عایشه

داستان افک (تهمت به ام المومنین عائشه) و منافقین

دکتر فتحی یکن / مترجم: قادر قادری

منافقین در هر زمان و مکان وجود دارند و در تمامی مقاطع و مراحل وجود داشته و ریشه در تاریخ دارند، زیرا مسائلی که توجیه گر و دلیل وجود آنان است، در تمامی ادوار تاریخ یا وجود داشته، یا امکان دارد وجود داشته باشد.

برخی از منافقین به خاطر بدست آوردن مصالح دنیوی، به نفاق متوسل می شوند در نتیجه خود را در زیر لفافه دین و تقوی استتار می کنند تا به مراد و مقصود خود دست یابند.

انگیزۀ برخی دیگر از منافقین، پراکنده ساختن صفوف مسلمین، ضربه زدن به آنان و شعله ور کردن آتش فتنه در میان آنان به انگیزه های شخصی و یا به امر و دستور دیگران می باشد. بنابراین برای اغراض و مقاصد خاصی، در میان صفوف مسلمین، نفوذ می کنند.

نفاق برای برخی دیگر از منافقین، به صورت یک خصلت زشت و طبیعت ثابت و اصیلی در آمده است که جدا شدن از آن، امری محال یا دشوار به نظر می رسد.

برخی دیگر از منافقین به این دلیل متوسل به نفاق می شوند که از مناصب و امتیازات حکام و سردمداران برخوردار شده، از هجوم و یورش آنان در امان باشند…!

و بالاخره برخی دیگر از آنان، به، آن دلیل متوسل به نفاق می شوند، تا از متاع و کالایی نا پایدار و جاه و مقامی باطل بهره مند شوند، در نتیجه دینشان را به دنیا می فروشند!!

و گاهی اوقات نفاق؛ زاییدۀ کینه و حسد و یا هر دوی آن می باشد. منافقین دارای صفات و طبقاتی هستند که پیامبر خدا (صلی الله علیه وسلم) آنها را بیان کرده است تا مؤمنین با سهولت آنها را شناسایی کرده، و از شر آنان خود را بر حذر دارند. یکی از بیانات رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) این حدیث شریف است که می فرماید:

«ثلاث من کن فیه فهو منافق وإن صام وصلی وحج واعتمر وقال إنی مسلم… من إذا حدث کذب، و إذا وعد أخلف، وإذا ائتمن خان» (به روایت أبویعلی)

«سه صفت وجود دارد، این سه صفت در هر کس موجود باشد، منافق است، هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره را به جای آورد و بگوید مسلمانم… کسی که هرگاه سخن گفت، دروغ بگوید و هرگاه وعده ای داد، خلاف وعده کند و هرگاه به او اطمینان و اعتماد شود، خیانت ورزد».

و این حدیث که می فرماید:

«أربع من کن فیه کان منافقاً خالصاً، و من کانت فیه خصله منهن کانت فیه خصله من النفاق حتی یدعها… إذا حدث کذب، و إذا وعد أخلف، و إذا عاهد غدر، و إذا خاصم فجر» (به روایت امام احمد)

«چهار صفتی که ذکر می شوند در هرکسی مو جود باشند، منافقی خالص و تمام عیار است، و هر کسی یکی از آنها در او موجود باشد، صفتی از صفت منافقین در او موجود می باشد تا زمانی که آن را ترک می کند… : هرگاه سخن گفت، دروغ بگوید، و هرگاه وعده و نویدی داد، خلاف وعده کند، و هرگاه عهد و پیمانی ببندد، پیمان شکنی کند، و هرگاه با کسی دشمنی کند، جایی برای دوستی و آشتی باقی نگذارد».

و این حدیث که می فرماید:

«آیه المنافق ثلاث: إذا حدث کذب و إذا وعد أخلف و إذا عاهد غدر» (به روایت امام بخاری)

«نشانۀ منافق سه چیز است: هنگام سخن گفتن، دروغ بگوید، و چون وعده کند، بد پیمانی نماید و چون عهدی ببند خیانت کند».

دعوت اسلامی در طول تاریخ به این گروه از مردم ابتلا و آزمایش شده است این گروه به قصد تخریب دعوت یا ایجاد شک یا شبهه در میان یاران آن، یا رسیدن به هدفی و یا برای بدست آوردن مصالح و منافعی، بدان روی می آورند.

زمانی که رسول اکرم(صلی الله علیه وسلم) در قید حیات بود، منافقین در راستای فتنه انگیزی در بین مسلمانان و بر هم زدن میانۀ آنان، از هیچ سعی و کوششی دریغ نمی ورزیدند. و برای این منظور هیچ فرصتی را از دست نمی دادند بلکه آن را غنیمت شمرده، از آن به خوبی بهره برداری می کردند

{یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ} [صف: ۸]

«می خواهند نور (آیین) خدا را با دهانهایشان خاموش گردانند ولی خدا نور (آیین) خود را کامل می گرداند هر چند که کافران دوست نداشته باشند…»

ماجرای افک (۱)

در کتابهای تاریخی چنین آمده است که: حضرت عائشه – رضی الله عنها- در غزوۀ «بنی المصطلق» همراه پیامبر خدا بود و برای قضاء حاجت، شب هنگام از محل اتراق سپاهیان دور شد. در این هنگام گردنبندش را گم کرده است، جهت یافتن آن، به آن محل بازگشت، سپاهیان اسلام هم پس از اندکی حرکت کرده و کجاوۀ «ام المؤمنین» را بر شتر بسته و گمان می کنند ایشان در کجاوه می باشند…

هنگامی که حضرت عائشه- رضی الله عنها- مراجعه می کنند، هیچ کسی را آنجا نمی بینند، او همانجا می نشیند و انتظار می کشد و گمان می کند که ساربان متوجه شده و بدنبالش می آید، خواب بر او چیره شده، می خوابد صدای صفوان بن معطل او را بیدار می کند که می گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» همسر رسول خدا اینجا چکار می کند؟! (۲)

صفوان هم به دلایلی از سپاهیان جا مانده بود، پس شتر را نزدیک کرده، آن را خواباند و حضرت عائشه بر آن سوار شد، بدون این که یک کلمه با او صحبت کند، حضرت عائشه به غیر از آیه ای که صفوان در بدو برخورد، خوانده بود، هیچ چیز دیگری از او نشنید. سپس صفوان حضرت عائشه را به لشکریان اسلام رسانده که در «نحر الظهیره» توقف کرده بودند. وقتی که مردم این صحنه را دیدند هر کس به نحوی و آنچنانکه شایسته اش بود، در رابطه با آن اظهار نظر و بحث می کرد.

در اینجا آن منافق خبیث و دشمن خدا، عبد الله بن ابی بن سلول، فرصتی را برای تزریق سم و کینه و اجرای مکر و توطئه هایش یافت، و نفاق و حسدی را که در دل انباشته بود، یکباره خالی نمود و شروع کرد به نقل و بازگو کردن جریان«افک» و اشاعه دادن آن در بین مردم… وقتی که به مدینه رسیدند« اهل افک» در این جریان فرو رفتند، در حالیکه رسول خدا(صلی الله علیه وسلم) ساکت بود و چیزی نمی گفت.

بدرستی که ماجرای « افک» امتحان و ابتلایی برای رسول خدا و تمام امت اسلام تا روز قیامت است، تا خداوند بدینوسیله عده ای را که از این امتحان سرافراز و پیروز بیرون می آیند به درجات رفیع و بلندی نائل گرداند. مسلماً خداوند به هدایت و ایمان رهیافتگان می افزاید و به غیر از خسران و زیان چیز دیگری به حساب ظالمین اضافه نمی کند…

تقدیر و تدبیر خداوند جهت تکمیل نمودن این امتحان و آزمایش، بر این جاری شد که «وحی» به مدت یک ماه از پیامبر قطع گردید و در این خصوص هیچ چیزی برایش نازل نشد، تا خداوند آنچه را می خواست به بهترین شیوه ظاهر و آشکار نماید، و بر ایمان و استواری مؤمنین صادق هر لحظه بیافزاید و آنها را بر عدالت و صداقت و حسن ظن نسبت به خدا و رسول خدا و خانوادۀ محترمش و بندگان صادق و صالح او، استوارتر گرداند و بر دروغ و نفاق منافقان کینه توز و مریض القلب بیافزاید و نیات و مقاصد پلید آنها را برای رسول خدا و مؤمنین، آشکار کرده، آن بندگی و عبودیتی که از حضرت عائشه، آن صدیقه کبری، و پدر و مادر گرامیش، مورد نظر بود تکمیل گرداند و همگی به خدا روی آورده، وی در برابر او خود را خوار و ذلیل دانسته و به او امیدوار بوده و نسبت به او حسن ظن داشته باشند…

بالاخره پس از یک ماه، وحی در رابطه با برائت و پاکی حضرت عائشه«ام المؤمنین» نازل شد:

{ إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ (۱۱) لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِینٌ (۱۲) لَوْلَا جَاؤُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ (۱۳) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (۱۴) إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ (۱۵) وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ (۱۶) یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (۱۷) وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۱۸) إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (۱۹) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِیمٌ (۲۰) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاء وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ } [نور: ۲۱-۱۱]

«کسانی که این تهمت بزرگ را (دربارۀ عائشه، ام المؤمنین) پرداخته و سر هم کرده اند، گروهی از خود شما هستند. اما گمان مبرید که این حادثه برایتان بد است. بلکه این مسأله برایتان خوب است (و خیر شما در آن است؛ چرا که منافقان کوردل را از مؤمنان مخلص جدا، و کرامت بیگانگان را پیدا، و عظمت رنجدیدگان را هویدا می کند، برخی از مسلمانان ساده لوح را به خود می آورد. آنانی که دست به چنین گناهی زده اند، هر یک به اندازۀ شرکت در این اتهام، سهم خود را از مسئولیت و مجازات آن خواهد داشت و) هر کدام از آنان به گناه کاری که کرده است گرفتار می آید، و کسی که (سردستۀ آنان در این توطئه بوده و) بخش عظیمی از آن را به عهده داشته است، عذاب بزرگ و مجازات سنگینی دارد…

چرا هنگامی که این تهمت را می شنیدید، نمی بایست مردان و زنان مؤمن نسبت به خود (این تعبیر اشاره به این است که مؤمنان همه اعضاء یک پیکرند و همگان به منزله نفس واحدند که اگر اتهامی متوجه یکی از آنها بشود، انگار متوجه همه شده است) گمان نیک بودن (و پاکدامنی و پاکی) را نیندیشند و نگویند: این تهمت بزرگ و آشکار و روشنی است؟!

چرا نمی بایست آنان چهار شاهد را حاضر بیاورند تا بر سخن ایشان گواهی دهند؟ اگر چنین گواهانی را حاضر نمی آوردند، آنان برابر حکم خدا دروغگو (و مستحق تازیانه خوردن) بودند…

اگر تفضیل و مرحمت خدا در دنیا (با عدم تعجیل عقوبت) و در آخرت (با مغفرت) شامل حال شما نمی شد، هر آینه به سبب خوض و فرو رفتنتان در کار تهمت، عذاب سخت و بزرگی گریبانگیرتان می گردید…

(عذاب گریبانگیرتان می شد) در آن زمانی که به استقبال این شایعه می رفتید و آن را از زبان یکدیگر می قاپیدید، و با دهان چیزی را پخش می کردید که علم و اطلاعی از آن نداشتید، و گمان می بردید این، مسألۀ ساده و کوچکی است، در حالی که در پیش خدا بزرگ بوده (و مجازات سختی بدنبال دارد)

چرا نمی بایستی وقتی که آن را می شنیدید، می گفتید: ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، سبحان الله! این بهتان بزرگی است!…

خداوند نصیحتتان می کند، این که اگر مؤمنید نکند هرگز چنین کاری را تکرار کنید (و خویشتن را آلودۀ چنین معصیتی سازید). چرا که ایمان راستین با تهمت دروغین سر سازگاری ندارد…

خداوند آیات (احکام واضح و روشن خود) را برای شما بیان می دارد، و خدا بس آگاه (است و نیازهای شما و عوامل بدی و خوبی زندگیتان با خبر است) و حکیم است (و به مقتضای حکمتش احکام و قوانین را برایتان وضع می کند)…

بیگمان کسانی که دوست می دارند گناهان بزرگی (همچون زنا) در میان مؤمنان پخش گردد، ایشان در دنیا و آخرت، شکنجه و عذاب دردناکی دارند. خداوند می داند (عواقب شوم و آثار مرگبار اشاعۀ فحشاء را) و شما نمی دانید (ابعاد مختلف پخش گناهان را)…

اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی شد، و اگر خداوند (نسبت به شما) مهر و محبت نمی داشت، (آن چنان مجازات بزرگ و کمر شکنی در برابر تهمت زنا به ام المؤمنین برایتان در دنیا تعیین می کرد که زندگیتان را تباه می کرد)…

ای مؤمنان! گام به گام شیطان، راه نروید و به دنبال او راه نیفتید، چون هر کس گام به گام شیطان راه برود و بدنبال او راه بیفتد (مرتکب زشتیها می گردد) چرا که شیطان تنها به زشتیها (فرا می خواند و) فرمان می راند. اگر فضل و مرحمت خدا شامل شما نمی شد هرگز فردی از شما (از کثافت گناه، با آب توبه) پاک نمی گردید، ولی خداوند هر که را که بخواهد (از کثافات سیئات، با توفیق در انجام حسنات، و با پذیرش توبه از او) پاک می گرداند، و خداوند شنوای (هر سخنی، و) آگاه (از هر عملی) است…»

هنگامی که این آیات در خصوص برائت حضرت عائشه-رضی الله عنها- نازل شد، پدرش و مادرش فرمودند: بر خیز و به سوی رسول خدا بشتاب- که در خانۀ آنها وحی بر او نازل شده بود- اما ایشان در جواب فرمودند: قسم بخدا به سویش نمی روم و به غیر از خدا از هیچ کسی تشکر و قدردانی نمی کنم، زیرا اوست که آیاتی را در رابطه با برائت و بی گناهی من نازل فرموده است.

در تفسیر«فی ظلال القرآن» در رابطه با ماجرای افک چنین آمده است: «بدرستی که انسان- حتی در این روزگار نیز- مات و مبهوت می شود از اینکه چگونه امکان داشته است دروغ و بهتانی به این بزرگی و به این بی اساسی، در فضای حاکم بر جماعت مسلمانان آن زمان انتشار پیدا کند… و این آثار بزرگ و جبران ناپذیر را در جسم و کالبد جماعت بوجود آورد، و سبب پیدایش کشنده ترین آلام و رنجها و پاکترین و بزرگترین دلها گردد.

این جریان در حقیقت معرکه و کار زاری بود که رسول خدا و مسلمانان آن زمان در آن غوطه ور بودند… کار زاری سخت و دشوار، چه بسا دشوار ترین کار زاری بود که رسول خدا(صلی الله علیه وسلم) با آن روبرو شد و پیروزمندانه از آن بیرون آمد و این همه درد و آلام و رنج را تحمل کردو وقار نفس و عظمت قلب و صبر جمیل خویش را حفظ نمود.

خداوند متعال این جریان را درسی سخت و طاقت فرسا برای جامعۀ مسلمانان نو پا به حساب آورد و فضل و رحمت خود را شامل حال آنان گرداند و آنها را به عذاب و عقاب خویش گرفتار نکرد…

چرا که دست اندر کاران این جریان«قضیه افک» شایستۀ عذابی بزرگ بودند… عذاب و شکنجه ای که متناسب با عذاب و شکنجه ای باشد که برای پیامبر و همسر گرامی اش- حضرت عائشه رضی الله عنها- و دوست و همراه با وفایش- حضرت ابوبکر صدیق- که به غیر از نیکی، چیز دیگری از او سراغ نداشت، بوجود آوردند. شکنجه ای که متناسب باشد با شر و فتنه ای که در میان جامعۀ مسلمانان شیوع پیدا کرد. و تمامی مقدساتی را که زندگی جامعۀ مسلمانان بر آن پایه ریزی شده بود، فرا می گرفت. زبانها بدون هیچ تحقیق و تدبر و دقت نظری این جریان را می قاپیدند بنحوی که گمان می رفت مغزی متفکر و گوشی شنوا و قلبی با تدبیر، در خصوص تحلیل و تفسیر واقعی این قضیه و جود ندارد».

به دلیل اینکه نفاق و منافقین تأثیرات منفی و ناگواری در میان صفوف مسلمانان بوجود آورده اند، قرآن

کریم طی آیاتی، با تفصیل از علایم و صفات منافقین بحث کرده و مسلمانان را از شر و فتنۀ آنان آگاه و بر حذر داشته است. خداوند متعال می فرماید:

{ وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ (۸) یُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا یَشْعُرُونَ (۹) فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (۱۰) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (۱۱) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لاَّ یَشْعُرُونَ (۱۲) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَکِن لاَّ یَعْلَمُونَ (۱۳) وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ (۱۴) اللّهُ یَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ } [بقره: ۱۵-۸]

«در میان مردم دسته ای هستند که می گویند:ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم. در صورتی که باور ندارند و جزو مؤمنان به شمار نمی آیند…

(اینان به نظرشان) خدا و کسانی را گول می زنند که ایمان آورده اند، در صورتی که جز خود را نمی فریبند ولی نمی فهمند…

در دلهایشان بیماری (حسودی و کینه توزی با مؤمنان) است و خداوند (نیز با یاری دادن و پیروز گرداندن حق) بیماری ایشان را فزونی می بخشد، و عذاب دردناکی (در دنیا و آخرت) به سبب دروغگویی و انکارشان در انتظارشان است…

هنگامی که بدیشان گفته می شود: در زمین فساد و تباهی نکنید؛ گویند: ما اصلاحگرانی بیش نیستیم…

هان! ایشان بی گمان فساد کنندگان و تباهی پیشگانند و لیکن (به سبب غرور و فریب خوردگی خود به فسادشان) پی نمی برند…

و هنگامی که بدانان گفته شود: ایمان بیاورید و همانگونه که تودۀ مردم ایمان آورده اند. گویند: آیا همانند بی خردان ایمان بیاوریم؟ هان! آنها بی خردانند و لیکن نمی دانند (که نادانی و بی خردی منحصر بدیشان و محدود بدانان است)…

وقتی که (منافقان) با مؤمنان روبرو می گردند، می گویند: ما هم ایمان آورده ایم. و هنگامی که با رؤسای شیطان صفت خود به خلوت می نشینند، می گویند: ما با شماییم و (مؤمنان را) مسخره می نماییم…

خداوند ایشان را مسخره می نماید و آنان را رها ساخته تا کورکورانه به سرکشی خویش ادامه دهند…»

بلکه خداوند متعال برای آنکه مؤمنین را متوجه خطراتی کند که منافقین بر کالبد جامعۀ مسلمانان دارند، سوره ای از قرآن را به نام سورۀ«منافقون» به بحث در اوضاع و احوال آنان اختصاص داده است. خداوند متعال می فرماید:

{ إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ (۱) اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّهً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (۲) ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ (۳) وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَهٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ (۴) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ (۵) سَوَاء عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (۶) هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ (۷) یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (۸) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (۹) وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِّنَ الصَّالِحِینَ (۱۰) وَلَن یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ } [منافقون: ۱۱-۱]

«هنگامی که منافقان نزد تو می آیند، سوگند می خورند و می گویند: ما گواهی می دهیم که تو حتماً فرستاده خدا هستی- خداوند می داند که تو فرستادۀ خدا می باشی- ولی خدا گواهی می دهد که منافقان در گفتۀ خود دروغگو هستند (چرا که به سخنان خود ایمان ندارند) …

آنان سوگندهای (دروغین) خود را سپری (برای رهایی از گرفتار آمدن به دست عدالت، و پوشاندن چهرۀ واقعی خویش) می گردانند، و (خود را و مردم را) از راه خدا باز می دارند. ایشان چه کار بدی می کنند!….

این (نفاق و دروغگویی و باز داشتن از دین) بدان خاطر است که (نخست با زبان) ایمان آورده اند و سپس (با دل) کافر شده اند، پس بر دلهایشان مهر نهاده شد، و ایشان دیگر (حقیقت را درک نمی کنند و از ایمان چیزی) نمی فهمند…

هنگامی که ایشان را می بینی، پیکر و سیمایشان تو را می گیرد و به شگفت می آورد (و به خود می گویی: چه انسانهای باوقار و برازنده ای!) و هنگامی که به سخن در می آیند (به علت حلاوت کلامشان) به سخنانشان گوش فرا می دهی. (با وجود این جذبۀ سیما و گرایی گفتار) آنان انگار تخته هایی هستند که (بر دیوار) تکیه داده باشند (بی جان و بی ایمان، هیکلهای تو خالی، درونهای بی نور و صفا، نقشه هایی بر در و دیوارها) … هر فریادی را بر ضد خود می پندارند و هر آوازی را به زیان خویش!… آنان را دشمنان بشمار و از ایشان بر حذر باش. خدایشان بکشاد! چگونه (از حق) برگردانده می شوند (و منحرف می گردند؟!) چون به آنان گفته شود که بیایید تا پیغمبر خدا برایتان آمرزش بخواهد، سرهای خود را (از روی غرور و تکبر، و به عنوان استهزاء) تکان می دهند و متکبرانه روی می گردانند و می روند…

برای آنان یکسان است چه برای ایشان آمرزش بخواهی، و چه آمرزش نخواهی، (چون آنان از نفاق خود دست نمی کشند) هرگز خداوند آنان را نخواهد بخشید. خداوند قطعاً مردمان فاسق را هدایت نمی دهد…

آنان کسانی اند که می گویند: به آنانی که (از مکه به مدینه مهاجرت کرده اند و) نزد فرستاده خداوند هستند، بذل و بخشش نکنید و چیزی ندهید تا پراکنده شوند و بروند… (غافل از اینکه) گنجینه های آسمانها و زمین از آن خداست (و به هر کسی که بخواهد از آنها بدو عطا می کند)

می گویند اگر (از غزوۀ بنی المصطلق) به مدینه برگشتیم، باید افراد با عزت و با قدرت، اشخاص خوار و ناتوان را از آنجا بیرون کنند…عزت و قدرت از آن خدا و فرستاده او و مؤمنان است، و لیکن منافقان (این را درک نمی کنند و) نمی دانند…

ای مؤمنان! اموالتان و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نکند. کسانی که چنین کنند (و اموال و اولادشان، آنان را سرگرم و به خود مشغول دارد) ایشان زیانکارانند…

از چیزهایی که به شما داده ایم، بذل و بخشش و صدقه و احسان کنید، پیش از آن که مرگ یکی از شما در رسد و بگوید: پروردگارا! چه می شود اگر مدت کمی مرگ مرا به تأخیر اندازی و زنده ام بگذاری تا احسان و صدقه بدهم و در نتیجه از زمرۀ صالحان و خوبان شوم؟…

خداوند هرگز مرگ کسی را به تأخیر نمی اندازد هنگامی که اجلش فرا رسیده باشد، خداوند کاملاً آگاه از کارهایی است که انجام می دهید (و سزا و جزای شما را خواهد داد)…»

حرکت اسلامی معاصر هنوز به مشکلات و مصایبی که در زمانهای گذشته با آنها روبرو بوده است، دچار نگردیده است، و اگر گروهی از منافقین خود را به شیطان نمی فروختند و گروهی دیگر با سرافکندگی و از روی رهبت و رغبت، آیات خدا را به بهایی نا چیز نمی فروختند، هیچگاه حکام و سردمداران نمی توانستند به آن، ضربه زده، یاران آن را شکنجه و آزار دهند…

{وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ (۱۰) وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ } [عنکبوت: ۱۱-۱۰]

«در میان مردم کسانی هستند که می گویند ایمان آورده ایم (و از زمرۀ مؤمنانیم) اما هنگامی که به خاطر خدا مورد اذیت و زار قرار گرفتند، (به ناله و فریاد می آیند و چه بسا از دین برگردند. انگار ایشان) شکنجه مردمان را (در دنیا) همسان عذاب خدا (در آخرت) می شمارند، و هنگامی که پیروزی از سوی پروردگارت نصیب (شما مؤمنان) گردد، خواهند گفت: ما که با شما بوده ایم (و ایمانی چون ایمان شما داشته ایم و باید از غنایم پیروزیتان بر دشمنان بهره ای داشته باشیم). آیا خداوند آگاه تر (از هر کسی، به ایمان و نفاق و) به آنچه در سینه های جهانیان است نمی باشد؟…

خداوند مسلماً مؤمنان را می شناسد و قطعاً منافقان را هم می شناسد…»

حرکت اسلامی که با تمامی دسیسه ها و توطئه های دشمنان اسلام در شرق و غرب دست و پنجه نرم کرده است، ممکن است – هرچند برای مدت کوتاهی- منافقین زیرک و هوشیار و چرب زبان، در میان صفوف آن رخنه کرده، باعث فتنه و آشوب گردیده و به مراد و مقصود خود برسند. همانطور که منافقین در تمام روزگاران اسلامی از این کار دریغ نورزیده، آتش آشوب و گمراهی را بر افروخته، کینه و دشمنی ها را بر انگیخته و جنگها را در بین افراد جامعۀ اسلامی متحد و یکپارچه، براه انداخته اند…

خداوند- عزوجل- گاهی اوقات، دعوتگران اسلام را به وسیلۀ منافقین آزمایش می کند. اینان شایعات و تهمتها و برچسبهای ناروایی را به دعوتگران می زنند…

و گاهی اوقات، منافقین، ناموس و امانت و شرف و صداقت و دین و علم دعوتگران و هر آنچه را که بدان افتخار می کنند، لکه دار کرده، زیر سؤال می برند تا از این طریق آتش خشم و کینه ای که از آنها در دل دارند، خاموش نمایند… تمامی این ابتلا و آزمایشها به خاطر آن است تا خداوند صفوف و نفوس را از همدیگر جدا ساخته، اشتباهات و خطاهایی را بخشوده، درجاتی را رفیع گرداند.

{وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ} [انفال: ۳۰]

« (ای پیغمبر!به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران دربارۀ تو نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا بکشند و یا اینکه (از شهر مکه) بیرون کنند. آنان چاره می اندیشیدند و نقشه می کشیدند (که چگونه به تو شر و بلا برسانند) و خدا (هم برای نجات تو از شر و بلای ایشان) تدبیر و چاره سازی می کرد، و خداوند بهترین چاره ساز است…»

{إِن تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ} [آل عمران: ۱۲۰]

«اگر نیکی به شما دست دهد ( و نعمتی همچون پیروزی و غنیمت بهرۀ شما گردد) ناراحت می شوند، و اگر به شما بدی برسد، شادمان می شوند. و اگر (در برابر اذیت و آزارشان) بردباری کنید و (از دوستی با ایشان) بپرهیزید، حیله گری (و دشمنانگی خائنانۀ) آنان به شما هیچ زیانی نمی رساند، (چه) شکی نیست خداوند بدانچه انجام می دهند احاطه دارد (و قادر به دفع نقشه های خائنانه و نیرنگهای اهریمنانۀ ایشان از شما است)…»

صبر بر مشکلات، و خود را به خدا سپردن و قرار گرفتن در دژ و قلعۀ محکم و استوار خدا، پناهگاه مؤمنین از شر هر منافق و هر شیطان رجیمی است.

{وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا (۴۲) اسْتِکْبَارًا فِی الْأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا} [فاطر: ۴۳-۴۲]

«موکدانه به خدا قسم می خورند که اگر پیغمبری به میان ایشان بیاید، راهیاب ترین ملتها خواهند بود (و در پذیرش دین او، بر همگان پیشی خواهند گرفت). اما هنگامی که پیغمبری از خودشان برانگیخته شد و به میانشان آمد، (بعثت او) جز گریز و بیزاری (از حق) چیزی بر آنان نیفزود…

(گریزشان از حق) به خاطر استکبار در زمین و حیله گریهای زشت است، و حیله گریهای زشت جز دامنگیر حیله گران نمی گردد. آیا آنان انتظار دارند سرنوشتی جز سرنوشت پیشینیان داشته باشند؟! هرگز دگرگونی و تبدیلی در شیوۀ رفتار خدا (در معاملۀ با ملتها) نخواهی یافت، و هرگز نخواهی دید که روش خدا تغییر مسیر و جهت بدهد…»

وقتی می گوییم، دعوتگران در مقابله و رویارویی با نفاق و منافقین، باید به قلعۀ محکم و استوار خدا، پناه ببرند، به این معنی نیست که در برابر کارهای آنان سکوت کرده و توطئه های آنان را بر ملا نسازد و از نقشه های آنان پرده بر ندارند و برای ریشه کن کردن آنان هیچ کاری را انجام ندهند، بلکه این، یک کار واجب است و ترک یا اهمال آن جایز نیست، زیرا اگر ویروسی وارد بدن شود و آن را به همان حال وا گذاریم ، می تواند جسد را نابود کند…

اما این کار باید از روی تحقیق و یقین صورت پذیرد تا- خدای نکرده- گناهی به یک انسان پاک نسبت داده نشود و کسی به جرم گناهی که مرتکب نشده است، مورد ظلم و تعدی واقع نگردد.

{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ} [حجرات: ۶]

«ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر شخص فاسقی خبری به شما رسانید دربارۀ آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی- بدون آگاهی (از مال و احوالشان و شناخت راستین ایشان) آسیب برسانید، و از کردۀ خود پشیمان شوید…»

———————————————

۱- افک به معنی دروغ بزرگ و شاخ دار می باشد.م

۲- صفوان رضی الله عنه قبل از وجوب حجاب ام المومنین عائشه را دیده بود و وی را می‎شناخت. (بیداری)

منبع:

قایق‌های نجات در طوفان حوادث (قوارب النجاه فی حیاه الدعاه)

مولف: فتحی یکن

مترجم: قادر قادری

نشر احسان – اول – ۱۳۷۹

Share

Fatal error: Class 'Attachments' not found in /home3/faezin/public_html/wp-content/themes/32-Hedayat-2sweb.ir/single.php on line 12