caMsq1

از دیار شام و باغ‌هایش، از عراق و آبادانی‌هایش، از اندلس و حومه‌هایش در مورد تاریخ ما بپرسید.
از مصر و بستر رودخانه‌اش؛ از جزیره و زمین‌های هموارش؛ از دنیا و مردمانش بپرسید.
از جلگه‌های آفریقا، نواحی ایران و کوهپایه‌های قفقاز بپرسید.
از کناره‌ی کنگو، و کرانه‌ی لوار[۱]، و دره‌ی دانوب[۲] بپرسید.
از هر نقطه‌ی زمین و از همه‌ی جنبندگانی که زیر آسمان خدا هستند در مورد ما و تاریخ باشکوه ما بپرسید.
یقیناً نزد همه از قهرمانی‌ها، قربانی‌ها، افتخارات، و علوم و فنون ما خبری وجود دارد.
ما مسلمانان!

ما مسلمانان!
آیا خون‌های ما بوستان‌های سرافرازی و افتخار را آبیاری نکرد؟! آیا میوه‌های باغ‌های قهرمانی چیزی غیر از اجساد شهیدان ماست؟ آیا دنیا مردمانی زیرک‌تر و بهتر از ما؛ یا دلسوزتر و مهربان‌تر، یا بزرگ‌تر و با عظمت‌تر، یا پیشرفته‌تر و داناتر را شناخت؟
زمانی که زمین در تاریکی دیجورش سرگردان بود، ما بودیم که چراغ هدایت را به دست گرفتیم و به زمینیان گفتیم: راه این است!
روزی که مردم دنیا عصای سرکشی را بلند کردند، ما ترازوی عدالت را بر زمین نهادیم.
هنگامی که مردم علم را از خانه‌اش راندند، ما دانشگاه را بنیان‌گذاری کردیم تا علم در آن پناه گیرد.
روزی که انسان‌ها بردگی پادشاهان خود را می‌نمودند و بزرگانشان را خدا می‌پنداشتند، ما برادری و مساوات را آشکار کردیم.
ما قلب‌ها را به ایمان، عقل‌ها را به دانش، و همه‌ی مردم را به آزادی و تمدن زنده گردانیدیم.
ما مسلمانان!

٭٭٭

ما کوفه، بصره، قاهره و بغداد را بنا نمودیم.
ما تمدن شام، عراق، مصر و اندلس را پدید آوردیم.
ما پایه‌های بیت الحکمة، مدرسه‌ی نظامیه، دانشگاه قرطبه و دانشگاه الأزهر را استوار کردیم.
مسجد اموی دمشق، قبة الصخرة، سامرا، قصرهای زهرا و حمرا، مسجد سلطان احمد و تاج محل را ما آباد کردیم.
ما مردم دنیا را آموزش دادیم؛ ما استاد بودیم و آن‌ها شاگرد.
ما مسلمانان!

٭٭٭

ابوبکر از ما بود؛ و عمر، نورالدین، صلاح الدین و اورنگ زیب.
خالد از ما بود؛ و طارق، قتیبه، ابن قاسم و ملک ظاهر.
بخاری از ما بود؛ و طبری، ابن تیمیة، ابن قیم، ابن حزم و ابن خلدون.
غزالی، ابن رشد، ابن سینا و رازی از ما بودند.
خلیل، جاحظ و ابوحیان از ما بودند.
ابوتمام، متنبی و معرّی از مایند.
معبد، اسحاق و زریاب از ما هستند.
هر خلیفه‌ای که تصویری زنده برای امثال انسان‌های برتر است، از ماست. و هر فرمانده‌ای که شمشیری از نیام کشیده، از شمشیرهای خداست. و هر عالِمی که برای بشریت به منزله‌ی عقل برای جسد است. ما صدها هزار شخصیت بزرگ و بزرگوار داریم.
ما مسلمانان!

٭٭٭

نیروی ما به ایمان ماست و عزت ما به دینمان است و اعتماد ما به پروردگارمان است.
قانونِ ما قرآن و رهبر ما پیامبرمان است و سروری در دین ما خدمت‌گری است.
ضعیفِ حقدار در میان ما قوی است و قوی ما همیاری برای ضعیف ماست.
و همه‌ی ما به خاطر خدا برادریم و در جلوی دین برابریم.
ما مسلمانان!

٭٭٭

در پادشاهی عدالت ورزیدیم، بنا درست کردیم و بالا رفتیم، فتح کردیم و پیشروی نمودیم.
ما نیرومندانی با انصاف بودیم؛ در جنگ، قانون مهربانی را پیاده کردیم و در صلح، راه عدل را بنیاد نهادیم؛ پس ما بهترینِ حاکمان و سردارانِ فاتحان بودیم.
تمدنی را برپا نمودیم که تمام آن خیر و برکات است؛ تمدن روح و جسد، تمدن برتری و سعادت. فایده‌ی این تمدن به تمام مردم رسید و سایه‌اش تمام اهل زمین را فرا گرفت. ما آن تمدن را با خون‌هایمان سیراب کردیم و آن را با جمجمه‌های شهدایمان محکم گردانیدیم.
آیا قطعه‌ای از زمین باقی مانده که شهیدی از ما کار خود را در راه اسلام و سلامتی و ایمان و امنیت به انجام نرسانده باشد؟

٭٭٭

ما مسلمانان!
آیا مثال انسان برتر ـ به جز در وجود ما ـ در جایی دیگر متحقق شده است؟
آیا جهان به جز جامعه‌ی ما، جامعه‌ای دیگر را شناخته است که بر اخلاق، صدق و ایثار استوار باشد؟
آیا واقعیت زندگانی و خواب‌های فیلسوفان و آرزوهای اصلاح طلبان ـ به جز در صدر اسلام ـ تحقق یافته است؟
روزی که فرد مجروح مسلمان روحش را در کارزار فدا می‌کند؛ جرعه‌ی آبی می‌خواهد، هنگامی که جام آب را بر می‌دارد، مجروحِ دیگری را مشاهده می‌کند و او را بر خود ترجیح داده و خود با حالت تشنگی جان می‌دهد.
روزی که به زن مسلمان خبر شهادت شوهر، برادر و پدرش می‌رسد، وی تنها از حال پیامبر صلى الله علیه و سلم می‌پرسد؛ هنگامی که خبر زنده و سالم بودن پیامبر به وی می‌رسد، می‌گوید: با وجود پیامبر هر مصیبتی آسان است.
روزی که پیرزنی بر عُمَر ایراد می‌گیرد در حالی که عمر بر منبر و جایگاه رسمیِ حکومت نشسته و بر یازده کشور امروزی فرمانروایی می‌کند.
روزی که یکی از ما هر چه را برای خود می‌پسندید، آن را برای سایر برادران مسلمانش نیز می‌پسندید و آنان را بر خود ترجیح می‌داد گرچه خود نیازمند بود.
و ما در اجساد، ارواح، مادیات و معنویاتمان پاک بودیم.
و ما هیچ کاری را انجام نمی‌دادیم و از هیچ کاری باز نمی‌آمدیم، بلند نمی‌شدیم و نمی‌نشستیم، نمی‌رفتیم و نمی‌آمدیم، مگر برای خدا.
شهوات وهواهای نفسانی را در وجود خود کشته بودیم و هوا و هوس ما فقط پیرو آیات قرآن بود.
ما چکیده‌ی بشر و گل سر سبد انسانیت بودیم.
و ما حقیقت و واقعیت را پیاده کردیم؛ همان چیزی که فیلسوفان و مصلحان آن را آرزویی دست نیافتنی می‌پنداشتند.
ما مسلمانان!

٭٭٭

از افتخارات ما صد ایلیاد[۳] و هزار شاهنامه به نظم آورده می‌شود.
هنوز هم مجد و افتخارات ما به پایان نرسیده و فنا نمی‌شود؛ چرا که از حساب و شمارش خارج است.
چه کسی می‌تواند نبردهای پیروزمندانه‌ی ما را زمانی که به میانه‌ی میدان جنگ می‌شتافتیم، حساب کند؟
چه کسی افتخارات ما را در علم و فن بر می‌شمارد؟
چه کسی نابغه‌ها و قهرمانان ما را مورد بررسی و مطالعه قرار می‌دهد؟
جز کسی که بتواند ستارگان آسمان را بشمارد و ریگ‌های بیابان را حساب کند.
پیرامون سیرت هزار کتاب بنگارید. و راجع به تاریخ به همین اندازه. و درباره‌ی زندگی هر شخصیت بزرگواری صد کتاب بنویسید.
باز هم سیرت و تاریخ ما به بسان زمینی دست نخورده و معدنی بکر باقی می‌مانند.

٭٭٭

ما مسلمانان!
ما ملتی هم‌چون سایر ملت‌ها نیستیم که زبان و گویش یکسان در میانش ارتباط برقرار کرده باشد؛ در هر ملتی نیکوکار و شرور وجود دارد.
و ما قبیله‌ای بسان دیگر قبایل نیستیم که خون در میانشان الفت ایجاد کرده است؛ چرا که در هر ملتی نیک و بد وجود دارد.
و اما ما جمعیت خیریه‌ی بزرگی هستیم. اعضای آن افراد برتر، پارسا و پاکیزه‌ی هر ملتی هستند. تقوا ما را یک‌جا گرد آورده است، گرچه خون‌هایمان مختلف است.
و عقیده، ما را با هم متحد کرده است؛ اگر چه زبان‌هایمان با هم تفاوت دارد. و خانه‌ی کعبه ما را به هم نزدیک کرده است گرچه شهرهایمان از هم دوراند.
آیا روزی پنج بار رو کردن به طرف این کعبه و سالی یک بار جمع شدن در عرفات، نماد این نیست که اسلام قومیتی فراگیر است که مرکزش حجاز عربی، و رهبرش پیامبر عربی، و کتابش قرآن عربی است؟

٭٭٭

ما مسلمانان!
دینمان برتری آشکار و حقیقت درخشنده است.
در آن هیچ گونه پوشیدگی، ستر، خفا و سرّی وجود ندارد.
به مانند گلدسته واضح و روشن است. آیا این معنا در آن نیست؟
آیا در دنیا گروه یا آیینی یافت میشود که روزانه ده بار مبادیاش تکرار و پخش شود آن طور که مبادی دین ما مسلمانان ”أشهد أن لا إله إلا اللّه و أشهد أن محمّداً رسول اللّه“ بر زبان مؤذنان پخش می‌شود؟
ما مسلمانان!
سست و اندوهگین نمی‌شویم و خدا با ماست. و ما روزانه سی مرتبه این ندای آسمانی مقدس و این سرود نیروبخش اللّه أکبر را می‌شنویم.
قهرمانی سرشت ماست و حب جان‌فدایی در رگ‌های ما جریان دارد.
گذشت زمانه به آن نخواهد رسید و اختراعات جدید آن را از نفس‌های ما محو نخواهد کرد.
جزیره از آنِ ماست که هر ظالمی که بر شنزارهایش گام نهد، کباب می‌شود؛ ولی اهلش با وجود این جهنم، در بهشت‌اند.
شام از ماست و غوطه‌اش که با خون آبیاری شده است. کوه أشم در آن از آنِ ماست.
عراق از ماست؛ رمیئه و زمین هموار فرات از مایند.
فلسطین آنِ ماست که دارای کوه آتشفشان است.
مصر از ماست؛ خانه‌ی علم و مأمن اسلام . .
کل مغرب مال ماست. ریف از ماست؛ سرزمین قهرمانی‌ها و جان‌فدایی‌ها.
قسطنطنیه با گلدسته‌ها و گنبدهایش، از ماست. ایران، افغانستان، هند و جاوه (اندونزی) مال ما هستند.
هر زمینی که در آن قرآن تلاوت می‌شود و مناره‌هایش با صدای اذان نواخته می‌شود، از ماست. [هر مُلک مُلکِ ماست، مُلک خدای ماست.] آینده برای ماست . . آینده فقط از آنِ ماست؛ اگر به دینمان برگردیم.
ما مسلمانان![۴]

٭٭٭

پی نوشت:
[۱] رود لوار، بزرگترین رود فرانسه است که طولش ۱۰۵۰ کیلومتر و بالاترین ارتفاعش در کوه‌های فیلا به ۱۳۷۰ متر می‌رسد.
[۲] دانوب یکی از بزرگ‌ترین رودهای اروپاست به طول ۲۸۶۰ کیلومتر، که از شش کشور آلمان، اتریش، هنگری، یوگسلاوی، رومانی وبلغارستان می‌گذرد.
[۳] منظومه‌ی منسوب به هومر؛ ایلیاد معروف‌ترین حماسه‌ی دنیای قدیم و از شاهکارهای ادبیات جهان است. این کتاب توسط استاد سعید نفیسی به فارسی برگردانده شده است.
[۴] مقدمه قصص من التاریخ (مقدمات الشیخ علی الطنطاوی: ۳۱۱ – ۳۰۵).

نوشته‌ی: شیخ علی طنطاوی
ترجمه: زبیر حسین پور


Fatal error: Class 'Attachments' not found in /home3/faezin/public_html/wp-content/themes/32-Hedayat-2sweb.ir/single.php on line 12