mohamad-rasolollah-123ای رسول خدا!
قلم به دست گرفته‌ام و قصد دارم در مورد چیزی بنویسم که به خاطرش برانگیخته شده ای!… آن زمانی که از طرف خدا برای هدایت جهانیان به رسالت برگزیده شدی، دیدی که جهان برای هر موجودی سجده و تعظیم می‌کند و خدای راستین خویش را از یاد برده و به تبع آن، خود را نیز از فراموش کرده است… دیدی که عقاید و تصوّرات حکم‌فرما در کره‌ی زمین، همه از خدایان مختلف و متعدّد موج می‌زند و مردم معتقداند که این گونه خدایان، خداوندگاران کوچکی هستند که ـ به گمانشان ـ در کنار خداوند بزرگ و سردسته‌ی آنان، به رتق و فتق امور مشغولند…

 

دیدی که رؤسا، فرمانروایان، کاهنان، ساحران، فالگیران، پیشوایان دینی و رجال مذهبی لباس خدایی بر تن کرده‌اند و کرسی سلطنت پروردگار را غصب نموده‌اند…! دیدی که آن گونه که از این افراد اطاعت می‌شود، از خدا پیروی نمی‌شود و تمام قانون و حکومت و داوری شان به آنان اختصاص یافته است…! دیدی که تواضع و توسّل به خدا در زندگی شان ـ اصلاً ـ وجود ندارد و همگی پیرو تقلید از آباء و اجداد هستند. برای خدا واسطه‌ها و دلاّلانی تراشیده اند و آن گونه که این نماینده‌‌‌ها را دوست می‌دارند و از آن‌ها می‌ترسند و برایشان خضوع و فروتنی می‌کنند، خدا را دوست نمی‌دارند و از او نمی‌ترسند و برایش تواضع نمی‌کنند…! دیدی که این واسطه‌ها، کم کم جای خدا را گرفته اند و در همان کعبه که به دست پدرانت ابرهیم و اسماعیل ـ درود خدا بر تو و آنان باد ـ برای عبادت خدای یگانه بنا شده بود، ۳۶۰ بت ـ به تعداد روزهای سال ـ از همین واسطه‌ها، در آن جای گرفته اند و توسّط قومت به گونة خاصّ خودشان پرستش می‌شوند…! دیدی که به جای خدا یا در کنار خدا، آن‌ها را تعظیم می‌کنند. به پایشان قربانی کرده و اطرافشان طواف می‌نمایند. مقابلشان زانو زده و اظهار عجز و ناتوانی می‌کنند…! دیدی که به جای خدا یا همراه با خدا، آن‌ها را به فریاد می‌خوانند و دعاها و نیایش‌ها، درخواست‌ها و خواهش‌ها، بیم و امیدها و پرهیزها، استغاثه و استعانت و استعاذه‌ها و همه و همه … را متوجّه آن‌ها می‌سازند و می‌گویند: دعاها تنها از طریق این واسطه‌ها به آسمان می‌روند و پذیرفته می‌شوند!
ای رسول خدا!
آمدی و تمام این گمراهی‌ها و خیال‌های واهی را دیدی … و از طرف خدا مأمور شدی که این اوضاع آشفته را سامان بخشی و خدای مردم را به طور صحیح و شایسته، همانگونه که سایر پیامبران ـ درود خدا بر تو و آنان باد ـ به مردم شناساندند، معرفی کنی و عهد بستی که تمام سختی‌ها، شکنجه‌ها، بلاها و رنج‌هایی را که در نفس این راه می‌دیدی، با جان و دل تحمّل کنی، و لذا با نام و یاد خدا دست به کار شدی! سه سال مخفیانه به پرستش خدای یگانه، و دوری و اجتناب از بت‌های سنگی و گوشتی دعوت کردی… بعد از آن ـ همراه با یاران کم و ناتوانت ـ از طرف خدا مأمور شدی که دعوت خود را آشکار سازی و اعلان داری : «ای جماعت کافران! نمی‌پرستم آنچه را که شما به جز خدا می‌پرستید، و شما هم نمی‌پرستید آنچه را که من می‌پرستم. نه من چیزی را می‌پرستم که شما عبادت می‌کنید و نه شما چیزی را می‌پرستید که من عبادت می‌کنم! پس آیین خودتان برای خودتان و آیین من هم برای خودم!». و از همین جا جدایی عقیده و آیین خود را از کافران و مشرکان مکّه اعلان داشتی و روش عبادت خود را با روش عبادتشان جدا نمودی … و دیدی که رؤسا، فرمانروایان، کاهنان، ساحران، کارگردانان و پیشوایان دینی خیال کردند که می‌خواهی جایشان را بگیری و همچون آنان، به دنبال ریاست و ثروت و مقام‌های دنیوی هستی. لذا تلاش کردند که تو و یارانت را با وعده‌ها و فریب‌هایشان، رام خود سازند و به راه خود و پدرانشان بازگردانند، امّا در جواب تمامی‌شان، تنها این جمله‌ی تاریخی را گفتی: «اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بنهند، هرگز از دعوتم دست نخواهم کشید، حتّی اگر جانم را در این راه نیز از دست دهم!» … تو و یارانت چیزی را داشتید و چیزی را می‌خواستید که آن‌ها نداشتند و نمی‌خواستند. شما هدفی غیر از آنان را دنبال می‌کردید و به ایمانتان، کاملاً پشتگرم و مُفتخر بودید و به همین جهت، هیچ عاملی باعث نشد که از راهتان متزلزل شوید و با آن‌ها سازش نمایید! امّا بعد چه دیدی…؟! دشمنی‌ها و تلاش‌های مذبوحانه شان شروع شد… دیدی که تک تک یارانت را ـ مقابل دیدگانت ـ با شیوه‌های وحشتناک و وحشیانه، شکنجه می‌دهند. یاسرها و سمیّه‌ها را زیر شکنجه به شهادت می‌رسانند، و امّا بلال‌ها و خبّاب‌ها و صهیب‌ها… بمانند که چه بر سرشان آمد!… سه سال تمام در شعب ابیطالب، گرسنگی‌ها، سختی‌ها، محنت‌ها، مرگ‌ها، بیم‌ها، صدمه‌ها، بلاها، لطمه‌ها و… شما را از هدفتان دور نساخت و همچنان پابرجا و ثابت قدم بودید… تمام هجرت‌ها و جدایی‌ها از همه چیز و از همه کس را ـ فقط به جرم اینکه می‌گفتید: پروردگار ما تنها «اللّه» است ـ تحمّل کردید!..
ای رسول خدا!
آمدی و تمام این تاریکی‌ها و سردرگمی‌ها را دیدی، در حالی که به آن راضی نبودی…! همراه با یارانت از شهر و زادگاهتان بیرون رانده شدید و به مدینه ـ باتمام سختی‌ها و رنج‌هایش ـ هجرت کردید… شهری تازه، با مردمی متفاوت… در همانجا بود که بذر جامعه اسلامی قبل از آمدنت به آنجا توسّط یارانت کاشته شده بود و زمانی که به آن وارد شدی، دیدی که جوانه جامعه اسلامی تازه سر از خاک بیرون زده و برای رشد و آبیاری آن همراه با یاران فداکارت دست به کار شدی… امّا دیدی که فریبکاری‌ها و نفاق‌ها، پیمان شکنی‌ها و توطئه‌ها، صف آرایی‌ها و پیکارهای اعراب و یهودیان مدینه برای از بین بردن این نهال نوشکفته شروع شد… بدر! اوّلین پیکارتان با جاهلیّت. با اتّکاء و یاری پروردگارت نصرت یافتید… احد! جنگیدید و کشتید و کشته شدید. حمزه‌ها و مصعب‌ها و… یاران باوفایت که همگی همچون پاره‌ی تنت بودند، یکی پس از دیگری مقابل دیدگانت در خون پاک خویش غلتیدند و مُثله شدند… و بالأخره احزاب، حدیبیه، خیبر، فتح مکّه، حُنین، تبوک و… تمام این‌ها را پشت سر گذاشتید و چقدر سختی‌ها، زخم‌ها، خونریزی‌ها، گرسنگی‌ها، تشنگی‌ها، پیاده روی‌ها، سرما و گرما، طعنه‌ها و عیب جویی‌ها و… را تحمّل کردید.
آری!
ای رسول خدا!
تمام این مراحل سخت را با تمام فراز و نشیب‌هایش گذراندی و خون دیدی و خون ریختی! … تنها و تنها برای اینکه آن چیزی را که به خاطرش مبعوث شدی، به تحقّق برسانی … «لا إله إلا اللّه»؛ اعلان عبادت و پرستش خدای یگانه و اجتناب و دوری از هر گونه طاغوت و قدرت غیر خدایی … این بود شعار قاطع و دندان شکنت! … و بالاخره پیروز شدی و ملّتی نمونه و ممتاز، حکومتی بی نظیر، نظامی منحصر به فرد و جدا از هر گونه روش غیر خدایی را برپا کردی و مردم را ـ مستقیماً ـ به جانب پروردگارشان بازگرداندی، و رسم رییس پرستی و بت پرستی و تعدّدپرستی و هر گونه وساطت و کهانتی را برچیدی … و این چنین بود که سرهای مردم در برابر خالق بی همتا و معبود حقیقی شان به تواضع خم شد و پیشانی‌هایشان بر آستان مقدّسش ساییده گشت. «زمانی که فتح و پیروزی خدا فرا رسد، تو مردم را می‌بینی که دسته دسته و فوج فوج وارد دین خدا می‌شوند. پس حمد و ثنا و تسبیح پروردگارت را به جای آور و از او طلب آمرزش بخواه؛ زیرا که او بسیار توبه پذیر است» …
ای رسول خدا!
این بود داستان مصائب و سختی‌هایت! … امّا کاش! می‌دیدی چندی نگذشت که امّتت، زحمات و تلاش‌ها و سختی‌هایی که برای نجات و سعادتشان متحمّل شده بودی، به بوته‌ی فراموشی سپردند! … کاش! می‌دیدی که اکنون آن چیزی را که به خاطرش مبعوث گشتی، چگونه وانهاده اند! … کاش! می‌دیدی که چگونه کم کم جانب انحراف و کجروی را در پیش گرفتند و اکنون به جایی رسیده اند که بر لبه‌ی پرتگاه شرک و نابودی قرار گرفته اند!… کاش! می‌دیدی که چگونه به امانتی که بدانان سپرده بودی، خیانت می‌کنند و به آن پشت کرده و به چیز دیگری روی آورده اند و به نیکی رسم آن را به جای نمی‌آورند! آری! به راستی حق داری که در پیشگاه پروردگارت از همین امّتت شکایت کنی و زبان به گله بگشایی: ﴿وَ قَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِ اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا﴾؛ و پیامبر عرض می‌کند: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را ترک کرده و از آن دوری گزیده اند!…

 

٭ فائز ابراهیم محمّد (امت آنلاین)


Fatal error: Class 'Attachments' not found in /home3/faezin/public_html/wp-content/themes/32-Hedayat-2sweb.ir/single.php on line 12