مختصری در مورد حضرت عثمان (رضی‌الله عنه)

download

به اتفاق تمام تواریخ اسلامی و غیر اسلامی، حضرت عثمان بن عفان خلیفه سوم رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بود. حضرت عثمان (رضی الله عنه) ابتدا با بیعت “عبدالرحمن بن عوف” که از طرف شورا اختیار داشت و سپس با بیعت عمومی مسلمین در مسجد نبوی به خلافت برگزیده شد.

حضرت عثمان از قبیله قریش و از خانواده بنی امیه بود. سلسله نسبش به‌واسطه “عبدمناف” جد سوم رسول الله که جد سوم عثمان نیز بود، به رسول الله می‌رسد.

نام پدرش عفان و اسم مادرش “اروی بنت کریز قریشی” است. جد چهارم اروی نیز عبدمناف بود. بنابراین، عثمان هم از جهت پدر و هم از طرف مادر از اقربا و خویشاوندان نزدیک رسول الله است.

عثمان در سال پنجم میلاد مبارک رسول الله (صلی الله علیه وسلم) در مکه متولد شد. بنابراین، عثمان پنج سال کوچک‌تر از رسول الله بود.

چون پدرش عفان از ثروت‌مندان و بزرگان قریش بود، توانست او را طبق اوضاع و فرهنگ رایج آن روزگار خوب پرورش دهد و بر اساسِ آداب و خصال پسندیده اعرابِ اصیل او را بار آورد. لذا عثمان خواندن و نوشتن و فن خطابه را که در آن زمان در حجاز جز برای فرزندان اشراف و بزرگان میسر نبود، بیاموخت.

مسلمان شدن عثمان (رضی الله عنه)

عثمان از سابقین اولین (مسلمانان نخستین) است. چه در اوایل ظهور اسلام مسلمان شد. اینک چگونگی مسلمان‌شدنِ وی را از زبان خودش می‌شنویم که می‌گوید: “در آغاز بعثت رسول الله از خاله‌ام “سُعدی” درباره بعثت رسول الله چیزی شنیدم که مرا سخت تحت تاثیر قرار داد. چون قبلاً هرگاه با امر مهمی روبرو می‌شدم، نزد ابوبکر می‌شتافتم و با او در میان می‌گذاشتم. این بار نیز برای مذاکره در این امر مهم نزد ابوبکر رفتم و آن‌چه را که از خاله‌ام شنیده بودم، برای او بازگو کردم.

ابوبکر گفت: تو مرد دانایی هستی. تشخیص حق از باطل برای تو امر مشکلی نیست. بت‌هایی که قوم ما می‌پرستند، چیست؟ مگر از سنگ ساخته نشده اند؟ و نه چیزی را می‌بینند و نه چیزی را می‌شنوند؟ گفتم: بلی، به خدا این بت‌ها چنین اند که می‌گویی. آن‌گاه ابوبکر گفت: به خدا آن‌چه را که خاله‌ات درباره رسالت محمد به تو گفته راست گفته است. محمد بن عبدالله رسول خداست. خدا او را به رسالت به‌سوی بندگانش فرستاده تا آن‌ها را به راه مس

تقیم الهی رهبری کند. آیا می‌خواهی نزد او بروی تا این مطلب را از خودش بشنوی؟ گفتم: بلی.”

عثمان ادامه می‌دهد: “چیزی از گفتوگوی ما نگذشته بود که دیدم رسول الله از برابر ما می‌گذرد و علی بن ابی طالب همراه اوست. ابوبکر از جایش برخاست و به‌سوی رسول الله شتافت و آهسته چیزی به رسول الله عرض کرد. سپس باهم نزد من آمدند و همه باهم نشستیم. رسول الله فرمود: ای عثمان! فرمان خدا را که تو را به بهشت می‌رساند اجابت کن. من رسول خدا به‌سوی تو و همه بندگانش هستم.”

عثمان می‌گوید: “به خدا همین که فرمایش رسول الله را شنیدم، به حدی در قلبم نشست که نتوانستم خود را از قبولش بازدارم. عرض کردم: “اشهد ان لا إله إلا الله و ان محمداً رسول الله.”

چون “حَکم بن العاص” عموی عثمان که پس از وفات عفان سرپرست عثمان بود، از اسلام‌آوردن عثمان مطلع می‌شود، او را در خانه خود زندانی می‌کند و می‌گوید: “تو از دین پدرانت روی گردانده‌ای و آن را ترک کرده‌ای و به دین جدیدی مخالف با دین آن‌ها روی آورده‌ای و آن را پذیرفته‌ای. به خدا تو را آزاد نخواهم کرد، مگر این که از این دین برگردی.”

عثمان جواب می‌دهد: “به خدا، هرگز از دین حق به دین باطل باز نخواهم گشت.” چون حکم بن العاص می‌بیند عثمان به دین جدیدش به حدی دل بسته که امکان ندارد آن را ترک نماید، از او مایوس می‌شود و آزادش می‌کند.

عثمان بدین سان در اثر تبلیغ و راهنمایی ابوبکر مسلمان شد. از این پس تا آن‌جا مورد اعتماد و محبت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) قرار گرفت که دخترش “رقیه” را به عقد او درآورد. چون رقیه در سال دوم هجرت در مدینه درگذشت، دختر دیگرش را به نام “ام کلثوم” به او داد. چون ام کلثوم نیز پس از چندی از دنیا رفت، رسول الله فرمود: “اگر دختری دیگر داشتم، باز به او می‌دادم.”

شغل عثمان

عثمان در شهر مکه به تجارت پارچه و لباس (بزازی) که از شام و یمن می‌خرید و در مکه می‌فروخت، اشتغال داشت او از این راه ثروت نسبتاً هنگفتی به‌دست آورده بود. چون در محیط کار تجارتش با کمال صداقت و امانت با مردم رفتار می‌کرد و نیز در معاشرت عادی با مردم محبت و حسن اخلاق داشت، در بین کلیه طبقات مردم مکه و جاهای دیگر به‌حدی محبوبیت پیدا کرده بود که مادران کودکان در حین بازی و رقص‌دادن فرزندان نوزادشان این سرود را می‌خواندند و می‌گفتند: «أحبک الرحمن، حب قریش عثمان.» یعنی: “ای فرزندم! خدا تو را به آن اندازه دوست بدارد که قریش عثمان را دوست می‌دارند.”

برای آن‌که بدانیم عثمان تا چه‌قدر نزد قریش محبوبیت داشت، به این ماجرای موثق تاریخ اسلام توجه می‌کنیم:

در سال ششم هجرت که در تاریخ اسلام به سال “حدیبیه” مشهور است، رسول الله با اصحابش به قصد طواف بیت الله الحرام از مدینه حرکت فرمود. قریش در جایی به نام حدیبیه که جزو حرم شهر مکه است، از ورود آن‌ها به شهر مکه جلوگیری کردند.

بناءً رسول الله در آن‌جا توقف فرمود و صلاح دید یک نفر از مسلمین را به نمایندگی از طرف خود به مکه نزد قریش بفرستد، تا با آن‌ها مذاکره نماید و اجازه بگیرد که رسول الله و مسلمین برای طواف خانه کعبه به مکه داخل شوند.

تنها کسی که از خطر مصون به نظر رسید و برای این کار انتخاب شد، عثمان بود. زیرا چنان‌که گفتیم او نزد قریش بیش از هرکس محبوب و مورد احترام آن‌ها بود. جز او نیز کسی از عهده‌ی این کار برنمی‌آمد، لذا رسول الله او را برای انجام این کار خطرناک تعیین نمود و به مکه فرستاد.

گرچه این ماموریت با وجود دشمنی‌های شدید و ممتدی (دوام‌دار) که قریش با رسول الله و مسلمین داشتند، ظاهراً برای عثمان بی‌خطر نبود و حتی احتمال داشت به قیمت جانش تمام شود؛ ولی عثمان این خطر را در مقابل اراده و امر رسول الله ناچیز گرفت و فوراً به مکه رفت و با سران قریش وارد مذاکره شد. گرچه قریش لجوج با تقاضای رسول الله موافقت نکردند، ولی این سفارت و مذاکره‌ای که عثمان با آن‌ها انجام داد، راه را برای مذاکره صلح بین طرفین باز کرد و کار طرفین به صلحی خاتمه یافت که به مدت ده سال دست از جنگ با یکدیگر بکشند. رسول الله و مسلمین به موجب این صلح‌نامه کتبی که در تاریخ اسلام به صلح “حدیبیه” شهرت دارد، در سال بعد وارد مکه شدند و آزادانه به طواف کعبه پرداختند. سه شبانه روز در مکه اقامت کردند و در مسجد الحرام به عبادت خدا پرداختند.

باری، قریش در اثر محبت شدیدی که به عثمان داشتند، نه تنها آزاری به او نرساندند، بلکه به او پیش‌نهاد کردند تا اگر میل داشته باشد کعبه را طواف کند؛ ولی عثمان گفت: هرگز امکان ندارد من طواف کنم؟ مگر این‌که همراه رسول الله باشم و با او طواف کنم.

چون بازگشت عثمان از مکه به نزد مسلمین که سخت در انتظارش بودند، بیش از حد معمول طول کشید. در بین مسلمین نیز شایع شد که عثمان به دست مشرکین در مکه به قتل رسیده است، مسلمین به هیجان آمدند و برآشفتند و شمشیرها را برای خون‌خواهی عثمان از نیام بیرون کشیدند. هرکدام از آن‌ها قبضه شمشیر به‌دست گرفته به‌طرف رسول الله که زیر سایه درخت “سُمر” استراحت فرموده بود شتافتند و یکایک آن‌ها به آرامی دست بیعت در دست شریف رسول الله گذاشتند و عهد و پیمان مؤکد بستند که برای حمله به شهر مکه و تصرف آن تا آخرین نفس با مشرکین بجنگند. آیه مبارکه ۱۸ سوره الفتح در این قضیه نازل شده که می‌فرماید: [لَّقَدۡ رَضِیَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ إِذۡ یُبَایِعُونَکَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّکِینَهَ عَلَیۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِیبٗا]
یعنی: {به راستی که خدا خشنود شد از مؤمنین در آن هنگام که زیر آن درخت با تو بیعت می‌کردند. خدا آن‌چه را در دل‌های‌شان بود می‌دانست و خدا بر آن‌ها آرامش روحی نازل فرمود و (در ازای این اقدام صادقانه)، فتح قریب الوقوعی به آن‌ها پاداش داد.}

این پاداش عبارت است از عقد صلح و متارکه جنگ که در حدیبیه بین طرفین منعقد گردید و سپس فتح مکه که دو سال بعد از این صلح واقع شد.

یکی از مفاخر عظیم عثمان

در پیرامون این ماجرای تاریخی لازم می‌دانم به این امر عظیم که برای عثمان افتخار مهمی آفرید، توجه و برای خوانندگان گرامی آن را ذکر نمایم و آن این است که، چون عثمان برای انجام ماموریتی که رسول الله به او سپرده بود به مکه رفته بود، و در هنگام “بیعت الرضوان” در بین مسلمین نبود، تا مانند آن‌ها برای جنگ با مشرکین دست بیعت به رسول الله بدهد، حضرت رسول دست راست مبارک خود را در دست شریف دیگرش گرفت و فرمود: این است بیعت عثمان.

چه افتخاری برتر و چه فضیلتی بهتر و چه مزیتی مهم‌تر از این که رسول رب العالمین دست راست مبارکش را به عنوان دست عثمان در دست مبارک دیگر خود بگیرد و از طرف عثمان با خود بیعت فرماید؟

بخاری در این باره روایت کرده می‌گوید: “مردی از اهل مصر در حضور عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما)، گفت: عثمان به افتخار بیعت الرضوان نرسید.”

عبدالله جواب داد: “اگر کسی نزد قریش عزیزتر و محبوب‌تر از عثمان بود، رسول الله عثمان را به مکه نمی‌فرستاد. ولی هیچ احدی جز او چنین نبود. بنابراین رسول الله او را فرستاد. بیعت الرضوان نیز پس از رفتن عثمان در غیاب او واقع شد. رسول الله دست راست خود را به مردم نشان داد و فرمود: این دست عثمان است و سپس این دستش را در دست دیگرش گذاشت و فرمود: این است بیعت عثمان.

چنان‌که می‌بینیم، عثمان در این قضیه از دو جهت حایز افتخار گردید: یکی این‌که ماموریت خطرناکی را از جانب رسول الله پذیرفت و آن را انجام داد. دوم این‌که رسول الله با دست شریف خود به‌جای دست عثمان در بیعت الرضوان با خود بیعت فرمود.

هجرت عثمان

چون دین اسلام در مکه به تدریج خوب پیش می‌رفت، قریش به وحشت افتاد و برای حفظ دین موروثی، ثبات سیادت و ابقای سیاست خود، بر مسلمین سخت می‌گرفتند و آن‌ها را تا آن‌جا که ممکن بود اذیت می‌کردند؛ لذا حضرت رسول به مسلمین اجازه داد به مملکت حبشه هجرت کنند تا در آن‌جا که مملکت قانونی و مسیحی بود در امان باشند. در این باره فرمود: “هجرت کنید و بروید به سرزمین حبشه، زیرا در آن‌جا پادشاهی وجود دارد که هیچ احدی نزد او مورد ستم قرار نمی‌گیرد. آن‌جا سرزمین راستی و صداقت است. آن‌جا بمانید تا آن‌گاه که خدا برای شما در این مشکلی که در آن هستید، فرجی بگشاید.”

بنابراین گروهی از مسلمین که عثمان بن عفان و همسرش رقیه دخترِ رسول الله نیز همراه آن‌ها بودند به حبشه هجرت کردند. پس از مدتی در فرصت مناسبی باز به مکه بازگشتند و سپس دومین بار به مدینه، هجرت‌گاه رسول الله هجرت کردند.

از قراین تاریخی استنباط می‌شود که عثمان با همسرش رقیه به دستور رسول الله به عنوان سرپرست این گروه مهاجر به حبشه رفتند، نه برای فرار از دست قریش. زیرا چنان‌که گفتیم عثمان به حدی مورد محبت و احترام قریش بود که جز او صلاح نبود و کسی غیر از او جرأت نداشت در واقعه حدیبیه [که جریان آن را بیان کردیم] برای مذاکره با قریش وارد مکه شود و به میان آن‌ها برود. او بود که رفت و نه تنها از آن‌ها آزار ندید، بلکه تا آن‌جا به او محبت کردند که پیش‌نهاد کردند، دور کعبه شریفه طواف کند، ولی او ادب را رعایت کرد و به خود اجازه نداد بدون حضور رسول الله طواف کند. بنابراین، واضح است که عثمان از هرگونه آزار و اذیتی از طرف قریش مصون و در امان بوده و هجرت او و همسرش فقط برای سرپرستی و دلگرمی مردان و زنان این گروه مهاجر بوده است.

فضیلت‌های عثمان (رضی الله عنه)

عثمان برای نصرت دین اسلام و پیش‌رفت مقاصد و مرام رسول الله از بذل مال و جان خود هرگز دریغ نمی‌داشت.

چون عثمان ثروت داشت، برای رضای خدا و رسول خدا در تجهیز و مهیاکردن لشکر اسلام با طیب خاطر (آسودگی خیال) هزینه می‌کرد و مخارجی می‌پرداخت که از دست هرکس برنمی‌آمد. در تجهیز لشکر مشهور به (جیش العسره) که رسول الله در گرماگرم تابستان برای مقابله با لشکر مجهز روم در تبوک واقع در مرز شام فراهم می‌فرمود، عثمان یک‎هزار شتر، پنجاه اسب و یک‌هزار دینار طلا به رسول الله تقدیم کرد.

عبدالله بن سمره صحابی رسول الله می‌گوید: “عثمان در آن روز هزار دینار طلا آورد و در دامن حضرت رسول ریخت. رسول الله فرمود: «مَا ضَرَّ عُثْمَانَ مَا فَعَلَ بَعْدَ الْیَومِ. مَا ضَرَّ عُثْمَانَ مَا فَعَلَ بَعْدَ الْیَوْمِ.»
یعنی: “هر کاری که عثمان پس از امروز بکند، زیانی به او نخواهد زد.” یعنی اجر و ثواب این پول نسبتاً زیادی که عثمان در راه خدا انفاق کرده، به حدی زیاد و مؤثر است که اثر هر گناهی را که فرضاً از عثمان سر زند، محو می‌کند و ضرر و زیانی از این بابت به او نخواهد رسانید. رسول الله (صلی الله علیه وسلم) برای تأکید این امر این جمله را دوباره به زبان آورد.

بخاری در صفحه ۱۷ جزء پنجم در این باره روایت کرده می‌گوید: «قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: مَنْ جَهَّزَ جَیْشَ الْعُسْرَهِ فَلَهُ الْجَنَّهُ. فَجَهَّزَهُ عُثْمَانُ.»
یعنی: رسول الله فرمود: هرکس (با بذل مالش) لشکر “عسره” را تجهیز و در آماده‌ساختن آن کمک نماید، ثوابش برای او بهشت خواهد بود. عثمان نیز آن را تجهیز و آماده ساخت.

در هیچ‌یک از نخلستان‌های مدینه آبی شیرین‌تر و گواراتر از آب چاه مشهور به (بئر رومه) نبود. مالک این چاه که می‌گویند یک نفر یهودی بود، با اخذ پول به اهل مدینه آب می‌داد. عثمان این چاه را در حیات رسول الله به مبلغ سی و پنج هزار درهم که در آن زمان پول زیادی بود، از صاحبش خرید و مجاناً در اختیار عموم مردم گذارد که خودش نیز مانند بقیه مردم حق داشته باشد از آن آب بردارد.

مهم‌ترین صفات عثمان (رضی الله عنه)

شخصیت عثمان (رضی الله عنه)، شخصیتی بود که لیاقت رهبریت امّت را در خود داشت، در کنار این خصوصیت مهم، داشتن صفات یک رهبر دینی و خدایی، حکومت او را به حد کمال رسانید. مهم‌ترین این صفات عبارتند از: ایمانی بزرگ و خلل‌ناپذیر به خداوند متعال و روز آخرت، علم به شریعت و اصول و فروع آن، اطمینان به خداوند و وعده‌های او، صداقت، لیاقت، شجاعت، مروّت، زهد، فداکاری، تواضع، انتقادپذیری، آرامش، صبر، همّت بلند، قاطعیت، اراده قوی، عدالت، توانایی حل مشکلات، توانایی آموزش و تربیت کارگزاران و رهبران جدید و بسیاری صفات دیگر. ایشان با توسل به خداوند و به پشتوانه ویژگی‌هایی که خداوند در او به ودیعت نهاده بود، توانست دولت را پاس بدارد، بر تمامی شورش‌هایی که در اقصی نقاط سرزمین اسلامی پدید آمده بودند فایق آید، و با گام‌هایی محکم امت اسلام را به سوی اهداف از پیش تعیین شده رهنمون کند.

تهیه کننده: احمد رشاد موحد

منابع:

کتاب: صهرین (عثمان و علی)، نویسنده: سید عبدالرحیم خطیب
کتاب: عثمان ذوالنورین، نویسنده: دکتر علی صلابی


Fatal error: Class 'Attachments' not found in /home3/faezin/public_html/wp-content/themes/32-Hedayat-2sweb.ir/single.php on line 12