جانشینی ابوبکر صدیق رضی الله عنه

indexپیغمبر صلى الله علیه وسلم در زمان حیات فرمانده ارتش مسلمانان – پیشوای نماز – حكمران و دادرس آن‌ها بود و پس از رحلت، چون پسری نداشت و كسی را هم به جانشینی تعیین نكرده بود، لذا اختلاف مهمی در این موضوع میان مهاجران و انصار پدید آمد، مهاجران می‌گفتند: ما ترك یار و دیار كردیم و با پیغمبر صلى الله علیه وسلم به مدینه آمدیم، سزاوارتر از دیگران هستیم و باید جانشین پیغمبر از ما باشد و خود پیغمبر صلى الله علیه وسلم از ما بوده است. اظهار انصار این بود كه: اگر همراهی و یاری ما نبود، اسلام پیشرفت نمی‌كرد.

در این ضمن ابوبكر حدیثی را كه از پیغمبر صلى الله علیه وسلم شنیده بود، برای انصار نقل كرد و آن حدیث این بود كه فرمانروای مسلمانان باید از قریش باشد.

انصار كه این را شنیدند، از ادعای خود چشم پوشیدند.

اما میان خود مهاجران اختلاف روی داد كه كدام یك از آنان خلیفه (جانشین) باشد و تدریجا كار دشوارتر می‌گشت، در این موقع عمر، كه از رجال بزرگ اسلام بود، با ابوبكر بیعت كرد، مردم هم از او پیروی نمودند؛ زیرا بیم داشتند مبادا عمر كه مرد سخت‌گیر نیرومندی است، به خلافت برسد و كار بر آنان دشوار شود، ولی همین كه عمر با ابوبكر بیعت نمود، مشكل آنان آسان گشت.

حال باید دید چرا با بودن علی و عباس و سایر نزدیكان پیغمبر صلى الله علیه وسلم، با ابوبكر بیعت كردند؟ پاسخ این پرسش را می‌توان در نكات زیر دریافت:

۱- به طوری كه عمر و سایرین اظهار می‌داشتند، نظر مسلمانان بر این بود كه منصب و مقام ظاهری خلافت را با جاه و جلال نبوت نیامیزند و تیره‌ی بنی‌هاشم را در همان حدود نبوت معزز داشته، آلوده‌ی امور دنیوی نسازند و شاید در اجرای این نظر از خود پیغمبر صلى الله علیه وسلم پیروی نمودند كه خواهش عموی خود عباس را برای اشغال مقام رسمی رد كرد، به علاوه موقعی كه امام حسن با معاویه صلح كرد، به یاران و دوستان گفت:

«خداوند مقدر نفرموده كه خلافت و نبوت هر دو در خاندان ما باشد».

۲- شاید علت دیگر برای انتخاب ابوبكر به خلافت و مقدم داشتن وی بر عمر و عثمان و طلحه و زبیر آن بود كه ابوبكر پیش از همه‌ی آنان اسلام آورده بود.

۳- جهت دیگری كه از سایر جهات اقوى به نظر می‌رسد، موضوع سن و پیری است كه در میان اعراب چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام مورد توجه و احترام بسیار بوده است و كلمه‌ی شیخ (پیر) در زبان عربی به معنای آقا می‌باشد. این رسم از دیر زمان میان اعراب بوده كه اگر دو و یا چند نفر در همه چیز برابر می‌شدند، آن‌كه سالش از دیگران فزون‌تر بود، از آنان برتر می‌شد.

ابن اثیر در تاریخ خود می‌گوید: هنگام جنگ فجار (دوم) همه‌ی تیره‌های قریش گرد آمدند و حرب بن امیه را بر خود پیشوا ساخته، چه كه حرب نزدیك‌ترین افراد قوم به عبدمناف بود و در عین حال از نظر سال بر آنان فزونی داشت.

در مورد ابوبكر نیز باید تصدیق كرد كه از نظر سال و وجهه مقدم بر سایرین بود.

۴- جهت چهارم كه از تمام این جهات مهم‌تر است، آن است كه پیغمبر صلى الله علیه وسلم در مرض موت، ابوبكر را به جای خود به مسجد فرستاد تا امام جماعت باشد و مسلمانان پشت سر او اقتدا كنند و در واقع با این اقدام به ابوب

كر حق امامت را واگذارد.

ابوبكر بعد از بیعت این خطبه را اداء نمود و اگر در مفاد این خطبه دقت شود، سرّ پیشرفت اسلام و سرعت انتشار و حقایق عالی برجسته‌ی آن آیین مشكوف می‌گردد و اینك آن خطبه: (ترجمه)

«ای مردم! گر چه من بر شما فرمانروا شدم، ولی نیكوتر از شما نیستم، اگر نیك‌رفتار شدم، مرا یاری كنید و اگر رفتارم ناپسند بود، مرا به راه راست بیاورید. ای مردم! راستی، درستی و دروغ، نادرستی است. نیرومندترین شما پیش من ناتوان است تا حق مردم را از او بستانم و ناتوان‌ترین شما نزد من تواناست تا حقش را از دیگران بخواهم به یاری خداوند.

ای مردم! هیچ یك از شما نباید از جهاد دست بردارد، چه مردمانی كه از جهاد دست بردارند، خوار و بیچاره می‌شوند، تا آن‌جا كه من فرمانبردار خدا و پیغامبر هستم، از من فرمانبرداری كنید و اگر خدا را نافرمان شدم، از من پیروی نكنید».

جرجی زیدان( تاریخ تمدن اسلام، ص ۴۰-۴۱ )
ترجمه : علی جواهر کلام
مختصری از زندگی حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله عنه)

ابوبکر صدیق به اتفاق تمام تواریخ اسلامی و غیر اسلامی، خلیفه اول رسول الله (صلی الله علیه وسم) بود. اسم شان عبدالله است و کلمه ابوبکر به اصطلاح عرب “کنیه” اوست.

حضرت ابوبکر، قریشی نسب و از خانواده حضرت رسول الله بود نسب‌اش به “مرّه” که یکی از اجداد گرامی آن‌حضرت بوده می‌رسد. مره جدّ ششم آن‌حضرت و جدّ پنجم ابوبکر است. چون ابوبکر در زمان قبل از ظهور اسلام در بین قاطبه طبقات عرب به راست‌گویی و صدق گفتار متصف و به این صفت کمال انسانی شهرت یافته بود،‌ از این رو او را “صدیق” می‌خواندند و چون فرمود: «أَنْتَ عَتِیقُ اللَّهِ مِنْ النَّارِ» یعنی: “تو از آتش جهنم رها و اهل بهشتی”، از آن روز مشهور به “عتیق” نیز شد. ابوبکر دو سال و چند ماه بعد از میلاد مبارک رسول الله (صلی الله علیه وسلم) در شهر مقدس مکه متولد شد. بنابراین، دو سال و چند ماه کوچک‌تر از آن‌حضرت می‌باشند.

خانواده ابوبکر

نام پدر ابوبکر “عثمان” و کنیه پدرش “ابوقحافه” است.

در سال هشتم هجرت که شهر مقدس مکه فتح و به تصرف رسول الله در آمد، ابوبکر دست پدرش را که پیر و نابینا شده بود، گرفت و به حضور رسول الله آورد. رسول الله فرمود: “چرا نگذاشتی این شیخ در خانه‌اش باشد تا من به نزدش بروم؟”

ابوبکر عرض کرد حق‌اش این‌ست که او به حضورت مشرف گردد. سپس رسول الله او را جلو نشاند و دست مبارک را به سینه‌اش کشید و فرمود: «أسلم یا أبا قحافه» یعنی: “مسلمان شو ای ابوقحافه.” او فوراً دعوت مستقیم آن‌حضرت را پذیرفت و همان‌جا در حضور رسول الله به دین اسلام تشرف حاصل کرد.

ابوقحافه پس از آن در طول حیات رسول الله و در طول حیات فرزندش ابوبکر در قید حیات بود و همیشه در شهر مکه بسر می‌برد. شش ماه پس از وفات ابوبکر در دوره خلافت حضرت عمر بن الخطاب در شهر مکه وفات یافت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.

اسم مادر ابوبکر “سلمی” و مشهور به “ام الخیر” بود. او در اوایل ظهور اسلام در مکه به دین اسلام مشرف شد و در خانه “ابن ابی ارقم” که در نزدیکی کوه صفا قرار داشت و در آن ایام محل اجتماعات مسلمانان اولیه بود، به حضور رسول الله شرفیاب شد و با ‌آن‌حضرت برای انجام وظایف و تکالیف دین اسلام بیعت کرد.

نقش ابوبکر در اسلام

ابوبکر قبل از ظهور اسلام در شهر مکه به تجارت اشتغال داشت و از این راه سرمایه‌ای به مبلغ چهل هزار دَرهم که در آن روزگار ثروت قابل توجهی به‌شمار می‌رفت، به دست آورد. پس از آن‌که مسلمان شد، ثروت اندوخته‌اش را در راه پیش‌رفت دین خدا و رفاه حال مسلمین بی‌بضاعت به تدریج صرف کرد. شب هجرت که افتخار همسفری با رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را داشت، پنج هزار درهم که از آن مبلغ باقی مانده بود، و شاید مخصوصاً برای چنین وقتی ذخیره نگه داشته بود، برای رفع احتیاجات احتمالی این سفر با خود برداشت.

حضرت ابوبکر بعضی از بردگانی را که در خانه‌‌های اشراف مکه بودند و مسلمان شده بودند و بدین سبب مورد شکنجه و آزار اربابان‌شان قرار گرفته بودند تا از دین اسلام دست بکشند، از آنان می‌خرید و آزادشان می‌ساخت.

یکی از بردگان “بلال حبشی”‌ مؤذن مشهور رسول الله بود که آقایش “امیه بن خلف” مشرک بت پرست، هر روز در وقت ظهر تابستان گرم “حجاز” که هوا به شدت سوزان می‌شد، او را به جرم این‌که بدین اسلام مشرف شده است، روی شن‌های داغ می‌افکند و بر روی سینه‌اش نیز سنگ داغ بزرگی می‌نهاد و می‌گفت: “با تو چنین می‌کنم که می‌بینی تا از دین محمد دست بکشی یا به همین حال جان دهی.” و بلال که ایمان به خدا با تار و پود وجودش آمیخته شده بود و نمی‌توانست جز این باشد، این حالت مرگ‌آفرین را تحمل می‌کرد و می‌گفت: احد، احد. یعنی خدا یکی است، خدا یکی است.

بلال در چنین وضع طاقت فرسایی ایمان خود را حفظ کرده، دل به خدا بسته، در انتظار فرج و گشایشی بود تا آن‌که ابوبکر صدیق از حالش آگاه شد و او را از آقایش خرید و آزاد کرد.

همچنین شش نفر دیگر از بردگان که مسلمان شده بودند و بدین سبب از اربابان ستم‌کار خویش جور و جفا می‌دیدند، ابوبکر آن‌ها را خرید و آزاد کرد. یکی از آن‌ها عامر بن فهیره بود که بعداً‌ چوپانی دام‌های ابوبکر را می‌کرد و در ایام اقامت رسول الله و ابوبکر در غار “حراء” در سفر تاریخی هجرت، هر شب گوسفندان خود را به نزدیک غار می‌برد تا رسول الله و ابوبکر از آن‌ها شیر بنوشند.

یکی دیگر از این بردگان دوشیزه‌ای بود به نام “لبینه” که آقایش او را به جرم این‌که مسلمان شده بود،‌‌ آزار می‌داد. همین که ابوبکر از ماجرا خبر یافت، او را خرید و آزاد ساخت، بدین لحاظ رسول الله می‌فرماید: «مَا نَفَعَنِى مَالُ أَحَدٍ قَطُّ مَا نَفَعَنِى مَالُ أَبِى بَکرٍ.» یعنی: “هرگز هیچ مالی مانند مال ابوبکر به من نفع نرساند.”

ابوبکر با شنیدن این فرمایش، از فرط خوشحالی به گریه افتاد و عرض کرد: «إنما أنا ومالی لک یا رسول الله» یعنی: “همانا من و مالم جز برای تو نیست ای رسول خدا.”

ابوبکر از سادات و سروران قریش و متخلق به خصال کریمه و متحلی به حلیه عفاف و پرهیزگاری بود، لذا با آن‌که نوشیدن شراب قبل از ظهور اسلام حلال بود و در بین اهل مکه خصوصاً بزرگان‌شان خیلی شیوع داشت، مع الوصف ابوبکر مانند بعضی دیگر از سران دانا و موقر عرب دریافته بود که نتایج و اثرات زیان بخش آن ابداً‌ با کیان و کرامت انسان سازگار نیست. لذا شراب را بر خود تحریم کرد و هرگز لب بدان نیالود.

ابوبکر پیش از ظهور اسلام هم مردی نیکوکار و خودساخته و غریب دوست و میهمان‌نواز بود. از کمک به مست‌مندان و دست‌گیری از درماندگان و مساعدت و بازوگیری زیان دیدگان از حوادث روزگار دریغ نمی‌داشت. بر اثر همین خصال ستوده بود که مورد مودت و محبت عموم عرب واقع و در نزد کلیه طبقات عرب مخصوصاً اهل مکه دارای احترامی کم‌نظیر بود و از هر لحاظ همه به او اعتماد می‌کردند.

ابوبکر در تعلق و ادراک حقایق و قضایای غامض و پیچیده در مقامی بود که بزرگان قریش برای حل مشکلات سیاسی و کشف معضلات امور عمومی خود با او مشورت می‌کردند و از راهنمایی‌های صحیح و آرای صائب او سود می‌جستند و بدان‌ها عمل می‌کردند.

ابوبکر نخستین مسلمان

چون فهمیدیم که ابوبکر حتی پیش از ظهور اسلام هم انسانی کامل و شخص برجسته‌ای بود، پس تعجب نمی‌کنیم که چرا از همان اوان جوانی و قبل از این‌که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به رسالت مبعوث شود، با آن‌حضرت که در این صفات ستوده در حد اعلا و حائز درجات کامل بوده، دوست صمیمی بوده است. زیرا پر واضح است که “کند هم جنس با هم جنس پرواز”.

همچنین ابوبکر را طبق تعریف تاریخ شناختیم، نباید تعجب کنیم که چرا او نخستین کس از گروه مردان بزرگ بوده که در بدو بعثت رسول الله به او ایمان آورده است. زیرا مسلم است که او از رفاقت و مصاحبت چندین ساله خود با آن‌حضرت به صحت رفتار و صدق گفتارش پی برده بود و یقین داشت که آن‌حضرت در دعوت خود راست‌گو و رسول خداوند بزرگ است.

مگر می‌شود چنین کسی که اصلاً‌ دروغ گفتن را روا نمی‌داند و در طول چهل سال قبل از بعثت خود، هرگز نسبت به خلق خدا دروغ نگفته است، اکنون نسبت به خالق جلّ و علا دروغ بگوید و بی‌حقیقت این ادعای بزرگ و مهم روحانی را بکند که خالق متعال او را برای رسالت برگزیده و برای هدایت بندگانش مبعوث فرموده است؟ این است که ابوبکر با اشتیاق کامل قبل از هر مردی به نبوت رسول خدا ایمان آورد.

ابوبکر پس از تشرف (مشرف شدن) به دین اسلام مانند گذشته یاور مخلص و یار وفادار رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بود. در شب تاریخی هجرت شرف مصاحبت رسول خدا و افتخار عنوان (یار غار) یافت. خداوند او را طبق آیه چهلم سوره توبه به این عنوان یاد می‌فرماید: [إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّـهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا ۖ] (توبه: ۴۰)
ترجمه: {اگر او [پیامبر] را یارى نکنید، قطعاً خدا او را یارى کرد: هنگامى که کسانى که کفر ورزیدند، او را [از مکّه‌] بیرون کردند، و او نفرِ دوم از دو تن بود، آنگاه که در غار [ثور] بودند، وقتى به همراه خود مى‌گفت: «اندوه مدار که خدا با ماست.»}

یکی از این دو نفر که در آیه ذکر شده‌اند، رسول الله و نفر دیگر به اتفاق کلیه مفسرین و تاریخ نویسان اسلامی ابوبکر است. حقا هر مسلمانی باید به این جمله: [إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا] یعنی: “خدا با ماست.” که در این آیه آمده است، به دقت بنگرد. زیرا چنان‌که می‌بینیم رسول الله طبق این جمله از این آیه به رفیقش ابوبکر می‌فرماید: خدا با ماست، یعنی خدا دو نفر را در پناه خود نگاه داشته است و نجات و نصرت می‌دهد. این امر را محدود به مکان و موقت به زمان غار نفرموده است. خدا همیشه چه در غار و چه در جای دیگر و چه در زمان غار و چه پس از آن دایماً‌ با آن‌ها بوده است. بنابراین رسول خدا را بعد از غار و در ایام دیگر نیز در انجام وظیفه رسالتش به حدی حیرت‌انگیز یاری و نصرت داد. همچنین خداوند متعال،‌ ابوبکر خلیفه رسولش را در انجام دادن امور خلافت تا حدی اعجاب‌آور موفق فرمود که طبق فرمایش قرآن،‌ سرش همان است که خدا با آن‌ها بود.

ابوبکر صدیق در راه دعوت

چنان‌که گفتیم، ابوبکر مورد احترام و محبت و اعتماد عموم طبقات مردم بود. بنابراین در آغاز ظهور اسلام اشخاصی معروف و سرشناس از اهل مکه از قبیل: عثمان بن عفان، زبیر بن العوام، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف “ثروت‌مند مشهور قریش”، طلحه بن عبیدالله، ابوعبیده بن الجراح “فرمانده امین جبهه شام”، ارقم بن ابی ارقم “که خانه خود را واقع در نزدیک صفا مرکز سرّی دعوت اسلامی قرار داد و آن‌جا را محل اجتماعات و مشاوره و مکان عبادت مسلمین اولیه قرار داد”، و نیز فاطمه بنت الخطاب (خواهر حضرت عمر) و سعید بن زبیر شوهر فاطمه بنت الخطاب به دعوت ابوبکر جواب مثبت داده مسلمان شدند.

ابوبکر نه تنها مورد اعتماد مردم عادی بود، بلکه پس از اسلام نیز مانند گذشته مورد اطمینان و اعتماد و طرف مذاکره و مشاوره حضرت رسول قرار می‌گرفت. چنان‌که ابن خلدون در صفحه ۲۰۶ مقدمه خود می‌گوید: حضرت رسول با یاران نزدیک خود و مخصوصاً بیش از همه آن‌ها با ابوبکر در امور مهم خصوصی و عمومی خود به مذاکره و مشاوره می‌پرداخت.

گرچه حکومت اسلامی در زمان رسول الله شکل سلطنت نداشت و آن‌حضرت عنوان سلطان به خود نگرفت تا مانند سلاطین زمان خود رسماً‌ وزیر داشته باشد، ولی آن‌چه مسلم است ابوبکر و عمر را عملاً وزیر خود قرار داده بود. آن‌هایی که به کشورهای متمدن آن روزگار از قبیل ایران، روم و حبشه سفر کرده بودند و از رسوم و تشریفات سلاطین و فرمانروایان کشورهای مزبور مطلع بودند،‌ ابوبکر و عمر را وزیران رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می‌دانستند.

سعید بن المسیب که یکی از تابعین است به این مطلب تصریح کرده می‌گوید: «کان أبو بکر الصدیق رضی الله عنه من النبی صلی الله علیه وسلم مکان الوزیر، فکان یشاوره فی جمیع أموره، ولم یکن رسول الله صلی الله علیه وسلم یقدم علیه أحدا.»
یعنی: “ابوبکر نزد رسول خدا در مقام و منزلت وزیر بود، زیرا در کلیه امورش با او مشورت می‌فرمود،‌ هرگز هیچ احدی را بر او مقدم نمی‌داشت و کسی را از او بهتر نمی‌دانست.”

ابوبکر تا آن‌جا مورد محبت و عنایت رسول خدا بود که ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) می‌گوید: “از روزی که بیاد دارم، پدر و مادرم هر دو مسلمان بودند و روزی نمی‌گذشت که رسول الله هم اول و هم آخر آن روز به خانه ما تشریف فرما نشود.”

نویسندگان تاریخ اسلامی اجماع دارند که ابوبکر همیشه چه در حضر و چه در سفر ملازم و همراه رسول الله بود و مطلقاً در هیچ غزوه و جهادی از همراهی با آن‌حضرت باز نماند و حتی در شب خطرناک سفر هجرت نیز همسفر آن حضرت بود.

فضیلت‌های حضرت ابوبکر

  1. شرف رفاقت و دوستی با رسول الله: چنان‌که قبلاً گفتیم ابوبکر چه قبل از این‌که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به رسالت مبعوث شود و چه بعد از آن، همیشه رفیق مخلص رسول الله بود.
  2. سبقت در اسلام: چنان‌که قبلاً‌ بیان شد،‌ ابوبکر از نخستین مؤمنان و اولین کسی بود که از بین مردان آزاد به رسالت رسول الله ایمان آورد.
  3. وظیفه تبلیغ دین خدا: ابوبکر اولین کسی بود که در آ‌غاز ظهور اسلام در مرکز شرک به تبلیغ دین خدا پرداخت و چنان‌که بیان شد عده‌ای از اشراف مکه بر اثر دعوت او مشرف به دین اسلام شدند.

پس، ابوبکر اولین پرچم دار و نخستین مبلغ دین اسلام بود، زیرا قبل از این‌که مسلمان شود،‌ دین اسلام منحصراً در خانه رسول الله بود و مسلمین عبارت بودند از رسول الله و حضرت خدیجه همسر آن حضرت، دختران گرامی آن حضرت و علی بن ابی‌طالب پسر عموی آن حضرت که اهل آن خانه بودند؛ اما همین که ابوبکر مسلمان شد، عنوان مبلغ اول اسلام را به خود گرفت و عملاً‌ به تبلیغ دین اسلام پرداخت و به توفیق پروردگار در کار خود به خوبی موفق گردید.

  1. ابوبکر تنها کسی است که در سفر تاریخی هجرت، افتخار مصاحبت و همراه بودن با رسول الله را داشت. در کتب حدیث روایت شده که پس از این‌که رسول الله به مسلمین اجازه داد تا به مدینه هجرت کنند، ابوبکر نیز تصمیم گرفت هجرت نموده به مدینه رود این بود که از رسول الله اجازه هجرت خواست. آیا می‌دانید رسول خدا به او چه جوابی داد؟ فرمود: «لا تعجل لعل الله أن یجعل لک رفیقاً» یعنی: “در هجرتت شتاب مکن، امید است خدا برایت در این سفر رفیقی قرار دهد.” آیا می‌دانید آن رفیقی که خدا برای ابوبکر در این سفر برگزید چه کسی بود؟ به اتفاق تمام تواریخ، آن شخص، رسول الله بود.
  2. ابوبکر تنها کسی است که در تاریخ اسلام عنوان خلیفه رسول الله به خود گرفت و مردم او را خلیفه رسول الله خواندند. خلفای بعد از او همه عنوان امیرالمؤمنین داشتند و مردم به آنها امیرالمؤمنین خطاب می‌کردند.
  3. رفعت و شرف خانوادگی: ابوبکر از خانواده‌ای شریف و رفیع بود زیرا رسول الله دخترش عایشه صدیقه را به همسری اختیار فرمود. واضح است که هیچ احدی به هیچ وجه حاضر نمی‌شود از خانواده نامطلوبی همسر اختیار نماید، یا از فامیل خود به شخص نادرستی زن بدهد. پس مسلم است که خانواده ابوبکر خانواده‌ای شریف و در سطح بس عالی بود که سیدالمرسلین بر آن صحه گذاشته از این خانواده همسر اختیار فرمود.

قرآن کریم نیز عین این مطلب را تایید فرموده در قضیه “ام المؤمنین عایشه” طبق آیه ۲۶ سوره نور می‌فرماید: [وَٱلطَّیبَٰتُ لِلطَّیبِینَ وَٱلطَّیبُونَ لِلطَّیبَٰتِ] (نور: ۲۶)
ترجمه: {زنان پاکیزه و پاکدامن، مردان نیکو و پاک را می‌سزند و بالعکس مردان پاک و نیکو، زنان پاک و با عفت را.}

  1. ابوبکر در بین مسلمین تنها کسی است که خودش، پدرش و پسر و نوه‌اش هر چهار نفر چشم‌شان به دیدار رسول الله منور شده همه از صحابه رسول الله می‌باشند، زیرا خود ابوبکر و پدرش ابوقحافه و فرزند ابوبکر بنام عبدالرحمن و محمد بن عبدالرحمن نوه‌اش همه مسلمان و همه به دیدار رسول الله (صلی الله علیه وسلم) مشرف شده‌اند. چنین مزیتی نصیب هیچ احدی جز ابوبکر نشده است.
  2. ابوبکر تنها کسی است که رسول الله او را به امارت حج مسلمین که یکی از ارکان مهم اسلام است، مفتخر فرمود. (این امر در سال نهم هجرت یعنی یک سال قبل از وفات رسول الله انجام شد).
  3. ابوبکر تنها کسی است که رسول الله در نماز جماعت به او اقتدا فرمود و با او نماز فریضه خود را اداء نمود. ترمذی محدث مشهور می‌گوید: “ثابت شده است که رسول الله در مرض موتش پشت سر ابوبکر نماز خوانده به او اقتدا کرده است و این حقیقت را انکار نمی‌کند جز نادانی که از روایت اطلاع ندارد. بیهقی نیز می‌گوید: “حضرت رسول در ایام مرضش که ابوبکر به نیابت از آن حضرت در مسجد مدینه امام جماعت بود، یک‌بار به ابوبکر اقتدا ‌کرده پشت سرش نماز خوانده است.”

راستی اگر برای ابوبکر فرضاً هیچ‌گونه مزیت و فضیلتی نبود، همین افتخار و فضیلت بس که رسولی از مرسلین و آن هم اشرف المرسلین و خاتم النبیین در اداء نماز فریضه که رکن مهمی از ارکان دین است، به او اقتدا فرموده است.

تواضع و فروتنی ابوبکر

ابوبکر (رضی الله عنه) با آن‌که خلیفه و فرمان‌روای مسلمین بود، با آن‌هم وضع و پوشاک ظاهری او نشان نمی‌داد که او فرمان‌روای جهان اسلام است. در بین جماعتی که حضور داشت، از نظر لباس و محل نشستن حتی در مجلس خلافت هیچ‌گونه امتیازی بر دیگران نداشت. بناءً هرگاه تازه واردی می‌آمد که قبلاً او را ندیده بود و نمی‌شناخت، می‌گفت: «السلام علیک یا خلیفه رسول الله وأیکم الخلیفه؟» یعنی: “سلام بر تو ای خلیفه رسول خدا راستی، کدام یک از شما خلیفه است؟”

چنین به نظر می‌رسد که ابوبکر این حسن صفت را از رسول الله اکتساب کرده بود، زیرا آن‌حضرت چنین بود و هرگاه کسی وارد می‌شد که قبلاً شرف حضور نداشته آن‌حضرت را نمی‌شناخت، سلام می‌کرد و می‌گفت: «السلام علیک یا رسول الله وأیکم رسول الله؟» یعنی: “سلام بر تو ای رسول خدا و کدام یک از شما رسول خداست؟”

مسعودی در (صفحه ۲۹۸ و ۲۹۹ تاریخ خود بنام مروج الذهب) درباره تواضع ابوبکر می‌گوید: “ابوبکر بی‌اعتناترین مردم نسبت به دنیا بود بیش از همه کس فروتن بود. در اخلاق و رفتارش با مردم بسیار متواضع و مهربان بود. از طعام لذیذ و لباس گران قیمت بیزار بود. لباسش در زمان خلافت ردایی بود و عبایی. پیش‌وایان قبایل و اشراف عرب و پادشاهان خطه یمن بر او وارد شدند، در حالی‌که لباس‌های فاخر و زیبا و زربافت و شنل‌های ملیله دوزی طلایی پوشیده و تاج‌های مرصع و زرین با نگین‌ها بر سر نهاده بودند.

چون آن‌ها دیدند که ابوبکر با آن که خلیفه مسلمین است و عظمت و جلال خلافت دارد و در مقامی خیلی برتر از آن‌ها می‌باشد، فروتن و از ظاهرسازی و خودنمایی بیزار است و نظری به زر و زیور دنیا ندارد و مانند سایر مردم عادی لباس ساده می‌پوشد. لهذا آن‌ها به‌خود آمده و به او اقتدا (پیروی) نموده به راه او رفتند و آن‌چه را که پوشیده بودند از تن بدر آورده لباس ساده پوشیدند. یکی از این پادشاهان “ذوالکلاع” پادشاه حمیر یمن بود که با جلال سلطنت به مدینه آمد و علاوه بر خویش و قوم و اطرافیانش، هزار غلام همراه داشت. او با همان لباس گرانب‌ها و تاج زرین به نزد ابوبکر آمد ولی چون او را با لباس ساده دید، از لباس پادشاهی برون آمد و مانند ابوبکر لباس ساده پوشید. گویا بعضی از همراهانش او را در این باب سرزنش می‌کنند. آیا می‌دانید در جواب آنها چه گفت؟

جواب داد: “مگر می‌خواهید اکنون که مسلمان شده‌ام، باز هم مانند زمان کفرم پادشاهی متکبر و خودخواه باشم؟ خیر، چنین نخواهم بود. به خدا قسم هرگز نمی‌شود به درستی فرمان خدا برد مگر در حال تواضع و چشم‌پوشی از زر و زینت دنیا.”

آری، پادشاهان و فرمان‌رواهای قبایل که نزد ابوبکر می‌آمدند، با آن‌که قبلاً‌ متکبر بودند،‌ متواضع می‌گشتند و پس از این‌که قبلاً‌ خودخواه بودند، فروتن می‌شدند.”

در گوشه دور افتاده‌ای از شهر مدینه منوره پیرزن نابینا و ناتوانی بود که سیدنا عمر بن الخطاب از حالش باخبر شده شب‌ها به خانه این پیرزن می‌رفت و برای کسب ثواب، کارهای خانه محقرش را انجام می‌داد و مرتب می‌نمود.

پس از مدتی دید کسی دیگر هر شب قبل از او آمده کارهایش را انجام داده و رفته است. بنابراین شبی در کمین نشست تا بداند چه کسی از او سبقت می‌گیرد و آن شخص را دید و شناخت. می‌دانید آن شخص چه کسی بود؟ آن‌کس حضرت ابوبکر خلیفه رسول خدا بود. ‌آری، آن شخص فرمان‌روای جهان اسلام بود که با این مقام عظیم متواضع بود و شب‌ها بدون آن‌که کسی بداند، بخاطر جلب رضای الهی به خدمت ضعیفی از رعایای خود می‌پرداخت.

با یک نگاه کوتاه به آن‌چه گفتیم، به درستی پی می‌بریم که شخصیتی بزرگ و کرامت کامل انسانی در نهاد ابوبکر نفهته شده و مقام و جلال خلافت و فرمانروایی نه تنها تغییری در اخلاقش نداد، بلکه او را متواضع‌تر از ما قبل خلافت کرد.

همین تواضع توام با جلال خلافتش بود که سلاطین عرب و فرمان‌روایان قبایل که به حضورش می‌آمدند، تحت تاثیر قرار گرفته و آن‌ها نیز به پیروی از او مانند او شده، از جبروت و تکبر بیزار و فروتن می‌گردیدند. لباس کبر از تن بدر می‌آوردند و زندگی عادی و ساده اختیار می‌نمودند.

تهیه کننده: احمد رشاد موحد

منبع: کتاب: شیخین (ابوبکر و عمر)، نویسنده: سید عبدالرحیم خطیب


Fatal error: Class 'Attachments' not found in /home3/faezin/public_html/wp-content/themes/32-Hedayat-2sweb.ir/single.php on line 12