جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن فائزین

برای بهره مندی از تمامی امکانات در انجمن ثبت نام کنید

Ask question

Ask Questions and Get Answers from Our Community

Answer

Answer Questions and Become an Expert on Your Topic

Contact Staff

Our Experts are Ready to Answer your Questions

تبرئه ی استاد سيد قطب - رحمة الله علیه - از برخی سخنان

صدیق

ناظر
19/1/13
620
1
18

الحمدلله و الصلاة و السلام علی سیدنا و مولانا رسول الله و علی آله و صحبه و سلم اما بعد:

السلام علیکم و رحمة الله


بإذن الله تعالی در این تایپیک قصد داریم به برخی از مسائلی که در مورد سید قطب رحمه الله تعالی وارد شده است نقد و بررسی ای انجام بدهیم ، این مسائل در این لینک آمده است که البته بنده ی حقیر از جنبه ی نقادانه به اصل موضوع می پردازم نه صرفاً طرفداری از شخصیت استاد سید قطب رحمه الله و یا حواشی مربوطه. در مطالب بنده هم قطعاً ایراداتی وارد خواهد شد ولذا برنوشته هایم تعصبی نداشته و بلکه با ادب و احترام پذیرای نقد مطالبم هستم.

هرعالمی ( سید قطب یا غیر او) جای خطاء و اشتباه داشته و دارد و تنها انبیاء علیهم السلام معصوم هستند ، و هرکتابی ممکن است که اشتباهاتی در آن یافت شود بجز کلام الله ولذا جای ایرادی نیست که کتابی یا عالمی دچار اشتباه شود بهترین خطاکاران ، توبه کاران هستند، در حدیثی با اسناد حسن – شیخ آلبانی آن را تحسین نموده - از مولانا رسول الله صلوات الله علیه و سلم روایت است که فرمود:

كل بني آدم خطاء وخير الخطائين التوابون


همه ی فرزندان آدم خطاکارند و بهترین خطاکاران توبه کنندگان هستند.

سنن الترمذي 4 / 659 ح 2499؛الناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت
سنن ابن ماجه 2 / 1420 ح 4251؛الناشر : دار الفكر – بيروت
مسند أحمد بن حنبل 3 / 198 ح 13072؛الناشر : مؤسسة قرطبة - القاهرة


منهج علمای سلف و خلف صالح در تألیف کتابهای جرح و تعدیل حد وسط بوده است نه افراط و نه تفریط ، اگر قرار است ترجمه رواتی ذکر شود اقوال موافق و مخالف در صورت وجود در ذیل ترجمه آن روات نقل می شود تا با دید انصاف مورد بررسی قرار بگیرند .. با این مقدمه به اصل موضوع ، تبرئه استاد سید قطب رحمه الله تعالی از اقوالی که منتسب به وی است میپردازیم.نیکوست قبل از بررسی این اقوال ونظرات پیرامون استاد ، چند نکته را متذکر شوم؛

اولاً استاد سید قطب رحمه الله همانند سایر انسانها خطاء و صواب داشته است و احدی قائل به عصمت وی یا غیر او نیست .

ثانیاً استاد برخی آراء و نظرات شاذ یا به تعبیر دیگر نظراتی خاص به خود را داشته و بعضاً در مقطعه ای از حیاتش موضع انتقادی داشته است لکن این دلیلی موجه نیست که به شخصیت شامخ و جهادی و سایر اوصاف حمیده ی او طعن وارد کنیم .

ثالثاً سید قطب رحمه الله دو مرحله حیاتی را تجربه کرده است ، یکی حیات ادبی و دیگری مرحله ی تفکر اسلامی که البته خود سید قطب رحمه الله اولی را به "جاهلیة" اسم می برد و هنگامی که به دوره ی فکری اسلامی و عقیده ی سالم به طور کامل روی آورد از گذشته ی خویش احساس ندامت نمود . کتابهایی که جنبه ی انتقادی به صحابه و یا اشتباهات بعضاً فاحشی در آن به چشم می خورد در همین فتره ای که به "جاهلیة" تعبیر نموده تألیف کرده است از جمله " كتب وشخصيات" کتاب قدیمی او می باشد که اولین بار در سال 1946 م به چاپ رسیده است. کتاب دیگر سید قطب رحمه الله "التصوير الفني في القرآن " است که این کتاب نیز در مرحله ی زمانی تفکر ادبی سید قطب نوشته شده است. این مرحله ی زمانی سید قطب رحمه الله باتوجه به متأثر شدن از شخصیت هایی همچون طه حسین و محمود العقاد و امثال وی شاید سبب شده است که سید قطب جنبه ی انتقادی به صحابه و تاریخ اسلام و بروز برخی نظرات وی باشد که البته بعد از این مرحله و ورود به مرحله ی جدید تفکر اسلامی اش از انتقادهای که نسبت به صحابه داشت برگشت و در کتابهای دیگرش که در اواخر حیاتش تألیف نموده است کاملاً مشهود است . آخرین کتابش که "معالم فی الطریق" است از کتابهای بسیار ارزشمند وی است که در آن صحابه را به شیوه ی نیکو ستایش کرده و آنها را "جیل قرآنی فرید" توصیف نموده است.

شیخ آلبانی در کتاب " مختصر العلو للعلي العظيم " به این کتاب "معالم فی الطریق" سید قطب استناد کرده و می نویسد:


وأعتقد أن كل دعوة لا تقوم على هذا الأساس الصحيح من التصفوية فسوف لا يكتب لها النجاح اللائق بدين الله الخالدولقد تنبه لهذا أخيرا بعض الدعاة الإسلامين فهذا هو الأستاذ الكبير سيد قطب رحمه الله تعالى فإنه بعد أن قرر تحت عنوان ( جيل قرآني فريد ) أن هذه الدعوة أخرجت جيلا مميزا في تاريخ الإسلام كله وفي تاريخ البشرية جميعه ...

معتقدم که هر دعوتی بر این مبنای صحیح ِ مناسب برپا نگردد موفقیت مناسب برای آن به دین جاودانه ی خدا نوشته نخواهد شد ، اخیراً برخی دعوتگران اسلامی آگاه شدند ، واین استاد بزرگ سید قطب رحمه الله تعالی است که وی بعد از آن که به این عنوان "جیل قرآنی فرید" مقرر شده است ، [می گوید] که این دعوت را نسلی شاخص در تمام تاریخ اسلام و در تاریخ همه ی بشریت خارج کردند....

مختصر العلو ص 58 ؛الناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الثانية – 1412هــ

و همو یک صفحه بعد می نویسد:

ثم ذكر - رحمه الله - عاملين آخرين ثم قال ( ص 17) : نحن اليوم في جاهلية كالجاهلية التي عاصرها الإسلام أو أظلم . كل ما حولنا جاهلية . . . تصورات الناس وعقائدهم عاداتهم وتقاليدهم موارد ثقافتهم فنونهم وآدابهم شرائعهم وقوانينهم . حتى الكثير مما نحسبه ثقافة إسلامية وتفكيرا إسلاميا

سپس او (سید قطب ) - رحمه الله – عوامل دیگری را ذکر کرده و بعد (در صفحه 17 ) می گوید: ما امروز در جاهلیت هستیم مانند جاهلیتی که در معاصر آن اسلام است و یا تاریکتر می باشد همه چیز اطراف ما جاهلیت است ... افکار و عقاید مردم و عادات و تقلیدهایشان داخل فرهنگ و فنون و آداب و قوانین و مقرراتشان شده است تا این که بسیار گمان آن می کنیم که فرهنگ اسلام و تفکر اسلامی است.

مختصر العلو ص 58 ؛ الناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الثانية – 1412هــ


میگویم: اصل سخنان استاد سید قطب رحمه الله که شیخ آلبانی آن را نقل کرده است در کتاب "معالم فی الطریق" به تفصیل آمده که برای دانلود نسخه ی pdf کتاب " معالم في الطريق " به لینک ذیل می توانید مراجعه نمائید ، حجم آن 803 کیلوبایت است.


http://www.daawa-info.net/books1.php?parts=148


به نظر بنده ي حقير سیمای واقعی سید قطب رحمه الله در کتاب "معالم فی الطریق" نمود پیدا میکند ، در این کتاب توحید خالص برمبنای شعار "لا اله الا الله " و هدایت بشریت بر اساس "محمد رسول الله" عملاً معرفی شده است.

سیدنا عثمان رضی الله عنه از دیدگاه سید قطب رحمه الله


سید قطب رحمه الله در تفسیر "فی ظلال القرآن" که از جمله کتابهایی معتبره و معتمده اوست که در مرحله ی دوم حیاتش تألیف کرده است ، از سیدنا عثمان رضی الله عنه به نیکی یاد کرده است که نمونه هایی را نقل می کنیم.

استاد سید رحمه الله در نقش یهود در براندازی فتنه و آشوبگری در اسلام می نویسد:


كانوا عناصر أساسية في إثارة الفتنة الكبرى التي قتل فيها الخليفة الراشد عثمان بن عفان- رضي الله عنه- وانتثر بعدها شمل التجمع الإسلامي إلى حد كبير..
[يهود] از عناصر اصلی در برانگيختن فتنه ی کبری بود که در آن فتنه خلیفه راشد عثمان بن عفان رضی الله عنه کشته شد و بعد ازآن جامعه ی اسلامی را به حد بسیار بزرگی فراگرفت .

في ظلال القرآن 3 / 1628 ؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

در فضیلت سیدنا عثمان بن عفان رضی الله عنه می گوید:

وكان في مقدمة المنفقين المحتسبين، عثمان بن عفان- رضي الله عنه- فأنفق نفقة عظيمة لم ينفق أحد مثلها.. قال ابن هشام: فحدثني من أثق به أن عثمان أنفق في جيش العسرة في غزوة تبوك ألف دينار، فقال رسول الله- صلى الله عليه وسلم-: «اللهم ارض عن عثمان فإني عنه راض»
در مقدم انفاق کنندگان محتسبین ، عثمان بن عفان رضی الله عنه بود که مال بسیاری را انفاق کرد [طوری که] کسی مثل آن را انفاق نکرده است... ابن هشام می گوید: کسی که به او اعتماد دارم برایم روایت کرد که عثمان در جیش العسرة در غزوه تبوک هزار دینار را انفاق کرد و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: بارخدایا! از عثمان راضی باش همانا من از او راضی هستم.

في ظلال القرآن 3 / 1723؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

وبرای هرمنصفی جای تردیدی نیست که دفاع استاد سید قطب رحمه الله تعالی از سیدنا عثمان رضی الله عنه دلالت بر حسن الظن و بلکه نهایت احترام و معتقد به اصول اهل السنة در مواجه با خلفای راشدین و خاصتاً سیدنا عثمان رضی الله عنه در این فتره ی زمانی از حیاتش می باشد.

استاد ِ شهید - بإذن الله - سید قطب رحمه الله تعالی در تفسیر این آیات " الَّذِي تَوَلَّى* وَأَعْطى قَلِيلًا وَأَكْدى " می نویسد:

ويحدد الزمخشري في تفسيره «الكشاف» شخصه، أنه عثمان بن عفان- رضي الله عنه- ويذكر في ذلك قصة، لا يستند فيها إلى شيء، ولا يقبلها من يعرف عثمان- رضي الله عنه- وطبيعته وبذله الكثير الطويل في سبيل الله بلا توقف وبلا حساب كذلك وعقيدته في الله وتصوره لتبعة العمل وفرديته
زمخشری در تفسیرش "الکشاف" آن را معین نموده که او عثمان بن عفان رضی الله عنه است و داستانی را در این باره نقل کرده ،مستند به چیزی نیست و قبول نمی کند این سخن را کسی که می شناست عثمان بن عفان رضی الله عنه و طبیعت و بذل و تلاش زیاد و طولانی اش را در راه خداوند بدون توقف و بی حسابش را ،همچنین عقیده ی او در مورد خداوند و تصورش برای عاقبت عمل و فردیتش را .

في ظلال القرآن 6 / 3414؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

باز در بیان حال دشمنان اسلام خاصتاً یهود که در فتنه ی قتل سیدنا عثمان رضی الله عنه نقش داشتند ،میگوید:

ثم ما جرى في فتنة عثمان على يد عدو الله عبد الله بن سبأ
سپس آنچه در فتنه ی قتل عثمان بر دست دشمن خدا عبدالله بن سبأ جاری گشت ...

في ظلال القرآن 6 / 3557؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

آیا این موارد در تبرئه ی سید قطب رحمه الله از سب و دشنام به سیدنا عثمان رضی الله عنه کفایت نمی کند؟!!!

طعن بر سیدنا موسی علیه السلام – معاذالله –

در کتاب " التصویر الفنی فی القرآن " به صورت کنایه سید قطب عفا الله عنا وعنه سیدنا موسی علیه السلام را عصبی مزاج دانسته است ، لکن باید توجه داشت که این کتاب را در مرحله ای از زندگی تألیف کرده است که بعداً آن مرحله را جاهلیت خویش خوانده و احساس ندامت از این دوره ی زمانی حیاتش کرده است و در تفسیرش و یا کُتُبی که بعد از آن دوره ی زندگی تألیف کرده آن اشتباه فاحش را تکرار نکرده بلکه با احترام و تقدیر از انبیاء علیهم السلام ، خاصتاً از سیدنا موسی علیه السلام اسم می برد.

طعن بر صحابی عمرو بن العاص و معاویه و پدرش ابوسفیان رضی الله عنهم

در کتاب "العدالة الاجتماعية في الإسلام " از برخی از صحابه (عمرو بن العاص و معاویه) خورده گرفته و از آنها انتقاد نموده است. هرچند این کتابش در ابتدای مرحله ی دوم از حیاتش نوشته لکن نکته ای قابل توجه است که لازم به ذکر می باشد، شیخ محمود شاکر رحمه الله – معاصر سید قطب – در سال 1952 م ، مقاله ای را نوشت در مجله ی "المسلمون " با عنوان "لا تسبوا أصحابی"در پی انتقادات سید قطب رحمه الله بر صحابه ،و او را متهم به بدگوئی از صحابه کرد ... در همان زمانی که خود سید قطب رحمه الله در قید حیات بوده این کتابش چندبار چاپ می شود لکن در آخرین چاپش که "چاپ 6 " توسط "دار إحياء الكتب العربية ، سال 1964م " می باشد آن قسمت هایی که شیخ محمود شاکر و دیگران بر او انتقاد کردند ،از آن حذف نمودند و فصل "التصور الإسلامی والثقافة" که یکی از فصل های کتاب "معالم فی الطریق" است را به آن اضافه کردند.

دکتر صلاح الخالدی در کتابش "سيد قطب من الميلاد إلى الاستشهاد " (ص 540) در خلال سخنش از کتاب "العدالة الاجتماعية " می گوید:

وقد اتهم محمود شاكر سيد قطب في "العدالة" بإساءته القول في حق الصحابة، وانتقاده للخليفة الراشد عثمان بن عفان.وقد طبع الكتاب عدة طبعات في حياة سيد، كانت آخرها الطبعة السادسة التي أصدرتها "دار إحياء الكتب العربية" عام 1964م، وهي طبعة منقحة، حيث حذف منها العبارات التي أخذها عليه محمود شاكر وغيرُه، والمتعلقة بعثمان ومعاوية رضي الله عنهما، وأضاف لها فصل (التصور الإسلامي والثقافة)؛ أحد فصول "معالم في الطريق .
محمود شاکر ، سید قطب را در کتاب "العدالة" به بدگوئی در حق صحابه و انتقادش از خلیفه راشد عثمان بن عفان متهم نموده است. این کتاب در زمان حیات سید قطب چندبار چاپ شد وآخرین چاپش ، "الطبعة السادسة" است که ناشر آن "دار إحیاء الکتب العربیة " سال 1964م است و آن چاپ ویرایشی است از این جهت عباراتی که محمود شاکر و غیر او مأخذ کردند و تعلیقاتی که مربوط به عثمان و معاویه رضی الله عنهما می باشد از آن حذف شده است و به آن فصل "التصویر الاسلامی والثقافة" یکی از فصل های کتاب "معالم فی الطریق" اضافه گردیده است.
برای دانلود کتاب "سيد قطب من الميلاد إلى الاستشهاد " اثر دکتر صلاح الخالدی به لینک ذیل مراجعه شود؛ حجم آن 13مگابایت است.
http://www.mediafire.com/download.php?izmetyfywie​

سید قطب رحمه الله تفسیر " فی ظلال القرآن" را در سالهای 1951 – 1964 م تألیف و کتاب "العدالة الاجتماعية في الإسلام " نیز دوسال قبل از آن یعنی در سال 1949 م به رشته ی تحریر درآورده است و در تفسیرش به صراحت سیدنا عثمان بن عفان رضی الله عنه را "الخلیفة الراشد" و "المنفقين المحتسبين " و حادثه ی زمان سیدنا عثمان را "الفتنة الکبری" توصیف و معرفی کرده است و به فضیلت آن صحابی ارجمند اقرار نموده که این خود شاهدی بر صحت کلام دکتر صلاح الخالدی درخصوص چاپ ویرایشی کتاب "العدالة الاسلامی فی الاسلام" میباشد.


آیا سید قطب رحمه الله به وحدة الوجود معتقد بود؟!
این برداشتهای ناصوابی است از سخنان سید قطب رحمه الله که وی قائل به وحدت وجود بوده حاشا ..

در سخنان سید قطب رحمه الله اشاره ای به وحدت وجود نیست و برای پی بردن به این موضوع میتوانید سخنان سید قطب را با سخنان امام ابن قیم مقایسه کنید ...

امام ابن قیم رحمه الله در توضیح و انواع "فناء" صوفیه می نویسد:

الفناء الذي يشار إليه على ألسنة السالكين ثلاثة أقسام فناء عن وجود السوي وفناء عن شهود السوي وفناء عن عبادة السوي وإرادته وليس هنا قسم رابع
فنائی که بر زبان سالکان اشاره می شود سه قسم می باشد؛ فنا از وجود غیر ، فنا از شهود غیر و فنا از عبادت و ارادت غیر و قسم چهارمی وجود ندارد.
فأما القسم الأول فهو فناء القائلين بوحدة الوجود فهو فناء باطل في نفسه مستلزم جحد الصانع وإنكار ربوبيته وخلقه وشرعه وهو غاية الإلحاد والزندقة وهذا هو الذي يشير إليه علماء الاتحادية ويسمونه التحقيق وغاية أحدهم فيه أن لا يشهد ربا وعبدا وخالقا ومخلوقا وآمرا ومأمورا وطاعة ومعصية بل الأمر كله واحد ...
اما قسم اول: آن فنای قائلین به وحدت وجود است که این فنائی است باطل فی نفسه (در خودش) لازمه ی آن انکار خدا و ربوبت و مخلوقات و شرع و آن نهایت الحاد و زندیقی است و این همان چیزی است که علمای اتحادیه به آن اشاره نمودند و آن را تحقیق اسم میگذارند. و در نهایت یکی از آنان در آن به رب و عبد و خالق و مخلوق و آمر و مأمور و طاعت و معصیت شهادت نمی دهد بلکه همه ی امر [نزد او] یکیست.
والقسم الثاني من أقسام الفناء هو الذي يشير إليه المتأخرون من أرباب السلوك وهو الفناء عن شهود السوي مع تفريقهم بين الرب والعبد وبين الطاعة والمعصية وجعلهم وجود الخالق غير وجود المخلوق
و قسم دوم از اقسام فنا آن که متأخرین از بزرگان اهل سلوک (صوفیه) به آن اشاره می کنند و آن فنا از شهود غیر همراه با تفریقشان میان رب و عبد و میان طاعت و معصیت و آنها وجود خالق را غیر وجود مخلوق قراردادند...
ولكن أكمل من ذلك وأعلى وهو الفناء عن عبادة السوي وإرادته وخشيته ورجائه والتوكل عليه والسكون إليه فيفنى بعبادة ربه ومحبته وخشيته ورجائه والتوكل عليه وبالسكون إليه عن عبادة غيره وعن محبته ورجائه والتوكل عليه مع شهود الغير ومعاينته
اما کاملتر و برتر از آن (قسم دوم) آن فنا از عبادت غیر و ارادت و خشیت و رجاء و توکلش بر خدا و اطمینان و آرامش به او و با عبادت پروردگارش و محبت و خشیت و رجاء و توکل بر خدا فنا می شود و با آرامش و اطمینان به او از عبادت غیر خدا و از محبت و رجاء و توکل بر او همراه با شهود غیر و تحت نظارت اوست.

طريق الهجرتين - ابن قيم الجوزية صص 392 – 394؛الناشر : دار ابن القيم – الدمام الطبعة الثانية ، 1414 – 1994م


از دیدگاه امام ابن قیم رحمه الله از میان این سه نوع از اقسام فناء تنها مورد اولی مذموم و باطل است و دومورد دیگر برحست نوع تعریفشان مقبول و محمود است لکن نوع سومی کاملتر می باشد.
باز امام ابن قیم رحمه الله ، در کتاب "مدارج السالکین" می نویسد:

أهل التوحيد والاستقامة فيشيرون بالفناء إلى أمرين أحدهما أرفع من الآخر الأمر الأول الفناء في شهود الربوبية والقيومية فيشهد تفرد الرب تعالى بالقيومية والتدبير والخلق والرزق والعطاء والمنع والضر والنفع وأن جميع الموجودات منفعلة لا فاعلة وماله منها فعل فهو منفعل في فعله محل محض لجريان أحكام الربوبية عليه لا يملك شيئا منها لنفسه ولا لغيره فلا يملك ضرا ولا نفعا ...
اهل توحید و استقامت فنائی را اشاره می کنند که به دو امر است یکی از آن دو از دیگری بالاتر است. امر اول: فنا در شهود ربوبیت و قیومیت و به فردیت پروردگار متعال در قیومیت و تدبیر و خلق و رزق و بخشش و منع و ضرر و نفع و این که همه ی موجودات منفعل هستند نه فاعل و از آنها برای او(خدا) فعلی نیست واو منفعل است در فعلش ، محل محض برای اجرای احکام ربوبیت بر اوست ، مالک چیزی از آن برای خودش(انسان) و غیر او نیست و مالک زیان و نفعی نیست...

مدارج السالكين - ابن قيم الجوزية 3 / 378 – 379؛الناشر : دار الكتاب العربي – بيروت الطبعة الثانية ، 1393 – 1973م

در جای جای کتابهای سید قطب رحمه الله به تفریق میان خالق و مخلوق ، خدا و بندگان و غیر آن تصریح شده است ، در همان تفسیری که به آن استناد شده در مورد - زعم - وحدت وجود بارها و بارها و صدها مورد اینگونه تفریق ها ذکر شده است.
برای اطلاع بیشتر به کتاب "الکشف الجلی عن ظلمات ربیع المدخلی" تألیف ابوبلال عبدالقادر منیر المزدغی العزابی مراجعه شود که به این شبهات پاسخ داده است، علاوه بر آن به سایت "اخوان المسلمین" و سایت "التوحید الخالص" و غیر آنها که در اینترنت موجود است میتوانید مراجعه کنید.

سید قطب رحمه الله احادیث آحاد را قبول نمی کرد؟!


سید قطب رحمه الله در اصول عقائد احادیث متواتر را شرط دانسته و آحاد را قائل به حجیت در آن نمی دانست و به این معنی نیست که وی احادیث آحاد را به کل رد کرده باشد ، در "فی ظلال القرآن" میگوید:


وأحاديث الآحاد لا يؤخذ بها في أمر العقيدة. والمرجع هو القرآن. والتواتر شرط للأخذ بالأحاديث في أصول الاعتقاد
احادیث آحاد در امر عقیده پذیرفته نمی شود و مرجع همان قرآن است و در اصول اعتقاد ،احادیث متواتر شرط است برای پذیرفتن.

في ظلال القرآن 6 / 4008؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـ

این سخن سید قطب موافق دیدگاه بسیاری از علمای اهل سنت میباشد آنان در اصول اعتقاد (نه احکام )، احادیث آحاد را نمی پذیرند ؛ زیرا احادیث آحاد ظنی هستند لکن احادیث متواتر یقینی می باشند.


امام ابن تیمیه رحمه الله تعالی در "منهاج السنة" می گوید:


إن هذا من أخبار الاحاد فكيف يثب به أصل الدين الذي لا يصح الإيمان إلا به

این از اخبار آحاد است ، چگونه با آن اصل دین ثابت می شود که ایمان فقط به آن صحیح است.

منهاج السنة النبوية 4 / 95؛الناشر : مؤسسة قرطبة، الطبعة الأولى ، 1406هــ

امام خطیب بغدادی رحمه الله تعالی می گوید:


خبر الواحد لا يقبل في شيء من أبواب الدين المأخوذ على المكلفين العلم بها والقطع عليها ... ولا يقبل خبر الواحد في منافاة حكم العقل

خبر واحد قبول نمی شود در چیزی از باب های دین که بر مکلفان ،علم و قطعیت آن گرفته شده است. و خبر واحد در مخالفت حکم عقل قبول نمی شود.
الکفایة فی علم الروایة ص 432 ؛الناشر:المکتبة العلمیة - المدینة المنورة


سید قطب رحمه الله در همان تفسیر "فی ظلال القرآن" بیش از 1000 حدیث و اثر که برخی متواتر و قسم اعظم آن آحاد می باشد را نقل کرده است ، به کتاب تخریج احادیث "فی ظلال" اثر
شیخ علوی بن عبدالقادر السقاف مراجعه شود.


[FONT=&quot]

[/FONT]
 
آخرین ویرایش:
و علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته
بارک الله فیک برادر عزیز صدیق جان.

شب گذشته تعدادی از کلیپهایی را که از فیس بوک بدست آورده بودم که در آنها مسلمانان در سراسر فلسطین زیر ظلم و اشکنجه بسر می برند را دیدم، سخت سر وجد آمدم.

واقعاً سراسر وجودم را غم و اندوه فرا گرفت، همانند مار زخمی آنقدر تاب و پیچ خوردم الله خودش می داند.

متأسفم واسهء حکام بی غیرت و تعدادی از علماء مزدور که هیچ عکس العملی برای نجات برادر و خواهر مسلمان در این منطقه مصیبت زده از خود نشان نمی دهند.

الله متعال این حکام خائن را به سرکردگی آل سعود نیست و نابود کند.

متأسفم برای علمای که می بینید دشمن دین برادر و خواهر مسلمانش را قربانی می کند، حرکتی از خود نشان نمی دهد، مگر دنبال خطای مسلمانان می گردند و با جوش و خروش ندا سر می دهند که هله بدو فلان و فلان چنین گناهی را مرتکب شده است.

الله متعال حفظ تان کند برادر.

با تشکر
 

kurdnews

کاربر فعال و مفید
1/1/70
312
3
0
به راستی که من این مقاله برادر صدیق رو خوندم الحمدلله در حد قابل قبولی توانسته اند که شبهات و یا شاید بعضا اتهاماتی که به سید قطب رحمه الله وارد شده رو با دلیل کافی و وافی جواب داده اند و کاملا به صورت دسته بندی و شکیل همه ی موارد رو از هم جدا کرده اند خدا خیرتان دهد کاک صدیق من یکی به نوبه ی خودم ازتون تشکر می کنم خدا ثابت قدمتان گرداند و یک جمله ای که بسیار زیبا بود از نظر ؛؛استاد سید قطب رحمه الله همانند سایر انسانها خطاء و صواب داشته است و احدی قائل به عصمت وی یا غیر او نیست .؛؛


و اما برادر مسلم به نظرم همه چی رو به گردن آل سعود انداختن کاریست نادرست ، حق بر آن است همیشه خوبی ها و بدی ها رو در ترازوی انصاف بذاریم بعد عده ای را متهم و خائن به دین و اسلام بدونیم کافیه بدونید همین آل سعود نبود به نظرتون چطور حماس حقوق کارمندان خودش رو تامین می کرد؟ با نفت زیادش یا صنعت توریسم؟ ولی منم قبول دارم متاسفانه از سوی علما در این مسئله کوتاهی میشه و شده...
 
برادر کرد نیوز مطلب زیر را بخوانید، اگر چه از صحت مطلب زیر مطمئن نیستم، اگر حقیقت داشته باشید، وا بحال مان:

تأمین هزینەی یورش اسرائیل به غزه توسط «عربستان و امارات»
رئیس اطلاعات عمومی مصر خطاب به رهبران اسرائیل: کشورهای حاشیەی خلیج فارس هزینه*های هنگفت جنگ علیه حماس را تقبل نموده*اند مشروط به اینکه ضربه سنگینی به آن وارد کنند.
۱* چند روز پیش سرلشکر محمد فرید التهامی رئیس اطلاعات عمومی مصر با رهبران اطلاعاتی و ارتشی اسرائیل ملاقات نموده بود و هدف از این دیدار و ملاقات برنامه ریزی و هماهنگی جهت وارد نمودن ضربه*ای نظامی به غزه و حماس بود.

۲*درخواست التهامی از رهبران صهیونیست عبارت بود از: زدن ضربه*ای کمرشکن به جنبش حماس و شاخه نظامی آن، که این یکی از برنامه*های تکمیلی نامبرده جهت نابودی «اخوان المسلمین» است.
۳*دو سؤال مهم رهبران اسرائیل از التهامی: الف) آیا عربستان سعودی و امارات متحده در ادعای نابودی قسام و حماس جدی*اند؟! ب) آیا «سیسی» آماده است در این مأموریت مشارکت داشته باشد؟!
۴* سرلشکر التهامی در پاسخ آنان گفت: آمدن او به اسرائیل و دیدارش با شما پس از رایزنی*های گسترده با رهبران عربستان و امارات بوده است؛ در ضمن رهبران آن دو کشور آماده*اند تمام هزینه*های جنگ اخیر را تقبل نمایند
۵* وقتی التهامی گفت: ژنرال سیسی آمادگی مشارکت مستقیم و علنی در جنگ علیه فلسطینی*های ساکن غزه را ندارد؛ چرا که سران عربستان – و امارات - از ترس اینکه مبادا توسط مردمشان مطرود شوند اجازه چنین کاری را به وی نداده*اند، رهبران ملاقات کننده با وی شوکه شدند.
۶* بگو مگوهای التهامی با رهبران اسرائیلی بیش از ۶ ساعت طول کشید علاوه بر تماس آنان با قاهره و ریاض که در **نهایت اینگونه توافق حاصل شد که مصر به اسرائیل اجازه دهد از محور فلادیلفیا که در مرز قرار دارد به پیشروی به سوی غزه ادامه دهد تا بدینوسیله دشمن صهیونیستی راحت*تر بتواند قبضه محاصره ساکنان غزه را تنگ*تر و تنگ*تر نماید.
۷* از آغاز، نیت پلید سران مصر برای جنبش*های مبارز فلسطینی و حماس آشکار بود لذا وقتی که سازمان اطلاعات مصر با رهبران فلسطین در غزه تماس گرفت و جریان آتش بس با اسرائیل را مطرح نمودند، فلسطینی*ها فهمیدند که این مطلب چندان جدی به نظر نمی*رسد و نیرنگی بیش نیست؛ پس حماس شرایطی را برای پذیرفتن آتش بس قرار داد که می*دانست اسرائیل با آن موافقت نخواهد کرد؛ زیرا حماس و قسام انتظار توطئه*های از این بزرگ*تر و وحشتناکتری را داشتند و می*دانستند که – سران مصر و اسرائیل – در صدد برنامه ریزی جهت حمله زمینی به غزه می*باشند بنا براین از روز اول بمباران*ها، خود را برای مقابله با جنگ زمینی آماده کردند و جنبش حماس هرگز در مقابله و مبارزه باتوطئه*های - مشترک مصر و اسرائیل -اخیر به عربستان سعودی و امارات متحده عربی پشت نبسته است و تازه از سیسی نیز نخواست که جهت آتش*بس بین آن جنبش و اسرائیل اقدام و میانجی*گری کند – زیرا خود او یکی از طرف*های اصلی جنگ علیه مردم غزه است.
۸* برنامه اعلام شده از طرف حماس و قسام عبارت شد از حمله و بمباران موشکی اسرائیل در داخل و عمق خانه و خاکش؛ چرا که این نبرد با نبردهای گذشته بسیار متفاوت است و مقابله جدی و نفَس گیر با وحشی گری*های اسرائیل از روز اول ضروری بود.
۹* کلیه هشت مورد فوق از منابع معتبری اخذ شده و مورد تایید گزارش*های بیشتر روزنامه عبری و اسرائیلی نیز است، علاوه بر اینکه سیر حوادث و بمباران*های غزه نیز مؤید این مطالب است.

غزە- سایت العصر
محمد سرحان- غزە
ترجمه:
واحد خبر پایگاە اطلاع*رسانی اصلاح



 
منبع اصلی این خبر را به زبان عربی پیدا کردم:

http://alasr.ws/articles/view/15325/

http://www.elshaab.org/news/122068/...ائيلية-مقابل-ضربة-قاصمة-لحماس?ref=home-slider


http://www.alsafwanews.com/التهامي-لقادة-إسرائيل-تمويل-خليجي-لتك/

http://www.al-rabee3.com/news_details.php?news_id=5174


پول سعودی جان هزاران مسلمان را در مصر گرفت.

نفت و پول سعودی الآن غزه را به نابودی می کشاند.


 
آخرین ویرایش:

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین.
وصلی الله علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین و صحابته اجمعین.
اما بعد:
بدون هیچ مقدمه ای میرم سراغ جواب به نوشته های برادر صدیق:


هرعالمی ( سید قطب یا غیر او) جای خطاء و اشتباه داشته و دارد و تنها انبیاء علیهم السلام معصوم هستند ، و هرکتابی ممکن است که اشتباهاتی در آن یافت شود بجز کلام الله ولذا جای ایرادی نیست که کتابی یا عالمی دچار اشتباه شود
نکته ی اول: هر عالمی خطا میکنه. بله. درسته و حق با شماست و هیچ عاقلی در این زمینه حرفی نداره. اما در همین نکته ی اول، خود دو نکته نهفته. اول اینکه سید قطب عالم نبوده. مگر اینکه شما معتقد باشید هر کس کتابی نوشت در زمینه ی دینی، اون شخص عالم هست که در این صورت توصیه می کنم به تاپیک برادر محب السلف مراجعه کنید بنام ( إن هذا العلم دین ). البته اگر اسمو اشتباه ننوشته باشم.
در این مورد شایسته هست جواب محدث و عالِم مدینه، شیخ عبدالمحسن العبّاد حفظه الله رو ببینیم که وقتی در مورد سید قطب و کتابهاش از ایشون سوال می شه اینطور جواب میدن:

أقول: إن سيد قطب -رحمه الله- كما هو واضح في مؤلفاته كاتب من الكتَّاب، وليس من العلماء الذين يُعَوَّل على كلامهم في المسائل العلمية، وهو عندما يكتب بانفعال وحماس ينفلت منه القلم، وتزل به القدم، فيقع في أخطاء فادحة كالذي حصل له من الكلام في قصة نبي الله موسى -عليه الصلاة والسلام-
میگویم: سید قطب – رحمه الله – همانگونه که از تالیفاتش واضح است، کاتبی از کاتبان است و از جمله ی علما نیست که در مسائل علمی به سخنشان استناد می شود، و او هنگامی که با انفعال و حماسه می نویسد، قلم و قدمش می لغزد و بدین وسیله در خطاهای جدی می افتد، مانند چیزی که در مورد نبی خدا، حضرت موسی علیه الصلاة والسلام گفته.
دوم اینکه بکار بردن لفظ خطا در مورد بدعتها و ضلالتهای سید قطب، اشتباه هست. چون وقتی میگید خطا، یعنی شخص یک اجر داره و اون اجر اجتهاد هست، در حالیکه سید قطب اصلا اهلیت اجتهاد نداشته. چطور میتواند اجتهاد داشته باشد و ما به اجتهادات او استناد کرده و بگوییم خب اشتباه کرده. بلکه بهتر بود لفظ باطل رو بکار می بردید. تصور نمی کنم اموری مثل اعتقاد داشتن به مخلوق بودن قرآن، وحدت وجود، تاویل صفات الله به روش جهمیه، رد احادیث آحاد، طعن زدن به صحابه، تکفیر عمومی مسلمین، سب نبی الله موسی، طعن به نبی الله داود و سلیمان، بعضی سخنان ناشایست نسبت به اسلام همانند اینکه اسلام مخلوطی از مسیحیت و کمونیسم است یا اسلام به نظام برده داری اقرار کرده بخاطر اینکه نظام جهانی آن روز بوده و امثال اینها، رد کردن معجزات رسول الله صلی الله علیه وسلم و فقط قرآن را معجزه ایشان دانستن، اینها خطاست یا باطل و گمراهی؟
نکته دوم اینکه بله همه قبول دارن در هر کتابی خطا هست، ثواب هم هست. ولی آیا هیچ حدی هم برای این سخن باید قائل باشیم؟ اگر کتابی مملو از اباطیل و گمراهی ها باشد ما بازهم باید بگیم کتاب رو میشه خوند با این توجیه که حق و باطل توش هست و میشه حقش رو خوند و باطلش را کنار گذاشت؟ تا چه حد در این زمینه ملتزم به منهج سلف هستیم؟ سلف در برخورد با کتب اهل بدعت، میگفتن حق و باطل توش هست، پس حقش رو بگیرید و باطلش رو کنار بگذارید یا می گفتن کتب اهل بدعت رو مطالعه نکنید؟ کتبی که ضلالت در اونهاست رو مطالعه نکنید؟
جا داره نقلی از امام ذهبی بکنم در سیر اعلام النبلاء در این مورد. ایشون در ج 14 ص 270 می گه:
" فَالحِذَارَ الحِذَارَ مِنْ هَذِهِ الكُتُب، وَاهرُبُوا بدينكُم مِنْ شبه الأوائل، وإلا وَقعتُم فِي الحَيْرَةِ، فَمَنْ رَام النَّجَاةَ وَالفوز، فيلزم العُبُوديَّة، وَليُدْمِنِ الاسْتغَاثَةَ بِاللهِ، وَليبتهِلْ إِلَى مَوْلاَهُ فِي الثَّبَاتِ عَلَى الإِسْلاَمِ وَأَنْ يُتوفَّى عَلَى إيمان الصحابة، وسادة التابعين "
پس برحذر باشید، بر حذر باشید از این کتابها، و با دینتان از شبهات اولیه فرار کنید، که در غیر این صورت، در حیرت واقع می شود. پس کسی که طالب نجات و رستگارییست، پس ملزم به عبادت باشد و همیشه استغاثه کرده و از مولایش ثبات بر اسلام بخواهد و بخواهد که بر ایمان صحابه و بزرگان تابعین از دنیا رود.
شیخ زید بن محمد المدخلی رحمة الله علیه تعلیقی بر این کلام امام ذهبی رحمة الله علیه نوشته، می گوید:
" وقد حذر سلفنا الصالح رضوان الله عليهم ـ من النظر في كتب المبتدعة لما يترتب على ذلك من المفاسد العظيمة فإن القلوب ضعيفة والشبه خطافة ومما يؤسف له أن كثيرا من الشباب اليوم يقرؤون في كتب أهل الأهواء والضلال ويربون أنفسهم عليها ثم يعودون حربا على السنة وأهلها وحربا على منهج السلف الحق ، فإنا لله وإنا إليه راجعون . "
سلف صالحِ ما رضوان الله علیهم اجمعین ما را از نگاه کردن در کتب مبتدعه بر حذر داشته اند، بخاطر مفاسد عظیمی که بر این کار مترتب می شود. زیرا قلب ها ضعیف هستند و شبهات سریعا انسان را جذب می کنند، و چیزی که تاسف انگیز است این است که امروز بسیاری از جوانان، کتابهای اهل بدعت و ضلالت را میخوانند و خود را با این کتاب ها تربیت می کنند. سپس همینها بر علیه سنت و اهل سنت و منهج سلفی حق، وبال می گردند. پس انا لله و انا إلیه راجعون.
بله، کتابی هست که ثوابش بسیار بیشتر از خطاش هست. مثلا فتح الباری که امام ابن حجر عسقلانی رحمة الله علیه نوشته. کدوم یکی از ائمه ی اهل سنت گفتن کتاب فتح الباری رو نخونید چون توی کتابش برخی صفات خدا را تاویل کرده؟ بله این تاویل برخی از صفات در فتح الباری جزء خطاهای امام ابن حجر رحمة الله علیه هست ولی هیچ کس از مطالعه ی این کتاب مستغنی نیست. زیرا این کتاب خدمت به سنت کرده و میکنه. همش علم هست. خطایی که در اون هست رو علمای بعد از او ذکر کردن که طلاب علم متوجه باشند. اما کتب سید قطب چه؟ ضلالتهای این شخص بسیار بیشتر از خدمتش هست و ما نتایجش رو امروزه میبینیم. کسانی که بر کتب و منهج این شخص تربیت شدن واقعا چه کسایی هستند؟


بهترین خطاکاران ، توبه کاران هستند، در حدیثی با اسناد حسن – شیخ آلبانی آن را تحسین نموده - از مولانا رسول الله صلوات الله علیه و سلم روایت است که فرمود:

كل بني آدم خطاء وخير الخطائين التوابون

همه ی فرزندان آدم خطاکارند و بهترین خطاکاران توبه کنندگان هستند.

سنن الترمذي 4 / 659 ح 2499؛الناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت
سنن ابن ماجه 2 / 1420 ح 4251؛الناشر : دار الفكر – بيروت
مسند أحمد بن حنبل 3 / 198 ح 13072؛الناشر : مؤسسة قرطبة - القاهرة
بارک الله فیک، حدیث رو ما هم قبول داریم. کسی شک نداره. اما اگر هدف از آوردن این حدیث این هست که ثابت کنید سید قطب عفا الله عنه از ضلالاتش توبه کرده، من ندیدم جایی. ان شاءالله در معرض توضیح بر نوشته های بعدیتون، بهش اشاره خواهم داشت.
منهج علمای سلف و خلف صالح در تألیف کتابهای جرح و تعدیل حد وسط بوده است نه افراط و نه تفریط ، اگر قرار است ترجمه رواتی ذکر شود اقوال موافق و مخالف در صورت وجود در ذیل ترجمه آن روات نقل می شود تا با دید انصاف مورد بررسی قرار بگیرند ..

برادر، کتب جرح و تعدیل با کتب تراجم و طبقات بسیار تفاوت داره. کتب جرح و تعدیل موضوعش ترجمه ی روات نیست. موضوع جرح و تعدیل روات هست. کتب تراجم و طبقات به ترجمه ی روات می پردازن و اقوالی که در مورد اون راوی هست رو میارن. و بر شما پنهان نیست که کتب جرح و تعدیل، اسم شخص رو آورده و سپس عالمِ جرح و تعدیل، حکم شخص رو میده که ثقه و امام و مورد اعتماد هست یا نه... و در مقابل، کتاب تراجم، روایت های مختلف در مورد شخص رو میارن و گاها حکم بر شخص میدن و گاها هم فقط به نقل اقوال در مورد شخص بسنده می کنند.
 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
با این مقدمه به اصل موضوع ، تبرئه استاد سید قطب رحمه الله تعالی از اقوالی که منتسب به وی است میپردازیم.نیکوست قبل از بررسی این اقوال ونظرات پیرامون استاد ، چند نکته را متذکر شوم؛

اولاً استاد سید قطب رحمه الله همانند سایر انسانها خطاء و صواب داشته است و احدی قائل به عصمت وی یا غیر او نیست .
برادر، شما اشتباه می کنی. بله هیچ کس قائل به عصمت کسی غیر از انبیاء نیست. اما وقتی که میایم میگیم سید قطب این خطاها رو داشته، کسانی که متعصبین به سید قطب هستند، تحمل ندارن کسی در مورد امامشون بگه که اشتباه کرده. احتمال میدم هنوز با اینجور افراد برخورد نکردید. به محض ارائه خطاهای عقیدتی و منهجی که سید قطب مرتکب شده و از اونها توبه نکرده، به تو برچسب زده و میگن: مدخلی یا جامی...ولاء و براء خود رو بر اساس سید قطب قرار دادن. سبحان الله.
شیخ ربیع بن هادی مدخلی حفظه الله می گوید:

(( سید قطب :
على منهج ابن عربی فی تحقیق وحدة الوجود،
وعلى منهج جهم بن صفوان فی تعطیل الصفات، والقول بخلق القرآن،
وعلى منهج مارکس فی القول بالاشتراکیة،
وعلى منهج الماسونیة فی حریة الأدیان، یدعو إلى حریة الأدیان
ویقول :
إن الإسلام جاء لحریة الأدیان والقضاء على التعصب الدینی
ویقول :
إن العبادة لیست وظیفة حیاة
ویقول :
أفکارا مادیة علمانیة ماسونیة
وتقدم لشبابنا أنها الإسلام ...
وبعد ذلک یقال :
أنا أسبه))!

الفرقة الناجیة أصولها وعقائدها ص42
سید قطب:
در عقیده وحدت وجود بر منهج ابن عربی است.
در تعطیل صفات (الله سبحانه و تعالی) و قول به خلق قرآن بر منهج جهم بن صفوان است.
در سوسیالیزم بر منهج مارکس است.
در بحث آزادی ادیان بر منهج ماسونی هاست و دعوت به آزادی ادیان می دهد.
و می گوید: اسلام آمده برای آزادی ادیان و پایان دادن به تعصب دینی.
و می گوید: وظیفه ( ی ما انسان ها) در زندگی، عبادت نیست.
و افکاری مادی گرایانه و عَلمانی و ماسونی دارد و آنها را به جوانان ما تقدیم می کند.
بعد گفته می شود: من او را بد گویی می کنم.

ثانیاً استاد برخی آراء و نظرات شاذ یا به تعبیر دیگر نظراتی خاص به خود را داشته و بعضاً در مقطعه ای از حیاتش موضع انتقادی داشته است لکن این دلیلی موجه نیست که به شخصیت شامخ و جهادی و سایر اوصاف حمیده ی او طعن وارد کنیم .
اتفاقا همه ی اینها که فرمودید دلیل میشود که شخص را نقد و از او تحذیر کنیم. چه اینکه ائمه ی اهل سنت، کسانی را که مقامشان خیلی خیلی بالاتر از سید قطب و امثال او بوده، نقد کرده اند. اونهم بخاطر شاید یک اشتباه. اینجا باید خاطر نشان کنم که اهل سنت با هیچ کس در امر عقیده، مجامله ندارند. خطا را از هر کس که باشد نمی پذیرند و شخص را نقد می کنند.
شیخ ابن باز رحمة الله علیه در مجموع فتاوای خود، ج3 ص 72 در رد بر صابونی می گوید:

" و لو سكت أهل الحق عن بيانه لاستمر المخطئون على أخطائهم ، و قلدهم غيرهم في ذلك ، و باء الساكتون بإثم الكتمان الذي توعدهم الله في قوله سبحانه " إن الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيَّنَّاه للنَّاس في الكتاب أولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاَّعنون إلا الذين تابوا و أصلحوا و بيَّنوا فأولئك أتوب عليهم و أنا التواب الرحيم" و قد أخذ الله على علماء أهل الكتاب الميثاق لتبيننه للناس و لا تكتمونه ، و ذمهم على نبذه وراء ظهورهم ، و حذرنا من اتباعهم . فإذا سكت أهل السنة عن بيان أخطـاء من خالف الكتاب و السنة شَـابَهُوا بذلك أهل الكتاب المغضوب عليهم و الضالين"
و اگر اهل حق از بیان حق ساکت بمانند، خطاکاران بر خطای خود باقی خواهند ماند، و دیگران در آن خطا از آنها پیروی می کنند، و سکوت کنندگان به گناه کتمان مبتلا می شوند که الله در این آیه فرموده: ( بی گمان کسانی که دلایل و هدایت ما را بعد از اینکه برای مردم بیان کردیم، پنهان می کنند، الله و لعنت کنندگان آنها را لعنت می کنند. مگر کسانی که توبه کرده و خطای خود را اصلاح کرده و آن را برای مردم بیان کنند، پس آنان توبه شان را می پذیرم و من توبه پذیر و مهربانم). و خداوند از علمای اهل کتاب میثاق گرفت که آن را برای مردم بیان کرده و پنهانش نکنند و بخاطر پشت گوش انداختن این عهد و پیمان آنها را مذمت کرده و ما را از تبعیت از آنان بر حذر داشته. پس هنگامی که اهل سنت از بیان خطاهای کسانی که با قرآن و سنت مخالفت کرده است، با این کار به اهل کتابی که خدا بر آنها خشم گرفته و گمراهند، شباهت یافته اند.
ثالثاً سید قطب رحمه الله دو مرحله حیاتی را تجربه کرده است ، یکی حیات ادبی و دیگری مرحله ی تفکر اسلامی که البته خود سید قطب رحمه الله اولی را به "جاهلیة" اسم می برد و هنگامی که به دوره ی فکری اسلامی و عقیده ی سالم به طور کامل روی آورد از گذشته ی خویش احساس ندامت نمود . کتابهایی که جنبه ی انتقادی به صحابه و یا اشتباهات بعضاً فاحشی در آن به چشم می خورد در همین فتره ای که به "جاهلیة" تعبیر نموده تألیف کرده است از جمله " كتب وشخصيات" کتاب قدیمی او می باشد که اولین بار در سال 1946 م به چاپ رسیده است. کتاب دیگر سید قطب رحمه الله "التصوير الفني في القرآن " است که این کتاب نیز در مرحله ی زمانی تفکر ادبی سید قطب نوشته شده است. این مرحله ی زمانی سید قطب رحمه الله باتوجه به متأثر شدن از شخصیت هایی همچون طه حسین و محمود العقاد و امثال وی شاید سبب شده است که سید قطب جنبه ی انتقادی به صحابه و تاریخ اسلام و بروز برخی نظرات وی باشد که البته بعد از این مرحله و ورود به مرحله ی جدید تفکر اسلامی اش از انتقادهای که نسبت به صحابه داشت برگشت و در کتابهای دیگرش که در اواخر حیاتش تألیف نموده است کاملاً مشهود است . آخرین کتابش که "معالم فی الطریق" است از کتابهای بسیار ارزشمند وی است که در آن صحابه را به شیوه ی نیکو ستایش کرده و آنها را "جیل قرآنی فرید" توصیف نموده است.
اما در این مورد که سید قطب دو مرحله را طی کرده است. خب ما این حرف رو قبول میکنیم. اما میدونید اشکال کار کجاست؟ اشکال اینجاست که سید قطب، اباطیلی که قبل از دوره ی تغییرش در کتابهاش نوشته رو تغییر نداده. توبه نکرده و از آنها رجوع نکرده.
بعنوان مثال:
در مقاله ای که علامة محمود شاکر رحمة الله علیه بنام " لا تسبوا اصحابی" چاپ کرد، جواب سید قطب به مقاله چه بود؟ سید قطب چنین نوشت:
((ما كان لي بعد هذا وأنا أملك زمام أعصابي مطمئن إلى الحق الذي أحاوله أن ألقي بالاً إلى صخب مفتعل وتشنّج مصطنع. وما كان لي إلا أن أدعو لصديقي (شاكر) بالشفاء والعافية والراحة مما يعاني، واللهُ لطيفٌ بعباده الأشقياء))
بعد از این چیزی بر من نیست، و من اعصاب خود را با اطمینان نسبت به حقی که سعی در القای آن دارم حفظ کرده و فریادِ شخص هیجان زده و تشنج ساختگی اش مرا از کارم باز نمی دارد. و کاری نمیتوانم بکنم مگر اینکه برای دوستم ( شاکر ) دعای شفا و عافیت و راحتی از چیزی که اذیتش میکند بکنم، و خداوند نسبت به بندگانش بدبختش لطیف است.
( و سبحان الله، ببینید چگونه اینجا خود را آرام و مطمئن القلب نشان میدهد و در کتابش کلیم الله را مندفع و عصبی مزاج می خواند ).
باید به این نکته اشاره کنم که وقتی میگم سید قطب رجوع نکرده به این دلیل هست که نزد اهل سنت، رجوع، شروطی داره که ملخص اون در این دو آیه هست:
{إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ*}
یقيناً كسانى كه آنچه را ما از دلايل آشكار و هدايت نازل كرديم ، پس از آنكه همه آن را در كتاب براى مردم روشن ساختيم ، پنهان مى‏كنند خدا لعنتشان مى‏كند ، و لعنت كنندگان هم لعنتشان مى‏كنند. مگر كسانى كه توبه كردند ، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند ، و [آنچه را پنهان كرده بودند] براى مردم روشن ساختند ، در نتيجه توبه آنان را مى‏پذيرم ؛ زيرا من بسيار توبه‏پذير و مهربانم.
ابن عساکر رحمه الله می گوید:
({إِلا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلحُوا} أَي أظهرُوا أَنهم كَانُوا على ضلال وَأَصْلحُوا مَا كَانُوا أفسدوه وغروا بِهِ من تَبِعَهُمْ مِمَّن لَا علم عِنْده).
مرجع: تبیین کذب المفتری فیما نسب الی الامام الاشعری. ص 385
إلا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا: یعنی آنچه از گمراهی که بر آن بودند را ظاهر ساخته و آنچه را که به فساد کشانده بودند و بوسیله ی آن کسانی را که علم نداشتند فریفته بودند، اصلاح کردند.
شیخ ابن باز در کتاب "التحذیر من البدع" ص 57، آیه ی 159 و 160 سوره بقره را ذکر کرده ومیگوید:
(فأوضح الله سبحانه وتعالى في هذه الآية الكريمة أن من كتم شيئا من الحق لم تصح توبته من ذلك إلا بعد الإصلاح والتبيين).
پس الله سبحانه و تعالی در این آیه واضح ساخته که کسی که چیزی از حق را کتمان کرد، توبه اش صحیح نیست مگر بعد از اصلاح و تبیین.
شیخ صالح فوزان نیز بعد از ذکر این دو آیه می گوید:
(شرط في قبول توبتهم: البيان لما كتموه، فلا تكفي التوبة المجملة، ولكن لا بد من البيان، فيجب على من علم الحق أن يبيّنه للناس)،
در قبول شدن توبه شان شرط این است: بیان چیزی که کتمان کرده اند، پس توبه ی مجمل کفایت نمی کند، بلکه حتما باید بیان کند. پس بر کسی که حق را می داند واجب است که آن را برای مردم بیان کند.
شرح مسائل الجاهلیة لصالح الفوزان حفظه الله. ص 282 و 283

کتاب "العدالة الاجتماعیة فی الإسلام" از آخرین کتابهایی است که سید قطب نوشته است. دلیل: اولین بار این کتاب، در سال 1949 توسط "دار الکتاب العربیة" در قاهره چاپ شد. آن هنگام سید قطب به آمریکا سفر کرده بود و کتاب را نزد برادرش گذاشته بود. این کتاب بعد از آن چندین بار چاپ شد که یکی از این چاپها همان چاپی است که در آن تجدید نظر شده. میدونید این نسخه تجدید نظر شده در چه سالی چاپ شد؟ در سال 1964 که در آن، سید قطب بعضی از افکارش را که در چاپهای قبلی آورده بود، در آن اصلاح کرد.
همچنین در رجب سال 1373هجری مصادف با مارس 1953 خودِ سید قطب در اول کتابش مقدمه کرده و تاریخ زده. اون تاریخ، تاریخی هست که چندین چاپ از این کتاب خارج شده و در بین مردم رد و بدل می شده.
در مورد فی ظلال، آیا کسی میتونه بگه که سید قطب اونو در برهه ی اول که بقول خودش جاهلیت بوده نوشته؟ کسی نمیتونه اینو بگه. 16 جلد اول این کتاب در برهه ای بین اکتبر 1950 تا ژانویه 1954 نوشته شده.
سپس در سال 1955 میلادی، سید قطب به زندان افتاد و تا سال 1964 در زندان بود و سپس آزاد شد. پس از آزادی، اقدام به تجدید نظر در کتاب "العدالة الإجتماعیة" کرد. باز در سال 1965 به زندان افتاد و در 1966 اعدام شد. در همین کتابی که سید قطب اونو تنقیح کرده و سپس چاپ کرده، همون سب اصحاب وجود داره و سید قطب از اون کارش برنگشته.
کتاب فی ظلال هم که از آخرین نوشته های سید قطب هست، در هشت جا خواننده را به کتاب "العدالة الإجتماعیة" حواله می ده یا از اون کتاب در فی ظلال نقل کرده.
ضمنا چاپهایی که از اون کتاب بعدا پخش شده، همه از روی نسخه ی تجدید نظر شده در سال 1964 توسط خودِ سید قطب هست که بعد از اون سید قطب کمتر از دو سال زنده بوده و هیچ تصریحی از سید قطب نیست که از خطاهایی که در کتاب هست احساس ندامت کرده باشه یه تغییر داده باشه. بلکه حتی کسانی که تا امروز هم دارن اون کتاب رو چاپ می کنن هیچ ملاحظه ای بر کتاب ننوشتن.
اما در مورد اینکه مطلبی به اسم جیل قرآنی فرید به کتاب معالم فی الطریق اضافه کرده است، این دلیل نمیشه که ما از خطاهایی که مرتکب شده و برآنها اصرار داشته چشم پوشی کنیم. در اونجا صحابه رو تمجید کرده ولی آیا از سخنانی که در مورد عثمان گفته، رجوع کرده؟ در مورد معاویه و ابوسفیان و هند و عمرو بن عاص آیا رجوع کرده یا کماکان این مطالب توهین آمیز و طعون، در کتب این شخص باقی هست؟ همه میدانیم که همه ی این مطالب تا به الان در کتب این شخص هست و چاپ میشه...

 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
شیخ آلبانی در کتاب " مختصر العلو للعلي العظيم " به این کتاب "معالم فی الطریق" سید قطب استناد کرده و می نویسد:

وأعتقد أن كل دعوة لا تقوم على هذا الأساس الصحيح من التصفوية فسوف لا يكتب لها النجاح اللائق بدين الله الخالدولقد تنبه لهذا أخيرا بعض الدعاة الإسلامين فهذا هو الأستاذ الكبير سيد قطب رحمه الله تعالى فإنه بعد أن قرر تحت عنوان ( جيل قرآني فريد ) أن هذه الدعوة أخرجت جيلا مميزا في تاريخ الإسلام كله وفي تاريخ البشرية جميعه ...

معتقدم که هر دعوتی بر این مبنای صحیح ِ مناسب برپا نگردد موفقیت مناسب برای آن به دین جاودانه ی خدا نوشته نخواهد شد ، اخیراً برخی دعوتگران اسلامی آگاه شدند ، واین استاد بزرگ سید قطب رحمه الله تعالی است که وی بعد از آن که به این عنوان "جیل قرآنی فرید" مقرر شده است ، [می گوید] که این دعوت را نسلی شاخص در تمام تاریخ اسلام و در تاریخ همه ی بشریت خارج کردند....

مختصر العلو ص 58 ؛الناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الثانية – 1412هــ

و همو یک صفحه بعد می نویسد:

ثم ذكر - رحمه الله - عاملين آخرين ثم قال ( ص 17) : نحن اليوم في جاهلية كالجاهلية التي عاصرها الإسلام أو أظلم . كل ما حولنا جاهلية . . . تصورات الناس وعقائدهم عاداتهم وتقاليدهم موارد ثقافتهم فنونهم وآدابهم شرائعهم وقوانينهم . حتى الكثير مما نحسبه ثقافة إسلامية وتفكيرا إسلاميا

سپس او (سید قطب ) - رحمه الله – عوامل دیگری را ذکر کرده و بعد (در صفحه 17 ) می گوید: ما امروز در جاهلیت هستیم مانند جاهلیتی که در معاصر آن اسلام است و یا تاریکتر می باشد همه چیز اطراف ما جاهلیت است ... افکار و عقاید مردم و عادات و تقلیدهایشان داخل فرهنگ و فنون و آداب و قوانین و مقرراتشان شده است تا این که بسیار گمان آن می کنیم که فرهنگ اسلام و تفکر اسلامی است.

مختصر العلو ص 58 ؛ الناشر : المكتب الإسلامي – بيروت الطبعة : الثانية – 1412هــ

میگویم: اصل سخنان استاد سید قطب رحمه الله که شیخ آلبانی آن را نقل کرده است در کتاب "معالم فی الطریق" به تفصیل آمده که برای دانلود نسخه ی pdf کتاب " معالم في الطريق " به لینک ذیل می توانید مراجعه نمائید ، حجم آن 803 کیلوبایت است.


http://www.daawa-info.net/books1.php?parts=148

و اما سخن شیخ آلبانی رحمه الله و نقل او از سید قطب، به منزله ی تزکیه ی سید قطب و ورود او به جمع علما نیست.
اگر به کتاب مختصر العلو مراجعه کنید، شیخ آلبانی رحمة الله علیه در آخر مقدمه که در صفحه ی 76 وفق مکتبة الشامله است، مینویسد: دمشق/ 8 جمادی الاولی سنة 1392هـ
یعنی چند سال قبل از اینکه شیخ عبدالله الدویّش رحمه الله کتاب معروف خود "المورِد العذب الزلال علی اخطاء الظلال" را به رشته ی تحریر در آورده است؟ اولین چاپ این کتاب در سال 1407هـ یعنی پانزده سال بعد از سخن شیخ آلبانی رحمة الله علیه در مختصر العلوّ است. و بعد از آن شیخ ربیع المدخلی حفظه الله در سال 1413 هـ اولین کتاب خود را با نام "أضواء اسلامیة علی عقیدة سید قطب و فکره" منتشر کرد که مورد تایید علما قرار گرفت. سپس بعد از این کتاب، کتاب "مطاعن سید قطب فی اصحاب رسول الله" چاپ شده که در مقدمه ی چاپ دوم آن، تاریخ 24/8/1415 هـ نوشته شده. یعنی چاپ دوم کتاب، دو سال بعد از کتاب اولی شیخ ربیع، یعنی اضواء اسلامیة چاپ شده.
سپس در سال 1415 کتاب "العواصم مما فی کتب سید قطب من القواصم" توسط شیخ ربیع حفظه الله منتشر شد که شیخ آلبانی رحمة الله علیه در مورد این کتاب گفت:
((كل ما رددته على سيد قطب حق وصواب، ومنه يتبين لكل قارئ مسلم على شيء من الثقافة الإسلامية أن سيد قطب لم يكن على معرفة بالإسلام بأصوله وفروعه، فجزاك الله خيراً أيها الأخ الربيع على قيامك بواجب البيان والكشف عن جهله وانحرافه عن الإسلام))
کل چیزهایی که در رد سید قطب نوشته ای حق و صواب است و خواننده ای که مقداری با فرهنگ اسلامی آشنا باشد برایش واضح می شود که سید قطب نه به اصول و نه به فروع اسلام شناخت دارد. پس الله به تو ای برادر ربیع جزای خیر دهد بخاطر انجام وظیفه در بیان کردن و آشکار کردن جهل و انحراف این شخص از اسلام.
و قبلا در تاپیکم این سخن شیخ آلبانی رو قرار دادم که ایشون صراحتا می گن:
( پس کسی که از سخنان ما چنین می فهمد که آلبانی سید قطب را تکفیر کرده همانند کسی است که قسم میخورد که شیخ آلبانی در مکان معینی، سید قطب را ثنا گفته. اینها اهل اهواء هستند ).


به نظر بنده ي حقير سیمای واقعی سید قطب رحمه الله در کتاب "معالم فی الطریق" نمود پیدا میکند ، در این کتاب توحید خالص برمبنای شعار "لا اله الا الله " و هدایت بشریت بر اساس "محمد رسول الله" عملاً معرفی شده است.
برادر عزیز، نظر شما محترم. اما کتاب معالم فی الطریق سید قطب از خطرناکترین نوشته های این شخص است. کافیست بدانید که زمانی که این کتاب در مصر چاپ شد، رئیس لجنه ی افتاء علمای ازهر، بنام شیخ محمد بن عبداللطیف السبکی، بعد از اینکه مجلس اعلای شئون اسلامی از ایشان درخواست مطالعه ی این کتاب و سپس نظر در مورد اون کرد، در مقاله ای بعنوان " عن کتاب معالم فی الطریق و هو دستور الاخوان المفسدین "مطالبی نوشت که من سطوری از آن مطالب را خدمت شما عرض می کنم و بقیه رو لینک میدم که ان شاءالله خودتون مطالعه کنید. ایشان می نویسد:
" لأول نظرة في الكتاب يدرك القارئ أن موضوعه دعوة إلى الإسلام ولكن أسلوبه أسلوب استفزازي، يفاجئ القارئ بما يهيج مشاعره الدينية وخاصة إذا كان من الشباب أو البسطاء الذين يندفعون في غير روية إلى دعوة الداعي باسم الدين ويتقبلون ما يوحي إليهم به من أهداف، ويحسبون أنها دعوة الحق الخالصة لوجه الله وأن الأخذ به سبيل إلى الجنة "
وأحب أن أذكر بعض نصوص من عبارات المؤلف لتكون أمامنا في تصور موقفه الإفسادي:

با اولین نگاه به این کتاب، خواننده در می یابد که موضوع کتاب، دعوت به اسلام است. اما با روشی تحریک آمیز. خواننده را به گونه ای شگفت زده می کند که احساسات دینی اش را به هیجان می آورد، خصوصا وقتی که خواننده از قشر جوان یا افراد ساده لوح باشد که بدون نظر به دعوتِ دعوت کننده ی به اسم دین، با عجله هرچه را که به آنها میرسد می پذیرند و با آن دیدگاهی که به آنها می رسد، تغییر می کنند، و گمان می کنند که این دعوت حقی است که خالص برای رضای خداست و پذیرفتن آن، راهی بسوی بهشت است.
و دوست دارم برخی نصوص را از عباراتِ مولف ذکر کرده تا در تصور کردن موقف فاسد او ، جلوی چشمانمان باشد:

1ـ في صفحة (6) يقول : " ووجود الأمة المسلمة يعتبر قد انقطع من قرون كثيرة، ولابد من إعادة وجود هذه الأمة لكي يؤدي الإسلام دوره المرتقب في قيادة البشرية مرة أخرى .. لابد من بعث لتك الأمة التي واراها ركام الأجيال وركام التصورات، وركام الأوضاع، وركام الأنظمة التي لا صلة لها بالإسلام… إلخ .".
إن المؤلف يُنكر وجود أمة إسلامية منذ قرون كثيرة!، ومعنى هذا أن عهود الإسلام الزاهرة، وأئمة الإسلام، وأعلام العلم في الدين، في التفسير والحديث والفقه وعموم الاجتهاد في آفاق العالم الإسلامي، معنى هذا أنهم جميعا كانوا في تلك القرون الكثيرة السابقة يعيشون في جاهلية، وليسوا من الإسلام في شئ .. حتى يجئ إلى الدنيا "سيد قطب" فينهض إلى ما غفلوا عنه من إحياء الإسلام وبعثه من جديد!!

در صفحه ی (6) می گوید: " و وجود امت مسلمان، از قرن هاست که قطع شده است، و باید این امت را دوباره بازگرداند تا نقش اساسی خود را در رهبری بشریت، یک بار دیگر ادا کند.. باید آن امت را که در پس پرده ی نسل ها و دیدگاه ها و اوضاع و نظامهایی که ربطی به اسلام ندارند گم شده است، زنده کرد".
مولف ( یعنی سید قطب ) منکر وجود امت اسلامی در طول قرنهای متمادی است. و معنی این سخن این است که دورانی که اسلام در رشد و شکوفایی قرار داشته ، و ائمه ی اسلام و أعلامِ علم دین در تفسیر و حدیث و فقه و اجتهادات عام در گوشه گوشه ی عالم اسلامی، همه در آن قرن های متمادی گذشته، در جاهلیت زندگی می کردند و در هیچ چیزی از اسلام نبودند،. تا اینکه سید قطب به این دنیا آمد و برای احیای اسلام که گذشتگان از آن غفلت کرده بودند، و برای تولد دوباره ی اسلام، بپا خاست.


2ـ صفحة (9): " إن العالم يعيش اليوم كله في جاهلية .. هذه الجاهلية تقوم على أساس الاعتداء على سلطان الله في الأرض، وعلى أخص خصائص الألوهية وهي الحاكمية ، إنها تسند الحاكمية إلى البشر ".
وفي هذا ينفرد المنهج الإسلامي، فالناس في كل نظام غير النظام الإسلامي يعبد بعضهم بعضا .

صفحه (9): عالَم، امروزه کاملا در جاهلیت زندگی میکنند.. این جاهلیت بر اساس تجاوز به حکم خدا در زمین ، و بر خاص ترین خصوصیات الوهیت که همان حاکمیت است، پایه گذاری شده. عالم، به حاکمیت بشر اتکا می کند.
در این روش منحصر بفرد اسلامی. مردم در هر نظامی غیر از نظام اسلامی، بعضیشان بعضی دیگر را می پرستند.

6 ـ صفحة 23 : " إن مهمتنا الأولى هي تغيير واقع هذا المجتمع ..مهمتنا هي تغيير هذا الوضع الجاهلي من أساسه ".
وهذا إعلان منه لما يدعو إليه من الثورة على المجتمع.

صفحه 23: " وظیفه اول ما تغییر حال این جامعه است..وظیفه ما تغییر این وضعیت جاهلی از پایه و اساس است".
و این اعلانی از جانب او برای انقلاب بر علیه اجتماع است که به آن دعوت می دهد.

7 ـ صفحة 31 : " وليس الطريق أن نخلص الأرض من يد طاغوت روماني أو طاغوت فارسي إلى يد طاغوت عربي، فالطاغوت كله طاغوت، إن الأرض لله .. وليس الطريق أن يتحرر الناس في هذه الأرض من طاغوت إلى طاغوت! .. إن الناس عبيد الله وحده .. لا حاكمية إلا لله، لا شريعة إلا من الله .. ولا سلطان لأحد على أحد .. وهذا هو الطريق ".
وهذا أسلوب المدلسين باسم الدين في قوله: "إن الأرض لله ، وإن الحاكمية لله .. ولا حاكمية إلا لله ".
كلمة قالها الخوارج قديما، وهي وسيلتهم إلى ما كان منهم في عهد الإمام علي، من تشقيق الجماعة الإسلامية، وتفريق الصفوف، وهي الكلمة المغرضة الخبيثة التي قال عنها الإمام علي :" إنها كلمة حق أريد بها باطل ".
فالمؤلف يدعو مرة إلى بعث جديد في الرقعة الإسلامية ثم يتوسع فيجعلها دعوة في الدنيا كلها، وهي دعوة على يد الطليعة التي ينشدها والتي وضع كتابه هذا ليرشد بمعالمه هذه الطليعة .. كما يقرر .
وليس اغرب من هذه النزعة الخيالية، وهي نزعة تخريبية، يسميها طريق الإسلام .
والإسلام كما هو اسمه ومسماه يأبى الفتنة ولو في أبسط صورة، فكيف إذا كانت فتنة غاشمة، جبارة كالتي يتخيلها المؤلف .
وما معنى الحاكمية لله وحده؟
هل يسير الدين على قدمين بين الناس ليمنع الناس جميعا عن ولاية الحكم ؛ أو يكون الممثل لله في الحكم هو شخصية هذا المؤلف الداعي والذي ينكر وجود الحكام من البشر ويضع المعالم في الطريق للخروج على كل حاكم في الدنيا؟!.
أن القرآن نفسه يعترف بالحكام المسلمين ويفرض لهم حق الطاعة علينا، كما يفرض عليهم العدل فينا، ويوجه الرعية دائما إلى التعاون معهم، والإسلام نفسه لا يعتبر الحكام رسلاً معصومين من الخطأ كما يضللنا المؤلف، بل فرض فيهم أخطاء تبدر من بعضهم، وناشدهم أن يصححوا أخطاءهم بالرجوع إلى الله وسنة الرسول[ صلى الله عليه وسلم]، وبالتشاور في الأمر مع أهل الرأي من المسلمين . ولم يبح أبدا أن تكون ثورة كهذه .
فغريب جداً أن يقوم واحد، أو نفر من الناس ويرسموا طريقاً معوجة يسموها طريق الإسلام لا غير، ثم ينصبوا أنفسهم للهيمنة على هذا النظام الذي يزعمونه إسلاماً!.
لابد لاستقرار الحياة على أي وضع من أوضاعها من وجود حكام يتولون أمور الناس بالدين ، وبالقوانين العادلة التي تقتضيها الحياة، كما يأذن القرآن، وسنة الرسول[ صلى الله عليه وسلم].
ومن المقررات الإسلامية أن الله يزع بالسلطان ما لم يزع بالقرآن.
فكيف يستقيم في عقل إنسان أن تقوم طليعة مزعومة لتجريد الحكام جميعا من سلطانهم. ولتفتح الطريق أمام طغمة من الخبثاء، يوهمون الناس أنها طليعة الإيمان؟!.
وبين الحكام كثيرون يسيرون على الجادة بقدر ما يتاح لهم من الوسائل، فليسوا طواغيت أبداً.. أن هذا شطط في الخيال يجمح بمؤلف الكتاب إلى الشذوذ عن الأوضاع الصحيحة، والتصورات المعقولة، ويقذف به وبدعوته وأتباعه إلى أحضان الشيطان بعيدين عن حوزة الإسلام .

صفحه 31: "راه این نیست که زمین را از دست طاغوت رومی یا فارسی خلاص نموده و به طاغوت عربی تحویل دهیم. بلکه طاغوت، طاغوت است. زمین فقط برای الله است.. و راه این نیست که مردم را در این زمین از طاغوت آزاد نموده و به طاغوتی دیگر واگذار کنیم!.. مردم فقط بنده الله هستند. حاکمیت فقط برای الله است، شریعت فقط از جانب الله است، و هیچ کسی بر دیگری قدرتی ندارد، و این همان راه است".
این اسلوبِ کسانی است که به اسم دین، مردم را فریب می دهند. آنجا که می گوید: " زمین فقط برای خداست،. حاکمیت فقط برای خداست.. و حاکمیتی جز حاکمیت الله وجود ندارد".
سخنی است که قدیماً خوارج بر زبان رانده و ابزاری بود برای انشقاق جماعت اسلامی و تفرقه ی صفوف در زمان امام علی. کلمه ای مغرضانه و خبیثانه که امام علی رضی الله عنه در موردش گفت: "این سخنی حق است که هدف باطلی را منظور می دارد".
مولف نیز یک بار به زنده کردن اسلام در سرزمین اسلامی دعوت می دهد، سپس کار را توسعه داده و دعوت را به کل دنیا تعمیم می دهد، و این دعوتی است بر دست کسی که خودش پیشاهنگ آن است. همان کسی که این کتابش را نوشته که نشانه های این طلیعه باشد.. آنگونه که خودش مقرر کرده است.
و غریب تر از این خیالپردازی، چیزی نیست. و این یک فانتزیِ تخریبی است، که آن را راه اسلام نام گذاری کرده.
اسلام همانگونه که از اسمش پیداست، از فتنه حتی در کوچکترین ابعادش دوری می کند. حال چگونه است که این فتنه، بی رحم و وحشیانه باشد، آنگونه که مولف آن را به تصویر می کشد؟
و معنای حاکمیت فقط برای خداست، چیست؟
آیا دین روی دو پا در میان مردم راه می رود که همه ی مردم را از ولایت حکومت منع کند؛ یا اینکه نماینده ی خدا در مورد حکومت، شخص این مولفِ دعوت کننده است که منکر وجود حکام از میان بشریت است و نشانه های در راه می گذارد برای خروج بر هر حاکمی که در دنیا هست؟!
قرآن خود به حکام مسلمان معترف است و حق اطاعت از آنها را بر ما فرض کرده است، همانطور که بر آنها نیز عدل در مورد ما را فرض کرده است، و (قرآن) همیشه رعیت را به همکاری با آنان فرا میخواند، و اسلام، آنگونه که مولف ما را به غلط می اندازد، حکام را پیامبرانی معصوم از خطا نمی داند، بلکه خطاهایی را برآنها فرض کرده که از برخی آنها صادر می شود و از آنها میخواهد که اشتباهاتشان را با رجوع به خدا و رسولش صلی الله علیه وسلم و با مشاوره ی مسلمانانِ اهل رأی تصحیح کنند، و هیچ وقت اسلام انقلابی مانند این چیزی که مولف می گوید را مباح ندانسته است.
پس این بسیار عجیب و غریب است که شخص یا گروهی از مردم بپا خاسته و راه کجی را ترسیم کنند و فقط آن را راه اسلام بدانند، سپس خود را محق بدانند که بر این نظامی که آن را اسلام می دانند تسلط یابند.!
باید زندگی بر هر وضعی از اوضاعی که هست، توسط حکامی که بوسیله ی دین، متولی امور مردم می شوند و با قوانین عدالت محور، مستقر شود، همانطور که قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم به آن اجازه می دهد.
و از مقررات اسلامی است که الله بوسیله ی حاکم چیزی را برقرار می کند که بوسیله ی قرآن آن را برقرار نمی کند.
(یعنی مردم از قدرت حاکم ترسیده و این باعث میشود جامعه دچار بی نظمی نشود، در حالیکه همین مردم، از بسیاری از وعده و وعیدهای قرآن هراسی ندارند).
پس چگونه عقل انسان می تواند بپذیرد که گروهی برای خلع همه ی حکام خارج شوند و راه را برای گروهی حزبی خبیث باز کنند و به مردم چنین وانمود کنند که این طلیعه ی ایمان است؟
بین این حکام، بسیاری از آنها بر جاده مستقیم حرکت می کنند بقدری که امکانات در اختیار دارند، پس اینها هیچ وقت طاغوت نیستند.. این یک خیالپردازی است که به مولف کتاب دست داده و باعث شده است که از اوضاع صحیح و تصورات معقول کناره گرفته و خود و دعوت و پیروانش را به دامن شیطان کشانده و از دامن اسلام دور کند.


8 ـ صفحة (43) : " فلا بد - أولا – أن يقوم المجتمع المسلم الذي يقر عقيدة لا إله إلا الله، وأن الحاكمية ليست إلا لله .. وحين يقوم هذا المجتمع فعلا تكون له حياة واقعية، وعندئذ فقط يبدأ هذا الدين في تقرير النظر والشرائع ".
فهذا هجوم من المؤلف على الواقع إذ ينكر وجود مجتمع إسلامي !، وينكر وجود نظام إسلامي، ويدعو إلى الانتظار في التشريع الإسلامي حتى يوجد المجتمع المحتاج إليه..
يريد المجتمع الذي سينشأ على يده – ويد الطليعة .. ويخيل إلينا أن المؤلف شطح شطحة جديدة، فزعم لنفسه الهيمنة العليا على " الإلهية "في تنظيم الحياة الدنيا ، حيث يقترح أولاً هدم النظم القائمة دون استثناء وطرد الحكام، وإيجاد مجتمع جديد، ثم التشريع من جديد لهذا المجتمع الجديد.

صفحه (43): پس باید اول جامعه ای مسلمان برپا شود که به عقیده ی لا إله إلا الله و اینکه حاکمیت فقط برای خداست، اقرار کند،.. و هنگامی که این جامعه برپا شود، آن موقع، زندگی حقیقی خواهد بود و آن موقع این دین است که نظرات و تشریعات را تقریر می کند.
این هجومی از جانب مولف بر واقعیت است. زیرا منکر وجود یک جامعه اسلامی و یک نظام اسلامی می شود.! و دعوت به انتظار کشیدن برای تشریع اسلامی می کند تا اینکه جامعه ای که به تشریع اسلامی محتاج است پدید آید...
او خواهان جامعه ای است که بر دست خودش و دیدگاهش پدید آید.. و این گمان را به ما میدهد که مولف دچار هذیانی جدید شده است. پس برای خود، تسلط بر الهیت را در تنظیم زندگی دنیا تصور میکند، طوری که اول پیشنهاد از بین بردن نظام های برپا شده ی و طرد بدون استثنای حکام و ایجاد جامعه ی جدید می کند و سپس تشریع برای این جامعه ی جدید را در دستور کار خود قرار می دهد.


14 ـ في صفحة (90) يقول :" أن الجهاد ضرورة للدعوة إذا كانت أهدافها هي إعلان تحرير الإنسان ، إعلاناً جاداً ، يواجه الواقع الفعلي.
.. سواء كان الوطن الإسلامي آمناً أم مهدداً من جيرانه ، فالإسلام حين يسعى إلى السلم لا يقصد تلك السلم الرخيصة وهي مجرد أن يؤمن الرقعة الخاصة التي يعتنق أهلها العقيدة الإسلامية ".
فهذه دعوة إلى إشعال الحروب مع الغير ولو كان الوطن الإسلامي آمناً مع أن نصوص القرآن والسنة ، وتوجيهات الإسلام عامة لا تدعو إلى مثل هذا الانفعال الغاشم، إنما تعتبر الحرب وسيلة علاجية لاستقرار الحياة، وقمع الفتن، وشق طريق الدعوة إذا وقف في سبيلها خصوم يعاندونها والإسلام كله يدعو إلى المسالمة مع من يسالمه ويترك الآخرين على عقائدهم الكتابية الأولى، ويقبل منهم الجزية، بل الإسلام يحبب إلينا أن نحسن إلى المسالمين منهم ، والبر والعدل معهم ، وينهانا عن التودد إلى المسيئين إلينا منهم، وهذه الملاطفة مع المسالمين والمقاطعة للمسيئين، هي ظاهرة العزة الرحيمة الإسلامية وترفعها عن الجبروت أولاً، وعن المذلة ثانياً .
ولكن صاحب " معالم في الطريق "يفهم غير ذلك ، ويعمد إلى بعض الكتب وينقل منها كلاماً عن ابن القيم ونحوه، ثم يفهم كلامهم على ما يطابق نزعته، ويتخذ من ذلك دليلاً على أن الإسلام دين المهاجمات لكل طائفة وفي كل وطن وفي كل حين.
وليس أجهل ممن يفهم ذلك، ولا أخبث قصدا ممن ينادي بذلك، والقرآن نفسه يدعونا حتى في حالة الحرب أن نقتصد في العداوة { وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا }، فكيف نشعلها حرباً لا تخمد؟

در صفحه (90) می گوید: "جهاد یک ضرورت برای دعوت است وقتی که هدف از آن اعلان آزادی انسان باشد، که با واقعیت فعلی مواجه می شود.
چه سرزمین اسلامی در امنیت باشد و چه از جانب همسایگانش مورد تهدید باشد، پس اسلام وقتی سعی در صلح دارد منظورش آن صلح آسان نیست که گوشه ای تن به عقیده ی اسلامی بدهند".
این دعوت به برافروختن آتش جنگ با دیگران است، حتی اگر وطن اسلامی دارای امنیت باشد، با اینکه نصوص قرآن و سنت و توجیهات عام اسلام، بهیچ عنوان به چنین انفعال دیوانه واری دعوت نمی کند. بلکه جنگ به عنوان یک وسیله ی درمانی برای استقرار حیات و از بین بردن فتنه ها و باز کردن راه دعوت، هنگامی که دشمنان سد راهش باشند، محسوب می شود، و اسلام تماماً به مسلالمت با کسی که با اسلام مسالمت دارد و ترک کردن دیگران بر عقاید اولیه خود دعوت میدهد و از آنها جزیه می گیرد. بلکه اسلام برای ما این را دوست دارد که با غیر مسلمینی که با ما کاری ندارند، نیکی و عدالت کنیم ما را از دوست داشتن کسانی از آنها که به ما بد کرده اند باز داشته. این ملاطفت با افرادی از آنهاست که مسالمت آمیز عمل می کنند و مقاطعه با آنهایی است که به ما بد می کنند. این ظاهر عزت و رحمت اسلامی است که در وهله اول از ظلم و در وهله دوم از ذلیل بودن جلوگیری می کند.
اما صاحب کتاب "معالم فی الطریق" چیزی غیر از این می فهمد، و به بعضی از کتب تکیه کرده و از آنها کلامی از ابن قیم و غیره نقل می کند، سپس کلامشان را طوری که با خیالاتش مطابق باشد می فهمد، و از این طریق دلیل تراشی می کند که اسلام دین تهاجمات به همه ی طوائف و در هر مکان و هر زمانی است.
و جاهل تر از کسی که اسلام را چنین بفهمد نیست، و هدفی خبیثتر از این نیست که به آن دعوت دهد. و قرآن ما را حتی در حالت جنگ نیز دعوت می کند که در دشمنی، میانه روی کنیم ( و اگر خواستار آتش بس شدند، قبول کن )، پس چگونه جنگی بیفروزیم که خاموش نشود؟


20ـ صفحة (209) : " ولم تكن الدعوة في أول عهدها في وضع أقوى ولا أفضل منها الآن، كانت مجهولة، مستنكرة من الجاهلية، وكانت محصورة في شعاب مكة مطاردة من أصحاب الجاه والسلطان فيها ..إلخ".
21 ـ صفحة (212) : " وحين نخاطب الناس بهذه الحقيقة، ونقدم لهم القاعدة العقيدية للتصور الإسلامي الشامل يكون لديهم في أعماق فطرتهم ما يبرر الانتقال من تصور إلى تصور، ومن وضع إلى وضع .. إلخ".

وبهذا الذي نقلته من الكتاب صار واضحاً من منطق الكاتب نفسه أنها دعوة هدامة غير سلمية، ولا هادفة إلى إصلاح، وإن كانت مسماه عند صاحبها بذلك الاسم المصطنع .
ومهما يكن أسلوب الكاتب مزيجاً بآيات قرآنية، وذكريات تاريخية إسلامية فإنه كأساليب الثائرين للإفساد في كل مجتمع فهم يخلطون بين حق وباطل ليموهوا على الناس.
والمجتمعات لا تخلو من أغرار بسطاء، فيحسنون الظن بما لا يكون كله حقا ولا إخلاصاً، وقد يسيرون وراء كل ناعق وخاصاً إذا كان يهدي الغير باسم الدين، ووجدوا في غضون هذه الدعوة تلميحاً بالأمل في المراكز، والأوضاع والقيم الجديدة في المجتمع الجديد.
وهذه الحيلة هي نفسها حيلة إبليس فيما صنعه مع آدم وحواء، وفيما يدأب عليه دائما في فتنة الناس عن دينهم، وعن الخير في دنياهم. ويزين لهم كل قبيح، ويوهون عليهم كل عسير، حتى إذا ما تورطوا في الفتنة تبرأ منهم وقال للإنسان: { إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ }، ولكن بعد أن يكون ما تكون من الإفساد الذي حظرنا منه ونهانا عنه في كثير من الآيات ، وهددنا عليه بشر العقوبات والعذاب .

صفحه (209): دعوت در اول کار نیز وضعش از الان قویتر و بهتر نبود. مجهول بود. از جانب جاهلیت مورد سرزنش بود. در دره های مکه محصور بود و از جانب صاحبان مقام و قدرت، مطرود بود...
در صفحه (212) می گوید: هنگامی که مردم را به این حقیقت مورد خطاب قرار می دهیم، و یک قاعده ی اصلی برای تصور اسلامی به آنها تقدیم می کنیم که نزدشان و در اعماق فطرتشان انتقال از یک دیدگاه به دیدگاه دیگر و از وضعی به وضع دیگر را توجیه می کند.
با این چیزی که از کتاب نقل کردم، از منطق نویسنده چنین واضح می شود که این دعوتی مخرب و ناسالم است. و هدفش بسوی اصلاح نیست، اگر چه که صاحبش این اسم ساختگی را بر آن نهاده باشد.
و تا وقتی که روش نویسنده، مخلوط با ایات قرآنی و روایات تاریخی اسلامیست، این روش همانند روش کسانی است که در هر جامعه ای بدنبال افساد هستند. پس برای اینکار، حق و باطل را با هم در می آمیزند تا آن را با ظاهری فریبنده به مردم بنمایانند.
جوامع نیز از افراد ساده لوحی که زود فریب میخورند خالی نیستند. پس به چیزی که همه اش حق و اخلاص نیست، گمان نیک می برند و پشت هر شخصی که صدا بزند راه می افتند، خصوصا هنگامی که این فریاد، به اسم دین باشد و در لا به لای این دعوت، اشاره ای به امید به زندگی بهتر و اوضاع و پایه های جدید در جامعه ی جدیدی باشد.
این حیله همان حیله ی ابلیس است که با آدم و حوا انجام داد. و همان حیله ای که دائما برای به فتنه انداختن انسان ها در امر دینشان و بازداشتنشان از خیر در دنیا بکار میبرد که هر قبیحی را برایشان زینت میدهد و هر سختی را برایشان آسان می کند. تا وقتی که در فتنه افتادند، از آنها بیزاری میجوید و به انسان می گوید: ( من از تو بریء هستم، من از الله، پروردگار جهانیان می ترسم ). اما چه فایده بعد از آنکه افسادی که از آن بر حذر داشتیم و در بسیاری از آیات از آن نهی کردیم و انجام دهنده اش را به بدترین عقوبت ها و عذاب ها تهدید کردیم، صورت گرفت؟

سپس شیخ محمد بن عبداللطیف می نویسد:
اما بعد:
فقد انتهيت في كتاب " معالم في الطريق " إلى أمور :
1 ـ إن المؤلفَ إنسانُ مسرفُ في التشاؤم، يَنظر إلى المجتمع الإسلامي، بل يَنظر إلى الدنيا بمنظار أسود ويصورها للناس كما يراها هو أو أسود مما يراها، ثم يتخيل بعد ذلك آمالاً ويَسْبح في خيال.
2.إن "سيد قطب" استباح باسم الدين أن يستفز البسطاء إلى ما يأباه الدين من مطاردة الحكام مهما يكن في ذلك عندي من إراقة دماء والفتك بالأبرياء وتخريب العمران وترويع المجتمع، وتصدع الأمن، وإلهاب الفتن في صور من الإفساد لا يعلم مداها غير الله وذلك هو معــنى الثورة الحركيــة التي رددها كلامه ".

اما بعد:
بعد از به اتمام رسانیدن مطالعه ی کتاب "معالم فی الطریق" به این نتیجه رسیدم:

  1. مولف کتاب انسانی است که در بدبینی اسراف کرده، به جامعه ی اسلامی وبلکه به همه ی دنیا با عینک سیاه مینگرد و آن را برای مردم همانگونه که می بیند یا حتی سیاه تر به تصویر می کشد. سپس برای خود خیالاتی می بافد و در خیالات شنا می کند.
  2. سید قطب به نام دین، فریفتن و تحریک کردنِ ساده لوحان را مباح دانسته که اسلام آن را رد می کند تا به هر وسیله ای که شده حکام را به زیر کشد با اینکه اینکار بنظر من ( و بنظر همه ی ائمه ی اهل سنت از گذشته تا کنون ) موجب ریختن خونها و هتک بی گناهان و تخریب ساختمان ها و ترس جامعه و نا امنی و وقوع فتنه به صورتی که امتدادش را غیر از الله نمی داند خواهدشد و این معنی "ثورة الحرکی" یا انقلاب حرکیست که دائما در کلامش تکرار می کند.
برای مطالعه ی مقاله بصورت کامل به این آدرس مراجعه فرمایید:
http://www.sahab.net/forums/index.php?showtopic=35147
میگویم: سبحان الله، به فراست این شیخ نگاه کنید که گفته مولف این کتاب بدنبال این است که به اسم دین، ساده لوحان و جوانان را بفریبد و با اینکار، انها را بر علیه حکام بشوراند و خون و خون ریزی بپا کند.
امیر خوارج در عصر حاضر، ( البته قبل از ابوبکر بغدادی )، یعنی ایمن الظواهری قصم الله ظهره، می گوید:
"
إن سيد قطب هو الذي وضع دستور "الجهاديين " في كتابه الديناميت : ( معالم في الطريق ) ، وأن سيداً هو مصدر الإحياء الأصولي!!، وأن كتابه " العدالة الاجتماعية في الإسلام "، يُعد أهم إنتاج عقلي وفكري للتيارات الأصولية !، وإن فكره كان شرارة البدء في إشعال الثورة الإسلامية ضد أعداء الإسلام في الداخل والخارج، والتي ما زالت فصولها الدامية تتجدد يوماً بعد يوم".
یقینا سید قطب کسی که قانون اساسی جهادی ها را در کتاب دینامیتی خود (معالم فی الطریق) وضع کرده و سید مصدرِ احیاء اصولی است و کتابش ( العدالة الاجتماعیة فی الاسلام ) بعنوان یکی از مهمترین تولیدات جریان های عقلی و فکریِ بنیاد گرایی است! و فکر او جرقه ی آتشِ شروع انقلاب اسلامی بر ضد دشمنان اسلام در داخل و خارج است، که فصل های خون آلودش روز به روز تجدید می شود.
 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
سیدنا عثمان رضی الله عنه از دیدگاه سید قطب رحمه الله

سید قطب رحمه الله در تفسیر "فی ظلال القرآن" که از جمله کتابهایی معتبره و معتمده اوست که در مرحله ی دوم حیاتش تألیف کرده است ، از سیدنا عثمان رضی الله عنه به نیکی یاد کرده است که نمونه هایی را نقل می کنیم.
بارک الله فیک. شما که قبول دارید کتاب "فی ظلال القرآن" سید قطب، از کتابهای معتبر اوست که در دوره ی دوم حیاتش نوشته، آیا خطاهای عقیدتی و منهجی فاحش ایشون رو هم در این کتاب دیدید؟ یک نگاه به کتاب "المورد العذب الزلال علی اخطاء الظلال" از شیخ عبدالله الدویّش انداختید که در اون، 181 خطا از کتاب فی ظلال رو بیان کرده؟
بعنوان مثال من چند نمونه را تیتر وار عنوان می کنم:

  1. تفسیر کلام خدا به موسیقی و منظومه های موسیقی، در تفسیر سوره های نجم، نازعات، عادیات.
  2. قول به خلق قرآن. در سوره صاد و جایی که در مورد حروف مقطعه صحبت می کند.
  3. تکفیر جوامع اسلامی.
  4. مخالفت با اهل سنت در تفسیر کلمه ی لا اله الا الله که در سوره قصص در مورد ( وهو الله لا اله الا هو ) می گوید: ( فلا شریک له فی خلق ولا اختیار ). هیچ شریکی در خلقت و اختیار ندارد.
  5. در تفسیر سوره هود می گوید: اختلاف پیامبر ان با مشرکین در قضیه ی الوهیت نبوده بلکه در قضیه ی ربوبیت بوده. این سخن کاملا مخالف قرآن و عقیده اهل سنت است. زیرا که اختلاف پیامبران با مشرکین در قضیه ی الوهیت است نه ربوبیت.
  6. تربیت نسلها بر اساس اقدام به انقلابها و خروج بر حکام.
این چند نمونه ی کوچک تیتر وار بود.

استاد سید رحمه الله در نقش یهود در براندازی فتنه و آشوبگری در اسلام می نویسد:

كانوا عناصر أساسية في إثارة الفتنة الكبرى التي قتل فيها الخليفة الراشد عثمان بن عفان- رضي الله عنه- وانتثر بعدها شمل التجمع الإسلامي إلى حد كبير..
[يهود] از عناصر اصلی در برانگيختن فتنه ی کبری بود که در آن فتنه خلیفه راشد عثمان بن عفان رضی الله عنه کشته شد و بعد ازآن جامعه ی اسلامی را به حد بسیار بزرگی فراگرفت .

في ظلال القرآن 3 / 1628 ؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

در فضیلت سیدنا عثمان بن عفان رضی الله عنه می گوید:

وكان في مقدمة المنفقين المحتسبين، عثمان بن عفان- رضي الله عنه- فأنفق نفقة عظيمة لم ينفق أحد مثلها.. قال ابن هشام: فحدثني من أثق به أن عثمان أنفق في جيش العسرة في غزوة تبوك ألف دينار، فقال رسول الله- صلى الله عليه وسلم-: «اللهم ارض عن عثمان فإني عنه راض»
در مقدم انفاق کنندگان محتسبین ، عثمان بن عفان رضی الله عنه بود که مال بسیاری را انفاق کرد [طوری که] کسی مثل آن را انفاق نکرده است... ابن هشام می گوید: کسی که به او اعتماد دارم برایم روایت کرد که عثمان در جیش العسرة در غزوه تبوک هزار دینار را انفاق کرد و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: بارخدایا! از عثمان راضی باش همانا من از او راضی هستم.

في ظلال القرآن 3 / 1723؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

وبرای هرمنصفی جای تردیدی نیست که دفاع استاد سید قطب رحمه الله تعالی از سیدنا عثمان رضی الله عنه دلالت بر حسن الظن و بلکه نهایت احترام و معتقد به اصول اهل السنة در مواجه با خلفای راشدین و خاصتاً سیدنا عثمان رضی الله عنه در این فتره ی زمانی از حیاتش می باشد.

استاد ِ شهید - بإذن الله - سید قطب رحمه الله تعالی در تفسیر این آیات " الَّذِي تَوَلَّى* وَأَعْطى قَلِيلًا وَأَكْدى " می نویسد:

ويحدد الزمخشري في تفسيره «الكشاف» شخصه، أنه عثمان بن عفان- رضي الله عنه- ويذكر في ذلك قصة، لا يستند فيها إلى شيء، ولا يقبلها من يعرف عثمان- رضي الله عنه- وطبيعته وبذله الكثير الطويل في سبيل الله بلا توقف وبلا حساب كذلك وعقيدته في الله وتصوره لتبعة العمل وفرديته
زمخشری در تفسیرش "الکشاف" آن را معین نموده که او عثمان بن عفان رضی الله عنه است و داستانی را در این باره نقل کرده ،مستند به چیزی نیست و قبول نمی کند این سخن را کسی که می شناست عثمان بن عفان رضی الله عنه و طبیعت و بذل و تلاش زیاد و طولانی اش را در راه خداوند بدون توقف و بی حسابش را ،همچنین عقیده ی او در مورد خداوند و تصورش برای عاقبت عمل و فردیتش را .

في ظلال القرآن 6 / 3414؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

باز در بیان حال دشمنان اسلام خاصتاً یهود که در فتنه ی قتل سیدنا عثمان رضی الله عنه نقش داشتند ،میگوید:

ثم ما جرى في فتنة عثمان على يد عدو الله عبد الله بن سبأ
سپس آنچه در فتنه ی قتل عثمان بر دست دشمن خدا عبدالله بن سبأ جاری گشت ...

في ظلال القرآن 6 / 3557؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـــ

آیا این موارد در تبرئه ی سید قطب رحمه الله از سب و دشنام به سیدنا عثمان رضی الله عنه کفایت نمی کند؟!!!
اما در مورد امیر المومنین عثمان ذی النورین رضی الله عنه:
نه برادر، این موارد کفایت نمی کند. چون شروط رجوع و توبه در آن نیست. سید قطب در کتاب العدالة الاجتماعیة که دو سال قبل از مرگش اونو مورد تجدید نظر قرار داده، هیچکدام از اتهاماتی که به امیرالمومنین عثمان زده رو حذف نکرده واعلان برائت از طعوناتش به ایشون نکرده. بلکه در دو سه جا فقط کمی مطالب رو تغییر داده که هیچ تاثیری در اصل مطلب نداشته. بعد از اون، کتابش بارها و بارها چاپ شده بدون اینکه برادرش محمد قطب که متصدی نشر این کتابهاست و حزب اخوان ، اقدامی در این مورد بکنند.
پس بهیچ عنوان نمیشه سید قطب رو تبرئه کرد. اگر هم بگیم اینها دال بر رجوع سید قطب هست، به فرض قبول، آیا وظیفه نداریم از کتابهایی که سید در اونها به صحابه توهین کرده، تحذیر کنیم؟ کتابهایی که کماکان با همون مطالب و توهینات هنوز هم چاپ میشه...


طعن بر سیدنا موسی علیه السلام – معاذالله –

در کتاب " التصویر الفنی فی القرآن " به صورت کنایه سید قطب عفا الله عنا وعنه سیدنا موسی علیه السلام را عصبی مزاج دانسته است ، لکن باید توجه داشت که این کتاب را در مرحله ای از زندگی تألیف کرده است که بعداً آن مرحله را جاهلیت خویش خوانده و احساس ندامت از این دوره ی زمانی حیاتش کرده است و در تفسیرش و یا کُتُبی که بعد از آن دوره ی زندگی تألیف کرده آن اشتباه فاحش را تکرار نکرده بلکه با احترام و تقدیر از انبیاء علیهم السلام ، خاصتاً از سیدنا موسی علیه السلام اسم می برد.


طعن بر صحابی عمرو بن العاص و معاویه و پدرش ابوسفیان رضی الله عنهم

در کتاب "العدالة الاجتماعية في الإسلام " از برخی از صحابه (عمرو بن العاص و معاویه) خورده گرفته و از آنها انتقاد نموده است. هرچند این کتابش در ابتدای مرحله ی دوم از حیاتش نوشته لکن نکته ای قابل توجه است که لازم به ذکر می باشد، شیخ محمود شاکر رحمه الله – معاصر سید قطب – در سال 1952 م ، مقاله ای را نوشت در مجله ی "المسلمون " با عنوان "لا تسبوا أصحابی"در پی انتقادات سید قطب رحمه الله بر صحابه ،و او را متهم به بدگوئی از صحابه کرد ... در همان زمانی که خود سید قطب رحمه الله در قید حیات بوده این کتابش چندبار چاپ می شود لکن در آخرین چاپش که "چاپ 6 " توسط "دار إحياء الكتب العربية ، سال 1964م " می باشد آن قسمت هایی که شیخ محمود شاکر و دیگران بر او انتقاد کردند ،از آن حذف نمودند و فصل "التصور الإسلامی والثقافة" که یکی از فصل های کتاب "معالم فی الطریق" است را به آن اضافه کردند.

دکتر صلاح الخالدی در کتابش "سيد قطب من الميلاد إلى الاستشهاد " (ص 540) در خلال سخنش از کتاب "العدالة الاجتماعية " می گوید:

وقد اتهم محمود شاكر سيد قطب في "العدالة" بإساءته القول في حق الصحابة، وانتقاده للخليفة الراشد عثمان بن عفان.وقد طبع الكتاب عدة طبعات في حياة سيد، كانت آخرها الطبعة السادسة التي أصدرتها "دار إحياء الكتب العربية" عام 1964م، وهي طبعة منقحة، حيث حذف منها العبارات التي أخذها عليه محمود شاكر وغيرُه، والمتعلقة بعثمان ومعاوية رضي الله عنهما، وأضاف لها فصل (التصور الإسلامي والثقافة)؛ أحد فصول "معالم في الطريق .
محمود شاکر ، سید قطب را در کتاب "العدالة" به بدگوئی در حق صحابه و انتقادش از خلیفه راشد عثمان بن عفان متهم نموده است. این کتاب در زمان حیات سید قطب چندبار چاپ شد وآخرین چاپش ، "الطبعة السادسة" است که ناشر آن "دار إحیاء الکتب العربیة " سال 1964م است و آن چاپ ویرایشی است از این جهت عباراتی که محمود شاکر و غیر او مأخذ کردند و تعلیقاتی که مربوط به عثمان و معاویه رضی الله عنهما می باشد از آن حذف شده است و به آن فصل "التصویر الاسلامی والثقافة" یکی از فصل های کتاب "معالم فی الطریق" اضافه گردیده است.
برای دانلود کتاب "سيد قطب من الميلاد إلى الاستشهاد " اثر دکتر صلاح الخالدی به لینک ذیل مراجعه شود؛ حجم آن 13مگابایت است.
http://www.mediafire.com/download.php?izmetyfywie

سید قطب رحمه الله تفسیر " فی ظلال القرآن" را در سالهای 1951 – 1964 م تألیف و کتاب "العدالة الاجتماعية في الإسلام " نیز دوسال قبل از آن یعنی در سال 1949 م به رشته ی تحریر درآورده است و در تفسیرش به صراحت سیدنا عثمان بن عفان رضی الله عنه را "الخلیفة الراشد" و "المنفقين المحتسبين " و حادثه ی زمان سیدنا عثمان را "الفتنة الکبری" توصیف و معرفی کرده است و به فضیلت آن صحابی ارجمند اقرار نموده که این خود شاهدی بر صحت کلام دکتر صلاح الخالدی درخصوص چاپ ویرایشی کتاب "العدالة الاسلامی فی الاسلام" میباشد.
برادر، سید قطب نه فقط طعن به موسی، که به داود علیه السلام نیز طعن میزند و او را صاحب نود و نه گوسفندی می داند که با یک گوسفند فریب خورد. منظور همان اسرائیلیاتی است که می گوید داود علیه السلام نود و نه زن داشت و عاشق همسر یکی از سربازانش شد و آن سرباز را به جنگ فرستاد که کشته شود تا زنش را برای خود بگیرد.
و برادر، چرا پافشاری بر اینکه اینها متعلق به دوره ی بقول خودش جاهلیتش بوده؟ مگر نمیتوانست بعد از اینکه به دوران اسلامش وارد شد، از نوشته های قبلش اعلان برائت کند؟ چرا نکرد؟ چرا کتابهایش را تنقیح نکرد که آن را از این نوشته های خبیثانه نسبت به انبیاء و صحابه پاک سازد؟
باز هم در مورد کتاب العدالة الاجتماعیة که از صلاح خالدی نقل می کنید که پاک شده توهیناتش، یک توضیح کوچک میدم. در چاپ ششم که اینها ادعا می کنند تنقیح شده، همان اتهامات وجود دارد. بلکه در چاپ دوازدهم هم همین اخطاء و توهینات و اتهامات وجود دارد.
اما:
در ادامه ی نوشته های صلاح الخالدی که شما نقل فرمودید، دو خط دیگر هم بنده از کتابش و دقیقا ادامه ی نقل شما از او، می گذارم. او میگه:
(( أي أن سيداً أضاف لكتاب "العدالة الاجتماعية" عام 1964م أفكاره الحركية الإسلامية، ودعوته إلى بعث طلعي، واستئناف الحياة الإسلامية على أساس مبادئ الإسلام.
وبهذا نعرفُ أنَّ سيداً لم يتخلَّ عن كتابه "العدالة الاجتماعية في الإسلام"، بل بقيَ يقول بما فيه من مبادئ وأسس وأفكار حتى محنته عام 1965م" ))

یعنی سید در سال 1964، افکار حرکی اسلامی خود را و دعوت به انتشار آن و از سر گیری حیات اسلامی بر اساس مبادی اسلام را به کتاب العدالة الاجتماعیة اضافه کرد.
با این توضیح، می فهمیم که سید از کتاب خود "العدالة الاجتماعیة فی الاسلام" برنگشته، بلکه هر آنچه در آن گفته را باقی گذاشته تا اینکه در سال 1965 م دچار محنت شد.
(قضیه زندانی شدن و اعدامش).
و توضیح دیگر اینکه اگر به ردود شیخ ربیع بر سید قطب مراجعه کنید، می بینید که شیخ حفظه الله می گوید در نقلش از کتاب "العدالة الاجتماعیة فی الاسلام" از نسخه ی چاپ پنجم و چاپ دوازدهم استفاده کرده. علت این بوده که اگر سید قطب چیزی در چاپ پنجم گفته که از چاپهای قدیمی محسوب میشود، در چاپهای بعدی رجوع کرده و آن را نگفته باشد، متوجه شود. ولی می بینیم که در همان چاپ دوازدهم که در سال 1409 هـ توسط ( دار الشروق ) چاپ شده، همان مطالب چاپ پنجم موجود است. یعنی چاپ پنجم که قبل از نسخه ی تجدید نظر شده است با چاپ دوازدهم که بعد از نسخه ی تجدید نظر شده توسط سید قطب است تفاوت چندانی وجود ندارد.
فکر کنم توضیحات بیشتر از این را قبلا داده ام و دیگر نیازی به تکرار بیشتر نباشد.
بارک الله فیکم.

 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
آیا سید قطب رحمه الله به وحدة الوجود معتقد بود؟!
این برداشتهای ناصوابی است از سخنان سید قطب رحمه الله که وی قائل به وحدت وجود بوده حاشا ..

در سخنان سید قطب رحمه الله اشاره ای به وحدت وجود نیست و برای پی بردن به این موضوع میتوانید سخنان سید قطب را با سخنان امام ابن قیم مقایسه کنید ...

امام ابن قیم رحمه الله در توضیح و انواع "فناء" صوفیه می نویسد:

الفناء الذي يشار إليه على ألسنة السالكين ثلاثة أقسام فناء عن وجود السوي وفناء عن شهود السوي وفناء عن عبادة السوي وإرادته وليس هنا قسم رابع
فنائی که بر زبان سالکان اشاره می شود سه قسم می باشد؛ فنا از وجود غیر ، فنا از شهود غیر و فنا از عبادت و ارادت غیر و قسم چهارمی وجود ندارد.
فأما القسم الأول فهو فناء القائلين بوحدة الوجود فهو فناء باطل في نفسه مستلزم جحد الصانع وإنكار ربوبيته وخلقه وشرعه وهو غاية الإلحاد والزندقة وهذا هو الذي يشير إليه علماء الاتحادية ويسمونه التحقيق وغاية أحدهم فيه أن لا يشهد ربا وعبدا وخالقا ومخلوقا وآمرا ومأمورا وطاعة ومعصية بل الأمر كله واحد ...
اما قسم اول: آن فنای قائلین به وحدت وجود است که این فنائی است باطل فی نفسه (در خودش) لازمه ی آن انکار خدا و ربوبت و مخلوقات و شرع و آن نهایت الحاد و زندیقی است و این همان چیزی است که علمای اتحادیه به آن اشاره نمودند و آن را تحقیق اسم میگذارند. و در نهایت یکی از آنان در آن به رب و عبد و خالق و مخلوق و آمر و مأمور و طاعت و معصیت شهادت نمی دهد بلکه همه ی امر [نزد او] یکیست.
والقسم الثاني من أقسام الفناء هو الذي يشير إليه المتأخرون من أرباب السلوك وهو الفناء عن شهود السوي مع تفريقهم بين الرب والعبد وبين الطاعة والمعصية وجعلهم وجود الخالق غير وجود المخلوق
و قسم دوم از اقسام فنا آن که متأخرین از بزرگان اهل سلوک (صوفیه) به آن اشاره می کنند و آن فنا از شهود غیر همراه با تفریقشان میان رب و عبد و میان طاعت و معصیت و آنها وجود خالق را غیر وجود مخلوق قراردادند...
ولكن أكمل من ذلك وأعلى وهو الفناء عن عبادة السوي وإرادته وخشيته ورجائه والتوكل عليه والسكون إليه فيفنى بعبادة ربه ومحبته وخشيته ورجائه والتوكل عليه وبالسكون إليه عن عبادة غيره وعن محبته ورجائه والتوكل عليه مع شهود الغير ومعاينته
اما کاملتر و برتر از آن (قسم دوم) آن فنا از عبادت غیر و ارادت و خشیت و رجاء و توکلش بر خدا و اطمینان و آرامش به او و با عبادت پروردگارش و محبت و خشیت و رجاء و توکل بر خدا فنا می شود و با آرامش و اطمینان به او از عبادت غیر خدا و از محبت و رجاء و توکل بر او همراه با شهود غیر و تحت نظارت اوست.

طريق الهجرتين - ابن قيم الجوزية صص 392 – 394؛الناشر : دار ابن القيم – الدمام الطبعة الثانية ، 1414 – 1994م

از دیدگاه امام ابن قیم رحمه الله از میان این سه نوع از اقسام فناء تنها مورد اولی مذموم و باطل است و دومورد دیگر برحست نوع تعریفشان مقبول و محمود است لکن نوع سومی کاملتر می باشد.
باز امام ابن قیم رحمه الله ، در کتاب "مدارج السالکین" می نویسد:

أهل التوحيد والاستقامة فيشيرون بالفناء إلى أمرين أحدهما أرفع من الآخر الأمر الأول الفناء في شهود الربوبية والقيومية فيشهد تفرد الرب تعالى بالقيومية والتدبير والخلق والرزق والعطاء والمنع والضر والنفع وأن جميع الموجودات منفعلة لا فاعلة وماله منها فعل فهو منفعل في فعله محل محض لجريان أحكام الربوبية عليه لا يملك شيئا منها لنفسه ولا لغيره فلا يملك ضرا ولا نفعا ...
اهل توحید و استقامت فنائی را اشاره می کنند که به دو امر است یکی از آن دو از دیگری بالاتر است. امر اول: فنا در شهود ربوبیت و قیومیت و به فردیت پروردگار متعال در قیومیت و تدبیر و خلق و رزق و بخشش و منع و ضرر و نفع و این که همه ی موجودات منفعل هستند نه فاعل و از آنها برای او(خدا) فعلی نیست واو منفعل است در فعلش ، محل محض برای اجرای احکام ربوبیت بر اوست ، مالک چیزی از آن برای خودش(انسان) و غیر او نیست و مالک زیان و نفعی نیست...

مدارج السالكين - ابن قيم الجوزية 3 / 378 – 379؛الناشر : دار الكتاب العربي – بيروت الطبعة الثانية ، 1393 – 1973م

در جای جای کتابهای سید قطب رحمه الله به تفریق میان خالق و مخلوق ، خدا و بندگان و غیر آن تصریح شده است ، در همان تفسیری که به آن استناد شده در مورد - زعم - وحدت وجود بارها و بارها و صدها مورد اینگونه تفریق ها ذکر شده است.



برادر عزیز، بنده قبلا در مورد قول سید قطب به وحدت وجود گفتم. از کتابش نیز نقل کردم.
در ( فی ظلال ) ج 6 ص 3479 وِفق مکتبة الشاملة در تفسیر سوره حدید چنین می گوید:
مستغرقاً كل حقيقة الزمان (والظاهر والباطن) مستغرقاً حقيقة المكان، وهما مطلقان، ويلتفت القلب البشري فلا يجد كينونة لشيء إلا لله.
در برگیرنده ی حقیقت زمان ( و ظاهر و باطن ) و در برگیرنده ی حقیقت مکان، و این دو مطلقند، و قلب انسانی متوجه می شود، پس هیچ وجودی را برای چیزی نمی یابد مگر برای خدا.
لا كينونة لشيء في هذا الوجود على الحقيقة، فالكينونة الواحدة الحقيقة هي لله وحده سبحانه.
هیچ وجودی حقیقی برای هیچ چیزی در این دنیا وجود ندارد. پس وجود واحدِ حقیقی برای الله است.
و در تفسیر سوره ی اخلاص ج 6 ص 4002 وِفق مکتبة الشاملة چنین می گوید:
إنها أحدية الوجود.. فليس هناك حقيقة إلا حقيقته. وليس هناك وجود حقيقي إلا وجوده. وكل موجود آخر فإنما يستمد وجوده من ذلك الوجود الحقيقي، ويستمد حقيقته من تلك الحقيقة الذاتية
آن احدیت وجود است... پس هیچ حقیقتی اینجا نیست مگر حقیقت او، و هیچ وجود حقیقی ای اینجا نیست مگر وجود او، و هر موجود دیگری وجودش را فقط از آن وجود حقیقی می گیرد، و حقیقتش را از آن حقیقت ذاتی می طلبد.

بعد، نظر شیخ آلبانی رحمة الله علیه را هم بیان کردم که در صحبتش با عبدالله عزام در مورد سید قطب و علت قطع رابطه ی اخوانِ سوریه با شیخ، چنین میگوید:
من گفتم: این را من می دانم، اما این قطع رابطه با ما چه بود؟
گفت: تو سید قطب را تکفیر کردی – شاهد کلام اینجاست – (یعنی بحث سید قطب)
گفتم: چطور او را تکفیر کرده ام؟
گفت: شما گفته ای که او اولا در "سوره حدید" و ثانیا در سوره "قل هو الله احد" عقیده وحدت الوجود را بیان کرده است.
گفتم: بله، کلام صوفیه را نقل کرده و از این کلام چیزی غیر از وحدت وجود ممکن نیست فهمیده شود. اما قاعده ی ما ( اهل سنت ) – و تو هم از آگاه ترین مردم نسبت به این قاعده هستی زیرا همیشه جلسات مرا دنبال می کنی – این است که کسی را تکفیر نمی کنیم، مگر بعد از اقامه ی حجت، اگر چه که در کفر واقع شده باشد. پس شما چطور اعلام قطع رابطه میکنید در حالیکه من در بین شما هستم؟ خودت، چرا کسی را نفرستادی که تحقیق کند که آیا صحیح است من سید قطب را تکفیر کرده ام یا نه؟
عبدالله عزام، آن روز که به آن خانه آمده بود برادرمان علی السطری نیز با او بود. به او گتفم: سید قطب در فلان سوره چنین می گوید.
او صفحه ای دیگر باز کرد که در آن، نشان می داد شخص به خدا و رسول و توحید ایمان دارد.
به او گفتم: برادر، ما منکر این حقی که گفته نیستیم. لیکن ما آن باطلی را که گفته انکار می کنیم.
اما علی رغم این جلسه ای که بین ما گذشت، عبدالله عزام رفت دو یا سه مقاله پشت سر هم در "مجلة المجمتمع" در کویت منتشر کرد با این عنوان دهان پر کن: ( شیخ آلبانی، سید قطب را تکفیر می کند. قصه خیلی طولانی است، اما شاهد در این داستان کجاست؟
شاهد اینجاست که چنین و چنین می گوییم. پس کسی که از سخنان ما چنین می فهمد که آلبانی سید قطب را تکفیر کرده همانند کسی است که قسم میخورد که شیخ آلبانی در مکان معینی، سید قطب را ثنا گفته. اینها اهل اهواء هستند.
برادر من، ما هیچ کار ی نمیتوانیم با اینها بکنیم غیر از اینکه فقط برایشان دعا کنیم.


و شیخ محمد بن صالح العثیمین رحمه الله در مورد اینکه سید قطب در سوره ی اخلاص عقیده ی وحدت وجود را ذکر کرده می گوید:
"وقد ذكر بعض أهل العلم كالدويش والألباني الملاحظات على هذا الكتاب، وهي مدونة وموجودة، ولَم أطلع على هذا الكتاب بكامله وإنَّما قرأت تفسيره لسورة الإخلاص، وقد قال قولاً عظيمًا فيها مخالفًا لما عليه أهل السنة والجماعة، حيث إن تفسيره لها يدل على أنه يقول بوحدة الوجود"
و برخی از اهل علم مانند دویّش و آلبانی ملاحظاتی بر این کتاب دارند که مدوّن و موجود است، و من بصورت کامل این کتاب را نخوانده ام و فقط تفسیرش از سوره ی اخلاص را مطالعه کرده ام، و در این سوره سخن بزرگی گفته که مخالف با چیزی است که اهل سنت و جماعت بر آنند، بطوری که تفسیرش از سوره ی اخلاص دلالت بر این دارد که او سخن وحدت وجودیها را می گوید.

و شیخ محمد امان جامی رحمة الله علیه در مورد کتاب فی ظلال می گوید:
"
كتاب الظلال لسيد قطب تفسير ليس تفسيرًا أثريًّا ولا تفسيرًا لغويًّا، ولكنه إنشاء وخلط وخبط بين آراء الأشاعرة وآراء وحدة الوجود، وآراء المتصوفة وهو أشعري ولا نزاع في ذلك، وأنصح صغار الطلبة في عدم قراءة كتابه الظلال، كما أنصح كبار الطلبة أي من طلاب العلم أن يقرؤه ليبينوا لصغار الطلبة ما فيه من الباطل من باب النصيحة".
کتاب الظلال سید قطب نه تفسیری اثری و نه تفسیری لغوی است. بلکه انشاء و خلط و خبط بین آراء اشاعره و آراء وحدت وجود و آراء متصوفه است و در اینکه او اشعری است نزاعی نیست. و طلاب کوچک را نصیحت به نخواندن این کتاب می کنم همانطور که طلاب بزرگ را نصیحت به خواندن این کتاب می کنم که آن را بخوانند تا باطلی که در آن است را از باب نصیحت، برای طلاب کوچکتر بیان کنند.
از علمای بزرگی که باز در این مورد سخن گفته اند، شیخ محمد جمیل زینو رحمه الله است که تحت عنوان "وحدة الوجود فی الظلال" می نویسد:
1- كنت مولعاً في ظلال القرآن لمؤلفه سيد فطب ، ولما قرأته وجدت وحدة الوجود في تفسير أول سورة الحديد وسورة الإخلاص ، وغيرها من الأخطاء التي تتنافى مع عقيدة الإسلام كقوله عن تفسير الإستواء الوارد في عدة آيات : كناية عن السيطرة والهيمنة ؛ وهذا مخالف للتفسير الوارد في البخاري عن مجاهد وأبي العالية : في قوله تعالى : ( ثم استوى إلى السماء فسوّاهن )البقرة 29 ، قال مجاهد وأبو العالية : علا وارتفع .انظر كتاب التوحيد ج8 .
2-ذكرتُ ذلك لأخيه محمد قطب وقلتُ له : عًلِّق على كلام أخيك في الظلال ،
فقال لي : أخي يتحمّل مسؤولية كلامه .
وبعد سنين طلبت مني (إحدى دور النشر )نَشْرَ كتابي الجديد : ( شهادة الإسلام : لا إله إلا الله محمد رسول الله ).
فذكرتُ فيه من نواقض الشهادتين : وحدة الوجود عند الصوفية ، وقرأت في كتاب ( لا إله إلا الله عقيدة وشريعة ومنهج حياة ) لمؤلفه محمد قطب ، ذَكَرَ فيه نواقض لا إله إلا الله ، ولم يذكر وحدة الوجود ، فاتّصلتُ به هاتفيا من مكة .
قلتُ له : أنت مشرف على طبعة الشروق ( في ظلال القرآن ) أنا أُطالبك بالتعليق في الحاشية امتثالاً لأمر النبي صلى الله عليه وسلم القائل : ( مَن رأى منكم منكراً فليُغيّره بيده ، فإن لم يستطع فبلسانه ، فإن لم يستطع فبقلبه وذلك أضعف الإيمان ) رواه مسلم .
وأنت تستطيع أن تُغيّره بلسانك وقلمك،
فقال لي : شَكَرَ الله سعيك ،
فشكرته على ذلك ، وطلبتُ منه نسخة فيها تعليقه على وحدة الوجود فسكت ، وأسأل الله أن يوفقه .
3-قمتُ بزيارة لأحد العلماء البارزين وعنده أحد مدرّسي العقيدة الإسلامية ، وذكرتُ له وحدة الوجود في الظلال ، فاستغرب ذلك ، وأحضر كتاب الظلال من مكتبته ، وبدأ يقرأ فيه من أول تفسير سورة الحديد ، حتى وصل إلى قوله :
ولقد أخذ المتصوفة بهذه الحقيقة الأساسية الكبرى وهاموا فيها وبها ، وسلكوا إليها مسالك شتى ، بعضهم قال : إنه يرى الله في كل شيء في الوجود .
وبعضهم قال : إنه رأى الله من وراء كل شيء في الوجود .
وبعضهم قال : إنه رأى الله فَلَمْ ير غيره في الوجود .
وكلها أقوال تشير إلى الحقيقة إذا تجاوزنا عن ظاهر الألفاظ القاصرة في هذا المجال ، إلا أنّ ما يؤخذ عليهم على وجه الإجمال هو أنهم أهملوا الحياة بهذا التصور ، والإسلام في توازنه المطلق يريد من القلب البشري أن يدرك هذه الحقيقة ويعيش بها ولها
) . انظر الظلال ج6/3479-3480 .
فأنكر العلماء الموجودون هذه الوحدة ، و وافقوا على أن يُعلِّق محمد قطب عليها .
4 -و لسيد قطب يرحمه الله كلام في كتبه يُخالف وحدة الوجود ، لكنه لم يُصرّح بالرجوع عنها ، وله كتابات جيدة ، ولكنه ليس بمعصوم لأنه بشر يُخطئ ، فالواجب بيان هذه الأخطاء نصيحة للقراء وفي الحديث : ( الدين النصيحة ) رواه مسلم .
5 -وهناك أخطاء كثيرة في ظلال القرآن جمعها الشيخ عبد الله الدويش في كتابه : ( المورد العذب الزلال في التنبيه على أخطاء الظلال ) ، وكتاب ( أضواء إسلامية على عقيدة سيد قطب وأفكاره ) للشيخ ربيع بن هادي ، فليُرجع إليها.
وليت الشيخ محمد قطب أخذ بهذه الأخطاء وعلّق عليها في طبعة الشروق لأنه مشرف عليها ، فهو مسؤول أمام الله عنها ، وأسأل الله أن يوفقه لذلك"

] مجموعة رسائل التوجيهات الإسلامية لإصلاح الفرد والمجتمع ج3 / 46-47. [
1-من برای خواندن تفسیر فی ظلال نوشته ی سید قطب بسیار حریص بودم. و وقتی که آن را خواندم، وحدة وجود را در اول سوره حدید و سوره ی اخلاص یافتم. نیز خطاهای دیگری که مخالف با عقیده ی اسلام است همانند سخنش در مورد تفسیر استواء که در برخی آیات آمده که او می گوید: استواء، کنایه از سیطره و تسلط است؛ و این مخالف با تفسیری است که در بخاری از مجاهد و ابوالعالیه در مورد این آیه نقل شده: ( ثم استوی إلی السماء فسوّاهن )، مجاهد و ابوالعالیه گفته اند: بالا قرار گرفت (یعنی بالای عرش). کتاب التوحید ج8 را ببینید.
2-من این را برای برادرش محمد قطب ذکر کرده و به او گفتم: بر کلام برادرت در "فی ظلال" تعلیقی بنویس. (یعنی خطای او را در همان کتاب بصورت حاشیه بنویس تا چاپ شود. چون محمد قطب مسئول چاپ کتابهای برادرش سید قطب بود). اما او به من گفت: برادرم خودش مسئولیت کلامش را متحمل خواهد شد. ( دقت فرمایید، حتی محمد قطب نیز انکار نکرده که سخن سید قطب، قول به وحدت وجود است ).
و بعد از چند سال، یکی از ناشران از من درخواست کرد که کتاب جدیدم بنام ( شهادة الاسلام: لا إله إلا الله محمد رسول الله ) را منتشر کند. من در این کتاب یکی از نواقض شهادتین را وحدة الوجود نزد صوفیه ذکر کردم. در همان هنگام در کتاب ( لا إله إلا الله عقیدة و شریعة و منهج حیاة ) از محمد قطب را خواندم که در آن نواقض لا اله الا الله را ذکر کرده ولی حرفی از وحدت وجود نزده بود. از مکه بصورت تلفنی با او تماس گرفتم. به او گفتم که تو مشرف بر چاپ فی ظلال در چاپخانه ( دار الشروق ) هستی، و من بخاطر امتثال دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم که فرمود: ( هر کس از شما که منکری دید، با دستش آن را از بین ببرد، اگر نتوانست با زبانش و اگر نتوانست با قلبش، و این ضعیف ترین ایمان است ) از تو درخواست می کنم که تعلیقی در حاشیه ی کتاب بنویسی. و تو می توانی اینکار را با زبان و قلمت انجام دهی.
به من گفت: خداوند تلاشت را پاسخ دهد.
به این خاطر از او تشکر نیز کردم و از او خواستم که نسخه ای که در آن بر وحدة الوجود تعلیق نوشته را برایم ارسال کند و او سکوت کرد. از خداوند میخواهم که توفیقش دهد.
3-من به ملاقات یکی از علمای بزرگ رفتم و یکی از مدرسین عقیده اسلامی نیز آنجا نزد او بود. آنجا من سخن از وحدة الوجودی که در فی ظلال هست به میان آوردم. برایش خیلی عجیب بود و کتاب فی ظلال را از کتابخانه اش آورد و از اول تفسیر سوره حدید شروع به خواندن کرد تا به اینجا رسید:
« صوفیان این حقیقت اساسی بزرگ را گرفته به آن اهمیت داده اند و بخاطر آن مسالک مختلف پیموده اند. یکی گفته که خدا را در هر چیزی از وجود می بیند.
گروهی گفته اند: خدا را از ورای هرچه در وجود است می بینند.
گروهی گفته اند: خدا را می بینند و غیر از او هیچ چیزی را در وجود نمی بینند.
و همه ی اینها اگر ما از ظاهر الفاظ قاصر در این مجال بگذریم، اقوالی هستند که اشاره به حقیقت دارند، جز اینکه تنها عیبی که در این مجال به آنها گرفته می شود این است که آنها با این تصور، زندگی را به فراموشی سپرده اند، و اسلام با توازن مطلقی که دارد از قلب بشری میخواهد که این حقیقت را درک کرده و با آن و بخاطر آن زندگی کند ».
پس همه ی علمایی که آنجا حاضر بودند، این وحدة وجود را انکار کرده و توافق کردند که محمد قطب بر آن تعلیق بنویسد.
4-و سید قطب رحمه الله در کتابهایش سخنانی وجود دارد که مخالف وحدة الوجود است، اما او تصریح به رجوع از این سخن (یعنی وحدة الوجود) نکرده، و او کتابهای خوبی دارد، اما او معصوم نیست چون بشر است، خطا می کند. پس واجب این است که این خطاها را از باب نصیحت برای خوانندگان بیان کرد و در حدیث آمده است: ( دین نصیحت است ).
5-در "فی ظلال" خطاهای زیادی است که شیخ عبدالله الدویّش در کتابش ( المورد العذب الزلال فی التنبیه علی أخطاء الظلال ) و کتاب ( اضواء اسلامیة علی عقیدة سید قطب و فکره ) نوشته ی شیخ ربیع بن هادی جمع کرده شده که به آنها مراجعه شود.
و کاش شیخ محمد قطب این خطاها را گرفته و در چاپ های کتاب بر آنها تعلیق بنویسد، زیرا که او مشرف بر چاپ کتابها است، و او در پیشگاه خدا در این مورد مسئول است و از الله می خواهم که او را بدینکار موفق دارد.


در آخر شما رو توصیه می کنم حتما این مقاله رو بخونید که در اون اثبات میکنه سید قطب عفا الله عنه از همان مرحله ی بقول خودش، جاهلیت، به وحدت وجود اعتقاد داشته و از عقاید نیروانای هندو دفاع کرده.
http://www.alqayim.net/vb/showthread.php?t=2264
سپس وقتی به مرحله بعدی رفته تا حدودی این عقاید رو داشته و اگر چه که بعضی جاها اونو رد کرده، ولی برخی جاها نیز به اون تصریح کرده که حتی برادرش محمد قطب نیز این را انکار نکرده.

 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
برای اطلاع بیشتر به کتاب "الکشف الجلی عن ظلمات ربیع المدخلی" تألیف ابوبلال عبدالقادر منیر المزدغی العزابی مراجعه شود که به این شبهات پاسخ داده است، علاوه بر آن به سایت "اخوان المسلمین" و سایت "التوحید الخالص" و غیر آنها که در اینترنت موجود است میتوانید مراجعه کنید.
اما در مورد این قسمت از سخنان شما، باید بگم بسیار مایه ی تاسف هست که شخصی مثل شما بسیار نسنجیده عمل کرده و خواننده را حواله به کتابی دهد که نویسنده اش معلوم نیست چکاره است؟ یادمان باشد در مقابل هر کاری که بکنیم باید پاسخگو باشیم در مقابل الله و حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:
وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُهَا، وَمِثْلُ وِزْرِ مَنْ عَمِلَ بِهَا، مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَيْءٌ
شخصی مثل ربیع که از عقیده ی اهل سنت و اهل اسلام دفاع کرده، نوشتارش میشه ظلمات؟ و مجهول الحالی مثل عبدالقادر مزدغی میشه کسی که از این ظلمات پرده برداری کرده؟
یک سخن از شیخ ربیع نقل می کنم تا بدونید این شخص کیست و مخالفینش کیستند:
شیخ در کتاب ( الحد الفاصل بین الحق والباطل ) که در اون بر شیخ بکر ابوزید رحمة الله علیه رد می نویسه، چنین می گه:

( وليعلم القاريء أنني قد وقفت على إطلاق سيد قطب على القرآن أنه صنعة الله وأنه مصنوع من قبل عشرين سنة ولم أقدم على وصفه بأنه يقول بخلق القرآن حتى تجمعت لدي الأدلة القوية الواضحة من كلام سيد نفسه ومن سيرته التي سوغت لي أن أصفه بـهذا الوصف سالكا بذلك طريق السلف في النصح للمسلمين وكشف دسائس وفكر المبتدعين ).
و برای اینکه خواننده بداند، من قبل از بیست سال پیش بر این سخن سید قطب که قرآن مخلوق خداست وقوف داشتم، ولی در طول این بیست سال هیچ وقت نگفتم که او قول به خلق قرآن دارد تا وقتی که ادله ی قوی و واضحی از کلام خودِ سید قطب و سیرتش جمع کردم که به خود اجازه دادم سید قطب را به این سخن موصوف کنم و با اینکار راه سلف را در نصیحت مسلمین و کشف دسیسه ها و فکر مبتدعان طی کردم.
البته گرچه امثال این کتاب، جواب داده شده، و شما بعنوان مثال می تونید به کتاب ( دفع البغی الجائر الصائل ) نوشته ی یکی از علمای بزرگ مصر مراجعه کنید. ولی به هر حال، سخنانی که در این کتابها آمده خالی از اصول و اسلوب علمی است.

 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
سید قطب رحمه الله احادیث آحاد را قبول نمی کرد؟!

سید قطب رحمه الله در اصول عقائد احادیث متواتر را شرط دانسته و آحاد را قائل به حجیت در آن نمی دانست و به این معنی نیست که وی احادیث آحاد را به کل رد کرده باشد ، در "فی ظلال القرآن" میگوید:

وأحاديث الآحاد لا يؤخذ بها في أمر العقيدة. والمرجع هو القرآن. والتواتر شرط للأخذ بالأحاديث في أصول الاعتقاد
احادیث آحاد در امر عقیده پذیرفته نمی شود و مرجع همان قرآن است و در اصول اعتقاد ،احادیث متواتر شرط است برای پذیرفتن.

في ظلال القرآن 6 / 4008؛الناشر: دار الشروق - بيروت- القاهرة الطبعة: السابعة عشر - 1412 هـ
سبحان الله، سید قطب همونطور که شما هم گذاشتید، صراحتا داره می گه که احادیث آحاد در عقیده پذیرفته نمی شود. و تواتر احادیث را شرط قرار داده در اصول اعتقاد ( همانند روافض ).
و در اینجایی که این سخن رو گفته، در حالی هست که در مورد حدیث سحر صحبت می کنه که پیامبر را سحر کردند، و حدیث در بخاری و مسلم روایت شده و سید قطب می گه:
(وقد وردت روايات بعضها صحيح ولكنه غير متواتر، وأحاديث الآحاد لا يؤخذ بها في أمر العقيدة، والمرجع هو القرآن، والتواتر شرط للأخذ بالأحاديث في أصول الاعتقاد)
و روایاتی در این مورد ذکر شده که بعضی صحیح هستند اما متواتر نیستند، و احادیث آحاد در باب عقیده پذیرفته نیستند، و مرجع قرآن است و شرط قبول کردن احادیث در اصول اعتقاد این است که متواتر باشند ).
خب سید قطب صراحتا با عقل خود احادیث را رد میکنه.
و معلوم نیست سید قطب این قاعده را از کجا آورده؟ دقت کنید، سید قطب در سخن خودش میگه که بعضی از این روایت ها صحیح هستند، ولی سید قطب به خاطر اینکه این روایت ها آحاد هستند، براحتی آنها را کنار می گذارد.
میدانید این قاعده از کجا اومده؟ این قاعده ای است که فرقه های گمراهی مثل معتزله و جهمیه و خوارج اونو پایه گذاری کردن و امروز، عَلمانیها یا همون سکولارها هم از این اصل پیروی می کنند.
اتفاقا سید قطب عملا برخی احادیث متواتر رو هم رد می کنه. از جمله احادیث استواء که اونو تاویل می کنه به تسلط و هیمنة که برخی علما بر این نظرند که احادیثش متواتر است.

در حالیکه اهل سنت بدون نزاع، قبول دارند که عقیده، با حدیث آحاد اثبات می شود و بر این اعتقاد خود دلایل محکم دارند.
حتی اهل سنت معتقدند در باب اصول اعتقاد نیز خبر واحد پذیرفته می شود.
از علامة ابن عثیمین در مورد شخصی سوال شد که می گوید احادیث آحاد در عقیده پذیرفته نمی شوند.
جواب دادند:
هذا رأي غير صواب لأنه مبني على غير صواب وذلك من عدة وجوه:
القول بأن حديث الآحاد لا يفيد إلا الظن ليس على إطلاقه، بل في أخبار الآحاد ما يفيد اليقين إذا دلت القرائن على صدقة، كما إذا تلقته الأمة بالقبول مثل حديث عمر بن الخطاب ( إنما الأعمال بالنيات ...) فإنه خبر آحاد ومع ذلك فإننا نعلم أن النبي - صلى الله عليه وسلم - قاله، وهذا ما حققه شيخ الإسلام ابن تيمية والحافظ ابن حجر وغيرهما

أن النبي - صلى الله عليه وسلم - كان يرسل الآحاد بأصول العقيدة "شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله" وإرساله حجة ملزمة، كما بعث معاذاً إلى اليمن واعتبر بعثه حجة ملزمة لأهل اليمن بقبوله.


إذ قلنا بأن العقيدة لا تثبت بأخبار الآحاد أمكن أن يقال:ـ والأحكام العملية لا تثبت بأخبار الآحاد، لأن الأحكام العملية يصحبها عقيدة أن الله تعالى أمر بهذا أو نهى عن هذا، وإذا قُبِل هذا القول تعطل كثير من أحكام الشريعة، وإذا رُدّ القول ـ أي القول الملزم ـ فليرد القول بأن العقيدة لا تثبت بخبر الآحاد إذ لا فرق كما بينا والحاصل أن خبر الآحاد إذا دلت القرائن على صدقة أفاد العلم وثبتت به الأحكام العملية والعلمية، ولا دليل على التفريق بينهما ...الخ.
[ مجموع فتاوى ورسائل ابن عثيمين 1/31 - 34].
این نظر اشتباه است. زیرا بر اشتباه بنا شده، از چند نظر:
مطلقا نمی شود گفت احادیث آحاد افاده ی ظنّ می کنند. بلکه در اخبار احاد، احادیثی هستند که وقتی قرائن بر صدق آن باشد، افاده ی یقین می کند. مثلا وقتی امت آن خبر را قبول کند، مثل حدیث عمر بن الخطاب که می گوید: (إنما الأعمال بالنیّات...) این حدیث آحاد است ولی با اینحال میدانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را گفته و این چیزی است که شیخ الاسلام ابن تیمیه و حافظ ابن حجر و دیگران نیز گفته اند.


رسول الله صلی الله علیه و سلم یک شخص را برای رسانیدن اصول عقیده که همان "شهادت دادن به لا اله الا الله و محمد رسول الله" می فرستادند، و این فرستادنشان حجت و الزام آور بوده برای کسانی که پیامبر این اشخاص را بسویشان می فرستادند. همانطور که معاذ را به یمن فرستاد و فرستادن او بسوی اهل یمن را برای آنها حجتی الزام آور قرار داد که سخنش را قبول کنند.

اگر بگوییم عقیده با اخبار آحاد پذیرفته نمی شود، ممکن است گفته شود: أحکام عملی نیز با خبر واحد پذیرفته نمی شود، چون احکام عملی با این عقیده همراه است که آن را الله تعالی دستور داده یا نهی کرده. و وقتی که این سخن پذیرفته شود، بسیار از احکام شریعت تعطیل می شود و اگر این قول رد شود – که احکام عملی با احادیث آحاد ثابت نمی شود(یعنی احکام عملی قبول می شود) – پس این سخن هم مردود است که عقیده با خبر آحاد اثبات نمی شود. چون همانطور که بیان کردیم فرقی ( بین اثبات احکام عملی با خبر واحد و اثبات عقیده با خبر واحد ) وجود ندارد. پس نتیجه اینکه خبر واحد وقتی که قرائن دال بر راست بودنش باشد، افاده ی علم کرده و احکام عملی و علمی با آن ثابت می شود و دلیلی برای جدایی بین این دو نیست..
.
امام ابو مظفر سمعانی رحمة الله علیه در کتاب "الانتصار لأصحاب الحدیث" ص 34 می گوید:
"إِن الْخَبَر إِذا صَحَّ عَن رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وَرَوَاهُ الثِّقَات وَالْأَئِمَّة وأسنده خَلفهم عَن سلفهم إِلَى رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وَتَلَقَّتْهُ الْأمة بِالْقبُولِ فَإِنَّهُ يُوجب الْعلم فِيمَا سَبيله الْعلم
هَذَا قَول عَامَّة أهل الحَدِيث والمتقنين من القائمين على السّنة
وَإِنَّمَا هَذَا القَوْل الَّذِي يذكر أَن خبر الْوَاحِد لَا يُفِيد الْعلم بِحَال ولابد من نَقله بطرِيق التَّوَاتُر لوُقُوع الْعلم بِهِ شَيْء اخترعته الْقَدَرِيَّة والمعتزلة وَكَانَ قصدهم مِنْهُ رد الْأَخْبَار وتلقفه مِنْهُم بعض الْفُقَهَاء الَّذين لم يكن لَهُم فِي الْعلم قدم ثَابت وَلم يقفوا على مقصودهم من هَذَا القَوْل"

خبر، هنگامی که صحتش از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت شد و راویان ثقه و ائمه آن را یکی بعد از دیگری روایت کردند تا به رسول الله صلی الله علیه وسلم برسد، و امت نیز آن را قبول کند، افاده ی علم می کند. این قول عامه ی اهل حدیث و کسانی که در سنت اتقان دارند است.
و این قولی که گفته می شود خبر واحد هیچ وقت افاده ی علم نمی کند و حتما باید متواتر باشد تا افاده ی علم کند، چیزی است که قدریه و معتزله آن را ساخته اند و قصدشان از این کار، رد اخبار است و برخی فقها نیز که در علم دارای ثبوت قدم نیستند و منظور اینها را از این سخن نفهمیده اند، این سخن را از آنها گرفته اند.

و باز امام سمعانی در همان کتاب در صفحه 36 می نویسد:
ومشهور مَعْلُوم اسْتِدْلَال أهل السّنة بالأحاديث ورجوعهم إِلَيْهَا فَهَذَا إِجْمَاع مِنْهُم على القَوْل بأخبار الْآحَاد
وَكَذَلِكَ أجمع أهل الْإِسْلَام متقدموهم ومتأخروهم على رِوَايَة الْأَحَادِيث فِي صِفَات الله عز وَجل وَفِي مسَائِل الْقدر والرؤية وأصل الْإِيمَان والشفاعة والحوض وَإِخْرَاج الْمُوَحِّدين المذنبين من النَّار وَفِي صفة الْجنَّة وَالنَّار وَفِي التَّرْغِيب والترهيب والوعد والوعيد وَفِي فَضَائِل النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم ومناقب أَصْحَابه وأخبار الْأَنْبِيَاء الْمُتَقَدِّمين عَلَيْهِ وَكَذَلِكَ أَخْبَار الرَّقَائِق والعظات وَمَا أشبه ذَلِك مِمَّا يكثر عده وَذكره

و استدلال اهل سنت به احادیث و رجوعشان به آنها مشهور و معلوم است. این اجماعی از جانب آنهاست که اخبار آحاد (باشرایط و ضوابط خاص خودش) پذیرفته می شود. و همچنین اهل اسلام و گذشتگانِ دور و نزدیک اجماع دارند بر روایت احادیثی که در باب صفات الله عزوجل و در مسائل قدر و رؤیت خدا و اصل ایمان و شفاعت و حوض و خارج شدن موحدین گناهکار از آتش و در صفت بهشت و جهنم و در ترغیب و ترهیب و وعد و عید و در فضائل رسول الله صلی الله علیه وسلم و مناقب اصحابش و اخبار انبیاء گذشته و همچنین اخباری که دل را نرم می کند و موعظه ها و چیزهای دیگری که ذکرشان بطول می انجامد.

این سخن سید قطب موافق دیدگاه بسیاری از علمای اهل سنت میباشد آنان در اصول اعتقاد (نه احکام )، احادیث آحاد را نمی پذیرند ؛ زیرا احادیث آحاد ظنی هستند لکن احادیث متواتر یقینی می باشند.

امام ابن تیمیه رحمه الله تعالی در "منهاج السنة" می گوید:
إن هذا من أخبار الاحاد فكيف يثب به أصل الدين الذي لا يصح الإيمان إلا به
این از اخبار آحاد است ، چگونه با آن اصل دین ثابت می شود که ایمان فقط به آن صحیح است.
منهاج السنة النبوية 4 / 95؛الناشر : مؤسسة قرطبة، الطبعة الأولى ، 1406هــ


این سخن شیخ الاسلام ابن تیمة رحمة الله علیه در معرض رد بر شیعه است. چون شیعه معتقد است که در اصول دین، احادیث آحاد پذیرفته نمی شود. در معرض رد بر ابن مطهر حلی که به حدیث اهل سنت برای اثبات مهدی و امامتش استناد میکند می گوید: این حدیث آحاد هست و نزد شما، اصل دین با حدیث آحاد اثبات نمیشود. بلکه باید متواتر باشد.
و شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمة الله علیه در مورد عمل به حدیث آحاد و الزام آور بودن آن کاملا متفق با ائمه ی اهل سنت هست.
ایشان در الفتاوی الکبری ج5 ص 81می گوید:
"فَرُبَّ عَدَدٍ قَلِيلٍ أَفَادَ خَبَرُهُمْ الْعِلْمَ بِمَا يُوجِبُ صِدْقَهُمْ، وَأَضْعَافِهِمْ لَا يُفِيدُ خَبَرُهُمْ الْعِلْمَ، وَلِهَذَا كَانَ الصَّحِيحُ أَنَّ خَبَرَ الْوَاحِدِ قَدْ يُفِيدُ الْعِلْمَ إذَا احْتَفَتْ بِهِ قَرَائِنُ تُفِيدُ الْعِلْمَ".
چه بسا عده ی کمی که خبرشان بخاطر صداقتشان، افاده ی علم می کند و (در مقابل چه بسا کسانی ) چندین برابرشان، خبرشان قابل اعتماد نیست. به همین خاطر صحیح این است که خبر واحد هنگامی که همراه با قرائنی باشد که آن را معتبر گرداند، افاده ی علم میکند.
ابن تیمیة رحمة الله علیه در مجموع الفتاوی ج 13 ص 351:
"جمهور أهل العلم من جميع الطوائف على أنّ خبر الواحد إذا تلقته الأمة بالقبول تصديقاً له، أو عملاً به، أنه يوجب العلم. وهذا هو الذي ذكره المصنفون في أصول الفقه "
جمهور اهل علم از همه ی طوائف بر این هستند که خبر واحد، هنگامی که امت آن را با تصدیقشان یا عملشان به آن، قبول کنند، موجب علم است، و این همان چیزی است که مصنفان در اصول فقه ذکر کرده اند.
و در مجموع الفتاوی ج18ص40 چنین می گوید:
"وَلِهَذَا كَانَ الصَّحِيحُ أَنَّ خَبَرَ الْوَاحِدِ قَدْ يُفِيدُ الْعِلْمَ إذَا احْتَفَتْ بِهِ قَرَائِنُ تُفِيدُ الْعِلْمَ".
و بدین خاطر صحیح این است که خبر واحد افاده ی علم می کند وقتی که همراه با قرائنی باشد که افاده ی علم کنند.
و شاگرد ایشان، ابن قیم رحمة الله علیه در مختصر الصواعق المرسلة ج 1 ص 561 از ایشان نقل کرده و چنین می گوید:
"قال شيخ الإسلام ابن تيمية : فهذا يفيد العلم اليقيني عند جماهير أمة محمد صلى الله عليه و سلم من الأولين والآخرين ، أما السلف ، فلم يكن بينهم في ذلك نزاع ، وأما الخلف ؛ فهذا مذهب الفقهاء الكبار من أصحاب الأئمة الأربعة ، والمسألة منقولة في كتب الحنفية والمالكية والشافعية والحنبلية ، مثل السرخسي وأبي بكر الرازي من الحنفية ، والشيخ أبي حامد وأبي الطيب والشيخ أبي إسحاق من الشافعية ، وابن خويز منداد وغيره من المالكية ، ومثل القاضي أبي يعلى وابن أبي موسى وأبي الخطاب وغيرهم من الحنبلية ، ومثل أبي إسحاق الإسفرائيني وابن فورك وأبي إسحاق النظام من المتكلمين".
شیخ الاسلام ابن تیمیة می گوید: پس این(یعنی خبر واحد)، نزد جماهیر امت محمد صلی الله علیه وسلم از اولین و آخرین، افاده ی علم یقینی می کند. اما سلف در این مورد بینشان هیچ نزاعی نبوده. و اما خلف؛ این مذهب فقهای بزرگ از اصحاب ائمه ی اربعه است و مسئله در کتب حنفیه و مالکیه و شافعیه وحنبلیه مثل سرخسی و ابوبکر رازی از حنفیه و شیخ ابوحامد و ابو الطیب و شیخ ابواسحاق از شافعیه و ابن خویز منداد و غیر او از مالکیه و مثل قاضی ابویعلی و ابن ابوموسی و ابوالخطاب و غیر اینها از حنبیله. و مثل ابو اسحاق اسفرایینی و ابن فورک و ابو اسحاق نَظّام از متکلمین نقل شده است.


امام خطیب بغدادی رحمه الله تعالی می گوید:


خبر الواحد لا يقبل في شيء من أبواب الدين المأخوذ على المكلفين العلم بها والقطع عليها ... ولا يقبل خبر الواحد في منافاة حكم العقل

خبر واحد قبول نمی شود در چیزی از باب های دین که بر مکلفان ،علم و قطعیت آن گرفته شده است. و خبر واحد در مخالفت حکم عقل قبول نمی شود.
الکفایة فی علم الروایة ص 432 ؛الناشر:المکتبة العلمیة - المدینة المنورة
خطیب رحمة الله علیه در الکفایة ص 72 می گوید:
"وعلى العمل بخبر الواحد كافة التابعين ومن بعدهم من الفقهاء في سائر أمصار المسلمين إلى وقتنا هذا، ولم يبلغنا عن أحد منهم إنكار لذلك ولا اعتراض عليه، فثبت أن من دين جميعهم وجوبه، إذ لو كان فيهم من كان لا يرى العمل به لنقل إلينا الخبر عنه بمذهبه فيه "
و بر عمل به خبر واحد، همه ی تابعین و فقهای بعد از آنها در سایر سرزمینهای مسلمین تا به امروز اتفاق دارند. و از هیچکدام از آنها انکار یا اعتراضی به ما نرسیده. پس ثابت شده که اعتقاد همه ی آنها وجوب عمل به خبر واحد است چونکه اگر در بین آنها کسی بود که عقیده به عدم عمل به خبر واحد داشت، خبرش به ما می رسید.
ابن عبدالبَرّ رحمه الله در التمهید ج1 ص 34 می گوید:
"وكلهم يرون خبر الواحد العدل في الاعتقادات، ويعادي ويوالي عليها، ويجعلها شرعاً وحكماً وديناً في معتقده، على ذلك جماعة أهل السنة ولهم في الأحكام ما ذكرناه "
و همه ی آنها معتقد به مقبولیت خبر واحدی هستند که از شخص عادل، در مورد اعتقادات نقل شده و بر اساس قبول آن دوستی و دشمنی می کنند و آن را شرع و حکم و دین در اعتقاد خود می دانند. جماعت اهل سنت بر این اعتقاد هستند و در مورد احکام هم آن چیزیست که قبلا ذکر کردیم.
همچنین در کتاب "جامع بیان العلم" ج 2 ص 34 می گوید:
"خبر الآحاد الثقات الأثبات المتصل الإسناد يوجب العمل عند جماعة علماء الأمة الذين هم الحجة والقدوة "
خبر واحدِ شخص ثقه ی ثبتی که متصل السند باشد نزد جماعت علمای امت که حجت و قدوه هستند، موجب عمل است.
امام بخاری رحمة الله علیه در کتاب الجامع الصحیح خود، بابی بنام اخبار آحاد دارد که میتوانید به آن نیز مراجعه کنید.
برای اطلاع بیشتر توصیه میکنم حتما کتاب "الحدیث حجة بنفسه فی العقائد والاحکام" نوشته ی امام محمد ناصر الدین الآلبانی رحمة الله علیه رو مطالعه کنید.
http://www.waqfeya.com/book.php?bid=224
یا کتاب:
" وجوب الأخذ بحديث الآحاد " . از شیخ آلبانی رحمة الله علیه
http://www.waqfeya.com/book.php?bid=474
شريط حديث الاحاد حجة في العقائد والاحكام
http://ia700307.us.archive.org/20/items/albani-monawa3/104.mp
حجية خبر الآحاد في العقائد والأحكام نوشته ی شیخ ربیع بن هادی المدخلی
http://www.waqfeya.com/book.php?bid=3035

سید قطب رحمه الله در همان تفسیر "فی ظلال القرآن" بیش از 1000 حدیث و اثر که برخی متواتر و قسم اعظم آن آحاد می باشد را نقل کرده است ، به کتاب تخریج احادیث "فی ظلال" اثر
شیخ علوی بن عبدالقادر السقاف مراجعه شود.
اما در مورد اینکه سید قطب در کتابش برخی احادیث متواتر و آحاد را آورد و این دلیل بر این است که او این احادیث را قبول دارد؛ می گویم:
سید قطب همانطور که امام آلبانی رحمة الله علیه گفته، جاهل به اصول و فروع اسلام بوده و هیچ تخصصی در حدیث نداشته. نمیدانسته کدام خبر آحاد و کدام متواتر است. او حتی برخی احادیث متواتر را نیز رد می کند در حالیکه او معتقد به این است که احادیث متواتر در اصول اعتقاد پذیرفته می شود. ظاهر این کلام میرساند که سید قطب مفهوم مخالفه را مد نظر داشته و احادیث متواتر در غیر اصول اعتقاد پذیرفته نمی شود. وقتی استواء را که نزد اهل سنت اجماع است رد کرده و آن را هیمنه و تسلط معرفی می کند،
امیدوارم که الله از گناهانش در گذرد و مومنین را فریفته ی شیوه ی او نگرداند و همه ی ما را توفیق به رجوع به سلف امت دهد.
آمین، والحمدلله رب العالمین.
 

من-مسلمانم

New member
28/1/15
32
0
0
سلام علیکم
جناب آلبانی شما این کلیپ صوتی رو چندین بار چندین بار که از سخنان شیخ آلبانی رحمه الله هست گوش کنید میفهمید اون اگه چیزی گفته نه مثل شما به سید قطب کوبیده نه تکفیرش کرده نه به بهش گفته جاهل به اسلام نه گفته بدعتی نه گفته گمراه !!! حالا نمیدونم چرا شما دارید جای شیخ آلبانی رحمه الله دارید در مورد مسائل قضاوت میکنید!!!! خود شیخ تو همین کلیپ به سوال کننده میگه که شما میخواهید من سید قطب رو تکفیر کنم؟!!! من دارم حرفم رو میزنم شما باز یه چیزی میگید از همه دوستان تقاضا میکنم این کلیپ صوتی رو گوش کنید ببینید شیخ رحمه الله چقد قشنک در مورد سید قطب رحمه الله حرف میزنه حالا این جناب کاربر آلبانی حرفاشون رو مقایسه کنید ببینید طرز بیانشون چقدر فرق داره؟!!!
دانلود کلیپ صوتی
 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
سلام علیکم
جناب آلبانی شما این کلیپ صوتی رو چندین بار چندین بار که از سخنان شیخ آلبانی رحمه الله هست گوش کنید میفهمید اون اگه چیزی گفته نه مثل شما به سید قطب کوبیده نه تکفیرش کرده نه به بهش گفته جاهل به اسلام نه گفته بدعتی نه گفته گمراه !!! حالا نمیدونم چرا شما دارید جای شیخ آلبانی رحمه الله دارید در مورد مسائل قضاوت میکنید!!!! خود شیخ تو همین کلیپ به سوال کننده میگه که شما میخواهید من سید قطب رو تکفیر کنم؟!!! من دارم حرفم رو میزنم شما باز یه چیزی میگید از همه دوستان تقاضا میکنم این کلیپ صوتی رو گوش کنید ببینید شیخ رحمه الله چقد قشنک در مورد سید قطب رحمه الله حرف میزنه حالا این جناب کاربر آلبانی حرفاشون رو مقایسه کنید ببینید طرز بیانشون چقدر فرق داره؟!!!
دانلود کلیپ صوتی

السلام علیکم.
گوش کردم. حرف بنده هم همان حرف شیخ آلبانی رحمة الله علیه است.
میشه بفرمایید بنده کجا سید قطب رو تکفیر کردم؟
اصلا کسی از سلفیها را می شناسید که سید قطب را تکفیر کرده باشد در حالیکه خودِ سید قطب، همه ی جوامع اسلامی را تکفیر میکند؟
شیخ آلبانی همان اول جواب می گوید سید قطب عالم نبوده و ادیب بوده. حرف من نیز همین است. چرا باید به این شخص، امام خطاب شود؟
وقتی میگوییم امام، یعنی امام در دین و به شهادت شیخ آلبانی ( البته اگر حرف شیخ آلبانی رحمه الله را قبول دارید )، سید قطب عالم نبوده، پس شایسته ی لقب امام نیست.
اما جاهل بوده و این را شیخ آلبانی صراحتا در تایید کتاب شیخ ربیع حفظه الله که در رد سید قطب است گفته که سید قطب، جاهل به اصول و فروع اسلام است و در همین تاپیک به اون اشاره شده که تکرارش نمی کنم.
بهتره فقط به یک کلام از شیخ آلبانی رحمه الله در این مورد اکتفا نفرمایید که فکر کنید گمشده ی خود را در آن یافته اید. بقول شیخ البانی رحمه الله : هر کس می گوید آلبانی سید قطب را در جای معینی تکفیر کرده همانند کسی است که می گوید آلبانی سید قطب را در جای معینی مدح و ثنا گفته. اینها اهل اهواء هستند و کاری با آنها نمی شود کرد. این را نیز در همین تاپیک ذکر کردم.
 

dr.pezhman82

New member
28/8/15
6
0
0
با عرض سلام و احترام و خسته نباشید خدمت برادران و خواهران عزیز.
آقای آلبانی ...
اولا: آلبانی محدثی بوده نه عالم که بخواد راجب یک تئورسین بزرگ اسلامی چون سید قطب نظرخواهی کند، بنده در جایگاه یک محدث برای ایشان احترام قائل هستم.
ثانیا: گویا آن طیفی از عالمان دربار و جیره خور بارگاه زر و زور خیلی نظریاتشان برای شما اهمیت دارد که مدام در تلاشید با بیان فتاوای آنها اذهان جوانان را مغشوش کنید.
ثالثا: در عصر حاضر و در کشور عربستان گمان نمی برم کسی مثل شیخ عثیمین زبان زد بوده باشه، نظر شیخ عثیمین راجب سید چه بود؟
رابعا: سید قطب تکفیری نبوده و مسلمانی تکفیر نکرده، نکنه منظور جنابعالی از اتلاق لفظ جاهلیت است؟ لطفا دقیقا بیان کنید که سید قطب رحمه الله در کدام اثر و کدام صفحه و بند مسلمانی را تکفیر کرده؟
خامسا: کافر ندونستن یک کافر گناهی کمتر از تکفیر یک مسلمان نیست، امثال شما و عالمان محبوب تان بس به سبب حفظ موقعیت و امنیت و ... حاضرید طواغیت فراوانی را مسلمان بدانید. البته فراتر از یک مسلمان بلکه چون خدا به درگاه شان پناه می برید و پرستش می کنید.
در پایان: متاسفانه مرجئه زمان با دلایلی واهی قصد دارند مسلمانان را بفریبند که حامی درجه یک دربار یک عده قردة و خنازیر باشند نه پردچمدار عزت، کرامت و بیداری اسلامی.
 
آخرین ویرایش:

dr.pezhman82

New member
28/8/15
6
0
0
داستان حسادت حسودان در برابر سیدقطب.

سوال:

عقیده سید قطب رحمه الله چه بود؟
جواب:
سید قطب یکی از عالمان مصری است که در ابتدا سرگرم ادبیات و علوم جدید بود و در این ارتباط کتاب هایی نوشت که در آنها خطاها و اشتباهاتی وجود دارد.
در عقیده بر روش اشعریتی بود که از مشایخش آموخته بود.زیرا عقیده اشعریت از قرن چهارم تا کنون رواج داشته است.و بسیاری از عالمان در در قرن های میانی همچون نووی و عزبن عبدالسلام و ابن صلاح و ابن حجر وبسیاری از دیگران براین روش بودند.زیرا از مشایخشان بجز از این روش روشی دیگر را نیاموختند.و بدنبال تفخص در کتب سلف نرفتند.
اما سرانجام سید قطب از اهل توحید همچون حامد الفقی و احمد شاکر و عقیده سلفیت متاثر شد و عقیده اشعری را ترک کرده و منهج اهل سنت را برگزیده و بر آن حرکت کرد.ودعوت را براین منوال آغاز کرده وحق را آشکار نمود و در این مسیر کتاب های اسلامی تالیف کرد.. وآشکارا و علنا به سوی الله دعوت داد و در این مسیر زندان و مرگ را به جان خرید. (کوتاه نیامده و سازش نکرد.) و هرچه حاکمان خواستن که دست از دعوت شسته و حق را آشکار ننماید نپذیرفت.همین استقامت و شهامت در اظهار حق دلیلی بر حسن عاقبت وی شد و امید می رود از شهیدانی باشد که بر کشته شدن در راه الله صبر را پیشه کردند.
اما در ارتباط با اشتباهات و خطاهایی که در کتاب هایش است،بسیاری از علما بدان اشاره کرده اند.تا هم ایشان مورد طعن و ایراد قرار نگیرد و هم آنکه آن اشتباهات دلیلی بر رواج بدعت و امثال آن نشود.
نام وی بعد از اعدامش شهرت یافت و شهید اسلام نامیده شد.مسلمانان در این سرزمین ها بسیاردر مدح و ثنای وی بر صبر و استقامت بر آشکار کردن حق گفته اند.و مشایخ بزرگواری ( از کبار علما ی اسلام) همچون شیخ بن باز و عبدالرزاق عفیفی و عبدالرحمن دوسری و امثال آنان بر وی ثنا گفته و بخوبی یاد کرده اند.و همیشه از سید قطب به خوبی یاد می کردند.
اما(متاسفانه) در این روزها که از آن زمان گذشته گروهی روییده و پدید آمده اند که شگفتی هایی از خودخواهی و تقرب به دیگران در آنان بروز کرده و شروع به طعن و ایراد نادرست به سید قطب و شاگردان و کسانی که بعد از آن ها آمده اند کرده اند.در واقع هدف این افراد حسادت در برابر افرادی از دعوتگران همچون سید قطب در این سرزمین و خبر کشی و بدنام کردن و جاسوسی برای آنان است.و می خواهند این دعوتگران با چنان سرنوشتی مواجه شوند که سیدقطب و امثال او مواجه شدند.خداوند متعال در نمایش این حسادت می فرماید: ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله.=یا آنکه به مردم (مسلمان)حسادت می ورزند بر آنچه که الله از فضلش عطا کرده وبخشیده است.

(عبدالله بن عبدالرحمن الجبرین)

1212.jpg
 

dr.pezhman82

New member
28/8/15
6
0
0
نوشته ای کمیاب از سید قطب (بزرگترین نظریه پرداز کاریزماتیک اسلامی معاصر) :

مشاهده فایل‌پیوست 2096

"وقتی برخی انسانها را میبینم که از آشکار کردن دین الهی میترسند و در عین حال ادعای ایمان میکنند؛ هرگاه میشنوم که کسانی دم از اسلام میزنند اما به خاطر ترس از آینده و تسلط نیروهای شر و طاغوت بر خود مسلمانیشان را اظهار نمیکنند؛ زمانی که میبینم چنین کسانی لاف فهم و زیرکی و تدبیر میزنند... هرگاه این گروهها را میبینم، این آیات قدسی و روشنگر به ذهنم میرسد و راه را در برابرم ترسیم میکند؛ راهی که به تنهایی ضامن پیروزی و عزت و موفقیت است، در این هنگام از درون خود فریاد برمیآورم: بدانید این دین واحد است؛ بدانید که آخر آن اصلاح نمیشود مگر با همان چیزی که اولش را اصلاح کرد؛ نترسید که راه همین است:

«الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» [آل عمران: ۱۷۳]. آن کسانی که مردمان بدیشان گفتند: مردمان بر ضدّ شما گرد یکدیگر فراهم آمدهاند، پس از ایشان بترسید؛ ولی بر ایمان ایشان افزود و گفتند: خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است.
آنان نگفتند ما گروه ضعیفی هستیم پس باید ظلم و خواری گروه غالب را تحمل کنیم؛ باید به خواری تن دهیم و با شر مدارا کنیم و طاغوت را بپذیریم تا خداوند کارش را انجام دهد. مؤمن یقین دارد که: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» [رعد: ۱۱]. خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند.
یقین دارد که کار خدا برای کسانی سامان مییابد که اوامرش را اطاعت میکنند. آسمان بر مردم عزت و کرامت و نصرت نمیبارد آنان فقط دلهایشان را با جبار آسمان اصلاح میکنند؛ بنابراین مقابله با نیروهای زمینی بر آنان آسان میشود و زندگی در زمین نیز برای آنان دشوار نخواهد بود. هنگامی که با نعمت شهامت و فضل و مرحمت الهی بازگشتند و هیچ گونه آسیبی ندیدند، آن وقت خداوند زمین را در اختیارشان قرار داد؛ زیرا آنان دین خدا را آشکار کردند و از غیر خدا ترسی به دل راه ندادند.
اینها را زمانی به خاطر آوردم که در نشستی حضور داشتم که برای آمادهسازی جوانان مسلمان و کار و تلاش در راستای نصرت اسلام و سرافرازی جهان اسلام برگزار شده بود. در این نشست وقتی که بحث حکومت اسلامی و عمل به شریعت اسلام به میان آمد بسیاری از آنان با حالتی از ترس و وحشت و از بیم آنکه این سخن استعمار و غیراستعمار را بر ضد آنان تحریک کند و برای آنان مشکلات و دشواریهای زیادی ایجاد کند و راهی برای برونرفت از آن نیابند، برخاستند و جلسه را ترک کردند. یکی از خردمندانشان گفت ما مسلمانیم و ایمان داریم که اسلام عقیده و شریعت و قانون و نظام را شامل میشود اما ما این را برای زمان مناسب به تأخیر میاندازیم و آنچه را که سالمتر و عاقلانهتر است برمیگیزینیم.
با خود گفتم: کسانی که از همین اکنون در درون خود شکست خوردهاند چگونه پیروز خواهند شد؟ کسی که از نوشتن کلمات حق بر روی کاغذ یا بر زبان آوردن آن بیمناک است چگونه با نیروهای شر و طاغوت مبارزه خواهد کرد؟ خدا میداند که از هیچ چیز به اندازهی دیپلوماسی کوتولههای مردمنما تعجب نمیکنم؛ نه تنها در میدان دعوت اسلامی بلکه در نبرد داخلی با استعمار در نبرد اجتماعی با طاغوت و مبارزه بر ضد انواع شر و طغیان... آنان همواره ضعفشان را در زیر پردهی عقلگرایی پنهان میکنند، شکست را با مانور دادن پوشش میدهند و عافیتاندیشی را با مصلحت عمومی توجیه میکنند. اگر چنین عذرهایی برای سیاستمداران دروغگو و پرفریب امروزی جایز باشد، برای داعیان اسلام بسیار زشت و زننده است؛ اسلامی که پروردگارش خطاب به پیامبرش میفرماید: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» پس آشکارا بیان کن آنچه را که بدان فرمان داده میشوی. و او را از راضی شدن مخالفانش ناامید میکند هر چند که با آنان به نیکی برخورد کند؛ زیرا مخالفان هیچ وقت راضی نخواهند شد مگر اینکه به کلی از دین و اعتقادش دست بشوید:
«وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم»! [بقره: ۱۲۰]. یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خوشنود نخواهند شد، مگر اینکه از آئین آنان پیروی کنی.
کسانی که میخواهیم در دامشان گرفتار کنیم خود در این کار از ما ماهرترند و کسانی که ما در فکر فریبشان هستیم هوشیارتر و زرنگتر از ما هستند؛ تنها همان راه روشن و آشکار و پاک باقی میماند: سخن حقی را که در دل داریم بگوییم و بگذاریم و آن را در معرض دید و شنید چشمها و گوشها قرار دهیم و به خدایی ایمان داشته باشیم که میفرماید:
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» [حج: ۴۱].
کسانی که هرگاه در زمین ایشان را قدرت بخشیم، نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند، و امر به معروف، و نهی از منکر میکنند، و سرانجام همهی کارها به خدا بازمیگردد.
اسلامی که ما مردم را به آن فرامیخوانیم عقیدهای است که شریعت از آن پدیدار میشود و این شریعت نظامی اجتماعی، بینالمللی و انسانی را شکل میدهد و در چنین نظامی هیچ راهی برای جدایی عقیده از شریعت وجود ندارد و شریعت را نمیتوان از چنین نظامی که ایجاد کردهایم و بر جامعه حکم میکند جدا کرد. این عقیده زمانی کامل میشود که آثار طبیعی لازم همراه آن شکل گیرد. کسی که میبیند شریعتی غیر از شریعت اسلام حاکم است سپس برای ارجاع امر به شریعت اسلام هیچ تلاشی نمیکند باید به دنبال عقیدهاش بگردد و آن را بازیابد. هر کس که میبیند نظامی غیر اسلامی بر جامعه حاکم است سپس هیچ کاری انجام نمیدهد یا سخنی برای اصلاح اوضاع و رسیدن به راه راست بر زبان نمیراند، باید در عقیدهی خود تجدیدنظر کند.
اسلام در تاریکی زندگی نمیکند اسلام نور اندر نور است؛ اسلام فریب نمیدهد و کسی را دور نمیزند. کلمهی حقی است که از طفره رفتن و نیرنگ بیزار است. اسلام حقیقتی است که بر روی زمین زندگی میکند؛ اسلام یک راز نیست، توطئهای نیست که از نظرها پنهان باشد. ما جهانی میخواهیم که آراسته با اسلام باشد؛ بنابراین شعارهای ما برای دعوت به چنین جهانی صریح و آشکار است: شریعت اسلامی، جامعهی اسلامی. به فضل الهی آن زمان به سر آمد که برخی طوطیوار یاوهسرایی میکردند که دین باعث عقبماندگی است و اسلام یعنی تعصب. اکنون در کنفرانسهایی که پیشوایان این طوطیصفتان برگزار میکنند اعتراف کردهاند که شریعت اسلامی منبع مهمی برای قانونگزاری بینالمللی است. چه جالب است سخن استاد محمد عبداللطیف ضرار مدیر الازهر که با زبان تمسخر به یکی از همین طوطیهای به ظاهر روشنفکر گفت: «کسانی که از تهدید مردم میهراسند و زمانی که به آنان گفته شود عدهای بر ضد شما اجتماع کردهاند از آنان بترسید، از شدت ترس دندانقروچه میگیرند و اندامهایشان میلرزد، خود قضاوت کنند که در کجای راه خدا قرار دارند؟ راهی که در کتاب خدا به صراحت آمده است. بلکه مرام و مسلک آنان جداست:» إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ «ببینند به چه راهی میروند!»
درخشش پیروزی در افق فکر اسلامی نمایان است و بسیاری از مردم به سوی آن جذب میشوند؛ برخی از آنان رضای خدا را میطلبند و برخی آن را تجارت سودآوری میدانند. اما راه دراز است و دشواریها فراوان و سختی و آزمایش و شهادت در انتظار مجاهدان نشسته است. این سخن الهی برای برخی از آنان حقیقت دارد که فرموده است: «لَوْ کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوکَ وَلَکِن بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ» [توبه: ۴۲].

اگر غنائمی نزدیک (و در دسترس) و سفری سهل و آسان باشد (به طمع دنیا) از تو پیروی میکنند و به دنبال تو میآیند، ولی راه دور و پردردسر (همچون تبوک) برای ایشان ناشدنی و نارفتنی است.
برخی نیز شامل این آیه هستند که میفرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» [احزاب: ۲۳].
در میان مؤمنان مردانی هستند که با خدا راست بودهاند در پیمانی که با او بستهاند. برخی پیمان خود را بسر بردهاند (و شربت شهادت سرکشیدهاند) و برخی نیز در انتظارند (تا کی توفیق رفیق میگردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند کرد). آنان هیچ گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادهاند."
 

آلبانی

کاربر فعال و مفید
15/4/13
458
2
0
دوست عزیز، اتهام وارد کردن همیشه برای فرار از استدلال علمیست.
بنده از کتب سید قطب در موردش سخن گفته ام و چیزی از خود نیاوردم.
دلایل بنده را با دلیل رد کنید نه با اتهام وارد کردن.
از کجا رأی شیخ ابن جبرین رحمه الله برای شما قابل استناد هست، ولی رأی شیخ آلبانی رحمه الله نه؟
سبحان الله ...
بقیه ی سخنانت همه توهین و افترا و عقده خالی کردن است.
 
آخرین ویرایش:
shape1
shape2
shape3
shape4
shape7
shape8
بالا