احمد است و در مذهب شافعی هم بر سر کفر آنها ( خوارج ) نزاع است.
به همین خاطر در مذهب احمد و غیر او دو صورت وجود دارد:
اول: آنها باغی ( طغیانگر ) هستند.
دوم: آنها کفاری هستند همانند مرتدین. میشود آغازگر جنگ و کشتار آنها بود و اسیرشان کشته می شود و فراریشان تعقیب کرده می شود و بر هر کدام از آنها که قدرت یافت، همانند مرتد، توبه داده می شود. اگر توبه کرد آزاد می شود و در غیر این صورت، کشته می شود.

باز در مجموع الفتاوی ج 13 ص 210 چنین می گوید:
فَإِنَّ الْخَوَارِجَ خَالَفُوا السُّنَّةَ الَّتِي أَمَرَ الْقُرْآنُ بِاتِّبَاعِهَا وَكَفَّرُوا الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ أَمَرَ الْقُرْآنُ بِمُوَالَاتِهِمْ وَلِهَذَا تَأَوَّلَ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ فِيهِمْ هَذِهِ الْآيَةَ : " وَمَا يُضِلُّ بِهِ إلَّا الْفَاسِقِينَ . الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ " [ البقرة : 26 - 27 ] وَصَارُوا يَتَتَبَّعُونَ الْمُتَشَابِهَ مِنْ الْقُرْآنِ فَيَتَأَوَّلُونَهُ عَلَى غَيْرِ تَأْوِيلِهِ مِنْ غَيْرِ مَعْرِفَةٍ مِنْهُمْ بِمَعْنَاهُ وَلَا رُسُوخٍ فِي الْعِلْمِ وَلَا اتِّبَاعٍ لِلسُّنَّةِ وَلَا مُرَاجَعَةٍ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ يَفْهَمُونَ الْقُرْآنَ
خوارج با سنتی که قرآن دستور به پیروی از آن داده است مخالفت ورزیده و مومنانی را که قرآن دستور به دوستی با آنها داده است تکفیر کردند و به همین خاطر سعد بن ابو وقاص رضی الله عنه این آیه را در مورد آنها دانست: ( و بوسیله ی آن، جز فاسقان ( کسی ) گمراه نمی شود، کسانی که عهد خدا را بعد از عهد بستن، می شکنند و چیزی را که خداوند دستور به وصل کردنش داده، قطع می کنند و در زمین فساد بپا می کنند ). و بدنبال آیات متشابه قرآن رفته و آن را بر غیر مرادِ اصلی، تفسیر کردند بدون اینکه معنای آن را بفهمند و رسوخی در علم داشته باشند و تابع سنت باشند و بدون اینکه مراجعه به جمع مسلمینی کنند که قرآن را می فهمند.
در منهاج السنة ج5ص 247 در موردشان چنین می گوید:
ومما يدل على أن الصحابة لم يكفروا الخوارج أنهم كانوا يصلون خلفهم وكان عبدالله بن عمر - رضي الله عنه - وغيره من الصحابة يصلون خلف نجدة الحروري وكانوا أيضا يحدثونهم ويخاطبونهم كما يخاطب المسلم المسلم كما كان عبدالله بن عباس يجيب نجدة الحروري لما أرسل إليه يسأله عن مسائل وحديثه في البخاري ، وكما أجاب نافع بن الأزرق عن مسائل مشهورة وكان نافع يناظره في أشياء بالقرآن كما يتناظر المسلمان وما زالت سيرة المسلمين على هذا ما جعلوهم مرتدين كالذين قاتلهم الصديق .
هذا مع أمر الرسول صلى الله عليه وسلم بقتالهم في الأحاديث الصحيحة وما روي من أنهم شر قتلى تحت أديم السماء خير قتيل من قتلوه في الحديث الذي رواه أبو أمامة رواه الترمذي وغيره أي أنهم شر على المسلمين من غيرهم فإنهم لم يكن أحد شرا على المسلمين منهم لا اليهود ولا النصارى فإنهم كانوا مجتهدين في قتل كل مسلم لم يوافقهم مستحلين لدماء المسلمين وأموالهم وقتل أولادهم مكفرين لهم وكانوا متدينين بذلك لعظم جهلهم وبدعتهم المضلة ومع هذا فالصحابة - رضي الله عنهم - والتابعون لهم بإحسان لم يكفروهم ولا جعلوهم مرتدين ولا اعتدوا عليهم بقول ولا فعل بل اتقوا الله فيهم وساروا فيهم السيرة العادلة

از جمله دلایلی که نشان میدهد صحابه، خوارج را تکفیر نکرده اند این است که آنها پشت خوارج نماز خوانده اند. عبدالله بن عمر و برخی دیگر از صحابه پشت نجده ی حَروری نماز خوانده اند. با آنها سخن می گفته اند و همانگونه که مسلمان با مسلمان حرف میزند با آنها سخن گفته اند. ابن عباس وقتی که نجده ی حروری سوالاتی برایش فرستاد، همه ی آنها را جواب داد که حدیثش در بخاری موجود است. همچنین هم به سوالات نافع بن ازرق پاسخ داد که در مورد مسائل مشهوری از ابن عباس پرسیده بود و نیز در مورد چیزهایی از قرآن با ابن عباس مناظره کرد همانند دو مسلمان که مناظره می کنند.
سیرت مسلمین پیوسته در تعامل با خوارج این بوده که آنها را مرتد ندانسته اند.
این با وجود این بوده که رسول الله صلی الله علیه وسلم در احادیث صحیح دستور به جنگ با آنها داده و روایت شده بدترین کشتگان در زیر آسمانند، بهترین کشته آن است که به دست آنها کشته شود، در حدیثی که ابو امامه روایت کرده و ترمذی و دیگران آن را آورده اند. ( این احادیث ) بدین معنی است که شر آنها بر مسلمانان بیشتر از دیگران است. هیچ کسی شرتر از آنها بر مسلمانان نیست. نه یهود و نه نصاری. زیرا آنها ( خوارج ) برای کشتن مسلمانی که با آنها موافق نیست تمام تلاششان را می کنند و خون و مال و فرزندان مسلمانان را با تکفیر آنها، حلال می کنند و اینکار را بخاطر جهل زیاد و بدعت گمراه کننده شان، جزء دیانت می دانند، ولی با اینحال صحابه رضی الله عنهم و کسانی که به نحو احسن تابع آنها هستند آنها را تکفیر نکرده و مرتد نیز نمی دانندشان و نه با قول و نه با عمل بر آنها هجوم نمی برند، بلکه در مورد آنها تقوا را رعایت می کنند و با عدل با آنها رفتار می کنند.

حافظ ابن حجر رحمة الله علیه در فتح الباری ج 12 ص 314 می گوید:
وَذَهَبَ أَكْثَرُ أَهْل الْأُصُول مِنْ أَهْل السُّنَّة إِلَى أَنَّ الْخَوَارِج فُسَّاق وَأَنَّ حُكْم الْإِسْلَام يَجْرِي عَلَيْهِمْ لِتَلَفُّظِهِمْ بِالشَّهَادَتَيْنِ وَمُوَاظَبَتِهِمْ عَلَى أَرْكَان الْإِسْلَام ، وَإِنَّمَا فُسِّقُوا بِتَكْفِيرِهِمْ الْمُسْلِمِينَ مُسْتَنِدِينَ إِلَى تَأْوِيل فَاسِد وَجَرَّهُمْ ذَلِكَ إِلَى اِسْتِبَاحَة دِمَاء مُخَالِفِيهِمْ وَأَمْوَالهمْ وَالشَّهَادَة عَلَيْهِمْ بِالْكُفْرِ وَالشِّرْك .
اکثر اهل عقیده از اهل سنت بر این رأی هستند که خوارج، فُسّاق هستند و بر آنها حکم به مسلمان بودن می شود بخاطر اینکه شهادتین را بر زبان آورده و بر ارکان اسلام مواظبت می کنند. اما به این خاطر تفسیق می شوند که مسلمانان را با تکیه بر تأویل فاسد تکفیر کرده و این کار، آنها را به حلال دانستن خون و اموال مخالفینشان و شهادت بر کفر و زندقه ی آنها می کشاند.
سپس حافظ ابن حجر رحمة الله علیه در همان کتاب ج 12ص 313 گروهی از علمایی را که معتقد به تکفیر خوارج هستند مانند امام بخاری را ذکر کرده که آنها را مقارن به ملحدین کرده و ترجمه ی خاصی از آنها کرده و یکی از ابواب کتابش را چنین نامگذاری کرده:
بَابُ مَنْ تَرَكَ قِتَالَ الخَوَارِجِ لِلتَّأَلُّفِ، وَأَنْ لاَ يَنْفِرَ النَّاسُ عَنْهُ
باب، کسی که جنگ با خوارج را برای الفت و اینکه مردم از او فرار نکنند، ترک کرده.
از جمله کسانی که معتقد به کفر خوارج هستند، همانگونه که حافظ ابن حجر می گوید، ابوبکر بن العربی است. حافظ ابن حجر می گوید:
وَبِذَلِكَ صَرَّحَ الْقَاضِي أَبُو بَكْر بْن الْعَرَبِيّ فِي شَرْح التِّرْمِذِيّ فَقَالَ : ‏الصَّحِيح أَنَّهُمْ كُفَّار لِقَوْلِهِ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " يَمْرُقُونَ مِنْ الْإِسْلَام " وَلِقَوْلِهِ : " لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْل عَاد " ،‏ وَفِي لَفْظ " ثَمُود " ،‏ وَكُلّ مِنْهُمَا إِنَّمَا هَلَكَ بِالْكُفْرِ ،‏ وَبِقَوْلِهِ : " هُمْ شَرُّ الْخَلْق " وَلَا يُوصَف بِذَلِكَ إِلَّا الْكُفَّار ،‏ وَلِقَوْلِهِ : " إِنَّهُمْ أَبْغَضُ الْخَلْق إِلَى اللَّه تَعَالَى " ،‏ وَلِحُكْمِهِمْ عَلَى كُلّ مَنْ خَالَفَ مُعْتَقَدهمْ بِالْكُفْرِ وَالتَّخْلِيد فِي النَّار فَكَانُوا هُمْ أَحَقَّ بِالِاسْمِ مِنْهُمْ .ا.هـ.

و به (کفر آنها) قاضی ابوبکر بن العربی در شرح ترمذی تصریح کرده، می گوید: صحیح این است که آنها کافرند به دلیل فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم "از دین جدا می شوند" و بخاطر این فرموده اش "همانند قتل عاد، آنها را می کشم" و در لفظ دیگر "ثمود" آمده، و هر دوی این قوم بخاطر کفر هلاک شدند. و بخاطر این فرموده اش "آنها بدترین خلق هستند" و فقط کفار با این وصف توصیف می شوند، و بخاطر این فرموده اش "آنها مبغوض ترین مخلوقات نزد خداوند هستند" و بخاطر حکمشان بر کفر هر کس که مخالف اعتقادشان باشد و جاوید دانستن او در جهنم، پس آنها مستحق تر هستند به جاوید ماندن در آتش جهنم.
و همچنین قرطبی در المفهم می گوید:
وَالْقَوْل بِتَكْفِيرِهِمْ أَظْهَرُ فِي الْحَدِيث .
و در حدیث، قول به کافر بودنشان ظاهرتر (محکمتر) است.
و همچنین می گوید:
فَعَلَى الْقَوْل بِتَكْفِيرِهِمْ يُقَاتِلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَتُسْبَى أَمْوَالُهُمْ وَهُوَ قَوْل طَائِفَة مِنْ أَهْل الْحَدِيث فِي أَمْوَال الْخَوَارِج ،‏ وَعَلَى الْقَوْل بِعَدَمِ تَكْفِيرهمْ يُسْلَك بِهِمْ مَسْلَك أَهْل الْبَغْي إِذَا شَقُّوا الْعَصَا وَنَصَبُوا الْحَرْب.
به نسبتِ اعتقاد به کافر بودنشان، با آنها جنگیده میشود و کشته می شوند و اموالشان گرفته می شود، و این نظر گروهی از اهل حدیث در مورد اموال خوارج است. و به نسبت اعتقاد به عدم کفرشان، با آنها همانند اهل بغی هنگامی که موجب تفرقه شدند و جنگ به راه انداختند عمل می شود.
از علمای معاصرین که معتقد به تکفیر خوارج هستند، علامه عبدالعزیز بن باز رحمة الله علیه هستند.
امام طبری رحمه الله با سند صحیح از قتاده روایت می کند:
كان قتادة إذا قرأ هذه الآية (فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة) قال: (إن لم يكونوا الحرورية والسبائية، فلا أدري مَن هم! ولعمري لقد كان في أهل بدر والحديبية الذين شهدوا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم بيعة الرضوان مِن المهاجرين والأنصار خبر لمن استخبر، وعبرة لمن استعبر، لمَن كان يعقل أو يُبصر. إن الخوارج خرجوا وأصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم يومئذٍ كثير بالمدينة والشام والعراق، وأزواجه يومئذ أحياء. والله إن خرج منهم ذكر ولا أنثى حرورياً قط، ولا رضوا الذي هم عليه، ولا مالأوهم فيه، بل كانوا يُحدِّثون بعيب رسول الله صلى الله عليه وسلم إياهم ونعته الذي نعتهم به، وكانوا يُبغضونهم بقلوبهم، ويُعادونهم بألسنتهم، وتشتد والله عليهم أيديهم إذا لقوهم.
ولعمري لو كان أمر الخوارج هدىً لاجتمع، ولكنه كان ضلالاً فتفرق. وكذلك الأمر إذا كان من عند غير الله وجدتَ فيه اختلافاً كثيراً. فقد ألاصوا هذا الأمر منذ زمان طويل. فهل أفلحوا فيه يوماً أو أنجحوا؟ يا سبحان الله! كيف لا يعتبر آخر هؤلاء القوم بأولهم؟ لو كانوا على هدىً، قد أظهره الله وأفلجه ونصره، ولكنهم كانوا على باطل أكذبه الله وأدحضه. فهم كما رأيتهم، كلما خرج لهم قرن أدحض الله حجتهم، وأكذب أحدوثتهم، وأهراق دماءهم. إن كتموا كان قرحاً في قلوبهم وغماً عليهم. وإن أظهروه أهراق الله دماءهم. ذاكم والله دين سوء فاجتنبوه. والله إن اليهودية لبدعة، وإن النصرانية لبدعة، وإن الحرورية لبدعة، وإن السبائية لبدعة، ما نزل بهن كتابٌ ولا سنهن نبي).

قتاده هنگامی که این آیه را می خواند ( پس اما کسانی که در قلبهایشان مرض وجود دارد، با هدف فتنه انگیزی، از متشابه تبعیت می کنند ) گفت: اگر منظور از این آیه، حروریه ( خوارج ) و سبائیه ( روافض ) نیستند، پس دیگر من نمی دانم منظور چه کسانی است. ) و در میان اهل بدر و حدیبیه از مهاجرین و انصار که همراه با رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیعت الرضوان بودند برای کسی که دنبال خبر باشد، خبر و برای کسی که دنبال عبرت باشد، عبرت وجود دارد. برای کسی که تعقل کرده و بیناست. خوارج خروج کردند و اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم در آن زمان در مدینه و شام و عراق زیاد بودند و همسرانش نیز آن موقع زنده بودند. والله یک مرد یا زن از آنها به خوارج نپیوست و نه هم راضی به عقیده و مسلکی شدند که خوارج بر آن بودند. بلکه همیشه از عیبی که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر آنها گرفته بود و وصفی که نسبت به آنها کرده بود سخن می گفتند و با قلب هایشان به آنها بغض می ورزیدند و با زبانهایشان با آنها دشمنی می کردند و هنگامی که آنها را میدیدند بر آنها سخت می گرفتند.
وقسم به خدا اگر کار خوارج، درست و در راستای هدایت بود، اجتماع کلمه حاصل می شد، لکن کارشان گمراهی است و سبب تفرقه می شود. همچنین وقتی چیزی از جانب غیر الله باشد در آن اختلاف زیادی مشاهده می شود. اینها مدت زمانی طولانی این امر را مدیریت کردند. آیا فقط یک روز رستگار شده یا موفق شده اند؟ سبحان الله! چطور آخرینِ این گروه از عاقبت اولینشان عبرت نمی گیرند؟ اگر بر هدایت بودند خداوند آنها را موفق و پیروز میگرداند و نصرتشان می کرد، اما آنها بر باطلی هستند که خداوند آن را تکذیب کرده و کوبیده است. آنها همانگونه که مشاهده کردید هر وقت شاخه ای از آنها ظهور می کند خداوند حجت و دلیلشان را می کوبد و سخنانشان را تکذیت کرده و خونهایشان را می ریزاند. و اگر عقیده شان را پنهان کنند، زخمی در دلشان و همّی بر وجودشان است و اگر آن را اظهار کنند، خداوند خونهایشان را می ریزد. قسم به خدا که این دین بدی است، از آن اجتناب کنید. قسم به خدا که یهودیت بدعت است، نصرانیت بدعت است، حروریت (خوارج) بدعت است، و سبائیت ( رافضی گری ) بدعت است. نه کتابی بر تاییدشان نازل شده و نه پیامبری چنین سنتی برایشان بنا نهاده است.

شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمه الله در کتاب "النبوات" ص 193 چنین می گوید:
(... وكذلك الخوارج لمَّا كانوا أهل سيف وقتال, ظهرت مخالفتهم للجماعة حين كانوا يقتلون الناس, وأما اليوم فلا يعرفهم أكثر الناس).
و همچنین خوارج چو اهل شمشیر و جنگ بودند، مخالفتشان با اجماع وقتی ظاهر شد، که مردم را می کشتند و اما امروز اکثر مردم آنها را نمی شناسند.
می گویم: الله شیخ الاسلام ابن تیمیة را رحمت کند که به عمق حقیقت اشاره کرد. بله، خوارج را امروز اکثر مردم نمی شناسند. بلکه گروهی از مردم هم هستند که فریب خورده و گروهی از خوارج را از علما و ائمه ی هدایت در امت اسلامی می دانند و آنها را ناصح و صالح می پندارند.
امام آجرّی رحمه الله در کتاب "الشریعة" ص 32 می گوید:
(فلا ينبغي لمن رأى اجتهاد خارجيٍ قد خرج على إمام, عدلاً كان الإمام أو جائراً, فخرج وجمع جماعة وسلَّ سيفه, واستحلَّ قتال المسلمين, فلا ينبغي له أن يغترَّ بقراءته للقرآن, ولا بطول قيامه في الصلاة, ولا بدوام صيامه, ولا بحسن ألفاظه في العلم إذا كان مذهبه مذهب الخوارج).
شایسته نیست برای کسی که نظر یک خارجی را می بیند که بر امام مسلمین خروج کرده، چه این امام عادل باشد و چه ظالم، او نیز ( این نظر را پذیرفته و ) خروج کرده و گروهی را جمع کند و شمشیر بکشد و جنگ با مسلمین را حلال بداند. شایسته نیست فریب قرآن خواندن آن شخص و ایستادن طولانی اش در نماز و روزه های پی در پی اش و خوب سخن گفتنش در علم را بخورد وقتی که می داند مذهبش، مذهب خوارج است.
حافظ ابن کثیر رحمه الله در البدایة والنهایة ج 5 ص 387 در مورد خوارج چنین می گوید:
( ... وهذا الضَّرْب من الناس من أغرب أشكال بني آدم, فسبحان من نوَّع خلقه كما أراد, وسبق في قدره العظيم. وما أحسن ما قال بعض السلف في الخوارج إنهم المذكورون في قوله تعالى: (قل هل ننبئكم بالأخسرين أعمالا ● الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعاً ● أولئك الذين كفروا بآيات ربهم ولقائه فحبطت أعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزناً).
والمقصود أن هؤلاء الجهلة الضلال, والأشقياء في الأقوال والأفعال, اجتمع رأيهم على الخروج من بين أظهر المسلمين, وتواطؤوا على المسير إلى المدائن ليملكوها على الناس, ويتحصنوا بها ويبعثوا إلى إخوانهم وأضرابهم ـ ممن هو على رأيهم ومذهبهم, من أهل البصرة وغيرها ـ فيوافوهم إليها. ويكون اجتماعهم عليها.... فخرجوا يتسللون وحداناً لئلا يعلم أحد بهم فيمنعونهم من الخروج فخرجوا من بين الآباء والأمهات, والأخوال والخالات, وفارقوا سائر القرابات, يعتقدون بجهلهم وقلة علمهم وعقلهم أن هذا الأمر يرضي رب الأرض والسماوات, ولم يعلموا أنه من أكبر الكبائر الموبقات, والعظائم والخطيئات, وأنه مما زينه لهم إبليس الشيطان الرجيم المطرود عن السماوات الذي نصب العداوة لأبينا آدم ثم لذريته ما دامت أرواحهم في أجساهم مترددات, والله المسؤول أن يعصمنا منه بحوله وقوته إنه مجيب الدعوات...)

و این گروه از مردم از غریب ترین نوع بنی آدم هستند. منزه است خدایی که مخلوقاتش را به انواع مختلف خلق کرده است همانگونه که اراده کرده و مقدر نموده است. و چه زیبا گفته یکی از سلف در مورد خوارج که چیزی که در این آیات ذکر شده، خوارج هستد: ( آیا شما را آگاه سازیم از کسانی که زیانکارترین اعمال را دارند؟ کسانی که عملشان در دنیا به گمراهی رفته و خود می پندارند که کار خوبی انجام می دهند. آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و ملاقاتش کفر ورزیده، (بدین خاطر) اعمالشان از بین رفته و هیچ وزنی در روز قیامت ندارند ).
مقصود این است که این جاهلان گمراه، و اشقیاء در گفتار و کردار، در مورد خروج بر مسلمین، نظرشان یکسان شده و بر حرکت بسوی شهرها برای گرفتنش از مردم و تحصن در آنها و آنوقت فرستادن پیام برای برادران و هم نظرانشان از اهل بصره و غیره توافق کرده اند. پس برادران و امثالشان نیز بسوی آنها می روند و اجتماعشان بر این امر ( خروج بر علیه حاکم مسلمان ) صورت می گیرد... پس به تنهایی حرکت می کنند تا کسی از هدفشان آگاه نگردد که از خروج منعشان کند. پس از میان پدران و مادران و دایی ها و خاله ها حرکت کرده و سایر اقوام را رها نمودند و با جهل و کم علمی و کم عقلی خود گمان می کردند این کارشان باعث خشنودی پروردگار زمین و آسمانها و خواهد شد و ندانستند که این کارشان از بزرگترین گناهان کبیره ی هلاک کننده و خطاهای بزرگ است و این از جمله کارهایی است که شیطان رانده شده از آسمانها که دشمنی با پدرمان آدم و سپس فرزندانش را چراغ راهش قرار داده برایشان زیبا جلوه داده است، و از خداوند خواهانیم که ما را به حول و قوت خودش از شر او مصون دارد که او دعاها را اجابت می کند

شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمه الله در منهاج السنة ج6 ص116 می نویسد:
(وأهل السنة ولله الحمد متفقون على أنهم مبتدعة ضالون, وأنه يجب قتالهم بالنصوص الصحيحة, وأن أمير المؤمنين علياً رضي الله عنه كان من أفضل أعماله قتاله الخوارج, وقد اتفقت الصحابة على قتالهم....)
الحمدلله اهل سنت متفقند که آنها (خوارج) اهل بدعت و گمراه هستند و جنگ با آنها طبق نصوص صحیح، واجب است و امیر المومنین علی رضی الله عنه یکی از بهترین کارهایش جنگ با خوارج بود و صحابه رضی الله عنهم بر جنگ با آنها اجماع داشتند.
بازهم شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمه الله در "الفتاوی الکبری" ج 5 ص 209 چنین می نویسد:
(... ولهذا كثيرا ما يكون أهل البدع مع القدرة يشبهون الكفار في استحلال قتل المؤمنين وتكفيرهم كما يفعله الخوارج والرافضة والمعتزلة والجهمية وفروعهم لكن فيهم من يقاتل بطائفة ممتنعة كالخوارج والزيدية, ومنهم من يسعى في قتل المقدور عليه من مخالفيه إما بسلطانه وإما بحيلته, ومع العجز يشبهون المنافقين يستعملون التقية والنفاق كحال المنافقين...).
و به همین خاطر اهل بدعت، هنگامی که قدرت داشته باشند، در حلال کردن قتل مومنان و تکفیر آنها همانند کفار هستند. همانگونه که خوارج و رافضه و معتزله و جهمیه و شاخه های آنها انجام دادند. لیکن در میان آنها کسانی هستند که با گروه خاصی جنگ می کنند مانند خوارج و زیدیه و از آنها کسانی هم هستند که در کشتن هر کس از مخالفینشان که مقدور باشد تلاش می کنند. چه با قدرت و چه با حیله ( اینکار را انجام میدهند ). و هنگامی که توان نداشته باشند، مثل منافقین تقیه و نفاق استعمال می کنند.
امام ابن عبدالبَرّ مالکی رحمه الله در کتاب الاستذکار ج2 ص 501 چنین آورده:
وعن بكير بن الأشج أنه سأل نافعا كيف كان رأي بن عمر في الخوارج, فقال: كان يقول: هم شرار الخلق انطلقوا إلى آيات أنزلت في الكفار فجعلوها في المؤمنين.
و از بکیر بن أشجّ روایت است که از نافع سوال کرد: نظر ابن عمر رضی الله عنهما در مورد خوارج چه بود؟ گفت: او می گفت: آنها بدترین خلق هستند. آیاتی از قرآن که در مورد کفار نازل شده را خوانده و آن را بر مومنین تطبیق میدهند.
و آنگونه که حافظ ابن حجر عسقلانی رحمه الله در "الاصابة" ج 3 ص 130 آورده است:
وكان سمرة بن جندب - رضي الله عنه - شديداً على الخوارج فكانوا يطعنون عليه.
سمرة بن جندب رضی الله عنه بر خوارج بسیار سختگیر بود، به همین خاطر (خوارج) بر او طعنه می زدند.
امام آجرّی رحمه الله در کتاب "الشریعة" ص 21 در موردشان چین می گوید:
(( لَمْ يَخْتَلِفِ الْعُلَمَاءُ قَدِيمًا وَحَدِيثًا أَنَّ الْخَوَارِجَ قَوْمُ سُوءٍ عُصَاةٌ لِلَّهِ تَعَالَى وَلِرَسُولِهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَإِنْ صَلَّوْا وَصَامُوا، وَاجْتَهَدُوا فِي الْعِبَادَةِ، فَلَيْسَ ذَلِكَ بِنَافِعٍ لَهُمْ، نَعَمْ , وَيُظْهِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَلَيْسَ ذَلِكَ بِنَافِعٍ لَهُمْ؛ لِأَنَّهُمْ قَوْمٌ يَتَأَوَّلُونَ الْقُرْآنَ عَلَى مَا يَهْوُونَ، وَيُمَوِّهُونَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ، وَقَدْ حَذَّرَنَا اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُمْ، وَحَذَّرَنَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَحَذَّرَنَاهُمُ الْخُلَفَاءُ الرَّاشِدُونَ بَعْدَهُ، وَحَذَّرَنَاهُمُ الصَّحَابَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَمَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ، وَالْخَوَارِجُ هُمُ الشُّرَاةُ الْأَنْجَاسُ الْأَرْجَاسُ، وَمَنْ كَانَ عَلَى مَذْهَبِهِمْ مِنْ سَائِرِ الْخَوَارِجِ يَتَوَارَثُونَ هَذَا الْمَذْهَبَ قَدِيمًا وَحَدِيثًا، وَيَخْرُجُونَ عَلَى الْأَئِمَّةِ وَالْأُمَرَاءِ وَيَسْتَحِلُّونَ قَتْلَ الْمُسْلِمِينَ، فَأَوَّلُ قَرْنٍ طَلَعَ مِنْهُمْ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: هُوَ رَجُلٌ طَعَنَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَهُوَ يَقْسِمُ الْغَنَائِمَ، فَقَالَ: اعْدِلْ يَا مُحَمَّدُ، فَمَا أَرَاكَ تَعْدِلُ، فَقَالَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «وَيْلَكَ، فَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ أَكُنْ أَعْدِلُ؟» فَأَرَادَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَتْلَهُ، فَمَنَعَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ قَتْلِهِ وَأَخْبَرَ: «أَنَّ هَذَا وَأَصْحَابًا لَهُ يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِ وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ» وَأَمَرَ فِي غَيْرِ حَدِيثٍ بِقِتَالِهِمْ، وَبَيَّنَ فَضْلَ مَنْ قَتَلَهُمْ أَوْ قَتَلُوهُ ))
علما از گذشته و حال اختلافی ندارند که خوارج قومی بد هستند که نافرمانی خدا و رسولش را کرده اند، اگر چه نماز بخوانند و روزه بگیرند و در عبادت تلاش بسیار کنند، این برایشان سودی نخواهد داشت. بلی. و امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه ی خود قرار می دهند، اما این برایشان سودمند نیست؛ برای اینکه آنها گروهی هستند که قرآن را هر گونه که نفسشان بخواهد تأویل می کنند و دین را بر مسلمین پنهان می کنند. الله تعالی ما را از آنها بر حذر داشته و پیامبرش و خلفای راشدین بعد از او و صحابه رضی الله عنهم و همه ی آنها که به نیکی از آنها تبعیت کرده اند، ما را از آنها بر حذر داشته اند.
خوارج عناصر نجس و پلیدی هستند و هر کس از سایر خوارج که بر مذهب آنهاست این مذهب فاسد را از گذشته و حال از هم به ارث برده اند و بر ائمه و امرا خروج کرده و قتل مسلمین را حلال کرده اند. اولین شاخه ای که از اینها بلند شد، در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. مردی که طعن به رسول الله صلی الله علیه وسلم زد در حالیکه ایشان مشغول تقسیم غنائم بود. گفت: ای محمد، عدالت کن. می بینم که عدال را رعایت نمی کنی. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: « وای بر تو، اگر من عدالت نکنم پس چه کسی عدالت می کند »؟ عمر رضی الله عنه خواست او را بکشد. رسول الله صلی الله علیه وسلم او را منع کرده و خبر داد: « این شخص و اصحابی که خواهد داشت، نمازتان در مقابل نمازشان و روزه تان در مقابل روزه شان ناچیز است. از دین جدا می شوند » و در بیشتر از یک حدیث دستور به جنگ با آنها داده و فضل کسی که آنها را بکشد یا آنها او را بکشند را بیان کرده است.

ابن ابو شیبة رحمه الله در مصنف چنین روایت می کند:
عَنْ عُمَيْرِ بْنِ إِسْحَاقَ، قَالَ: ذَكَرُوا الْخَوَارِجَ عِنْدَ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: «أُولَئِكَ شِرَارُ الْخَلْقِ»
از عمیر بن اسحاق روایت است که گفت: خوارج را نزد ابو هریرة رضی الله عنه ذکر کردند. ابو هریرة رضی الله عنه گفت: « آنها بدترین خلق هستند ».
شیخ ابن باز رحمه الله می گوید:
ولما فتح الخوارج الجهال باب الشر في زمان عثمان رضي الله عنه أنكروا على عثمان علنا عظمت الفتنة والقتال والفساد الذي لايزال الناس في آثاره إلي اليوم ، حتى حصلت الفتنة بين علي ومعاوية ، وقتل عثمان وعلي رضي الله عنهما بأسباب ذلك ، وقتل جمع كثير من الصحابة وغيرهم بأسباب الإنكار العلني ، وذكر العيوب علنا ، حتى أبغض الكثيرون من الناس ولي أمرهم وقتلوه ، وقد روى عياض بن غنم الأشعري ، أن رسول الله قال : من أراد أن ينصح لذي سلطان فلا يبده علانية ، ولكن يأخذ بيده فيخلو به ، فإن قبل منه فذاك ، وإلا كان قد أدى الذي عليه نسأل الله العافية والسلامة ولإخواننا المسلمين من كل شر ، إنه سميع مجيب .
وقتی که خوارج جاهل در زمان عثمان درِ فتنه را گشودند، بصورت علنی کارهای او را انکار کردند، فتنه و جنگ و فساد، بزرگ شد که تا امروز هم آثار آن در میان مردم وجود دارد. (تاجایی فتنه کشیده شد) که فتنه به میان علی و معاویه کشید و عثمان و علی رضی الله عهنم به سبب آن کشته شدند، و همچنین جمع کثیری از صحابه بخاطر انکار علنی و ذکر عیوب علنیِ ( بر ولی امر ) کشته شدند، بطوریکه بسیاری از مردم از ولی امرشان بغض داشته و او را کشتند، و عیاض بن غنم اشعری روایت کرده که رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: کسی که میخواهد حاکم را نصیحت کند، اینکار را علناً انجام ندهد. لیکن دست او را گرفته و او را به خلوت بکشد (ونصیحتش کند). اگر از او پذیرفت که بهتر، و اگر نپذیرفت، او مسئولیتی که بر عهده اش بوده را بجا آورده. از خداوند عافیت و سلامت برای برادران مسلمانمان از هر شری خواهانیم که او شنوا و اجابت کننده است.
موضوع: خوارج و گزیده ای از اقوال علمای اهل سنت در مورد آنها
گرد آوری و ترجمه: ناصر الدین اثری
مصدر: سایت منهج

نقل از سایت منهج
 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
4/15/13
458
0
923767_1479907975592283_137866130_n.jpg

امام احمد می گوید:
جنگ کردن با حاکم و خروج بر او برای هیچ کسی حلال نیست.
هر کس که اینکار را بکند مبتدع بوده و بر سنت نیست.
 

سامان

کاربر فعال و مفید
1/1/70
193
0
با سلام

این نوشته ها را که خوندم در مطالبش چیزهایی بود که برام سوال برانگیز بود .

امیدوارم که باز هم توسط جناب ابانی متهم به رفض نشم وبتونم جواب سوالهام را بدون توهین بگیرم




در منهاج السنة ج5ص 247 در موردشان چنین می گوید:
ومما يدل على
أن الصحابة لم يكفروا الخوارج
أنهم كانوا يصلون خلفهم وكان عبدالله بن عمر - رضي الله عنه - وغيره من الصحابة يصلون خلف نجدة الحروري وكانوا أيضا يحدثونهم ويخاطبونهم كما يخاطب المسلم المسلم كما كان عبدالله بن عباس يجيب نجدة الحروري لما أرسل إليه يسأله عن مسائل وحديثه في البخاري ، وكما أجاب نافع بن الأزرق عن مسائل مشهورة وكان نافع يناظره في أشياء بالقرآن كما يتناظر المسلمان وما زالت سيرة المسلمين على هذا ما جعلوهم مرتدين كالذين قاتلهم الصديق .
هذا مع أمر الرسول صلى الله عليه وسلم بقتالهم في الأحاديث الصحيحة وما روي من أنهم شر قتلى تحت أديم السماء خير قتيل من قتلوه في الحديث الذي رواه أبو أمامة رواه الترمذي وغيره أي أنهم شر على المسلمين من غيرهم فإنهم لم يكن أحد شرا على المسلمين منهم لا اليهود ولا النصارى فإنهم كانوا مجتهدين في قتل كل مسلم لم يوافقهم مستحلين لدماء المسلمين وأموالهم وقتل أولادهم مكفرين لهم وكانوا متدينين بذلك لعظم جهلهم وبدعتهم المضلة ومع هذا فالصحابة - رضي الله عنهم - والتابعون لهم بإحسان لم يكفروهم ولا جعلوهم مرتدين ولا اعتدوا عليهم بقول ولا فعل بل اتقوا الله فيهم وساروا فيهم السيرة العادلة
از جمله دلایلی که نشان میدهد صحابه،
خوارج را تکفیر نکرده اند
این است که آنها پشت خوارج نماز خوانده اند. عبدالله بن عمر و برخی دیگر از صحابه پشت نجده ی حَروری نماز خوانده اند. با آنها سخن می گفته اند و همانگونه که مسلمان با مسلمان حرف میزند با آنها سخن گفته اند. ابن عباس وقتی که نجده ی حروری سوالاتی برایش فرستاد، همه ی آنها را جواب داد که حدیثش در بخاری موجود است. همچنین هم به سوالات نافع بن ازرق پاسخ داد که در مورد مسائل مشهوری از ابن عباس پرسیده بود و نیز در مورد چیزهایی از قرآن با ابن عباس مناظره کرد همانند دو مسلمان که مناظره می کنند.
سیرت مسلمین پیوسته در تعامل با خوارج این بوده که آنها را مرتد ندانسته اند.
این با وجود این بوده که رسول الله صلی الله علیه وسلم در احادیث صحیح دستور به جنگ با آنها داده و روایت شده بدترین کشتگان در زیر آسمانند، بهترین کشته آن است که به دست آنها کشته شود، در حدیثی که ابو امامه روایت کرده و ترمذی و دیگران آن را آورده اند. ( این احادیث ) بدین معنی است که شر آنها بر مسلمانان بیشتر از دیگران است. هیچ کسی شرتر از آنها بر مسلمانان نیست. نه یهود و نه نصاری. زیرا آنها ( خوارج ) برای کشتن مسلمانی که با آنها موافق نیست تمام تلاششان را می کنند و خون و مال و فرزندان مسلمانان را با تکفیر آنها، حلال می کنند و اینکار را بخاطر جهل زیاد و بدعت گمراه کننده شان، جزء دیانت می دانند، ولی با اینحال صحابه رضی الله عنهم و کسانی که به نحو احسن تابع آنها هستند آنها را تکفیر نکرده و مرتد نیز نمی دانندشان و نه با قول و نه با عمل بر آنها هجوم نمی برند، بلکه در مورد آنها تقوا را رعایت می کنند و با عدل با آنها رفتار می کنند.



سوالها



در روایت دیگری از بخاری در ادامه می گوید:
« ثُمَّ لاَ يَعُودُونَ فِيهِ حَتَّى يَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ »
و به آن باز نمی گردند تا اینکه تیر به کمان باز گردد. ( یعنی بازگشتشان به دین ممکن نیست )

اگر اونها کافر نیستند بازگشتشان از چی به دین ممکن نیست؟



و در روایت امام ابن ماجه که شیخ آلبانی آن را حسن دانسته چنین آمده است:
«شَرُّ قَتْلَى قُتِلُوا تَحْتَ أَدِيمِ السَّمَاءِ، وَخَيْرُ قَتِيلٍ مَنْ قَتَلُوا، كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ، قَدْ كَانَ هَؤُلَاءِ مُسْلِمِينَ فَصَارُوا كُفَّارًا»
بدترین کشتگانی هستند که زیر گنبد آسمان کشته می شوند و کسی که خوارج او را بکشند بهترین کشته شده است، سگان اهل جهنم هستند،
آنها مسلمان بودند و کافر شدند.


در این روایت به صراحتا آمده که آنها کافر شده اند چگونه میتوان در مقابل صریح رسول الله گفت خوارج کافر نبوده اند؟؟



ابن ابو شیبة رحمه الله در مصنف چنین روایت می کند:
عَنْ عُمَيْرِ بْنِ إِسْحَاقَ، قَالَ: ذَكَرُوا الْخَوَارِجَ عِنْدَ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: «أُولَئِكَ شِرَارُ الْخَلْقِ»
از عمیر بن اسحاق روایت است که گفت: خوارج را نزد ابو هریرة رضی الله عنه ذکر کردند. ابو هریرة رضی الله عنه گفت:
« آنها بدترین خلق هستند ».


اگر کفار بدترین خلق خدا نیستند پس چه کسانی بدترین خلق خدا هستند؟؟
 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
4/15/13
458
0
929185_347292288760530_1962483060_n.jpg

امام حسن بصری رحمه الله هنگامی که خوارج نزد او ذکر شدند گفت:
حیران و همانند مستانند... نه یهودند و نه نصاری، و نه مجوس، تا که معذور دانسته شوند.


(یعنی مسلمانند اما از یهود و نصاری و مجوس برای امت بدترند)
 
بالا